X
تبلیغات
رایتل

مدادسیاه

1396/10/29 ساعت 08:45

مرحوم ماتیا پاسکال


«ما جز گذشته هامان صاحب قطعی هیچ چیز نیستیم»

                         اولین وو، باری دیگر برایدز هد


مرحوم ماتیا پاسکال، اثر لوییجی پیراندلو، رمانی است طنز آمیز و جذاب با پرسش هایی فلسفی در مورد آزادی، هویت و ارتباط هر فرد با گذشته ی خویش. 

شخصیت اصلی و راوی داستان که نویسنده در پرداخت سر و شکل و شخصیت او سنگ تمام گذاشته، مرد جوانی است به اسم ماتیا پاسکال.

 داستان دو مقدمه دارد. در شروع مقدمه اول ماتیا اعلام می کند تنها چیزی که از آن مطمئن است این است که اسمش ماتیا پاسکال است و می افزاید اما زمانی به اهمیت همین اطمینان اندک پی برده که دیگر نمی توانسته مانند گذشته خود را به این نام معرفی کند.

ماتیا در شروع روایت دستیار مسئول کتابخانه ی شهرداری و در حال نوشتن سرگذشت خویش است. در انتهای مقدمه ی اول او وصیت می کند که نوشته هایش پنجاه سال پس از سومین و آخرین مرگ قطعی اش خوانده شود چرا که پیش از این دوبار مرده است!

در مقدمه دوم که عنوانش«(فلسفی) اما بدون بهانه» است او در حال بحث و گفتگویی جالب با رئیس کتابخانه، دون اه لیجیوپه است که بناست دست نوشته ی سرگذشتش را پس از اتمام آن به او بسپارد. خلاصه این که در این بخش دون اه لیجیوپه ماتیا را تشویق می کند که سرگذشتش را بنویسد. ماتیا معتقد است پس از کوپرنیک که با نظریه ی گردش زمین «بشر را طوری خراب کرد که دیگر آبادی بردار» نیست، دیگر خود آدم هم اهمیتی ندارد چه رسد به شرح اعمالش. اما از آنجایی که آدم از نعمت فراموشی برخوردار است و این امر باعث می شود وضعیت اسفناکش به عنوان موجودی ناچیز بر روی دانه ی شنی گردنده را چنان از یاد ببرد که برای تصاحب قطعه زمینی بر روی همین ذره شن با دیگری بجنگد، او می رود سر مطلب و داستانش را شروع می کند.

ماتیا در خانواده ای مرفه بدنیا آمده و در کودکی پدرش را از دست داده است. وضع مالی خانواده پس از مرگ پدر ماتیا اندک اندک رو به وخامت گذاشته و در بزرگسالی او به کلی خراب شده است. ماتیا در جوانی ازدواجی فاجعه بار می کند. بدبختی او وقتی به اوج خود می رسد که مادرش را از دست می دهد. ماتیا در این زمان از نظر مالی فقیر و مقروض، و از لحاظ روانی در آستانه ی فروپاشی است. او با اندک پولی که برادرش برای مخارج کفن و دفن مادر فرستاده پا به فرار می گذارد و از قضای روزگار از یک قمارخانه در مونت کارلو سر در می آورد. او که از بازی رولت هیچ نمی داند پولش را در آن بازی به قمار می گذارد و به مدد بخت و اقبال، پس از چند دور به ثروتی کلان دست پیدا می کند؛ ثروتی که می تواند تا پایان عمر زندگی او را تامین کند.

ماتیا تصمیم می گیرد برای اثبات عرضه و لیاقت خود به مادرزنش به خانه بازگردد، اما در مسیر بازگشت با قطار، در یک روزنامه ی محلی با خبر مرگ خود مواجه می شود. او پس از کمی تردید فکر می کند اکنون  که در اثر یک سوء تفاهم او را مرده پنداشته اند فرصتی پیدا کرده تا خود را از شر گذشته ی ناجورش خلاص کند. بنابر این اسم و سابقه ی خانوادگی جدیدی برای خود انتخاب می کند و سر و شکل خود را تغییر می دهد تا زندگی تازه را آغاز کند.

او که به آدریانو مه ایس تغییر نام داده مدتی را در سفر خارجی می گذراند و سپس به کشورش باز می گردد. همه چیز بر وفق مراد اوست تا این که در شبی سرد وبارانی به مرد کبریت فروش با توله سگی نالان و لرزان از سرما برخورد می کند. ماتیا که دلش به حال توله سگ سوخته به مرد پیشنهاد خرید آن را می دهد. مرد موافقت می کند اما ماتیا فکر می کند برای نگاه داشتن سگ باید عوارض بپردازد و برای این کار باید به لحاظ قانونی خود را به ثبت رسانده و رسمیت پیدا کرده باشد؛ کاری که به کلی دور از احتیاط است. او که اکنون با جنبه ی دیگری از آزادی بی حد خود مواجه شده از خرید سگ منصرف می شود و برای نخستین بار پس از تغییر هویت با خود می اندیشد«آزادی با این دامنه ی وسیع گرچه دلنشین است ولی کمی هم ستمگرانه است زیرا حتی اجازه ی خرید توله سگی را نیز به آدم نمی دهد.»

پیش از نیمه ی کتاب، ماتیا که از خانه به دوشی خسته شده در رم مستقر می شود و تصمیم می گیرد نزد خانواده ای پانسیون شود. مالک پانسیون، پاله آری مردی مسن با عقایدی است که زمینه ساز بحث های مفصلی در مورد مرگ و زندگی و ماده و روح  بین او و ماتیاست. خانواده ی میزبان مشکلاتی دارند که ابعاد آن در فضایی پلیسی ـ معمای اندک اندک بر ماتیا روشن می شود. او که پیش از این تصمیم داشت به دلیل شرایط خاصش به زندگی دیگران نزدیک نشود و از هر صمیمیتی بگریزد، درگیر مشکلات آنان می شود و در یک قدمی ازدواج مجدد قرار می گیرد. او اکنون با این پرسش مواجه است که آدمی بدون گذشته چگونه می تواند در آینده فرد دیگری سهیم شود؟ و آیا اساسا بدون داشتن گذشته ای هرچند ناجور و خراب می توان آینده ای داشت؟ این پرسش زمینه ساز مرگ دوم ماتیا این بار تحت نام آدریانو مه ایس می شود و او را در آستانه ی بازگشت به گذشته ی خویش قرار می دهد.

از نکات گفتنی در مورد مرحوم ماتیا پاسکال مطلبی است که پیراندلو تحت عنوان « تذکری در باب بازی های خیال» در پاسخ به منتقدینی که داستانش را غیر قابل باور ارزیابی کرده اند نوشته  و ضمیمه ی کتاب است. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: مرحوم ماتیاپاسکال، لوئیجی پیراندلو، ترجمه ی بهمن محصص،  انتشارات امیرکبیر.

برچسب‌ها: لوئیجی پیراندلو
نظرات (4)
سلام
این ایتالیایی های کم نظیر.
داستان چه موضوع جالبی دارد. خوراک فیلم شدن است .
با همین مطلب شما هم کلی پرسش در ذهنم ایجاد شد . آفرین بر این نویسنده.و متشکر از شما بابت معرفی این کتاب.
با این تفاسیر این کتاب طنزآمیز هم هست؟
1396/11/03 ساعت 15:39
پاسخ:
سلام و درود
ممنون از توجه و لطف شما.
از مشخصات این داستان طنز به یادماندنی آن است.
+ داود صباغ
باسلام.شماچاپ قبل ازانقلاب راخوانده ایدیابعدازانقلاب؟می خواستم ببینم احتمال سانسوردرچاپ جدیدوجودداردیاخیر؟ممنونم
1396/11/09 ساعت 08:16
پاسخ:
سلام و درود
کتاب من چاپ سال های اخیر است. به نظرم نرسید چیزی از داستان حذف شده باشد.
+ میله بدون پرچم
سلام بر مداد عزیز
این دو کتاب آخری را باید به کتابخانه‌ام اضافه کنم...
1396/11/09 ساعت 14:30
پاسخ:
درود بر میله گرامی
هر دو کتاب جالب و خواندنی اند، به خصوص وقت سکوت .
+ سحر
خیلی خوشم آمد! راستش از این نویسنده فقط " شش شخصیت در جستجوی نویسنده" را خوانده ام که عالی است!
به نظرم من هم باید این یکی را تهیه کنم!
1396/11/16 ساعت 23:51
پاسخ:
به نظرم پیراندلو در ایران چندان که باید مورد توجه قرار نگرفته است. در هر حال این اثرش بسیار خواندنی است.
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :