
وجدان زنو، شاهکار مسلم و کم نظیر ایتالو اسووو، رمانی است نسبتا حجیم شامل یک مقدمه، یک پیشگفتار، و شش فصل به اسامی آخرین سیگار، مرگ پدر، همسر و معشوقه، داستان یک شرکت تجارتی، و روان کاوی. شخصیت اصلی داستان زنو کوزینی است. او برای رهایی از انوع امراضی که فکر می کند به آنها مبتلا است به روانکاوی به نام س ... مراجعه می کند. روانکاو علاوه بر جلسات متعدد گفتگو و مشاوره، به زنو توصیه می کند خاطرات خود را بنویسد. زنو به توصیه دکتر عمل می کند و نوشته های خود را اختیار او قرار می دهد، اما مداوای خود را نیمه کاره رها می کند. دکتر برای انتقام جویی، و تحریک زنو به ادامه معالجه، نوشته های او را با افزودن یک مقدمه بر آن منتشر و در همان مقدمه اعلام می کند که حاضر است نصف عواید انتشار اثر را به زنو بپردازد، به شرط آن که او بازگردد و معالجه اش را به اتمام برساند.
مترجم در پیشگفتار کتاب می گوید نویسندگان و منتقدان بر تاثیر فلسفه شوپنهاور بر ایتالو اسووو اتفاق نظر دارند اما در باره تاثیر فروید بر او، نظرات مختلف است. و در ادامه جمله ای از اسووو را آورده است که «فروید مرد بزرگی است منتهی برای قصه پردازان و نه بیماران.»
وجدان زنو اثری درون گرایانه و به شدت ضد روانکاوی است.
در فصل پایانی داستان، زنو که از دست روانکاو خود گریخته، برای یافتن علت بیماری خود به پزشک مراجعه می کند. پزشک ادرار او را آزمایش می کند. زنوـ که مدتی هم در رشته شیمی تحصیل کرده ـ می گوید موادی را که درون لوله آزمایش می ریزند در برابر یک کاتالیزور مشخص همیشه یک جواب مشخص می دهند، و به همین دلیل تشخیص های مبتنی بر آزمایشات پزشکی قابل اتکا است. حال آن که در روان کاوی، که او می گوید باید آن را «ماجرای روان» نامید، «هرگز یک تصویر دوبار در ضمیر کسی پدیدار نمی شود و هرگز کلمه ای به همان کیفیت سابق در ذهن تکرار نمی گردد.»۴۴۹
روش فصل بندی و ترتیب فصل های وجدان زنو جالب توجه است. هر فصل از داستان، به موضوعی خاص (ونه لزوما مقطع زمانی خاصی از زندگی زنو) و مستقل از سایر فصل ها اختصاص یافته است.
از درخشان ترین بخش های کتاب، فصل اول آن، آخرین سیگار است. این فصل به تنهایی یک داستان کامل، و یک قطعه درخشان ادبی است. آخرین سیگار، کلید ورود به دنیای سراسر تزلزل و تردید و عذاب وجدان زنو، و در بردارنده تمامی دوره عمر او از نوجوانی تا زمان روایت داستان است. تصویری که در پایان این فصل کوتاه، از زنو در ذهن خواننده شکل می گیرد، تصویری دقیق و کامل است که همه افکار و رفتار بعدی او در ماجراهای مرگ پدر، ازدواج و قضایای بعدی را مدلل و قابل فهم می کند.
زنو سیگار کشیدن را در سنین نوجوانی و با کش رفتن ته سیگار های پدر شروع کرده است. در سن بیست سالگی به دلیل ابتلا به بیماری تنفسی، پزشک معالج کشیدن سیگار را برای او به طور مطلق ممنوع کرده است: « این بیماری شکنجه روحی دیگری برایم به ارمغان آورد: کوشش برای رهایی از شر اولی. تمام وقت بین کشیدن سیگار و تصمیم جدی به نکشیدن آن سپری می شد و برای احترام به حقیقت، باید بگویم که چنین وضعی هنوز هم ادامه دارد... و تصمیم به کشیدن آخرین سیگار که در بیست سالگی گرفته شد هنوز هم در موقعیت های مختلف گرفته می شود. البته حال(در سنین پیری) دیگر خیلی نسبت به خودم باگذشت تر شده ام ... حتی می توانم در اینجا اعلام کنم که از چند مدت به این طرف سیگار های زیادی کشیده ام که «آخرین» نبوده اند ...
« «امروز دوم فوریه ۱۸۸۶، رشته حقوق را برای انتخاب رشته شیمی رها می کنم. آخرین سیگار!!»
این آخرین سیگار یکی از آخرین سیگارهای بسیار مهم و سرنوشت ساز بود... من حقوق را که علم مرده ای بود و به گذشته تعلق داشت رها کردم و رشته دیگر یعنی شیمی را انتخاب می کردم ... این آخرین سیگار نشان دهنده میل من به جنب و جوش بود: تصمیمی بسیار محکم و جدی، عمیق و در کمال آگاهی!
افسوس و هزار افسوس که برای فرار از ترکیبات بیشمار کربن، که من از هیچکدام آنها سر در نمی آوردم، ناچار این رشته سرشار از حیات را رها کردم و دوباره به حقوق رو کردم. این تصمیم من، که آن هم به یک « آخرین سیگار» آراسته بود و من آن را پشت کتابی یادداشت کرده ام، یک اشتباه بود...»۱۸
در آخرین فصل داستان که نام آن روانکاوی است، زنو مجددا به نوشتن؛ و این بار نوشتن یادداشتهای روزانه رو آورده است. تاریخ نخستین یادداشت روزانه او سوم مه ۱۹۱۵ یعنی مدتی پس از آغاز جنگ جهانی اول است. زنو که در ابتدای این فصل اعلام می کند حسابش با روانکاوی پاک شده و بعد از شش ماه روانکاوی بی وقفه حالش بهتر که نشده، بد تر هم شده؛ کمی بعد ناخواسته در گیر جنگ می شود و آنچه را در روانکاوی جستجو می کرد در جنگ میابد. جنگ باعث می شود زنو شیوه همیشگی زندگی مبتنی بر استفاده از ثروت موروثی و بیکاری و تن پروی را رها کند و به جای ادامه تحت الحمایگی موروثی، شخصا دست به کار شود و به این ترتیب خود را نجات یافته و تندرست احساس کند:
« دیگر وقت زیادی برای نوشتن ندارم: امور تجاری تمام وقتم را گرفته است. ولی دلم می خواهد حرفم را به دکتر[س...] بزنم... او پیش خودش حساب می کند که هنوز هم با یک آدم ضعیف سرو کار دارد! سخت اشتباه می کند، اصلا چنین نیست. او توصیف تندرستی فردی را دریافت خواهد کرد... که کاملا شفا یافته است! نه تنها دیگر هرگز خودم را در چنگ روانکاوی رها نخواهم کرد، بلکه اصولا نیاز به آن ندارم... قبول می کنم که برای دست یابی به چنین اطمینانی در مورد تندرستی ام، لازم بود که سرنوشتم تغییر یابد و هستی ام در کشاکش مبارزه ای بی امان مفهومی پیدا کند... من مداوایم را مدیون کار تجارتی ام هستم، میل دارم دکتر س... این حقیقت را دریابد.»۴۶۹
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: وجدان زنو، ایتالو اسووو، ترجمه ی مرتضی کلانتریان، انتشارات بان.