مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

زیر کوه آتشفشان


زیر کوه آتشفشان اثر مالکوم لاوری ماجرای آخرین روز زندگی جئوفری فیرمین، کنسول سابق انگلستان در مکزیک است. محل داستان شهری کوچک و باستانی در مکزیک به نام کواوهناهواک و زمان آن روز جشن مردگان سال 1938 است. داستان در فصل اول یک سال بعد از ماجرای مرگ جئوفری شروع می شود و از ابتدای فصل دوم ـ بدون آن که تغییر زمان چندان احساس شود ـ در روز ماجرا با بازگشت آشتی جویانه همسر جئوفری، ایوون به کواوهناهواک دنبال می شود. راویِ زیر کوه آتشفشان به جز استثنائاتی جزیی و جالب توجه که در آن برادر ناتنی جئوفری، ایوون از ضمیر اول شخص مفرد استفاده می کند*، دانای کل است.

مالکوم لاوری زندگی پر ماجرایی داشته است. صالح حسینی ـ که خود می گوید به زندگی شاعران و نویسندگان بی علاقه است ـ نه در پیشگفتار مختصر و نه در موخره خوب و روشنگر کتاب که اولین و تنها اثر ترجمه شده از لاوری به فارسی است، چیزی از زندگی او نگفته است. در منابع فارسی موجود در وب هم چیز زیادی در باره لاوری وجود ندارد. اما از آنچه در منابع انگلیسی و به خصوص ویکی پدیا در مورد لاوری آمده می توان گفت زیر کوه آتشفشان شبه خود زندگی نامه اوست.

. جئوفری همانند لاوری، معتاد به الکل است.

. مانند او ازدواج ناموفقی دارد.

. دلیل اصلی مشکلات زناشویی جئوفری، همانند لاوری اعتیاد او به الکل است.

. جشن مردگان روزی است که لاوری به اتفاق همسر اول خود ژان گابریل به عنوان آخرین اقدام برای نجات زندگی زناشویی در آستانه فروپاشی خود، وارد شهر کوئرنارواکا در مکزیک شدند.

. و ...

لاوری در زیر کوه آتشفشان  نقش همسر اولش را به ایوون واگذار کرده اما نقش خود را بین شخصیت جئوفری و برادر ناتنی او هیو تقسیم کرده است. برای مثال در داستان این هیو است که همانند لاوری در اوان جوانی در اقدامی ماجراجویانه به جای رفتن به دانشگاه به عنوان کارگر عرشه، سوار بر یک کشتی باری عازم شرق می شود. سفر هیو همانند لاوری پنج ماه به طول می انجامد و اوهمانند لاوری پس از بازگشت در دانشگاه کمبریج مشغول تحصیل می شود.

زیر کوه آتشفشان اثری بسیار دشوار است. علت این دشواری چند چیز است:

اول: سبک آن جریان سیال ذهن است که اساساً سبک دشواری است.

 دوم: چندان توصیفی است که می توان گفت شامل یک رشته بسیار طویل از عبارات بیشمار توصیفی است که با نخ بسیار نازک و بی رنگی از روایت به یکدیگر اتصال یافته اند. چنان که می دانیم خاصیت جملات توصیفی این است که زمان را متوقف می کنند و مانع پیشرفت داستان می شوند.**

سوم: بخشهای رواییِ(غیر توصیفی) آن، در بسیاری موارد به دلیل بیان تو در توی رویدادهای همزمان، وضعیتی مشابه عبارات توصیفی را پیدا کرده است. در این بخشها گاه برای مثال مطلبی دو سطری را باید تکه تکه در دوـ سه صفحه دنبال کرد.

چهارم: داستان در بعضی از قسمتها کلاژی از عناصر عجیب و غریبی مثل منوی کامل غذای رستوران، اطلاعات بروشورهای توریستی و صورتحساب رستوران است.***

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شخصات کتاب:زیر کوه آتشفشان، مالکوم لاوری، ترجمه ی صالح حسینی.

* برای مثال در صفحه 218.

** اطلاعات بیشتر در این باره را می توانید در این پست بیابید.

*** فصل11 از نمونه های جالب است.        

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد