
رمان کی صفر از آخرین آثار منتشر شده از دان دلیلو است که در کارنامه خود تا کنون هجده رمان، بیست و یک مجموعه داستان و پنج نمایش نامه دارد و از نظر کثرت جوایز دریافتی، با حدود چهل جایزه، یکی از اولین هاست.
راوی داستان مرد جوانی آمریکایی به اسم جفری است. جفری پدری ثروتمند به اسم راس دارد که سالها پیش از مادر او جداشده و پس از آن با زن باستان شناسی به اسم آرتیس ازدواج کرده است.
داستان شامل دو بخش با نام اول و دوم و یک میان بخش کوتاه و مستقل رؤیا گونه است که از زبان آرتیس روایت می شود.
در زمان شروع روایت آرتیس که مبتلا به بیماری غیر قابل علاج است در مرکزی شبیه به ایستگاهی فضایی در جایی دورافتاده در کشور قزاقستان بستری است. مرکز مزبور حاصل پروژه ای به اسم تلاقی است که از جمله با سرمایه گذاری کلان راس راه اندازی شده و کار آن منجمد کردن بیماران غیر قابل علاج در دمای بسیار نزدیک به صفر مطلق(کی صفر یا همان درجه ی صفر در مقیاس کلوین) به منظور خارج کردن آنها از انجماد در آینده ای است که علم قادر به علاج بیماری آنان و ای بسا پایان بخشیدن به مرگ باشد. خلاصه این که «یه مدت بمیر، تا ابد زندگی کن.»
راس که عاشق آرتیس است به رغم برخورداری از سلامت کامل جسمانی تصمیم گرفته به همراه او منجمد شود و از تنها فرزندش جفری خواسته تا در تشریفات انجماد او و همسرش حضور داشته باشد.
راس به آینده خوش بین است و باور دارد که در آینده ای روشن با درکی جدید از دنیا چشم خواهد گشود. جفری اما آدمی شکاک است. او معتقد است کل پروژه چیزی سودجویانه و مهمل است و پدرش مورد سوء استفاده قرار گرفته است و بر این باور است که اقدام پدرش گونه ای خودکشی به کمک دیگران است.
مرگ همانند دیگر آثار دلیلو از اندیشه های محوری کی صفر است. کتاب ترجمه ی سهیل سمی است و توسط نشر چترنگ به چاپ رسیده است.

خانه ای برای آقای بیسواس رمانی است از نویسنده ی نوبلیست هندی تبار اهل تریینیداد و توباکو، وی. اس. نایپل.
داستان شامل یک سرآغاز، یک سر انجام و دو بخش است که هرکدام شامل تعدادی فصل با نام است. سر آغاز داستان حاوی سرانجام شخصیت اصلی آن، آقای موهون بیسواس است و بدنه ی اصلی آن یکسره فلاش بکی طولانی است که با تولد او شروع می شود و در سر انجام به نقطه ی سرآغاز باز می گردد.
آقای بیسواس که «آقا» بخشی از اسم اوست، همچون خود نویسنده، در جامعه ی هندی ترینیداد و توباگو متولد می شود و بلافاصله پس از تولد آدمی نحس شمرده می شود چرا که سر و ته پا به دنیا می گذارد و در هنگام تولد شش انگشتی است. پاندیت؛ مرد روحانی که برای مراسم تدهین او فراخوانده می شود، از روی تقویم نجومی خود سرنوشتی شوم را برای او پیش بینی و موکداً توصیه می کند او را از آب و درخت و به خصوص آب دور نگه دارند. پاندیت همچنین تجویز می کند تا به منظور کاهش آثار منحوس تولد آقای بیسواس، پدرش تا بیست و یک روز او را نبیند و پس از آن، در دیدار نخست تصویرش را در بشقابی برنجی که به خوبی صیقل داده می شود، ببیند.
آقای بیسواس به رغم تمام اقدامات پیش گیرانه و احتیاطی، در سنین نوجوانی ناخواسته باعث مرگ پدر خود می شود. در پی مرگ پدر، شیرازه ی خانواده از هم می پاشد و آقای بیسواس به همراه مادرش در کلبه ای محقر و فکسنی ساکن می شوند که به زحمت بتوان بر آن نام خانه گذاشت.عقده ی خانه ی آقای بیسواس که عنوان کتاب گویای آن است از همین زمان شروع می شود. آقای بیسواس در جوانی در اقدامی بچه گانه به دام می افتد و مجبور به ازدواج با دختری از خانواده ای بزرگ و مادر سالار می شود که اعضای پر تعداد آن همگی در خانه ای بزرگ و پانسیون مانند و دارای اتاق های متعدد ساکن اند. او که آدمی باهوش، تند مزاج و تاحدودی مضحک است، سازش با بقیه ی اعضای خانواده ی همسرش کوک نیست و مثل همیشه بزرگترین رویای زندگی اش داشتن خانه ای مستقل است. او در این اثنا به ادبیات پناه می برد و از قضای روزگار به عنوان خبر نگار و نویسنده در روزنامه ای مشغول به کار می شود؛ اتفاقی که نه شأن او را در نظر خانواده ی همسرش بالا می برد و نه می تواند کمکی فوری به خانه دار شدن او بکند.
خانه ای برای آقای بیسواس داستانی جذاب، طنز آمیز و پرتنش است و در زمره ی آثار شاخص نایپل محسوب می شود که در کارنامه ی ادبی پربار خود بیش از سی رمان دارد.
کتاب ترجمه ی مهدی غبرایی است و توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.

هرگز رهایم مکن رمان شاخصی است از کازوئو ایشی گورو.
راوی داستان پرستار زن سی و یک ساله ای است به اسم کتی اچ ملقب به کات. در شروع داستان بیش از یازده سال از آغاز به کار پرستاری او می گذرد و او بنا دارد چند ماه دیگر از کار دست بکشد. او به دلیل سوابق مثبت کاری خود از جمله پرستارانی است که حق دارد بیمار خود را انتخاب کند. کات از بچه های شبانه روزی معروفی به اسم هیلشم است.
داستان سه بخش و بیست و سه فصل دارد. بخش اول مربوط به دوره ی خردسالی تا آستانه ی جوانی کات و دوستان اوست و در هیلشم می گذرد. صمیمی ترین دوستان کات، که ضمناً دو شخصیت محوری داستان اند، پسر و دختری اند که تومی و روت نام دارند و به اتفاق کات مثلثی عشقی را ترتیب می دهند.
در ابتدای داستان، همه چیز عادی و مثل شبانه روزی های دیگر داستان های اروپایی به نظر می رسد جز این که گه گاه به عبارات سئوال برانگیز«اهدایی ها» بر می خوریم، تا این که معلوم می شود کات و دوستانش نه آدم هایی معمولی، بلکه افرادی شبیه سازی شده اند که آنها را برای استفاده از اعضای بدنشان شبیه سازی کرده اند و آن عبارت کذایی «اهدایی ها» به همین موضوع اشاره دارد. بچه ها در این دوره درس می خوانند، ورزش می کنند و آثار هنری از هر نوع پدید می آورند که با ارزش ترین آنها برای نگهداری در اختیار شخصیتی مرموز به اسم مادام قرار می گیرد. از بارزترین ویژگی های تومی این است که قادر نیست چیزی هنری در حد سن و سال خود خلق کند.
اهدایی ها ی هیلشم و دیگر مراکز مشابه در جوانی به مکانی به اسم کلبه ها منتقل می شوند که به منزله ی ایستگاهی بین راهی است و پس از آن به دو گروه اهدایی و پرستار تقسیم می شوند. در آنجا کات و دوستانش شایعه ای را می شنوند که گویا عشق می تواند راهی برای گریز از سرنوشت شومی باشد که در انتظار آنهاست. آنان احتمال می دهند که اشیا ی هنری که دوره هیلشم پدید آورده اند به عنوان معیاری برای سنجش ظرفیت عاشق شدن آنها مورد استفاده قرار می گیرد. تومی که به شیوه ی خود عاشق روت است مایل است از این امکان استفاده کند اما مشکل این جاست که سابقه ی او از هرگونه اثر هنری تهی است.
در پایان این دوره کات پرستار می شود و تومی و روت به جمع اهدایی ها می پیوندد تا بعدها دو تن از بیمارانی شوند که کات آنها را برای مراقبت بر خواهد گزید و بهانه ی او خواهند شد برای شرح و بیان خاطراتش.
در صفحه ی نخست کتاب، زمان داستان اواخر ده ی 1990 ذکر شده است؛ همان دهه ای که در اوایل نیمه ی دوم آن نخستین شبیه سازی موفق یک پستاندار صورت گرفت و حاصل آن گوسفند ماده ای شد به اسم دالی که تولدش بحث های اخلاقی و اجتماعی فراوانی را برانگیخت. از جمله نکات بارز هرگز رهایم مکن این است که به رغم موضوع تکان دهنده و به شدت قابل بحث آن، به یمن انتخاب درست و هوشمندانه ی راوی که از جنس خود اشخاص داستان و دارای ذهنی عاری از هرگونه داوری اخلاقی است، هرگز به دام سانتی مانتالیسمی نمی افتد که از داستانی با چنین درون مایه ای دور از انتظار نیست.
هرگز رهایم مکن اثری در در مرز بین داستان های واقع گرایانه و علمی تخلیلی است. نام داستان برگرفته از آوازی است از خواننده ای خیالی که نوار کاستی به همین نام از او از اشیای مورد علاقه ی کات در دوره ی هیلشم است.
_______________________________
مشخصات کتاب: هرگز رهایم مکن، کازوئو ایشی گورو، ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس.

آفتاب پرست ها نخستین رمان ترجمه شده به فارسی از نویسنده ی معاصر پرتغالی تبار آنگولایی، ژوزه ادوآردو آگوآلوسا است.
مکان داستان آنگولا، زمان آن سالهای پس از استقلال آن کشور از پرتغال و راوی شگفت انگیز و منحصر به فرد آن مارمولکی است به اسم یولالیو که گویی در زندگی پیشین خود درکالبد خورخه لوئیس بورخس زیسته است.
شخصیت اصلی آفتاب پرست ها که راوی زاده و پرورده ی خانه ی اوست، مردی زال و میان سال است که خود و شغل عجیبش را بر روی کارت ویزیتش این گونه تعریف کرده است: «فلیکس ونتورا. برای فرزندانتان گذشته ای بهتر را تضمین کنید.»
مشتری های فلیکس« مردان کسب و کار، وزرا، مالکان زمین، قاچاق چیان الماس، ژنرال ها؛ به عبارت دیگر کسانی اند که آتیه شان تضمین شده است، اما چیزی که آنها ندارند گذشته ای خوب است، اصل و نسبی برجسته و مدارک تحصیلی. خلاصه نامی که نجابت و فرهنگ را بنماید.» و کاری که فلیکس می کند این است که در قبال دستمزدی مکفی با جور کردن عکس های اجدادی قدیمی و شجرنامه ای معتبر گذشته ی تازه ای به آنها می فروشد.
در اوایل داستان مردی خارجی به ونتورا مراجعه می کند و از او می خواهد هویتی جدید برایش جعل کند. ونتورا که مرزی روشن بین شغل خود و جعل هویت قائل است، ابتدا سفارش مرد را نمی پذیرد اما دستمزد کلان پیشنهادی باعث می شود تا در تصمیمش تجدید نظر کند.
ونتورا که آدمی کمال گرا است در انجام سفارش جدید تنها به جعل اسناد هویتی بسنده نمی کند بلکه ایل و تباری کامل و مستند برای مرد دست و پا می کند و این کار را چنان حرفه ای انجام می دهد که مرد علاوه بر حل شدن در هویت جدید خود، در صدد بر می آید تا به هر طریق ممکن مادر مذکور در اسناد هویتی جدیدش را بیابد.
آفتاب پرست ها داستانی خلاقانه، جذاب و پرماجرا با ساختاری ظاهراً پراکنده، امّا نهایتاً منسجم است که نشان از ذوق و استعداد بالای قصه گویی خالقش دارد.
کتاب ترجمه ی مهدی غبرایی است و توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است.

داستان اولن اشپیگل اثر شارل دکوستر که رومن رولان از آن در ردیف دون کیشوت و پانتاگرول یاد می کند، رمانی حماسی و ملی است که سر آغاز ادبیات بلژیک دانسته می شود.
مکان داستان سرزمین فلاندر، شامل بخش هایی از بلژیک و هلند کنونی و زمان آن دهه های چهل تا هشتاد قرن شانزدهم و در اثنای جنگ های هشتاد ساله است که نهایتاً به جداشدن هلند پروتستان از امپراطوری هاپسبورگ اسپانیا انجامید که پادشاهش شارل پنجم ( شارل کن)خود را امپراتور امپراتوری مقدس رم و حافظ و ضامن کیش کاتولیک می دانست.
شخصیت اصلی داستان، اولن اشپیگل، از قهرمانان ملی افسانه ای بلژیک است. پدر او کلاس، زغال فروشی فقیر، زحمت کش و پاک طینت و مادرش سوتکین ساده دل و مهربان است.
همزمان با تولد اولن اشپیگل، در سوی دیگر اروپا، در اسپانیا، پسر دیگری زاده می شود که سرنوشت بخش های اعظمی از اروپا ، از جمله فلاندر بسته به آرا و احوال او خواهد بود؛ او فیلیپ دوم، فرزند شارل پنجم است.
به عکس فیلیپ که پسری غمزده، منزوی و مالیخولیای است، اولن اشپیگل پسرکی شاد، شلوغ و زبان دراز با گرایش به ولگردی است. او در اوان جوانی توسط دادگاه تفتیش عقاید به ارتداد دینی از نوع خفیف آن متهم می شود. او عازم رم مقدس می شود تا ضمن زیارت گواهی بخشش گناهنش را از پاپ دریافت نماید. کمی پس از بازگشت، پدرش به جرم خروج از دین بازداشت می شود. در این زمان به فرمان پادشاه اسپانیا هر کس بد دینی را لو بدهد سهمی از اموال او به وی خواهد رسید و بقیه ی اموال به نفع پادشاه ضبط می گردد. کلاس را مرد بدخواه و طماعی لو داده که در ادامه ی داستان نقشی هیولا وار را به عهده خواهد گرفت. کلاس در دادگاه تفتیش عقاید به مرگ با آتش محکوم می شود. پس از اجرای حکم او، اولن اشپیگل با تدبیری، خاکستر قلب پدرش را از قفسه ی سینه ی سوحته ی او درمی آورد و آن را چون شیئی مقدس در کیسه ای بر گردن خود می آویزد تا حامی و راهنمای او در مبارزه و کینه کشی از جلادان اسپانیایی و کارگزاران محلی آنها باشد؛ مبارزه ای ملی و غرور آفرین که شعار آن« زنده باد گدا» است.
داستان در کنار اولن اشپیگل دو شخصیت محوری دارد؛ اوله، مردی شکم گنده، سیری ناپذیر و پاک طینت که در جستجوی همسرخود، او را سانچو پانزا وار در سفرهای ماجرا جویانه و مبارزاتش همراهی می کند و معشوقه ی اولن اشپیگل، نله، که دختری است همواره جوان با زیبایی زوال نپذیر. به تعبیر اوله او و نله به منزله ی روح و قلب فلاندرند.
داستان زبانی گرم، گیرا و قصه واری دارد سرشار از توصیفاتی شاعرانه از سرزمین فلاندر و مردمان آن که گویی صحنه های نقاشی های پیتر بروگل را بازسازی می کنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: داستان اولن اشپیگل، ترجمه ی به آذین، انتشارات نیلوفر.