مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

شهر پسوآ


 

«اگر جهان در کف دست من می بود، البته چندان مطمئن نیستم، با بلیت مسافرت به خیابان دوس دورادوره س عوضش می کردم.»

                                                       فرناندو پسوآ، کتاب دلواپسی، قطعه شش.

 

دو روز است که در لیسبون هستیم. امروز صبح نشانی خیابان دوس دورادوره س را ـ که پرتغالی ها "س"هایش را "ش" تلفظ می کنند؛ یعنی ما "ش" هایش را "س" می نویسیم ـ منظورم از ما، جاهد جهانشاهی است که کتاب دلواپسیِ فرناندو پسوآ را به فارسی برگردانده است ـ از خانم کارمند هتل مان پرسیدم. او اخمهایش در هم رفت و پس از قدری فکرکردن و چند با تکرار کلمه دوس دورادوره س که  بر من عمری گذشت و باعث شد فکر کنم نکند مبتکر تغییر اسامی خیابانها پرتغالی ها بوده اند و نه ما، و الآن است که از من بپرسد این اسم را از کجا آورده ام، و داشتم خودم را آماده می کردم که با انگلیسی ناجور و غیر قابل فهم ام گناه قضیه را به گردن پسوآ بیاندازم، به صرافت استفاده از اینترنت افتاد و بعد که آدرس را پیدا کرد، نقشه ام را گرفت و روی آن یکی از چند خیابان کوتاه و موازی منتهی به میدان معروف کامرسِ  را خط خطی کرد.

لیسبون شهر پسوآ است. طرح و عکس هایش را پشت بلیط های تراموا، بروشورهای توریستی، منوهای رستورانها، بیلبوردها، و خلاصه درهر کجای این شهر می توان دید.

امروز حوالی ظهر از یکی از تقاطع های دوس دورادوره س گذشتم بدون این که اسم خیابان به چشمم خورده باشد و در حالی که کتاب دلواپسی در کیفم بود و قصد کرده بودم با مجسمه برنزی پسوآ در کنار کافه پاتوقش عکس یادگاری بگیرم. نشد. همراهانم خسته بودند. شاید فردا.

                                                                                    شهریور۱۳۹۱

زیر کوه آتشفشان


زیر کوه آتشفشان اثر مالکوم لاوری ماجرای آخرین روز زندگی جئوفری فیرمین، کنسول سابق انگلستان در مکزیک است. محل داستان شهری کوچک و باستانی در مکزیک به نام کواوهناهواک و زمان آن روز جشن مردگان سال 1938 است. داستان در فصل اول یک سال بعد از ماجرای مرگ جئوفری شروع می شود و از ابتدای فصل دوم ـ بدون آن که تغییر زمان چندان احساس شود ـ در روز ماجرا با بازگشت آشتی جویانه همسر جئوفری، ایوون به کواوهناهواک دنبال می شود. راویِ زیر کوه آتشفشان به جز استثنائاتی جزیی و جالب توجه که در آن برادر ناتنی جئوفری، ایوون از ضمیر اول شخص مفرد استفاده می کند*، دانای کل است.

مالکوم لاوری زندگی پر ماجرایی داشته است. صالح حسینی ـ که خود می گوید به زندگی شاعران و نویسندگان بی علاقه است ـ نه در پیشگفتار مختصر و نه در موخره خوب و روشنگر کتاب که اولین و تنها اثر ترجمه شده از لاوری به فارسی است، چیزی از زندگی او نگفته است. در منابع فارسی موجود در وب هم چیز زیادی در باره لاوری وجود ندارد. اما از آنچه در منابع انگلیسی و به خصوص ویکی پدیا در مورد لاوری آمده می توان گفت زیر کوه آتشفشان شبه خود زندگی نامه اوست.

. جئوفری همانند لاوری، معتاد به الکل است.

. مانند او ازدواج ناموفقی دارد.

. دلیل اصلی مشکلات زناشویی جئوفری، همانند لاوری اعتیاد او به الکل است.

. جشن مردگان روزی است که لاوری به اتفاق همسر اول خود ژان گابریل به عنوان آخرین اقدام برای نجات زندگی زناشویی در آستانه فروپاشی خود، وارد شهر کوئرنارواکا در مکزیک شدند.

. و ...

لاوری در زیر کوه آتشفشان  نقش همسر اولش را به ایوون واگذار کرده اما نقش خود را بین شخصیت جئوفری و برادر ناتنی او هیو تقسیم کرده است. برای مثال در داستان این هیو است که همانند لاوری در اوان جوانی در اقدامی ماجراجویانه به جای رفتن به دانشگاه به عنوان کارگر عرشه، سوار بر یک کشتی باری عازم شرق می شود. سفر هیو همانند لاوری پنج ماه به طول می انجامد و اوهمانند لاوری پس از بازگشت در دانشگاه کمبریج مشغول تحصیل می شود.

زیر کوه آتشفشان اثری بسیار دشوار است. علت این دشواری چند چیز است:

اول: سبک آن جریان سیال ذهن است که اساساً سبک دشواری است.

 دوم: چندان توصیفی است که می توان گفت شامل یک رشته بسیار طویل از عبارات بیشمار توصیفی است که با نخ بسیار نازک و بی رنگی از روایت به یکدیگر اتصال یافته اند. چنان که می دانیم خاصیت جملات توصیفی این است که زمان را متوقف می کنند و مانع پیشرفت داستان می شوند.**

سوم: بخشهای رواییِ(غیر توصیفی) آن، در بسیاری موارد به دلیل بیان تو در توی رویدادهای همزمان، وضعیتی مشابه عبارات توصیفی را پیدا کرده است. در این بخشها گاه برای مثال مطلبی دو سطری را باید تکه تکه در دوـ سه صفحه دنبال کرد.

چهارم: داستان در بعضی از قسمتها کلاژی از عناصر عجیب و غریبی مثل منوی کامل غذای رستوران، اطلاعات بروشورهای توریستی و صورتحساب رستوران است.***

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شخصات کتاب:زیر کوه آتشفشان، مالکوم لاوری، ترجمه ی صالح حسینی.

* برای مثال در صفحه 218.

** اطلاعات بیشتر در این باره را می توانید در این پست بیابید.

*** فصل11 از نمونه های جالب است.        

بادی آرتیست


بادی آرتیست رمان کم حجم و تکنیکی است از نویسنده ی سرشناس آمریکایی،دان دلیلو.

راوی داستان ترکیبی است از راوی گزارشگر و دوم شخص مفرد. در واقع این طور به نظر می رسد که نویسنده برای اجتناب از تبدیل شدن راوی گزارشگر به دانای کل، هر کجا که نیاز به ذهن خوانی شخصیت اصلی بوده، زاویه دید را تغییر داده و از ضمیر دوم شخص استفاده کرده است. داستان از همین زاویه دید است که شروع می شود: « زمان انگار می گذرد. جهان با لحظه لحظه واشدنش حادث می شود و تو می ایستی تا نگاهی بیندازی به عنکبوت چسبیده به تارش.»

زاویه دید در پارگراف بعد به راوی گزارشگر که سهم عمده روایت را به عهده دارد تغییر می کند: « همین صبح آخری که در یک زمان اینجا بودند اتفاق افتاد، در آشپزخانه، و لخ لخ از کنار هم گذشتند تا چیزها را از قفسه ها و کشوها در بیاورند و ...»

بادی آرتیست شامل هفت فصل و دومیان فصل است. در میان فصل ها که شامل دو مقاله اند که پس از فصل اول و پیش از فصل آخر آمده اند، روایت به حال تعلیق در می آید و از جاهایی خارج از جریان داستان اطلاعاتی به خواننده داده می شود.

داستان به شکلی بسیار توصیفی و با ضرباهنگی بسیار کند، در موقعیتی که بی شباهت به نمایش در انتظار گود ی ساموئل بکت نیست شروع می شود. شخصیت اصلی داستان لارن و شوهر او ری در آشپزخانه در حال صبحانه خوردن اند. خانه آنها ساختمانی بزرگ و ویلایی در جایی دور افتاده در حومه نیویورک است. در خلال فصل اول از سر و صداهایی که گاه و بیگاه لارن در خانه می شنود به نظر می رسد باید منتظر اتفاقاتی شبیه ماجرای فیلم The Others باشیم. در پایان این فصل ری برای بیرون رفتن به دنبال سوییچ ماشین می گردد .

در میان فصل اول معلوم می شود که ری در یک روز یکشنبه در مانهاتان در آپارتمان همسر اولش با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داده است.

در فصل دوم لارن عزادار و افسرده و تنها است. او ساعتها پای کامپیوتر می نشیند و از طریق تصویر وب کم جاده ای پرت درمنطقه کوتکای فنلاند را تماشا می کند. در پایان این فصل لارن منشا صدا های گاه و بیگاه خانه را در اتاقی متروک در طبقه سوم میابد؛ مردی ریزه اندام و عقب مانده که همانند دستگاه پخش صوت با صدای دیگران و با جملات آنها سخن می گوید و...

بادی آرتیست داستان قوی و متفاوتی است که به همراه شش اثر دیگر از دان دلیلو، از جمله شاهکار او دنیای زیر زمینی، در لیست هزار و یک کتابی که باید پیش از مردن خواند حضور دارد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: بادی آرتیست، دان دلیلو، ترجمه ی منصوره وفایی، نشر نی.

انجیل سفید

 


انجیل سفید شامل سیزده داستان کوتاه از مجموعه our story begins اثرنویسنده معاصر آمریکایی توبیاس وولف است که توسط اسداله امرایی ترجمه شده است.

توبیاس وولف از نویسندگان جریان ادبی موسوم به dirty realism  است که به فارسی رئالیسم عریان، چرک، یا چنانکه امرایی در مقدمه کتاب آورده است رئالیسم یقه چرکها برگردانده شده است. ریموند کارور، ریچارد فورد و کورمک مک کارتی از دیگر نویسندگان شاخص این جریان ادبی آمریکایی دهه هفتاد به این سو هستند.

نام کتاب و طرح خوب مرکبی روی جلد آن برگرفته از اسم یکی از داستانهای مجموعه، و به گمان من ـ ولابد مترجم که این نام را برگزیده ـ جذاب ترین آنها است.

داستانهای انجیل سفید که بدون استثنا خوش ساخت و خواندنی اند، شبیه فیلم های مستندی هستند که با کمترین برش و مونتاژ تولید شده اند. ویژگی های غالب این داستانها که می تواند  مشخصه  آثار توبیاس وولف؛ و بنا بر تعاریف موجود، در برخی موارد  ویژگی  مشترک آثار رئالیستی عریان شمرده شوند چنین اند:

·   پیرنگ همه آنها کم رنگ و نوعا نامحسوس است.

·  غالباً به نحوی محسوس مینیمال اند.

·  زمان آنها، به جز فلاش بک ها، حتی در قیاس با داستانهای کوتاه هم کوتاه، و گاه مثل " یک گلوله در مغز" یا "ستون درگذشتگان"، در حدود زمان روایت است.

·  شیوه روایت آنها گزارش گونه و بنابراین بی طرفانه وغیر احساسی است.

· و بالاخره نوعاً از سه بخش آغاز، میانه و پایان، فاقد سومین بخش اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انجیل سفید، توبیاس ولف، ترجمه ی اسداله امرایی، نشر ثالث.

شبهای بنگال


شخصیت اصلی و راویِ شبهای بنگال مهندس جوان فرانسوی ای است به نام آلن. محل داستان کلکته و زمان، اواخر دهه سوم قرن بیستم است. هنوز بیست سالی به استقلال هند از انگلستان مانده است و سفید پوستان مقیم هند در نظر خود آنان و مردم بومی، جامعه ای متمایز و ممتاز محسوب می شوند. آلن رئیس بنگالی دارد به نام ناندرا سن؛ « مردی با چشم های قلنبه، دهان گنده، کله گرد و سیاه مثل دیگ آهنی، با پیشانی کوتاه و موهای فرفری به سیاهی کهربا، بدن خپل و شانه های افتاده، شکم ورقلنبیده و پاهای کوتاه.»

ناندراسن دخترجوانی دارد به اسم مئیتری. در اولین برخورد، مئیتری به نظر آلن زشت می آید: «با چشمانی که زیادی درشت و مشکی بودند و لبهای گوشتالود و خمیده و سینه ی برآمده ی یک دوشیزه ی بنگالی که زودتر از سنش رشد کرده است.»

در این دیدار اما چیزی توجه آلن را به خود جلب می کند و آن رنگ پوست بازوی مئیتری است؛ رنگ قهوه ای مات که آمیزه ای است از خاک و موم. هنگامی که آلن سعی می کند رنگ پوست مئیتری را برای دوست خود هارولد توصیف کند، هارولد موضوع را حمل بر عشق آلن به مئیتری می کند. آلن از برخورد هارولد سرخورده می شود؛ اما حدس هارولد درست است و او نادانسته پا در راه عاشقی گذاشته است.

شبهای بنگال شبه خود زندگی نامه میرچا الیاده، دین پژوه و اسطوره شناس معروف رومانیایی است. او در دوره اقامت و تحصیل در هندوستان عاشق دختری بنگال به نام مئیتری دِوی بوده است و کتاب، ماجرای این عشق است. مئیتری دوی که خود از نویسندگان سرشناس هندی است، چهل سال پس از چاپ اول شبهای بنگال، روایت متفاوت و عاری از روابط جنسی خود را از آن ماجرا در کتابی به اسم«It Does Not Die » منتشر کرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: شبهای بنگال، میرچا الیاده، ترجمه ی گلشن اسماعیل پور، نشر اسطوره.