مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

گذرنامه

 گذرنامه اثر هرتا مولر رمان کوتاهی است شاعرانه، روانکاوانه، سوررئالیستی وعلاوه بر این داستانی  برای خواندن با حفظ فاصله و از دور.

خلاصه پیرنگ گذرنامه این است که مرد آسیابانی به اسم ویندیش، در انتظار دریافت گذرنامه است تا به اتفاق همسر و دختر جوان خود از رومانی دوران چائوشسکو به آلمان مهاجرت کند. در شروع داستان، او سوار بر دوچرخه در راه آسیاب است. ویندیش سالها و روزهایی را که در مسیر هر روزه به آسیاب طی می کند، می شمارد. اوتاکنون دو سال را در کنار بنای یادبود قربانیان جنگ، و دویست و بیست ویک روز را در چاله کنار درخت تبریزی شمرده است.

راوی گذرنامه دانای کل است و داستان در زمان حال روایت می شود: « ویندیش جلوی پنجره ی آشپزخانه نشسته. مشغول اصلاح است. کف را روی صورتش می مالد. کف روی گونه هایش کشیده می شود. ویندیش با انگشت برف را از دور دهانش پاک می کند...»

 گفتم گذرنامه برای خواندن از راه دور نوشته شده است. یکی از تمهیدات موثری که در داستان نویسی برای ایجاد و حفظ فاصله بین اثر و خواننده مورد استفاده قرار می گیرد و هرتامولر در گذرنامه آن را به نحوی موثر به کار بسته، قطعه قطعه کردن داستان به اجزای کوچک است. هر بار که یک قطعه به پایان می رسد خواننده از داستان فاصله می گیرد و به خود باز می گردد.*

گذرنامه شامل دو بخش یا شاید بتوان گفت دوفصل کلی است؛ یک فصل نود و چند صفحه ای که از ابتدا تا سه صفحه مانده به پایان را شامل می شود و یک فصل سه صفحه ای پایانی. فصل نود و چند صفحه ای خود شامل بیش از چهل قطعه ی به طور متوسط دو صفحه ای است که هریک نام مخصوص به خود را دارد.

هرتا مولر اما برای دور نگه داشتن خواننده از داستان خود، به این حدود ـ که مقیاس آن صفحه است ـ  بسنده نکرده و این تکنیک را در مقیاس جمله هم به کار بسته است. برای نمونه به این پاراگراف توجه کنید: « رودی قاشقی از شیشه آبی را جلوی چشمش گرفته. سفیدی چشمش بزرگتر می شود. تصویر مردمک چشمش در قاشق، کره ای خیس و درخشان است. زمین تا کناره ی اتاق تاریک است. زمین اتاق کناری موج هایی را می نوازد. لکه های سیاه در امتداد هم معلق اند. حباب چراغ سو سو می زند. چراغ تکه تکه می شود. دو پنجره در یکدیگر شناورند. دو زمین دیوارها را به جلوی آن ها می رانند. ویندیش سرش را در دستهایش می گیرد. نبض سرش را احساس می کند. شقیقه زیر مچ دستش می زند. زمین ها خود را بالا می آورند. به هم نزدیک می شوند، به هم می رسند. درون شکاف فرو می روند. سنگین خواهد شد و زمین شکاف خواهد برداشت. شیشه خواهد تابید، دمل لرزانی در چمدان خواهد شد.»

 پاراگراف بالا که در کتاب نه و نیم سطر است، شامل هجده نقطه و تنها سه کاما است.  به یاد داریم که کاما درخواندن، شبیه چراغ زرد چشمک زن در رانندگی، به معنی مکث و تداوم است؛ در حالی که نقطه، چراغ قرمز، و به معنی توقف کامل و شروع دوباره است؛ و این یعنی دو بار قطع کامل جریان خواندن در هر سطر.  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: گذرنامه، هرتا مولر، ترجمه ی مهرداد وثوقی، انتشارات مروارید.

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد