مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

آن سوی حریم فرشتگان


مضمون تمامی داستان های ای.ام. فورستر از آنسوی حریم فرشتگان که نخستین آنها و موضوع این یادداشت است تا مشهورترین و آخرینشان، گذری به هند، تنهایی آدم هاست.

شخصیت مرکزی آن سوی حریم فرشتگان بیوه زنی انگلیسی به اسم لیلیا است که به اتفاق دوست جوانش، دوشیزه ابوت، از انگلستان عازم شهر کوچکی در توسکانی ایتالیا می شود و در آنجا به پسر جوان خوش سر و ظاهری جوانتر از خود به اسم جینو دل می بندد و با او نامزد می شود. خانواده ی شوهر متوفای لیلیا، هریتون ها، که عهده دار سرپرستی تنها فرزند باقی مانده از پسر مرحومشان، چارلز هستند از شنیدن خبر نامزدی لیلیا و جینو شوکه می شوند. خانم هریتون پسرش فیلیپ را به ایتالیا می فرستد تا هر طور شده مانع از ازدواج لیلیا و جینو شود. هریتون ها چنین ازدواجی را دون شأن خود و در حکم خیانت به یاد و خاطره ی چارلزمی دانند. فیلیپ که از عاشقان فرهنگ و تمدن ایتالیایی است و مشوق اصلی لیلیا برای سفر به آن کشور بوده، علیرغم میل خود مأموریت محوله را می پذیرد و عازم ایتالیا می شود اما زمانی به مقصد می رسد که کار از کار گذشته است و چرخ ها به چرخش در آمده اند تا سرنوشتی غم بار را برای دو دلداده رقم بزنند.

 فورستر در آن سوی فرشتگان همچون دیگر داستان هایش، یک انسان دوست و فردگرای تمام عیار است. بر اساس دیدگاه او آدم ها هر چقدر هم که به یکدیگر نزدیک باشند و هر چه هم که تلاش کنند، نهایتاً قادر به شناخت و درک یکدیگر نیستند. در این داستان انگلیس ها نمی توانند ایتالیاها را بفهمند چرا که همه چیز آنها از وضعیت جغرافیایی و آب و هوا گرفته، تا مذهب و فرهنگ و عادات و آدابشان با یکدیگر فرق می کند. هریتون ها نمی توانند عروسشان را بفهمند چرا که متعلق به خانواده ای متفاوت از طبقه ی پایین تری است. خانم هریتون و فرزندانش نمی توانند ایرما را ـ که در نظر مادربزرگش طفلکی مبتذل است که خیلی عجیب است با آن مادر بسیار مبتذل، از چیزی که هست بدتر نشده ـ بفهمند، زیرا آنان بزرگسال اند و ایرما کودک است. خانم هریتون و دخترش هریت نمی توانند فیلیپ را بفهمند، چرا که آنها زن هستند و فیلیپ مرد است. خانم هریتون قادر به فهم هریت نیست چرا که این دو از دو نسل مختلف و دو تیپ متفاوت اند و در نهایت حداکثر ارتباطی که آدم ها می توانند با یکدیگر داشته باشند را می شود در جمله ی (به قول نویسنده، فراموش نشدنیِ) خانم هریتون به هریت خلاصه کرد: « بگذار فیلیپ هر چه می خواهد بگوید تا او هم بگذارد ما هرچه دلمان می خواهد بکنیم.»20

                                                          تیر1395

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: آن سوی حریم فرشتگان، ادوارد مورگان فورستر، ترجمه ی شیرین تعاونی، انتشارات نیلوفر، چاپ دوم:1380.

تبصره ی 22


تبصره ی 22 نخستین و مشهورترین اثر نویسنده ی آمریکایی، جوزف هلر و یکی از شاخص ترین رمان های ضد جنگ است. این داستان نسبتاً حجیم که اخیراً با حذف قسمت هایی از آن  به فارسی منتشر گردیده، اثری بسیار هجو آمیز با طنزی سیاه از نوع طنز موقعیت است که حاصل تجربه ی حضور نویسنده در جنگ دوم جهانی است و نوشتن آن هشت سال به طول انجامیده است.

زمان داستان سال های نیمه ی دوم جنگ یاد شده و مکان اصلی آن یکی از پایگاههای هوایی آمریکا در ایتالیا ست. داستان به شکلی غیر خطی توسط دانای کل روایت می شود و در نگاه نخست اثری بدون طرح، آشفته و اتفاقی به نظر می رسد.

کتاب شامل چهل و دو فصل با نام، عمدتاً  به اسم یکی از اشخاص محوری داستان است. دوربین روایت در هر فصل، شخصیتی که فصل به نام اوست را تعقیب می کند. آخرین فصل به نام یوساریان است که شخصیت اصلی است.

یوساران که جوانی آشوری تبار است، ستوان(و سپس سروانِ) مسئول انداختن بمب از هواپیماست. بارزترین ویژگی او این است که حاضر نیست برای هیچ چیز یا در راه هیچ کس کشته شود. جنگ در نظر او فاقد هرگونه توجیه ملی و میهنی، و صرفا اقدامی جنایت کارانه است که هدف نهایی آن به کشتن دادن اوست. یوساریان دلایل محکمی برای این باور خود دارد؛ از جمله این که هر بار که برای بمباران غریبه هایی که نه او آنها را می شناسد و نه آنها او را، عازم مأ موریت می شود، با ضد هوایی به طرفش شلیک می کنند!

 یوساریان در شروع داستان دست به تمارض زده و در بیمارستان نظامی پایگاه بستری است. هر بار که تعداد پروازهای او به سقف تعداد پرواز برای خاتمه ی خدمت و بازگشت به آمریکا نزدیک می شود، بنا به دستور فرمانده ی پایگاه، تعداد پروازهای لازم افزایش داده می شود. یوساران که هیج امیدی ندارد که پروازهایش به انتها برسد، در جستجوی راههای دیگری برای خاتمه دادن به خدمت خویش است. به نظر می رسد تنها راه قانونی برای این کار استفاده از تبصره ی 22 است؛ و این تبصره چیست؟  تبصره ی 22 که به عنوان استعاره ای از موقعیت ها و امور غیر معقول به فرهنگ اصطلاحات انگلیسی راه یافته*، قانونی ساخته ی نویسنده است که بر اساس آن اگر کسی بخواهد از جنگ معاف شود باید بتواند اثبات کند که از سلامت عقل برخوردار نیست؛ اما اگر بتواند چنین چیزی را اثبات کند معلوم می شود از سلامت عقلی بهره مند است؛ چرا که اقدام برای معافیت از جنگ به معنی تلاش برای زنده ماندن است و تلاش برای زنده ماندن فعالیتی است که نشانگر عقل سالم است.

آدم های تبصره ی22 همگی افرادی مسخ شده و به لحاظ روانی و رفتاری  گروتسک هستند که برای مثال می توانند وقتی همرزم تیر خورده و در حال خون ریزی شان درخواست کمک می کند، خود را به نشنیدن بزنند و این شوخی ترسناک و باور نکردنی را تا آخر ادمه دهند. یکی از جالب ترین اشخاص داستان، که ضمناً بیش از یک فصل را نیزبه خود اختصاص داده، مایلو مایندر بایندر است. مایلو با هواپیماهای جنگی که در اختیارش گذاشته شده هر چیزی را از هر کجای دنیا می خرد و در هر کجا به هرکس از جمله به دشمن می فروشد و در نهایت ارتش های درگیر در جنگ را به شرکت هایی تعاونی تبدیل می کند که مجبورند از خود چیز بخرند تا به خود سود برسانند. او حتی تا آنجا پیش می رود که برای کسب سود بیشتر، با تأ یید و حمایت ضمنی فرماندهان ارشد، پایگاه محل خدمت خود را بمباران می کند.  

تبصره ی 22 که بسیار تحت تأثیر شاهکار لویی فردینان سلین، سفر به انتهای شب است، با شروع جنگ ویتنام در آمریکا به اثری چنان مشهور و همه جاگیر تبدیل شد که سربازان در جبهه ها آن را دست به دست می کردند و معترضین به جنگ در خیابان ها نام شخصیت اصلی اش را فریاد می زدند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: تبصره ی22، جوزف هلر، ترجمه ی احسان نوروزی،نشر چشمه،چاپ اول: 1394.

*مثالی که در ویکیپدیا برای تبصره ی 22 ذکر شده این است که وقتی فردی در خواست شغلی می کند از او سابقه ی کار می خواهند؛ اما سابقه ی کار تنها وقتی به دست می آید که فرد مشغول به کار باشد.

 

موزه معصومیت


موزه معصومیت رمانی است از اورهان پاموک با موضوع عشق ناکام. شخصیت اصلی و راوی داستان مرد جوانی است از خانواده ای ثروتمند، اهل و ساکن استانبول به اسم کمال که در آستانه ی ازدواج با دختری از طبقه ی خود به نام سیبل، دل به دختر جوان دیگری از بستگان دور مادری و از طبقات پایین به اسم فسون می بندد.

روابطی که همزمان با نامزدی رسمی کمال با سیبل، بین او فسون شکل می گیرد باعث می شود تا خانواده ی فسون برای حفظ آبروی دختر خود او را از کمال دور و وادار به ازدواجی ناخواسته کنند. کمال اما قادر نیست فسون را فراموش کند. او پس از جستجویی طولانی وی را میابد و وارد زندگی خانوادگی اش می شود. کمال در اثنای ارتباط بی اندازه صبورانه و مجنون مانندش با فسون که 1593 شب در هشت سال به طول می انجامد، اشیایی را به عنوان یادگاری از او بر می دارد یا کش می رود و در نهایت تصمیم می گیرد تا آن اشیا، از جمله تعداد 4213 ته سیگار او را در موزه ای که به این منظور تأسیس می کند به نمایش بگذارد.

کمال برای کسب اطلاع از کم و کیف کار در ظرف 15 سال از 1743 موزه در سراسر دنیا بازدید می کند و در نهایت اورهان پاموک را ـ که در فصل پایانی معلوم می شود کمال داستان را برای او و نه خواننده تعریف می کرده ـ به خدمت می گیرد تا کاتالوگ موزه را در قالب یک رمان بنویسد.

اورهان پاموک معصومیت را واقعاً ساخته است. این موزه که فیلمی مستند باحضور خود او در باره ی آن ساخته شده، در سال 2008 افتتاح گردیده و اکنون یکی از جاذبه های توریستی استانبول است. برای تماشای موزه می شود بلیط خرید، یا کتاب موزه معصومیت را به همراه داشت که در ورود مهر موزه را بر آن می زنند. اشیای موزه را پاموک در حین نوشتن کتاب از جاهای مختلف خریداری و جمع کرده و بعضی از آن ها در داستان به دقت توصیف شده اند. موزه در انطباق با تعداد فصل های با نام کتاب 83 بخش دارد و علاوه بر اشیایی که در کتاب به آن ها اشاره می شود شامل عناصری است که در جمع نشانگر شیوه ی زندگی مردم ترکیه در دهه های هفتاد و هشتاد قرن بیستم است.

                                                        خرداد 1395

رکوئیم


«من امروز چنان شفافم که گویی وجود ندارم.»

فراندو پسوآ، کتاب دلواپسی، 109. 

  

پیش از این(در این پست)در باره ی آنتونیو تابوکی و ارتباط ویژه ی او با فرناندو پسوآ، زبان پرتغالی و شهر لیسبون نوشته ام. رکوئیم که عنوان فرعی آن یک توهم است، داستانی به زبان پرتغالی از تابوکی است.

این که چرا اسم این داستان رکوئیم است را خواهم گفت و این که چرا به جای ایتالیایی، که زبان مادری نویسنده است، به پرتغالی است را او خود گفته است. تابوکی در یادداشتی که بر این داستان نوشته می گوید :« یک رکوئیم در حقیقت باید به زبان لاتین نوشته شود، حداقل طبق سنت قراردادی. حالا فرض کنیم که من بدبختانه زبان لاتینم زیاد خوب نیست، به هر حال متوجه شدم که نمی توانم رکوئیم را به زبان خودم بنویسم، و زبان دیگری احتیاج داشتم: زبانی که جایگاه عاطفه و تأ مل باشد.»

رکوئیم، مَس یا منجاتی است که بنا به سنت در کلیساهای کاتولیک برای آمرزش روح مردگان اجرا می کرده اند. بند آغازین مسی که گروه کر به زبان لاتین در رکوئیم می خوانند چنین است:«خدایا آرامشی ابدی نثار آنان کن و بگذار تا نوری ابدی بر آنان بتابد.»

رکوئیم داستانی سوررئال و کمابیش اپیزودیک است که راوی آن را در خواب دیده است. تعدادی از شخصیت های داستان که در ابتدا ـ چنان که رسم نمایش نامه نویسی است ـ به خواننده معرفی می شوند، از جمله پسوآ که به عنوان مهمان از او یاد می شود، از مردگانند، و رکوئیم در واقع یادمان آنان است.

رکوئیم پر از نشانه های پسوآ است. یکی از این نشانه ها که امروزه از جاذبه های توریستی لیسبون است کافه ی معروف برازیلیا است که پاتوق او بوده و مجسمه ی برنزی اش نشسته بر صندلی همچون صندلی های کلاس های درس، دربیرون آن نصب است*. داستان در حوالی ساعت دوازده ظهر یک روز یکشنبه ی داغ و مرطوب ماه جولای در لیسبون، در حالی آغاز می شود که راوی منتظر ملاقات با روح پسوآست و دقایقی پس از نیمه شب همانروز با وداع از او پایان می پذیرد. علت طول کشیدن ماجرا این است که راوی مطمئن نیست قرار برای ساعت دوازده ظهر گذاشته شده یا نیمه شب که نهایتاَ ملاقات در آن صورت می گیرد.

کتاب را شقایق شرفی به فرسی ترجمه کرده و انتشارات کتاب خورشید با طرح روی جلد جالب تصویر این یادداشت به چاپ رسانده است.

                                                             خرداد 1395

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* با این مجسمه خاطره ای دارم که شاید روزی آن را بنویسم.

مرد است و احساسش


مرد است و احساسش نام رمانی است از خاویر ماریاس که یکی از چهره های شاخص ادبی معاصر اسپانیاست.

راوی و شخصیت اصلی داستان خواننده ی اپرایی اسپانیایی است ملقب به لئون دناپل(شیر ناپل) که به واسطه ی شغلش دائماً در سفر است. زمان روایت نسبت به زمان داستان چهار سال جلوتر است. راوی یک روز صبح از خواب بر می خیزید و  به جهت خوابی که دیده است و آدم هایی که در آن حضور داشته اند داستان زندگی اش را در چهار سال گذشته برای خواننده روایت می کند.

راوی در زمان داستان در راه سفر به زادگاهش در قطار به دو مرد و یک زن برخورد می کند و کمی بعد آنها را هتل محل اقامتش ملاقات می کند. او بناست در مادرید در نماش اتللو در  نقش کاسیو ظاهر شود.

معمولاً وقتی در یک داستان صحبت از اتللو می شود باید منتظر یک زن و شوهر و مشکلات بین آنها بود. در این داستان نیز چنین است. دو مردی که در قطار حضور داشته اند یکی شوهر و دیگری مونس! زن هستند که اسمش نتالیا است. اسم شوهر که بانکداری ثروتمند و بسیار مشغول و پر کار است مانور است و مونس حرفه ای که استخدام شده تا در سفرهای کاری مانور به  شهرهای مختلف مراقب باشد تا حوصله ی ناتالیا سر نرود، داتو است. مانور بلژیکی است و در نقطه ی اوج داستان معلوم می شود که از پانزده سال پیش که با  ناتالیا ازدواج کرده صبورانه و عاشقانه در انتظار عشق متقابل او به خویش است. ناتالیا که زنی غیر قابل کشف و شاید بشود گفت اثیری است، اسپانیایی و اهل مادرید است به توصیه ی برادرش برای فرار از مشکلات مالی خانواده تن به ازدواج با مانور داده است. او پس از مرگ پدر که عامل نابسامانی مالی خانواده بوده، به منظور حمایت از برادرش که وی را بسیار گرامی می دارد به زندگی بدون عشق و علاقه اش با مانور ادامه داده است. راوی در زمان داستان مجرد است و در بارسلون با زنی به اسم برتا زندگی می کند.

آشنایی راوی با ناتالیا و ارتباطی که تحت نظارت دائمی داتو به تدریج بین آن دو شکل می گیرد، همان اتفاقی است که داستان را با تراژدی شکسپیر پیوند می دهد و در نهایت سرنوشتی تراژیک را برای یکی از اشخاص محوری رقم می زند.

داستان حاوی اطلاعات ریز و درشت فراوانی در مورد راه و رسم زندگی و کار خوانندگان اپراست و ریتمی گاه کند و بسیار توصیفی، و گاه تند و شتابان دارد. بخش های توصیفی و برخی تأ ملات و دیدگاههای ظریف و پیچیده ی نویسنده  که در قالب جملاتی مطول و گاه گیج کننده بیان می شود،از جمله نقاط قوت داستانند.

                                                        اردیبهشت1395

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: مرد است و احساسش، خاویر ماریاس، ترجمه ی پریسا شبانی داریانی، نشر افق.