مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

مدرسه ی قدیم


اشتباه نکنید، نوشته ی واقعی چیز خطرناکی است، می تواند زندگی شما را تغییر دهد.»*


 مدرسه ی قدیم که سومین و آخرین رمان توبیاس ولف است، داستان نوشتن و نویسندگی است. محیط داستان که ده فصل با نام دارد، به جز سه فصل آخر، یک دبیرستان سطح بالای شبانه روزی پسرانه در آمریکای اوایل دهه ی شصت است و راوی آن به استثنای فصل آخر که به نحوی نامحسوس به دانای کل تغییر می کند، یکی از محصلین است که با استفاده از بورسیه در مدرسه پذیرفته شده است. قوانین دبیرستان بسیار سخت گیرانه است و دانش آموزان در صورت تخطی از مقررات در هر پایه و موقعیت تحصیلی که باشند از آنجا اخراج می شوند.

 مدرسه به تناوب مسابقه ای در شعر و داستان نویسی برگزار می کند که داور آن یکی از چهره های سرشناس ادبی آمریکاست. برنده ی مسابقه این افتخار را پیدا می کند که در مراسمی که در مدرسه برگزار می شود با داور مسابقه عکس دونفره بگیرد. در طول مدت داستان سه مسابقه برگزار می شود. راوی که علاقه مند به نویسندگی و یکی از اعضای شورای سردبیری مجله ی ادبی دبیرستان است، در مسابقه اول شرکت می کند و برنده نمی شود، مسابقه ی دوم را از دست می دهد و مسابقه ی سوم زندگی او را به کلی زیر و رو می کند.

داور مسابقه اول شاعر معروف و برنده ی چهار جایزه ی پولیتزر، رابرت فراست است. او در مراسم اعلام برنده برای دانش آموزان و معلم ها شعر می خواند و در پاسخ یکی از معلم ها  که در کنایه به قالب های سنتی  و فرمال اشعار او می پرسد آیا در چنین قالب هایی می شود به مسائل و مصائب دنیای مدرن ـ که نشانه هایش را از جمله صنعتی شدن، تضعیف سرنوشت به وسیله ی علم، دوجنگ جهانی، اردو گاههای کار و تهدید دائمی سلاح های مرگبار اتمی بر می شمارد ـ پرداخت؟ می گوید:« [من خودم دانشمند گیاه شناسم] برای همین با من از علم حرف نزنین و همینطور از جنگ. من صمیمی ترین دوستم رو توی چیزی که اون ها اسمش رو گذاشتن جنگ جهانی از دست دادم. آشیل هم دوستش رو تو جنگ از دست داد و هومر با نوشتن تو قالب مسدس های سه هجایی هیچ ظلمی به او نکرد. همیشه جنگ بوده وزشتی اش هم همیشه به اندازه ای بوده که ما خودمون خواسته بودیم. خیلی خوب و دلپذیره که خودمون رو مغبون ترین جماعت تاریخ تصور کنیم ـ اما همه از اول همین فکر را می کردن. این یه عذر فوق العاده خوبی برای تمام رفتارهای غیر قابل قبوله. و در مورد دوستم، شعری برایش نوشتم... آیا می تونین به دوست تون ادای احترام کنین در حالی که کلمات رو باری به هرجهت کنار هم می گذارین... بدون این که به آهنگ کلمات فکر کنین، یا به معنای آهنگشون؟... قالب شعری یعنی همه چیز. بدون اون شما چیزی جز شعری بی سرو ته نصیب تون نمی شه.»۶۲

 داور مسابقه ی دوم نویسنده ی پرفروش و جنجالی این رند است. انتخاب این رند به دلیل عقاید تند وتیز و شیوه ی نوشتن بی پروای او باعث بحث و جدل هایی چه در میان مدیران و معلم ها و چه در بین دانش آموزان می شود. در فاصله ی مسابقه های ی اول و دوم ، راوی رمان «سرچشمه» ی این رند را چندین بار می خواند و شیفته ی دیدگاه های نیچه ای و قهرمان رمانتیک آن می شود. چنان که گفتم او مسابقه ی دوم را از دست می دهد، اما در مراسم اعلام برنده حاضر می شود و در فرصتی که دست می دهد نظر خانم نویسنده را در مورد همینگوی می پرسد. پاسخ این لند که حاوی اهانت به همینگوی، سبک نگارش و شخصیت های داستان های او است راوی را بهت زده و آشفته می کند. او در روزهای پس ازمراسم  ناگزیر می شود بین قهرمان مطلق و ابر انسانِ رمانِ این رند و شخصیت های آسیب پذیر، مردد، ترسو و گاه رذل داستان های همینگوی یکی را انتخاب کند. انتخاب او همینگوی است و همین انتخاب است  که دیدگاه او را نه تنها در مورد چگونه نوشتن، بلکه نسبت به خودش، دیگران و به طور کلی زندگی تغییر می دهد و سرنوشت او را به مسیری دیگر می اندازد.

  به رغم عدم حضور همینگوی در داستان، تأثیر او بر اشخاص و اتفاقات آن به اندازه ای است که می شد اسم کتاب را به جای مدرسه ی قدیم به تقلید از نام کتاب آلن دوباتن در باره ی مارسل پروست گذاشت « همینگوی چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 * مدرسه ی قدیم، صفحه ی ۵۵.


نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد