
آثار داستانی نویسنده ی شهیر و صاحب سبک آمریکایی دونالد بارتلمی، کلکسیونی از تکنیک هایی است که در داستان نویسی پست مدرن مورد استفاده قرار می گیرند. یکی از این تکنیک ها که او از جمله در رمان پادشاه مورد استفاده قرار داده، ناهمزمانی یا زمان پریشی*است که از روش های تحریف تاریخ در خلق آثار ادبی است. او در این داستان که آخرین اثر اوست، با یک ناهمزمانی بسیار جالب توجه شاه آرتور و شوالیه های افسانه ای میزگرد را با همان شکل و شمایل و با همان اسباب بزم و رزم قرون وسطایی جایگزین جورج ششم پادشاه انگلستان و اطرافیان او کرده است.
زمان داستان سال های میانی جنگ دوم جهانی است. نخست وزیر انگلستان که فرماندهی جنگ را به عهده دارد وینستون چرچیل است و شوالیه های میز گرد در جبهه های مختلف در حال نبردند. گوئینور همسر شاه آرتور و معشوقه ی لانسلات در غیبت پادشاه از پایتخت، نیابت سلطنت را به فرزند او موردرد واگذار می کند و خود به دنبال خوش گذرانی راهی دشت و دمن می شود. موردرد که در افسانه ی شاه آرتور قصد جانشینی پدر را دارد، سپاهی مهیا می کند و انگلستان در حال نبرد با آلمان نازی را درگیر جنگ داخلی می کند.
داستان شاه آرتور با دو شئی شاخص عجین شده است؛ اکس کالیبور یا همان شمشیر در سنگ که میراث آرتور است و جام مقدس که او و شوالیه ها یافتن آن را وجهه ی همت خود قرار می دهند. درپادشاه تعدادی از شوالیه ها به طور تصادفی به بخش هایی از نوشته ای دست پیدا می کنند که در مجموع حاوی فرمول ساخت بمب اتمی است و بمب اتمی چیزی است که برخی احتمال می دهند همان جام مقدس مفقوده باشد.
از جمله نکات جالب پادشاه حضور نسبتاً پررنگ شاعر معروف آمریکایی ازرا پاوند در آن است. پاوند در زمان جنگ از رادیوی ایتالیای فاشیست علیه متفقین برنامه پخش می کرد و تاوان این کار را تا سال ها پس از جنگ با حبس در آسایشگاه روانی پرداخت.
پادشاه داستانی گفتگو محور است که راوی در آن نقشی کمرنگ ـ عمدتأ در حد معرفی گویندگان جملات نقل قول مستقیم ـ ایفا می کند و چنان که معمول داستان های پست مدرن است به فصول متعدد کوتاه (و در اینجا بدون شماره و بدون نام) تقسیم شده است.
مهر 1394
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: پادشاه، دونالد بارتلمی، ترجمه ی مزدک بلوری، نشر نی،چاپ اول:1393.
*anachronism
![]()
همه چیز از هم می پاشد، نخستین رمان نویسنده ی نیجریه ای چینوآ آچه به، شهرتی جهانی را برای او رقم زد و به فهرست های متعددی از آثار برتر ادبی راه یافت. دیگر آرامشی نیست دومین رمان اوست و بی ارتباط با همه چیز از هم می پاشد نیست.
شخصیت اصلی دیگر آرامشی نیست اوبی اوکنکوو، نوه ی شخصیت اصلی همه چیز از هم می پاشد است. او مرد جوانی بومی و تحصیل کرده است که تحصیلات دانشگاهی خود را با استفاده از بورس تحصیلی و با کمک مالی که از اتحادیه هم قبیله ای هایش دریافت کرده در انگلستان به انجام رسانده است. مکان داستان نیجریه و زمان آن سال های پیش از استقلال این کشور از انگلستان در 1960 است.
در شروع کتاب که تماماً توسط دانای کل روایت می شود، اوبی در شهر لاگوس در محضر دادگاه ایستاده است. او بر اساس تصمیم قبلی تمام تلاش خود را می کند تا کاملأ خونسرد باشد اما وقتی رئیس دادگاه می گوید نمی تواند بفهمد چطور مرد جوانی با تحصیلات و آینده ی درخشان او می تواند عملی را که از او سرزده انجام دهد، تغییری در او پدید می آید و اشک از چشمانش جاری می شود.
زمان داستان غیر خطی است و تنها در صفحات پایانی کتاب است که پی می بریم علت دستگیری و محاکمه اوبی چه بوده است. پیش از آن با جوانی روبروییم که در بازگشت به کشورش مصمم است به هر طریق ممکن با فساد حاکم بر تشکیلات دولتی و اداری آن مبارزه کند. او به فاصله ی کمی پس مراجعتش به میهن در بخش اعطای بورس تحصیلی در یکی از ادارات تابعه ی وزارت مربوطه در لاگوس مشغول به کار می شود. رئیس اوبی، همچون دیگر روسای ادارات، سفید پوستی انگلیسی است. او معتقد است آفریقایی ها اصولاً مردمانی فاسدند و دلیل این امر وضعیت طبیعی قاره آفریقاست.
مشهور است که آچه به در آثارش تلاش می کند تا در مقابل تصویر مخدوش و مغرضانه ای که غربی ها از آفریقایی ها ارائه کرده اند، آفریقا را از درون و به شکلی واقعی تصویر کند. در دیگر آرامشی نیست او بومی تحصیل کرده ای را نشان می دهد دوپاره شده بین باورهای اجدادی سرزمینش و فرهنگ وارداتی استعماری، و بی اعتقاد به هر دوی اینها.
دیگر آرامشی نیست اثری کم حجم و خوشخوان با زبانی ساده و شیرین و پر از ضرب المثل های جالب بومی است. مترجم کتاب گلریز صفویان و ناشر آن انتشارات سروش است.
شهریور1394

در یادداشتم در باره ی سرباز خوب گفتم که خالق آن فورد مادوکس فورد از جمله به کشف و حمایت از نویسندگان جوان مستعد شهرت داشته است. جین ریس یکی از نویسندگانی است که در آغاز کارش مورد حمایت بی دریغ مادوکس فورد قرار گرفت و گردابی چنین حایل معروف ترین رمان او و همچون سرباز خوب یکی از صد رمان برتر انگلیسی زبان به انتخاب کتابخانه ی مدرن است.
اسم اصلی گردابی چنین حایل «Wide Sargasso Sea»(دریای پهناور ساراگوسا) است. دریای ساراگوسا منطقه ای در اقیانوس اطلس و در مجاورت دریای کارائیب است که مشهور است تنها دریای بدون ساحل جهان است. محل تولد جین ریس و محل حوادث داستان به جز بخش پایانی آن که در انگلستان می گذرد، منطقه ی کارائیب است.
گردابی چنین هایل سه بخش و دو راوی شخصیت دارد و با ضرباهنگی تند تماماً در زمان گذشته و به صورت خطی روایت می شود. راوی بخش اول آنتوانت، شخصیت اصلی داستان است. بخش دوم به طور مشترک توسط شوهر بدون اسم آنتوانت و خود او روایت می شود و راوی بخش سوم بار دیگر آنتوانت است. روایت داستان که از جمله نقاط قوت آن است ساختاری بسیار فشرده و زبانی بسیار صریح و روشن دارد.
زمان شروع داستان ده ی سی قرن نوزده و سال های بلافاصله پس از لغو برده داری در قلمرو های تحت سلطه ی انگلستان از جمله محل داستان است. کتاب آغاز محکم و جالبی دارد که خواننده را برای ورود به اثری پر تنش آماده می کند:«می گویند وقتی دردسر از راه می رسد صف ها را فشرده تر کنید، لاجرم سفید پوستان هم چنین کردند. اما، ما در صف آنها نبودیم. خانم های جامائیکائی هرگز مادر مرا قبول نداشتند، به قول کریستوفین چون اون خوشگل بود فقط خودش دوست داشت.»
در شروع کتاب آنتوانت به اتفاق مادر زیبارو و گوشه گیرش، آنت، برادر کوچکتر معلولش و چند مستخدم بومی سیاه پوست که جالب ترینشان کریستوفین، دایه ی آنتوانت است، در وضعیتی نابسامان و فقیرانه در ملک اربابی خانوادگی در جامائیکا زندگی می کنند. پدر آنتوانت چند سال پیش از دنیا رفته و آنت همسر دوم او بوده است. آنت اهل یکی از جزایر فرانسوی زبان کارائیب است و علت پذیرفته نشدنش توسط خانم های سفید پوست جامائیکاییِ انگلیسی زبان، تفاوت زبان و فرهنگ آنهاست.
معروف است که جین ریس گردابی چنین حایل را تحت تأثیر جین ایر اثر شارلوت برونته و در همدلی با برتا، همسر دیوانه ی مرد شخصیت محوری آن داستان، راچستر نوشته است. در این صورت باید گفت شخصیت اصلی گردابی چنین حایل، آنتوانت، همان برتاست و این داستان بخش ناگفته مانده ی سرگذشت اوست؛ سرگذشتی تراژیک که گویی به همراه نفرین فهمیده نشدن توسط مردان، از مادر به ارث برده است. با چنین قرائتی، بخش پایانیِ سوم گردابی جنین هایل ـ پس از بخش های اول و دوم که به ترتیب به تراژدی مادر آنتوانت و خود او اختصاص دارند ـ مفصل اتصال این داستان به جین ایر است.
گردابی چنین حایل جایگاه ویژه ای در مطالعات فمینیستسی دارد. کتاب را گلی امامی به فارسی ترجمه کرده و انتشارات کتاب پنجره به چاپ رسانده است.

«دوگار تنها ادیب روزگار خود است که می توان او را از اخلاف تولستوی دانست اما در عین حال شاید تنها ادیبی باشد که مبشر ادبیات امروز است و مسائلی را بر دوش ادبیات امروز می نهد که آن را خرد می کنند و در عین حال به پاره ای از امیدهای آن نیز راه می دهند.»
آلبر کامو، ضمیمه ی خانواده تیبو
خانواده تیبو، که برخی آن را بزرگترین رمان قرن بیستم دانسته اند رمانی است بسیار حجیم* که در فاصله سال های1922 تا 1940 نوشته و منتشر شده و نقشی قاطع در اعطای جایزه ی نوبل به خالقش، روژه مارتن دوگار داشته است.
این رمان عظیم که از نظر سبک و موضوع با اثر جاودانه ی تولستوی، جنگ و صلح قابل قیاس است در طرح اولیه می بایستی شامل سی جلد می شد، لیکن در شکل نهایی تبدیل به هشت کتاب(در11 جلد) شد که عبارتند از: دفترچه ی خاکستری، ندامتگاه، فصل گرم، طبابت، سورلینا، مرگ پدر، تابستان 1914 و سرانجام. دوگار کتاب ششم، مرگ پدر، را در 1929 مننتشر کرد. سپس وقفه ای هفت ساله در روند انتشار پدید آمد که در آن او کتاب هفتم که اسمش تجهیز بود و دو سال روی آن کار کرده بود را از بین برد و بر اساس طرح جدید، تابستان 1914 با حجمی در حدود نیمی از کل کتاب را نوشت که در تابستان 1936 منتشر شد. تابستان 1914 زمان آغاز جنگ اول جهانی است و علت این تغییر و تحول، خطر بروز جنگی دیگر پس از جنگ جهانی اول بود که نویسنده و هم نسلان او تجربه ی اسفناک آن را از سر گذرانده بودند. جنگی که رکورد تلفات تمام جنگ های پیش از خود را شکست، در آن برای اولین بار از سلاح های شیمیایی استفاده شد و شهرها و مردم غیر نظامی برای نخستین بار به نحوی سیستماتیک به عنوان بخشی از عملیات نظامی مورد حمله قرار گرفتند.
خانواده تیبو داستان خانواده ی مردانه ی فرانسوی شامل یک پدر و دو فرزند پسر در سال های منتهی به جنگ جهانی اول است. پدر، که به نسبت فرزندانش نقش کمتری در داستان ایفا می کند، اسکار تیبو نام دارد. او کاتولیکی متعصب و پایبند سنت، ثروتمند و عضو فرهنگستان است. پسر بزرگ، آنتوان، پزشکی عقل گرا، پیرو فلسفه ی روشنگری، منضبط و محافظه کار است و پسر کوچک، ژاک، جوانی سودایی ، شاعر مسلک، عصیانگر و آرمانگراست. برخی منتقدین معتقدند آنتوان و ژاک هر کدام بخشی از ویژگی های نویسنده را نمایندگی می کنند.
داستان در دوران نوجوانی ژاک و با فرار او از خانه به همراه دوست یک دل و یک جانش دانیل شروع می شود. دانیل فرزند خانواده ای پرتستان است و همین کافی است تا مناسبات او و ژاک از نظر اسکار تیبو امری نادرست و نابخشودنی تلقی شود. دفترچه ی خاکستری که عنوان کتاب اول است اسم دفترچه ی یادداشت های ژاک است که محتویاتش به خصوص یادداشت های خطاب به دانیل برای او دردسر ساز می شود و باعث می شود تا از مرکز بازپروری که پدرش پایه گذار و حامی اصلی آن است سر در بیاورد.
خانواده تیبو اثری غیر یکدست است. داستان که تا پیش از تابستان 1914 بیشتر تخیلی و درون گرایانه است، از آن پس به کاری عمدتاً مستند و تاریخی با دقتی وسواس آمیز و باورنکردنی در ذکر حوادث تاثیر گذار بر روند تحولات منتهی به آغاز جنگ تبدیل می شود**.
ژاک که پس از پشت سر گذاشتن تجربیاتی دشوار در ابتدای کتاب تابستان 1914 به جوانی متعهد و اهل قلم تبدیل شده، ابتدا بدون هرگونه تعلق حزبی تلاش می کند تا در همفکری و همراهی با احزاب سوسیالیست اروپایی به هر طریق ممکن مانع بروز جنگ شود و سپس با جدی تر شدن تهدید وقوع جنگ به یکی از این احزاب می پیوندد و درست در همین زمان که خطر ملی گراهای افراطی و پلیس، مخالفین جنگ از جمله او که مخفیانه از سوئیس به فرانسه آمده است را تهدید می کند، به ژنی خواهر دوست قدیمی اش دانیل ابراز عشق می کند. او در این زمان بیش از همیشه نیاز دارد باور کند که هر اتفاقی از جمله انقلابی گسترده، سراسری و همزمان در بخش اعظم اروپا رخ خواهد داد اما جنگ نخواهد شد.
حوادث اما به وقوع جنگ اول جهانی می انجامند و هر دو برادر درگیر جنگ می شوند؛ ژاک با اقدامی جنون آمیز برای متوقف کردن آن و آنتوان به عنوان افسر وظیفه در جبهه ی کشورش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ترجمه ی فارسی خانواده تیبو بیش از دوهزار و سیصد صفحه است.
** دوگار دانش آموخته ی رشته ی اسناد تاریخی است.
مشخصات کتاب: خانواده تیبو، روژه مارتن دوگار، ترجمه ی ابوالحسن نجفی، چاپ انتشارات نیلوفر.

فورد مادوکس فورد، سر دبیر، منتقد ادبی، شاعر و نویسنده ی آلمانی تبار انگلیسی که از جمله به کشف و حمایت از نویسندگان جوان مستعد و همکاری با برخی از چهره های شاخص داستان نویسی از جمله توماس هاردی، جوزف کنراد، جیمز جویس و ارنست همینگوی شهرت یافته است، رمان برجسته ای دارد به اسم سرباز خوب که به نظر جمعی از نویسندگان و منتقدان یکی از بیست رمان برتر قرن بیستم و به انتخاب کتابخانه ی مدرن یکی از صد رمان برتر انگلیسی زبان است.
سرباز خوب که بر اساس گفته ی مادوکس فورد بر اثر یک شوخی این نام بر آن گذاشته شده، رمانی است تراژیک و طعنه آمیز* که توسط راوی شخصیتِ نویسنده و مداخله گری از نوع راوی نامطمئن، به شکلی غیر خطی و بسیار در هم ریخته روایت می شود.
شخصیت اصلی داستان، ادوارد اش برنهام، همان سرباز خوب است. همسر ادوارد، لئونورا، راوی، و همسر او فلورانس سه شخصیت محوری داستان اند. ارتباط راوی و همسرش که آمریکایی هستند با ادوارد و همسر او که اهل انگلستان اند به حدود نه سال پیش از زمان روایت و هنگامی باز می گردد که آنها برای استفاده ی ادوارد و فلورانس از چشمه های شفابخش منطقه ی نوهایم در آلمان، به آ نجا سفر کرده بودند. دو زوج از آن پس هر سال یکدیگر را در نوهایم ملاقات کرده اند.
سرباز خوب از همان شروع نشان می دهد که بناست شرح برداشت های شخصی وغیر مطمئن راوی از زندگی اشخاص داستان باشد و نه بازنمایی(یا بازآفرینی) آن: « این غم انگیز ترین داستانی است که به عمرم شناخته ام. نه فصل از فصول نوهایم بود که ما خانواده ی اش برنهام را می شناختیم و با آن بسیار نزدیک بودیم... چندان که دستکش با دست نزدیک و آشنا است و به آنها نزدیک بودیم، و در عین حال راحت، زنم و من سروان اش برنهام و خانم اش برنهام را تا آنجا که برای یک انسان مقدور و میسر است می شناختیم ، و در عین حال و به عبارت دیگر چیزی از آن ها نمی دانستیم.»
مناسبات راوی و همسرش مناسباتی عادی نیست. آنها با یکدیگر روابط زناشویی ندارند و علت این امر بیماری قلبی خطرناکی است که ظاهراً فلورانس به آن مبتلاست. راوی در ابتدای زندگی مشترک طرز رفتار با همسرش را از مرد جوانی به اسم جیمی می آموزد که از آشنایان سابق فلورانس و یک جورهایی شریک زندگی کنونی آنهاست:«... از رفتار این مردک این طور دریافتم که چیزی که فلورانس بیشتر به آن نیاز دارد خواب و خلوت است. من، هیچوقت نباید در نزده و بی اجازه به اتاقش وارد می شدم، چون ممکن بود ناراحتی قلبی به او دست دهد، واز بین برود... سبحان الله، در نظرم وارد شدن بی اجازه به اتاقش به منزله ی دستبرد زدن به کلیسا بود. من حاضر بودم چنین جنایتی بکنم و سرزده به اتاقش نروم.»117
از سوی دیگر مناسبات ادوارد با همسرش نیز به دلایلی متفاوت غیر عادی است. علت مناسبات غیر عادی این دو روابطی است که ادوارد جسته و گریخته با دیگر زنان به هم می رساند و همسرش لئونورا که زنی کاتولیک و سنتی است از آن اطلاع دارد. یا شاید به عکس، علت روابط ادوارد با دیگر زنان مناسبات غیر معمول او و همسرش باشد.
دلایل راوی برای بیان، یا بهتر است گفته شود نوشتن داستان چندان روشن نیست**و شیوه ی بیان او تریسترام شندی وار و به قول خودش بسیار پرت و پریشان است216. هرچه هست او در پایان داستان (و نه پایان روایت، بلکه به عکس پیش از آغاز آن) و از خلال گفتگو با ادوارد و لئونورا به حقایقی در مورد همسرش و ادوارد پی می برد بسیار متفاوت با آن چه تا آن زمان حقیقت می پنداشته است. او اما نمی تواند بین حقایق سابق و فعلی دست به انتخاب بزند و بنا بر این هر دو را از پی یکدیگر نقل می کند. دلیل راوی برای این شیوه ی بیان حقایق در نوع خود جالب توجه است:« اگر نه سال آزگار سیبی در اختیار داشته ام که درونش فاسد بوده، و تنها نه سال و شش ماه و چهار روز کم دریافته ام که درونش فاسد است، آیا درست نیست بگویم که به مدت نه سال سیبی سالم در اختیار داشته ام؟»30
سرباز خوب ساختاری بسیار حساب شده و پیچیده دارد که کشف ظرایف آن نیازمند دوباره و چند باره خوانی و یادداشت برداری های مفصل است. کتاب را ابراهیم یونسی به فارسی ترجمه کرده و انتشارات معین به چاپ رسانده است. سرباز خوب ترجمه ی دیگری با عنوان « یک سرباز خوب» هم دارد که اخیراً به بازار آمده است. ترجمه ی اخیر کار زهرا نصر اللهی است.
مرداد 1394
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* طعنه آمیز را به عنوان معادل برای آیرونی آورده ام که به همین شکل(آیرونی) نیز در فارسی کاربرد دارد. توضیح آیرونی را می توانید در فرهنگ اصطلاحات ادبی، تاً لیف سیما داد بیابید. برای شرح مفصل تر می توانید به کتاب آیرونی از مجموعه ی مکتب ها، سبک ها و اصطلاحات ادبی، چاپ نشر مرکز رجوع کنید.
** « شاید بپرسید این چیزها را چرا می نویسم؟ ـ برای این کار علل و موجبات بسیار دارم. برای مردمی که غارت و انهدام یک شهر را دیده اند یا شاهد نابودی جامعه ای بوده اند غیر عادی نیست که خواسته باشند دیده هاشان را برای استفاده ی نسل های بسیار دور خود به روی کاغذ بیاورند. یا نه ... تنها به این منظور که آن مناظر را از خاطرشان دور کنند.»27
پ.ن: طرح روی جلد کتاب نگاتیو یکی از طرح های جان سینگر سارجنت است.