مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

آوای آلاباما


آوای آلاباما اثر نویسنده فرانسوی ژیل لوروا، شبه زندگی نامه ی زلدا سایر، همسر نویسنده مشهور آمریکاییِ خالق گتسبی بزرگ، اسکات فیتز جرالد است.

 زلدا و اسکات در ۱۹۱۸ در زادگاه زلدا، آلاباما با یک دیگر آشنا شدند و دو سال بعد ازدواج کردند. زلدا که اسکات به او لقب نخستین پسر دختر نمای آمریکایی داده است، اشتیاقی سودایی به بالرین شدن داشت، نقاشی می کرد و همانند اسکات دست به قلم بود؛ و معروف است که اسکات از خاطره نویسی های او به خصوص برای پرداخت شخصیت های زن داستانهای خود استفاده می کرد.

 سالهای نخست زندگی زلدا و اسکات در اوج شهرت و محبوبیت در نیویورک گذشت. آنها پس از یک سفر چند ماهه درسال ۱۹۲۱، در سال ۱۹۲۴ به قصد اقامت راهی اروپا شدند. در اروپا به رغم شهرت و محبوبیت اولیه ی اسکات، تنشهای زندگی زناشویی زوج جوان و اعتیاد اسکات به الکل باعث شد زلدا در سال ۱۹۳۰ برای نخستین بار راهی آسایشگاه روانی شود.

در ۱۹۳۱ زلدا و اسکات به آمریکا بازگشتند. زلدا در سال ۱۹۳۲ روایت خود از زندگی مشترک با اسکات را که تدارک آن را در دوره ی اقامت در آسایشگاه روانی دیده بود، در رمانی به اسم "این والس را بر من ببخشید" به چاپ رساند. اقدام زلدا نارضایتی و خشم اسکات را بر انگیخت و او به عنوان مقابله مثل درسال ۱۹۳۴روایت متفاوت و گاه متضاد خود از زندگی با زلدا را در داستانی با عنوان "چه لطیف است شب" منتشر کرد.

در بازگشت به آمریکا اسکات به هالیوود رفت  تا بخت خود را در نمایش نامه و فیلم نامه نویسی بیازماید و زلدا پس از چندی(در سال۱۹۳۶) دوباره راهی آسایشگاه روانی شد. اسکات در ۱۹۴۰ در اوج تنگدستی و تیره روزی در هالیوود از دنیا رفت و زلدا در ۱۹۴۸ در یک سانحه ی آتش سوزی در بیمارستان روان ای که در آن بستری بود درگذشت.

آوای آلاباما رمانی۱۸۰ صفحه ای و شامل پنج بخش و یک اختتامیه ی حدوداَ شش صفحه ای به اسم "راس نیمه شب" است. بخش های پنج گانه ی داستان علاوه بر شماره، هر یک اسمی دارند، و همگی شامل چندین فصل کوتاهِ گاه در حد یک صفحه ای، و همگی با نام هستند. داستان به جز اختتامیه ی آن از زاویه دید زلدا، و نه لزوماَ به وسیله او، روایت می شود و( شاید در تبعیت از وضعیت روحی زلدا) ساختاری ویژه دارد که از مهمترین نقاط قوت آن است.

آوای آلاباما در سال ۱۹۱۸ با آشنایی زلدا و اسکات در آلاباما شروع می شود، بعد به سال ۱۹۱۹ و ماجرای باز گشت اسکات به زادگاهش نیویورک و خواستگاری مکاتبه ای او از زلدا می ر سد و سپس با خیزی بلند و ناگهانی به سال ۱۹۴۰ دوره اقامت زلدا در بیمارستان روانی هایلند می رود. زمان سپس به سال ۱۹۱۹ باز می گردد، در ادامه به ۱۹۲۰ می رسد، و بار دیگر به ۱۹۴۰، و همان محل قبلی می جهد.

داستان در واقع در دو بازه ی زمانی مختلف، (اگر اشتباه نکرده باشم) یکی در محدوده ی سال های ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۴ و دیگری در حد فاصل سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳، و به شکلی  روایت می شود که انگار بخش های مربوط به دومی در لابلای اولی بُر خورده است. علاوه بر این، ترتیب زمانی در محدوده ی اول هم رعایت نشده است؛ یعنی زمان بدون پرش از محدوده اول به دوم، در همان محدوده ی اول هم پس و پیش  می شود.

اختتامیه

 راوی اختتامیه، نویسنده، و تاریخ آن، زمان انتشار کتاب یعنی سال ۲۰۰۷ است. نویسنده در اختتامیه در پایان تحقیقات مفصل خود در اروپا و آمریکا از یکی از محل های سکونت متعدد زلدا و اسکات در آلاباما که اکنون به موزه تبدیل شده است خارج می شود، در حالی که پوشه ای حاوی  بریده ی جراید روز پس از مرگ زلدا را در دست دارد:

« دیروز راس ساعت دوازده نیمه شب، زلدا سایر، همسر نویسنده، اسکات فیتز جرالد، در آسایشگاه روانی، که در آن بستری بود در گذشت. او بیش از ده سال، برای درمان اختلالات روانی خود به این بیمارستان مراجعه می کرد. او در میان همشهرهای ما، به یکی از شگفت انگیزترین زیبارویان جنوب، در بین نسل خود مشهور بود. به عنوان رمان نویس، نقاش و الهام بخش عصر جاز شناخته شد و با همسرش در بیست سالگی طعم افتخار را چشید، اما هردو در میانه ی ده ی سی* ، به دست فراموشی سپرده شدند.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: آوای آلاباما، ژیل لوروا،ترجمه سعیده بوغیری، انتشارات افراز.

* در متن ده ی سی و دو چاپ شده که نمی تواند صحیح باشد.

پی نوشت ۱: ماجراهای زلدا و اسکات فیتز جرالد بی شباهت به زندگی سیلویا پلات و تد هیوز نیست.

پی نوشت ۲: داستان های متفاوت و متقابل زلدا و اسکات فیتز جرالد از زندگی مشترکشان من را به یاد  ماجرای روابط میرچا الیاده و مئیتری دِوی و داستانهای متقابل آن دو از روابط شان، شبهای بنگال و"Does Not Die  It " انداخت.

پی نوشت ۳: ژیل لوروا در سال ۲۰۰۷ برای آوای آلاباما نامزد دریافت چهار جایز معتبر فرانسه شد که از آن میان مهمترین آنها، گنکور را دریافت کرد.

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد