
ظرافت جوجه تیغی اثر موریل باربری، اثری ملودرام با چاشنی اندیشه های فلسفی و دیدگاههای انتقادی اجتماعی است. این کتاب ـ که توسط مرتضی کلانتریان به فارسی ترجمه شده ـ دومین اثرداستانی نویسنده است. ظرافت جوجه تیغی پس از انتشار درسال ۲۰۰۶، به مدت۳۰هفته متوالی پر فروش ترین کتاب فرانسه بوده؛ در مدت۲ سال پس از انتشار پنجاه بار تجدید چاپ شده؛ و جمعا بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است. این داستان همچنین چندین جایزه را نصیب نویسنده اش کرده است.
موریل باربری دانش آموخته فلسفه است و این را از همان صفحات اول داستان و اشاره او به مارکس و فوئر باخ می توان حدس زد.
ظرافت جوجه تیغی دو راوی شخصیت از میان اشخاص داستان دارد. راوی اول که به مقتضای سن بیشتر و دانش گسترده تر، سهم بیشتری از داستان را به خود اختصاص داده است؛ زن سرایداری است که در ابتدای فصل دوم خود را این گونه معرفی می کند:« نام من رُنه است. پنجاه و چهار سال دارم. از بیست و هفت سال [پیش] به این طرف، سرایدار ساختمان شماره ۷ خیابان گرونل هستم ... این ساختمان دارای هشت آپارتمان بسیار بزرگ و باشکوه است که مالک هریک از آنها در آپارتمان خودزندگی می کند.من بیوه ام: ریزه میزه، زشت، چاق و خپله. پاهایم پر از میخچه است... درسی نخوانده ام، همیشه فقیر، ملاحظه کار و آدم بی اهمیتی بوده ام. تنها با گربه ام زندگی می کنم.»
راوی دوم؛ دختر دوازده ساله ای علاقه مند به زبان و فرهنگ ژاپنی است به نام پالوما. اوفرزند یک نماینده مجلس و ساکن یکی از آپارتمانهای همان ساختمانی است که رنه سرایدار آن است. پالوما که همانند رنه، به مراتب بیش از آن می داند و می فهمد که می توان انتظار داشت؛ روایت خود را تحت عنوان اندیشه عمیق شماره ۱ اینچنین آغاز می کند: « به طور منظم اندیشه عمیق داشتن بسیار خوب است ولی کافی نیست. خلاصه این که می خواهم بگویم: می خواهم در ظرف چند ماه[آینده] خودکشی کنم و خانه خودمان را آتش بزنم، بسیار خوب، بدیهی است نمی توانم بپذیرم که خیلی وقت دارم. پس باید در این فرصتی که برایم مانده کاری ماندنی انجام دهم.»۳۵
رنه و پالوما جدا از هم زندگی می کنند و سهم خود را در روایت پی می گیرند، تا این که در میانه های داستان مردی ژاپنی به نام کاکورو در یکی از آپارتمانهای مجتمع ساکن می شود. رنه در ملاقات اول با آقای کاکورو، در صحبت از مالک قبلی آپارتمان او، نا خواسته و بی توجه، جمله ای از آنا کارنینای تولستوی را به زبان می آورد:«خودتان که می دانید تمام خانواده های خوشبخت شبیه به هم اند چیز زیادی برای گفتن در باره شان وجود ندارد.» آقای کاکور در پاسخ رنه ادامه جمله تولستوی را می گوید:« ولی خانواده های بدبخت هر یک به شیوه خود بدبخت است.»۱۴۹ و نگاهی عجیب به رنه می اندازد. از آنجاییکه به قول رنه، یک بدبختی هرگز به تنهایی گریبان آدم را نمی گیرد؛ در همین حین سر و کله گربه رنه هم پیدا می شود. آقای کاکورو اسم گربه را می پرسد و رنه که از روی علاقه به تولستوی اسم کوچک او را بر آن گذاشته، می گوید اسم گربه اش لئون است؛ و به این ترتیب رازی را که سالها در حفظ آن کوشیده برملا می سازد.
آقای کاکورو که از سوی دیگر با پالوما آشنا شده و رابطه ای دوستانه ای با او برقرار کرده کشف خود را در مورد رنه با او در میان می گذارد: « کاکورو فکر می کند که گربه او لئون نام دارد و این به خاطر لئون تولستوی است و از این نظر هم عقیده بودیم. سرایداری که تولستوی ... می خواند، شاید یک سرایدار معمولی نباشد. حتا شواهد معتبری در دست بود که او خیلی آنا کارنینا را دوست دارد و تصمیم گرفت یک نسخه از آن را برایش بفرستد و گفت: « تا ببینیم چه واکنشی نشان خواهد داد.» »۱۹۰
رنه پس از آن بسته ای را از آقای کاکورو دریافت می کند که در آن یک جلد آناکارنینای نفیس و یک کارت ویزیت گذاشته شده است:
خانم عزیز
به عنوان ادای احترام به گربه شما
با ارادت بسیار
کاکورو اوزو
به این ترتیب آقای کاکورو وارد زندگی رنه و عامل پیوند او و پالوما می شود. از آن پس روایتهای این دو با یکدیگر تلاقی پیدا می کند و داستان به مسیر دیگری می افتد؛ مسیری که در انتهای آن سرنوشتی تراژیک همچون سرنوشت آنا کارنینا* کمین کرده است.
*« می خواست برخیزد و خود را واپس کشد. اما چیزی سیاه که نرمی و ترحم نمی شناخت برسرش کوفت و واژگونش ساخت و به پشت بر زمین کشاندش. آنا[کارنینا] که مبارزه را نا ممکن دید گفت خدایا گناهانم را ببخش! ... و شمعی که او در پرتو آن کتابی سراسر اضطراب و اندوه و شرارت و فریب را می خواند شعله کشید و تابان تر از همه وقت شد و چیزهایی را که در گذشته برای او در تارکی پنهان بود روشن کرد و بعد شعله اش لرزید و رو به تاریکی نهاد و برای همیشه خاموش شد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: ظرافت جوجه تیغی، موریل باربری، ترجمه ی مرتضی کلانتریان، انتشارات کندوکاو.
آنا کارنینا، لئون تولستوی، ترجمه سروش حبیبی، صفحه ی ۹۷۰.