مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

رنجهای وِرتر جوان


یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب// کز هر زبان که می شنوم نامکرر است

                                             حافظ

نویسنده، شاعر، نمایش نامه نویس و فیلسوف بزرگ آلمان و جهان، گوته، هشتاد و سه سال عمر کرد که به نسبت زمانه ی او عمری بسیار طولانی است. او در طول عمر پر برکت خود آثار متعددی آفرید که هر یک بخشی از میراث فرهنگ و ادب جهان است، اما تقدیر چنین بود که محبوب ترین اثرش چه در زمان حیات و چه در حدود دو قرنی که از وفاتش می گذرد، رنج های ورتر جوان باشد که در بیست و پنج سالگی نوشته است و نه برای مثال شاهکارش، فاوست که شصت سال روی آن کار کرد.

 رنج های ورتر جوان که سر آغاز ادبیات مدرن آلمان و یکی از قله های ادبیات رمانتیک دانسته می شود، دومین اثر گوته است. گوته برای خلق آن قالب نامه نگاری را انتخاب کرد که پیش از او ساموئل ریچارسون در پاملا و مقتدای هنری او ژان ژاک روسو در هلوئیز نو آن از آن استفاده کرده بودند و آن را با گزارشی آمیخت که بخش دوم داستان را تشکیل می دهد و نگارنده اش فردی است که نامه های شخصیت اصلی داستان، ورتر را به ضمیمه ی گزارش خویش منتشر کرده است.

انتشار ورتر جوان در آلمان چنان توجه و علاقه ای برانگیخت که از آن به عنوان تب ورتر یاد می شود. مردان جوان لباس او ـ کت آبی، جلیقه ی زرد رنگ و شلوار کوتاهی به رنگ کت ـ  را به تن می کردند و بسیاری به جستجوی لوته، معشوقه اش در داستان و مزار خود او به شهر های مختلف شتافتند. ورتر پس از ترجمه در دیگر نقاط اروپا نیز مورد استقبال قرار گرفت. مشهور است که ناپلئون که در دیدارش با گوته در مورد او گفته بود« این است انسان»، همیشه یک نسخه از آن کتاب را به همراه داشت.

اولین نامه ورتر مربوط به چهارم مه ۱۷۷۱ است: « بسیار شادمانم که از آنجا رفته ام! ای نیکوترین یار، دل آدمی بس غریب است!... لئونوره بیچاره! با این حال من هیچ تقصیری نداشتم. آن زمان که خواهرش با طنازی های لجوجانه خود اسباب سرگرمی دلنشینی برای من فراهم آورده بود، عشق در دل دخترک بیچاره بیدار می شد و من کاری از دستم بر نمی آمد! با این حال آیا من هیچ تقصیری ندارم؟ آیا احساسات او را تحریک نکرده ام؟

... سوگند می خورم که می خواهم خویشتن را اصلاح کنم و از این پس مرتکب همان اندک نابخردی ها نشوم که تقدیر بر سر راه ما قرار می دهد.»

چنا ن که از این نامه پیداست ور تر در شهر خود مناسبات عاشقانه ای با دختری به اسم  لئونوره داشته است. خواهر لئونوره وارد مناسبات آن دو و عاشق ورتر شده و به این ترتیب مثلثی عشقی شکل گرفته که ضروتاَ می بایستی یکی از سه رأس آن حذف شود. ورتر با ترک شهر و دیار عملاَ خود را حذف و صورت مسئله را پاک کرده است.

کمی بیش از یک ماه پس از اولین نامه، ورتر به دوستش خبر می دهد که عاشق دختری به اسم لوته شده است:« ... فرشته! ـ آه هر کسی در باب معشوق خود چنین می گوید. مگر نه؟ با این حال من نمی توانم به تو بگویم که تا چه حد و چرا بی عیب است. دیگر کافی است، تمام فکر و ذکر من او شده است.»

 در همین نامه معلوم می شود که لوته نامزد دارد و ورتر به رغم سوگندی که در نامه اول خورده است در حال ارتکاب نابخردی ای بزرگتر از اولی است.

برخی معتقدند رنجهای ورتر جوان شبه خود زندگی نامه گوته است. مترجم کتاب نوشته ی نسبتا طولانی و خواندنی آندره موروا با ترجمه زهرا خانلری کیا را در پایان کتاب آورده که نویسنده در آن به زندگی گوته و ماجرای نوشته شدن رنجهای ورتر جوان پرداخته است.

 میلان کوندرا در جایی گفته قهرمان های داستان هایش امکانات تحقق نیافته خود او هستند و او به آنها فرصت و امکان گذر از موانعی را بخشیده  که خود نتوانسته از آنها عبور کند. با خواندن نوشته آندره موروا در میابیم گوته چگونه به دفعات در راه عشق های خود متوقف شده و از نیمه راه بازگشته و به جبران ناکامی های خود چگونه به ورتر این توانایی شورانگیز و رمانتیک را بخشیده تا مسیر عشق را با پایمردی که از عشاق بزرگ انتظار می رود تا انتها بپیماید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: رنجهای وِرتر جوان، یوهان ولفگانگ فون گوته، ترجمه ی سعید فیروزآبادی، انتشارات جامی.


نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد