مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

عصر بی گناهی


ادیت وارتون نخستین بانوی نویسنده ای است که موفق به دریافت جایزه ی معتبر پولیتزر در داستان نویسی شده است و شاهکار او عصر بی گناهی همان اثری است که این جایزه به دلیل خلق آن به وی تعلق گرفته است.

عصر بی گناهی رمانی واقع گرایانه (از نوع پیش از مدرن) با موضوع عشق نافرجام است. پیرنگ داستان (همانند اثر دیگر او، ایتان فروم که چندی قبل در باره ی آن نوشتم) از نوع کلاسیک است و مقدمه ی آن واجد تمامی خصوصیاتی است که از داستانی با چنین پیرنگی انتظار می رود. در این مقدمه نخست پس زمینه داستان شامل زمان، مکان و موقعیت مشخص می شود و سپس اشخاص اصلی و محوری به ترتیب اهمیت و میزان نقشی که در داستان ایفا خواهند کرد به خواننده معرفی می شوند.

عصر بی گناهی شروعی بدون عجله و آرام دارد. داستان با خبر آواز خواندن خواننده ای مشهور در اوایل ژانویه ی یکی از روزهای اوایل ده ی هفتاد قرن 19 در اپرای قدیمی نیویورک شروع می شود، بعد در باره ی لزوم ساختن یک اپرای جدید برای شهر که باید با اپراهای پایتخت های بزرگ اروپا رقابت کند صحبت می شود و سپس(در حدود یک صفحه بعد) شخصیت اصلی داستان، نیولند آرچر که مرد جوانی در آستانه ی ازدواج است، پا به اپرا و داستان می گذارد. ورود نیولند به سالن و لژ مخصوص با تأخیر نسبت به شروع برنامه و درست در زمانی صورت می گیرد که پرده بالا می رود و صحنه ی باغی نمایان می شود.

محل شروع داستان به هیچ عنوان اتفاقی انتخاب نشده است. اپرا تفریحی گران قیمت است و داشتن لژ مخصوص خانوادگی در آنجا بسیار پر هزینه است. این ها نشان می دهد اشخاص داستان از طبقه ی اعیان نیویورک هستند.

در یک تقارن زمانی دیگر(علاوه بر تقارن ورود نیولند با صحنه ی باغ)، درست در لحظه ای از نمایش که نگاه بازیگر نقش اول زن به بالا و به چهره ی تیره ی فاوست می افتد، توجه نیولند در لژ مقابل که متعلق به یکی از خانواده های سرشناس نیویورک است به می ولاندِ جوان و زیبا رو می افتد که قرار است به زودی نامزدی او و نیولند به طور رسمی اعلام شود. انتخاب نمایش فاوست( آدمی که روحش را باشیطان معامله کرده) برای شروع داستان اتفاقی نیست و ذکر عبارت چهره ی تیره ی فاوست نشان از تیرگی ها و کدورت های آتی در مناسبات نیولند و می دارد.

 کمی بعد از صحنه ی معرفی می، مثلث عشقی داستان با حضور الن اولسکا در لژ خانوادگی می کامل می شود. او که دختر دایی می و همسر یک کنت لهستانی است یکی دو روز قبل بطور ناگهانی و بدون اطلاع همسرش از اروپا آمده و شایع است که با منشی جناب کنت که در تدارک سفر به او کمک کرده، سر و سری داشته است.

الن با معیارهای زمانه ی خود( قرن نوزدهم که همان عصر بی گناهی است) اقدامی جسورانه و غیر قابل پذیرش انجام داده و از آن بدتر درصدد است این اقدام را با جدا شدن از همسرش کامل کند. نیولند که شغل او وکالت است، به رغم افکار پیشرو و روشنفکرانه ای که در مورد زنان دارد، در همراهی با بزرگ تر های خانواده الن  و به خصوص مادربزرگ متنفذ او که مادر بزرگ می هم هست، به وی توصیه می کند از طلاق صرف نظر کند و خود در حالی که نامزدی اش با می به طور رسمی به اطلاع عموم رسیده، به وی دل می بندد. موتور محرک داستان، کشاکش عاطفی نیولند بین تعهداتش به عنوان نامزد و سپس همسر نسبت به می و احساسش نسبت به الن است.

عصر بی گناهی پر از تقارن های زمانی و بزنگاه هاست. برای مثال درست زمانی که نیولند می خواهد نزد می  به عشقش نسبت به الن اعتراف کند، می خبر می دهد که خانواده اش با ازدواج پیش از موعد آنان موافقت کرده است. یا دقیقاً هنگامی که او تصمیم می گیرد تا زندگی دوّمی را با الن به عنوان معشوقه شروع کند، خبر دار می شود که می باردار است.

داستان که عمدتأ در یکی دو سال نخست  دهه ی هفتاد قرن نوزدهم می گذرد، در پایان جهشی سی ساله دارد به آغاز قرن بیستم. نیولند که در این زمان در آستانه ی پیری است، سال ها قبل آرد عشق و عاشقی اش را بیخته و الک آن را به دیوار آویخته است. نسلی نو که فرزند ارشد نیولند، دالاس، نماینده ی آن است پا به صحنه گذاشته است و با ظهور و حضور خود، به قول نویسنده، مرزهای قدیم و به همراه آن تمام علامت های راهنما و خطری که مانع از تحقق عشق هایی نظیر عشق نیولند به الن می شد را جارو کرده است.

پایان بندی خوب ـ یا اگر بخواهیم بر اساس نظر ای. ام. فورستر که معتقد است پایان همه ی رمان ها ناگزیر ضعیف است بگوییم ـ کمتر بد، یکی از نقاط قوت رمان های وارتون از جمله عصر بی گناهی است. در پایان داستان نیولند به همراه دالاس به سفر اروپا می رود و سر از پاریس در می آورد که الن سال هاست در آنجا ساکن شده است. دالاس که از طریق مادرش از عشق قدیمی نیولند به الن اطلاع دارد مایل است ترتیبی دهد تا این دو با یکدیگر ملاقات کنند. پاسخ نیولند به فرزندش و حرکت بعدی او، پایان جالب توجهی را برای داستان رقم می زند.

                                                 اردیبهشت1394

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: عصر بی گناهی، ادیت وارتون، ترجمه ی پرتو اشراق، انتشارات جار، چاپ اول: فروردین 1373.

پی نوشت: زندگی شخصی ادیت وارتون بی شباهت به وضعیت الن نبوده است. او که خود از خانواده ای ثروتمند بود و شوهری از طبقه ی خود داشت بدون آن که از همسرش جدا شود در مسیری عکس الن، آمریکا را به مقصد اروپا ترک کرد و سال ها در آنجا زندگی کرد. 

 

  

مرسیه و کامیه


مرسیه و کامیه رمان نسبتاً معروفی است از ساموئل بکتِ بسیارمعروف. این اثر عجیبِ نه چندان حجیم که نمی توان نویسنده ای به جز بکت برای آن تصور کرد، به طور خلاصه داستان دو نفر(طبعأ مرسیه و کامیه) است که قصد دارند به سفربروند؛ سفری بدون برنامه و بدون مقصد.

مرسیه و کامیه راوی اول شخصی دارد که به دانای کل پهلو می زند و به رغم آن که در شروع روایت اعلام می کند که در تمام طول سفر همراه مرسیه و کامیه بوده، هیج ردی از او در داستان نیست. زمان داستان نامعلوم، مکان آن ناشناخته و ,اتمسفرش غم بار و خاکستری است. داستان فاقد طرح است و اینجا و آنجا شامل اتفاقاتی بی ربط از جمله حضور آدم هایی است که معلوم نیست چرا به داستان وارد و از آن خارج می شوند. فضای مرسیه و کامیه  بی شباهت به فضای نمایش نامه ی بسیار مشهور در انتظار گودو نیست، و بکت در جایی گفته که این داستان طرح اولیه ی آن نمایش بوده است.

مرسیه و کامیه را بیشتر باید ضد داستان* نامید تا داستان. ضد داستان به چه معنی؟ به این معنی که بیشترِ چیزهایی که از یک داستان انتظار می رود را ندارد و در مقابل چیزهایی دارد که از یک داستان کمتر انتظار می رود. به عنوان مثال: مرسیه و کامیه قرار گذاشته اند ساعت نه و پانزده دقیقه در جایی با یکدیگر ملاقات کنند و عازم سفر شوند. مرسیه ساعت نه و پنج دقیقه به محل ملاقات می رسد و پس از پنج دقیقه انتظار در ساعت نه و ده دقیقه محل را ترک می کند. بعد کامیه ساعت نه و پانزده دقیقه سر قرار حاضر می شود و پس از پنج دقیقه بی آنکه مرسیه را بیابد محل را ترک می کند. دوباره نوبت به مرسیه می رسد که ساعت نه و بیست و پنج دقیقه در محل حاضر شود و پس از پنج دقیقه انتظار آنجا را ترک کند. بکت این بازی را به همین ترتیب بیش از یک صفحه ادامه می دهد تا دو دوست در ساعت نه و پنجاه دقیقه یکدیگر را پیدا کنند و بعد در اقدامی غیر معمول برای آن که مطلب کاملاً روشن شود نمودار مانندی ترسیم می کند و ساعت رسیدن و رفتن دو دوست را تا لحظه ی ملاقات بر روی آن نشان می دهد.

از کارهای غیر معمول دیگر بکت در مرسیه و کامیه، که در مقاله ی ضمیمه کتاب نیز مورد توجه قرار گرفته، این است که فصل هایی را در یکی دو صفحه به عنوان خلاصه ی دو فصل قبل آورده است. به عنوان نمونه فصل سوم که خلاصه ی فصل های اول و دوم است چنین است:

شروع حرکت.

ملاقات دشوار مرسیه و کامیه.

میدان سنت ـ روت.

راش ارغوانی.

باران.

سرپناه.

سگ ها.

افسردگی کامیه.

....

ساموئل بکت از نویسندگان مدرنی است که تأثیر بسیاری بر داستان نویسی پست مدرن داشته است. مرسیه و کامیه به رغم آن که حدود دو دهه پیش از شکل گیری پست مدرنیسم نوشته شده** حتی با معیارهای جا افتاده ی امروزی این سبک هم اثری پیشرو و تأمل برانگیز است.

مرسیه و کامیه توسط پویان غفاری به فارسی برگردانده شده و انتشارات افراز آن را به ضمیمه ی مقاله ای از مریم گودرزی با عنوان جادوی کلمات خسته به چاپ رسانده است.

                                                 فروردین 1395

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*طبعأ ضد داستان به منظوری که مورد استفاده قرار گرفته، با «ضد رمان» که به رمان نو اطلاق می شود، تفاوت دارد.

**مرسیه و کامیه در 1946 نوشته شده اما انتشار آن در 1970 صورت پذیرفته است.

باغ همسایه


در یازدهم سپتامبر سال 1973 ژنرال آگوستینو پینوشه طی یک کودتا، دولت قانونی وقت شیلی به ریاست سالوادور آلنده را سرنگون کرد. در جریان این رخداد دهها هزار تن دستگیر و هزاران تن کشته، ناپدید یا تبعید شدند. باغ همسایه اثر خوسه دونوسو داستان یکی از تبعیدی های پرشمار آن ماجراست.

نام شخصیت اصلی داستان خولیوست. او که در جریان کودتا شش روز را در بازداشت بسر برده، در تلاش است تا تجربه ی آن شش روز را دست مایه ی خلق شاهکاری ادبی در ردیف آثارغول های ادبیات آمریکای لاتین کند و به این ترتیب تبدیل به بارگاس یوسای شیلی شود. خولیو پیش از این دو رمان و یک مجموعه داستان منتشر کرده که با نقدهایی از این قبیل مواجه شده است: « دنیای او دنیایی کوچک و شخصی است، بی بهره از بلند پروازی سایر رمان های آمریکای لاتین در هوای جهانی شدن. ما امیدواریم این نویسنده ی خوش آتیه، که البته دیگر چندان هم جوان نیست، به آن کمالی که ما امروز فقط نشانه هایی از آن را در رمان هایش دیده ایم دست یابد.»48

خولیو در زمان داستان که حدود هشت سال پس از وقوع کودتاست، به اتفاق همسرش گلوریا غرق در قرص های آرام بخش و الکل در اسپانیا بسر می برند. آنها پسر جوان عصیانگری به اسم پاتریک دارند که در زمان داستان خانه را ترک کرده است. خولیو علاوه بر نویسندگی، به صورت غیر موظف در دانشگاه، شاهکار جورج الیوت میدل مارچ را تدریس می کند. او پیش از زمان داستان یک بار رمانش را به ناشری معروف(ماریا مونکلوس) ارائه کرده که مورد پذیرش وی قرار نگرفته است. مونکلوس که نویسنده های آمریکای لاتینی بدون تأ یید و حمایت او نمی توانند به موفقیت و شهرت برسند، به خولیو پیشنهاد کرده تا رمانش را باز نویسی کند.

در اوایل داستان خولیو و گلوریا عازم خانه ی دوست نقاش معرف و موفق خولیو، پانچو در مادرید می شوند تا در غیاب او چند ماهی را در منزلش ساکن شوند. خولیو می خواهد از این فرصت استفاده کند و داستانش را باز نویسی کند. پنجره ی اتاقی که او به عنوان اتاق کار از آن استفاده می کند به  باغ وسیع و زیبای ویلای مجلل همسایه (که نام داستان برگرفته از آن است) دید دارد. خولیو در خلال کار، از پنجره به تماشای بانوی جوان زیبای همسایه می نشیند و دست به خیالبافی می زند.

خولیو(و بخوانید دونوسو) فردی آشنا به نقاشی است. او چیزهای از جمله باغ همسایه و همسرش گلوریا را  با استفاده از اسامی تابلوهایی معروف توصیف می کند. گلوریا در نظر خولیو شخصیت موضوع تابلوی معروف زن حرم سرا (یا به تعبیر مترجم، حور حرم) اثر نقاش نئو کلاسیک برجسته ی فرانسوی ژان دومینیک انگر است.

خولیو همزمان با باز نویسی داستان، درگیر مسئله ی فوت مادرش در شیلی و تصمیم برادر بزرگش برای فروش خانه ی پدری آنها می شود. خانه ی پدری او همانند خانه ی همسایه منزلی ویلایی و دارای باغ است. این خانه که خولیو می تواند از سهم خود از فروش آن وضعیت مالی وخیمش را سر و سامان بدهد، تنها عامل ارتباط دهنده ی او به زادگاهش است و از همین روست که نمی تواند به از دست دادن آن رضایت بدهد.

راوی داستان به جز فصل پایانی که در آن تغییری غیر منتظره و سرگیجه آور اتفاق می افتد خولیوست. زمینه ساز این تغییر، دعوتنامه ای است که پاتریک از مراکش برای والدین خود می فرستد. دعوت برای باز دید از نمایشگاه عکسی است که او در آن کشور برگزار خواهد کرد. خولیو با فروش یکی از تابلوهای دوستش پول سفر به مراکش را جور می کند. مقصود اصلی او از این سفر نه دیدار از نمایشگاه، بلکه انجام کاری اساسی است که می تواند زندگی او را  به مسیری به کلی متفاوت بیاندازد.

                                             فروردین 1395

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: باغ همسایه، خوسه دونوسو، ترجمه ی عبدالله کوثری، نشر آگاه، چاپ اول: پائیز 1394.

نوشته‌های آسپرن


رمان کوتاه نوشته‌های آسپرن(یا یادداشت‌های آسپرن) یکی از معمایی‌ترین داستان‌های هنری جیمز است. هری. تی مور، شرح حال نویس جیمز می گوید او این دستان را بر اساس دو حکایتی که در یک روز در فلورانس شنیده نوشته است. یکی از آن دو در باره‌ی سوزاندن نامه‌ی عاشقانه‌ای از بایرون بود و دیگری در باره‌ی زنی که دوست مشترک بایرون و شلی و سپس معشوقه‌ی بایرون بوده و نامه‌هایی از بایرون و شلی خطاب به یکدیگر را در اختیار داشته است. جیمز در یادداشت‌هایش نوشته که یک کاپیتان کشتی اهل بوستون که از ارادتمندان شلی بوده به قصد دست یافتن به نامه‌ها چند روزی را در منزل زن مذکور که سن وسالی از او می گذشته ساکن می شود و بالاخره پس از زمینه‌چینی لازم از دختر برادر او درخواست می‌کند تا  نامه‌ها را در اختیارش قرار دهد. دخترِ برادر یاد‌شده در پاسخ کاپیتان می‌گوید در صورتی نامه‌ها را به او خواهد داد که با وی ازدواج کند.

شخصیت اصلی و راوی بدون نام  نوشته‌های آسپرن، ناشری است که در جستجوی نامه‌های شاعری معروف به اسم آسپرن( که می‌تواند همان بایرون باشد) به ونیز می‌رود و با هم‌دستی یکی از آشنایان خود، با هویتی جعلی چند اتاق را به قیمتی گزاف از معشوقه‌ی سابق او جولیانا بوردرو، که اکنون زن کهنسالی با حدود صد سال سن است اجاره می کند و مترصد فرصتی مناسب باقی ماند. بهانه‌ی عجیب و مضحکی که راوی برای تمایلش به ساکن شدن در خانه‌ی جولیانا می‌آورد،علاقه به باغچه و گلکاری است. علت استفاده‌ی راوی از هویت جعلی این است که جولیانا پیش از این به درخواست کتبی او برای ملاقات و گفتگو در مورد نامه‌ها پاسخ منفی داده است.

جولیانا زنی طماع و پول دوست است. او آدمی اسرار‌آمیز است که در معدود ملاقات‌هایش با راوی همواره ماسکی بر چهره دارد. جولیانا(همانند زن حکایت بالا) برادر زاده‌ای دارد به اسم دوشیزه تیتا که با او زندگی می کند. تیتا از هر جهت نقطه‌ی مقابل عمه‌ی خویش است. او زنی بسیار ساده‌دل و پاک‌طینت است که زندگی‌اش را وقف نگهداری از جولیانا کرده است.

راوی پس از ماهها اتلاف وقت بی نتیجه و پرداخت هزینه‌ی سنگین اجاره بها، تصمیم می‌گیرد با جلب اعتماد و بلکه محبت تیتا از او برای دستیابی به منظور خود استفاده کند و در این راه تا جایی پیش می رود که تیتای ساده‌دل را به اشتباه می اندازد که براستی دوست‌دار اوست.

داستان به رغم فضای بسته و شخصیت های معدود آن اثری پر کشش است. بخشی از این کشش به دلیل شناخت خوب و استفاده ی ماهرانه ی جیمز از راوی شخصیت است. راوی داستان که هیچ ابایی از بیان دورویی‌ها، دروغ‌ها و پستی‌هایی که در رسیدن به مقصود مرتکب می شود ندارد، ماجرا را تا وضعیتی دلهره‌آور و نفس‌گیر پیش می‌برد، اما در حساس‌ترین زمان دچار تردیدی فلج کننده می‌شود.

نوشته های آسپرن ترجمه محمد رضا شکاری و چاپ نشر کوله است. امید است در آینده ترجمه‌ی حرفه‌ای‌تری از این شاهکار کوچک در دسترس علاقه مندان قرار گیرد. 

                                                      اسفند 1394

میدل مارچ



« با تمام وجود مایلم تأثیر نوشته هایم بر خوانندگان فقط آن باشد که آن ها رنج و شادی دیگران را بهتر «حس» کنند و «تجسم» بخشند، دیگرانی که از همه نظر با خودشان فرق دارند جز از این جهت کلی که آن ها هم انسان هایی جایزالخطایند که مدام در حال تقلا و دست و پا زدن اند.»

                                                            جورج الیوت

    

جورج الیوت یکی از پایه گذاران رمان روان شناسانه است و شاهکار عظیم او میدل مارچ  شاخص ترین اثر وی و یکی از بهترین رمان های همه ی زمان هاست.

میدل مارچ که عنوان فرعی آن مطالعه ی زندگی شهرستانی است رمانی است چهار جلدی (در ترجمه ی فارسی دوجلدی) در هشت کتاب با یک پیش درآمد، یک فصل پایانی و هشتادوشش فصل میانی در باره ی زندگی ساکنین شهرستانی هم نام کتاب در انگلستان اوایل دهه ی سی قرن نوزدهم.

میدل مارچ نه شخصیت محوری دارد که درطول داستان چهار زوج را تشکیل می دهند و دارای تعداد زیادی شخصیت فرعی است. حجم زیاد کتاب ناشی از تعدد اشخاص داستان و تنوع سرنوشت آنهاست و نه زیاده گویی از انواعی که در رمان های کلاسک پیش و پس از آن مرسوم بوده است. خود الیوت در جایی از کتاب ـ در یکی از معدود مواردی که به عنوان نویسنده با خواننده روبرو می شود ـ ضمن مورخ (و نه داستان نویس) خواندن خود، در مقام مقایسه ی شیوه ی کارش با شیوه ی داستان نویسی هنری فیلدینگ که یکی از برجسته ترین نویسندگان متقدم هموطن اوست در این باره می گوید: «هنری فیلدینگ در زمانی می زیست که روزها بلندتر بودند(چه زمان را مانند پول، بر حسب نیازهایمان اندازه گیری می کنیم)، بعد از ظهر ها دیرتر می گذشتند، و در شبهای زمستان ساعت دیواری کند تر تیک تاک می کرد. ما مورخین دیر از راه رسیده نمی توانیم مانند فیلدینگ آهسته و بی درنگ گام برداریم، اگر چنین کنیم، گفته هایمان سرد وبی روح و طوطی وار خواهد بود. من خود برای شرح سرگذشت چند انسان و چگونگی بافته شدن و در هم بافته شدن این سرگذشت ها آن قدر کار دارم که باید در برابر وسوسه پراکنده ساختن نیروهایم در گستره[ای] عظیم  که جهان می خوانندش ایستادگی نشان دهم و هرچه روشنایی در چنته دارم به روی این موضوع بتابانم»219

داستان شامل چهار خط روایی مختلف است که جابه جا با یکدیگر تلاقی می کنند و در هرکدام به تناوب سرگذشت یکی از اشخاص اصلی و تعدادی از افراد مرتبط با او پرداخته می شود. از میان اشخاص محوری داستان الیوت بیشترین همدلی را با دورتا بروک دارد که در تشکیل دو زوج مشارکت می کند. داستان با دورتا آغاز می شود و با او پایان میابد و از رهگذر عقاید و زندگی اوست که نویسنده فلسفه ی خود را در باب زندگی که متأثر از نظرات اسپینوزاست بیان می دارد*. خلاصه ی این فلسفه که در فصل پایانی کتاب آمده این است که دیگر قهرمانانی نظیر سنت ترزا (که در مقدمه ی کتاب نیز از او یادشده است) و آنتیگون زاده نخواهند شد، زیرا شرایطی که اعمال قهرمانانه آنها را سبب می شد از بین رفته است. اما ما انسان های کوچک می توانیم با گفته ها و کرده های روزانه خود راه را برای آمدن امثال دورتا هموار کنیم که گرچه بزرگی روحشان به چشم نمی آید اما تأثیر وجودشان بر دیگران بیکران است و گرایش جهان به سوی نیکی تا اندازه ای مدیون کارهای کوچک آنان است.

دورتا دختر جوانی است که بخش بزرگی از کتاب اندیشه های پاسکال و جرمی تیلر را از بر می داند. او صاحب ذهنی اندیشمند است و رویای رفعت و بزرگی جهان را در سر می پروراند که می بایست دهکده ی کوچک محل زندگی و شیوه و رفتار خود او در تحقق آن نقش بزرگی داشته باشد. او مدرسه ای برای کودکان راه می اندازد و طرح هایی برای خانه های روستاییان کشاورز اجاره نشین تهیه می کند. دورتا نسبت به مادّیات بی توجه است و هر کجا که امکانش باشد دارایی خود را در راه خیر و صلاح دیگران به مصرف می رساند.

الیوت هر فصل را با سرفصلی از جملاتی حکمت آمیز و مرتبط با اتفاقات آن فصل، عمدتاً به نقل از دیگران شروع می کند. جمله ی سرآغاز فصل اول که دقیقاً بیانگر وضعیت دورتاست چنین است: «از آنجایی که زن هستم و ناتوان پیوسته در انجام کار نیک ناکامم.»

دورتا به طور خلاصه می خواهد زندگی خود را وقف کاری بزرگ کند اما به دلیل محدودیت هایی که زن بودن در روزگار وی به او تحمیل می کند، ناگزیر خود را وقف کشیشی به اسم کازوبن می کند که به مراتب مسن تر از اوست و سالهاست که مشغول کار بزرگ تألیف کتابی با عنوان دهان پر کن «کلید همه ی اساطیر» است.

با تصویری که الیوت از دورتا می سازد، نباید انتظار داشت سرنوشت او با کازوبن به انتها برسد و چنین نیز نمی شود. دورتا فراتر ازحدودی است که کازوبن برای او  در نظر گرفته است. او در زندگی بیشتر اشخاص محوری داستان نقشی مثبت و تعیین کننده ایفا می کند. این نقش گاهی (مثل مورد رزاموند وینسی) صرفا جنبه ی معنوی و اخلاقی دارد؛ زمانی همچون مورد دکتر لایدگیت حمایت از طریق ایجاد فرصت کسب درآمد است و گاه همچون مورد ویل لادیزلا شامل انواع حمایت های عاطفی و مالی، همراه با چشم پوشی فداکارانه از ثروت و مکنت خویش است.

میدل مارچ حاصل ترکیب شناخت عمیق الیوت از انسان و تسلط بی چون و چرای او بر داستان نویسی است. ازجمله نقاط قوت این اثر جاودانی شخصیت پردازی های آن است. میلان کوندرا در جایی می گوید در رمان برای آن که شخصیتی زنده، قوی و از لحاظ هنری موفق از کار درآید نیازی نیست اطلاعات زیادی در موردش داده شود، تنها لازم است آن شخصیت تمامی فضایی را که نویسنده به او اختصاص داده پر کند. اشخاص محوری و حتی فرعی میدل مارچ از چنین ویژگی برخوردارند و از همین روست که به چهره هایی ماندگار در عالم ادبیات تبدیل شده اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* برای اطلاع بیشتر می توانید به مقاله «درمان انفعالات از نگاه اسپینوزا و جورج الیوت» در نشانی زیر رجوع کنید:

 https://jop.ut.ac.ir/article_54161_0.html