مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

سلاخ خانه شماره پنج


 از جمله اقدامات مناقشه برانگیز متفقین در جنگ جهانی دوم، بمباران شهر زیبا و تاریخی درسدن آلمان است. در حالی که جنگ به روزهای پایانی خود نزدیک شده بود و پیروزی متفقین قطعی به نظر می رسید در روز های سیزدهم تا پانزدهم فوریه سال 1945 تعداد800 بمب افکن آمریکایی و انگلیسی در سه نوبت هزاران تن بمب از انواع مختلف و عمدتا آتشزا بر روی درسدن ریختند. نتیجه نابودی تقریباکامل بخش مرکزی شهر و کشته شدن تعداد زیادی مردم غیر نظامی بود که تعداد آنها بر اساس آخرین بر آوردها 150000 تا  250000 نفر تخمین زده شده است.* سلاخ خانه شماره پنج حاصل حضور ونه گات در جنگ دوم جهانی دوم و اسارت او در درسدن در هنگام بمباران آن شهر است.

 ونه گات داستان خود را پیش از آغاز چنین معرفی می کند:

«سلاخ خانه شماره پنج یا جنگ صلیبی کودکان، رقص اجباری با مرگ.

 کورت ونه گات جونیور آمریکایی است، چهارمین نسل یک مهاجر آلمانی در کیپ کاد خوش و خرم زندگی می کند. [و یک عالمه سیگار می کشد] در جنگ دوم جهانی دیده بان پیاده نظام ارتش آمریکا بود، و از صحنه نبرد خارج شد و در بند اسارت ، سالها قبل در آلمان، شاهد بمباران درسدن با بمب های آتشزا بود.

 درسدن، فلورانس رود الب.

جان سالم به در برد تا داستان آن را بازگوید، با یک سبک تلگرافی و شیزوفرنیک، همان سبک داستانهای ترالفا مادور، که بشقاب پرنده های آن صلح به ارمغان می آورند.»

 سبک شیزوفرنیک داستان ناشی از وضعیت خاص شخصیت اصلی آن، بیلی پیل گریم است که در واقع تجربه حضور نویسنده در جنگ دوم جهانی را بازسازی می کند :

« گوش کنید:

بیل پیل گریم، در بعد زمان ، چند پاره شده است.

وقتی بیلی به خواب رفت، مرد زن مرده پیری بود و شب عروسی خود بیدار شد. در سال 1955 از میان دری گذشت و در سال 1963 از در دیگری بیرون آمد. از میان همان در عبورکرد و خود را در سال 1963 یافت. می گوید بارها تولد و مرگ خود را دیده است و از سر اتفاق به دیدار حوادث بین مرگ و تولد خود رفته است.»39

بیلی که به طرزی معجزه آسا در بمباران درسدن زنده مانده است، بار دیگر در سال 1968 از حادثه سقوط یک هواپیمای مسافری جان سالم بدر می برد. بیلی که تنها مسافر نجات یافته است، پس از بهبودی ادعا می کند که در سال 1967، سرنشینان یک بشقاب پرنده او را دزدیده و به سیاره ای به نام ترافالمادور برده اند و در آنجا برای تماشای اهالی آن سیاره، در زیر حبابی شیشه ای گذاشته اند.

پیل گریم یعنی زائر، و بیلی مسافری دائمی است. او در لحظه، بین زمین وترافالمادور، و بین سالیان مختلف جابجا می شود و به همین دلیل روایت داستان ـ همانند شخصیت اوـ شیزوفرنیک و تکه پاره است.

از نکات جالب توجه در سلاخ خانه شماره پنج، ترجیع بندی است که نه تغییر راوی ونه تغییر زمان و فضا برآن تاثیری ندارد. این ترجیع بند در واقع تکیه کلامی است که هر کجا موضوع مرگ و میردر میان باشد ـ و تعداد آن در سلاخ خانه شماره پنج  سر به جهنم می زند ـ بلافاصله بکار می رود:

« بله، رسم روزگار چنین است.»!

سلاخ خانه شماره پنج داستانی پست مدرن، و ـ به همین مناسبت ـ دارای روایتی از هم گسیخته است. این داستان فاقد سه وحدت ارسطویی یعنی وحدت زمان و مکان و موضوع است؛ با این وجود چیزی دارد که به آن انسجام و یکپارچگی می بخشد وآن، وحدت سبک و لحن است. ترجیع بندِ « بله، رسم روزگار چنین است»، عنصری است که ونه گات به همراه عناصر دیگر، از جمله طنزی نمایان و موثر، به منظور ایجاد لحنی واحد و یکدست در سلاخ خانه شماره پنج مورد استفاده قرار داده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: سلاخ خانه شماره پنج، ترجمه یعلی اصغر بهرامی، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

*منبع : http://en.wikipedia.org/wiki/Dresden


نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد