X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

مدادسیاه

1396/09/09 ساعت 17:34

از راه رسیدن و بازگشت


از راه رسیدن و بازگشت نام سومین رمان از سه گانه ی آرتور کوستلر؛ گلادیاتور، ظلمت در نیمروز و همین اثر است.

راوی داستان دانای کل و زمان آن سال های جنگ دوم جهانی است. اسامی مکان ها همه خیالی اند اما به سهولت اسامی واقعی را به یاد می آورند.

شخصیت اصلی داستان جوان مبارز انقلابی چپ گرایی به اسم پتر است که سرگذشتش بی شباهت به سرگذشت خود کوستلر نیست. او که اهل کشوری در اروپای شرقی است پس از آزادی از زندان، از کشور خویش گریخته تا داوطلبانه به ارتش انگلستان ملحق شود و سهمی در مبارزه با  نازیسم داشته باشد. پتر در شروع داستان از یک کشتی که به صورت قاچاقی در آن سفر می کرده با گفتن « برو که رفتیم»ـ که جمله ی آغاز  داستان هم هست ـ به دریا می پرد و شنا کنان خود را به جزیره ای می رساند که بناست در آنجا به سفارت انگلستان مراجعه کند و برای پیوستن به ارتش آن کشور درخواست بدهد.

پتر که موقتا در منزل زن روانشناسی از دوستان سابق خانوادگی به اسم سونیا اقامت دارد، در انتظار دریافت پاسخ سفارت انگلستان دچار بیماری جسمانی می شود که ظاهرا ناشی از شکنجه هایی است که در دوران زندان متحمل شده، اما در اصل منشا روانی دارد.

کوستلر که دانش آموخته روان شناسی است به نحوی وسیع دانش خود را در ساختن شخصیت پتر و روند کند و ظریف معالجه ی او به دست سونیا به کار گرفته است. پتر ظرف چند هفته معالجه می شود اما در پایان کار چنان که باید انتظار داشت دیگر آن آدم سابق با آن باورها و آن انگیزه ها نیست. او اکنون دو راه پیش پای خود می بیند؛ یکی پیگیری کاری که مقصود سفر او بوده یعنی حضور در جنگ با همه ی مخاطرات آن و دیگری رفتن به آمریکا و پیوستن به زنی که دلبسته ی اوست و زندگی در امن و آرامش.

تصمیم پتر چیست؟ داستان پیش در آمدی دارد که جملاتی از قول قهرمان نمایشنامه سیرانو دو برژاک اثر ادمون روستان است. تصمیم پتر را با رجوع به این پیش درآمد که حاوی جوهره ی داستان نیز هست می توان حدس زد:

 « چه می گویید؟... بی فایده است؟ خود می دانم.

اما انسان نه به امید پیروزی پیکار می کند.

نه، نه، پیکاری که بی اثر باشد خوش تر است...»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: از راه رسیدن و بازگشت، آرتور کوستلر، ترجمه ی مهرداد نبیلی، انتشارات امیرکبیر.

برچسب‌ها: آرتور کوستلر
نظرات (3)
+ سحر
این کتاب را نخواندم، اما نمایشنامه ی سیرانو ... را چرا؛ نقل قولی که آورده بودید یکراست آن جمله ی "دن کیشوت" را یادم آورد:
خوشا مبارزه
اما شکست!
1396/09/10 ساعت 21:45
پاسخ:
دقیقا همان است. فکر کردم به جای اما می توانست"هرچند" یا"حتی" باشد.
+ میله بدون پرچم
سلام
من با توجه به زندگینامه کوستلر حدس می‌زنم که پتر چه تصمیمی می‌گیرد! بدون توجه به شعر انتهایی البته
ظلمت در نیمروز عالی بود. این هم با توصیفات شما خوب به نظر می‌رسد.
1396/09/11 ساعت 16:50
پاسخ:
حدستان مبنای خوبی دارد و به احتمال فراوان درست است.
این کار به خصوص علاقه مندان به مباحث روانکاوی را نا امید نمی کند.
سلام
کتاب را نخوانده ام .
اما حدس میزنم پتر به سرش زده است .
1396/09/14 ساعت 15:10
پاسخ:
سلام و درود
یادمان باشد پترپیش از انتخاب نهایی روند طولانی روان درمانی را با موفقیت پشت سر گذاشته. به این اعتبار باید منتظر بود تصمیم عاقلانه ای بگیرد.
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :