مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

شبهای بنگال


شخصیت اصلی و راویِ شبهای بنگال مهندس جوان فرانسوی ای است به نام آلن. محل داستان کلکته و زمان، اواخر دهه سوم قرن بیستم است. هنوز بیست سالی به استقلال هند از انگلستان مانده است و سفید پوستان مقیم هند در نظر خود آنان و مردم بومی، جامعه ای متمایز و ممتاز محسوب می شوند. آلن رئیس بنگالی دارد به نام ناندرا سن؛ « مردی با چشم های قلنبه، دهان گنده، کله گرد و سیاه مثل دیگ آهنی، با پیشانی کوتاه و موهای فرفری به سیاهی کهربا، بدن خپل و شانه های افتاده، شکم ورقلنبیده و پاهای کوتاه.»

ناندراسن دخترجوانی دارد به اسم مئیتری. در اولین برخورد، مئیتری به نظر آلن زشت می آید: «با چشمانی که زیادی درشت و مشکی بودند و لبهای گوشتالود و خمیده و سینه ی برآمده ی یک دوشیزه ی بنگالی که زودتر از سنش رشد کرده است.»

در این دیدار اما چیزی توجه آلن را به خود جلب می کند و آن رنگ پوست بازوی مئیتری است؛ رنگ قهوه ای مات که آمیزه ای است از خاک و موم. هنگامی که آلن سعی می کند رنگ پوست مئیتری را برای دوست خود هارولد توصیف کند، هارولد موضوع را حمل بر عشق آلن به مئیتری می کند. آلن از برخورد هارولد سرخورده می شود؛ اما حدس هارولد درست است و او نادانسته پا در راه عاشقی گذاشته است.

شبهای بنگال شبه خود زندگی نامه میرچا الیاده، دین پژوه و اسطوره شناس معروف رومانیایی است. او در دوره اقامت و تحصیل در هندوستان عاشق دختری بنگال به نام مئیتری دِوی بوده است و کتاب، ماجرای این عشق است. مئیتری دوی که خود از نویسندگان سرشناس هندی است، چهل سال پس از چاپ اول شبهای بنگال، روایت متفاوت و عاری از روابط جنسی خود را از آن ماجرا در کتابی به اسم«It Does Not Die » منتشر کرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: شبهای بنگال، میرچا الیاده، ترجمه ی گلشن اسماعیل پور، نشر اسطوره.

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد