مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

بادی آرتیست


بادی آرتیست رمان کم حجم و تکنیکی است از نویسنده ی سرشناس آمریکایی،دان دلیلو.

راوی داستان ترکیبی است از راوی گزارشگر و دوم شخص مفرد. در واقع این طور به نظر می رسد که نویسنده برای اجتناب از تبدیل شدن راوی گزارشگر به دانای کل، هر کجا که نیاز به ذهن خوانی شخصیت اصلی بوده، زاویه دید را تغییر داده و از ضمیر دوم شخص استفاده کرده است. داستان از همین زاویه دید است که شروع می شود: « زمان انگار می گذرد. جهان با لحظه لحظه واشدنش حادث می شود و تو می ایستی تا نگاهی بیندازی به عنکبوت چسبیده به تارش.»

زاویه دید در پارگراف بعد به راوی گزارشگر که سهم عمده روایت را به عهده دارد تغییر می کند: « همین صبح آخری که در یک زمان اینجا بودند اتفاق افتاد، در آشپزخانه، و لخ لخ از کنار هم گذشتند تا چیزها را از قفسه ها و کشوها در بیاورند و ...»

بادی آرتیست شامل هفت فصل و دومیان فصل است. در میان فصل ها که شامل دو مقاله اند که پس از فصل اول و پیش از فصل آخر آمده اند، روایت به حال تعلیق در می آید و از جاهایی خارج از جریان داستان اطلاعاتی به خواننده داده می شود.

داستان به شکلی بسیار توصیفی و با ضرباهنگی بسیار کند، در موقعیتی که بی شباهت به نمایش در انتظار گود ی ساموئل بکت نیست شروع می شود. شخصیت اصلی داستان لارن و شوهر او ری در آشپزخانه در حال صبحانه خوردن اند. خانه آنها ساختمانی بزرگ و ویلایی در جایی دور افتاده در حومه نیویورک است. در خلال فصل اول از سر و صداهایی که گاه و بیگاه لارن در خانه می شنود به نظر می رسد باید منتظر اتفاقاتی شبیه ماجرای فیلم The Others باشیم. در پایان این فصل ری برای بیرون رفتن به دنبال سوییچ ماشین می گردد .

در میان فصل اول معلوم می شود که ری در یک روز یکشنبه در مانهاتان در آپارتمان همسر اولش با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داده است.

در فصل دوم لارن عزادار و افسرده و تنها است. او ساعتها پای کامپیوتر می نشیند و از طریق تصویر وب کم جاده ای پرت درمنطقه کوتکای فنلاند را تماشا می کند. در پایان این فصل لارن منشا صدا های گاه و بیگاه خانه را در اتاقی متروک در طبقه سوم میابد؛ مردی ریزه اندام و عقب مانده که همانند دستگاه پخش صوت با صدای دیگران و با جملات آنها سخن می گوید و...

بادی آرتیست داستان قوی و متفاوتی است که به همراه شش اثر دیگر از دان دلیلو، از جمله شاهکار او دنیای زیر زمینی، در لیست هزار و یک کتابی که باید پیش از مردن خواند حضور دارد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: بادی آرتیست، دان دلیلو، ترجمه ی منصوره وفایی، نشر نی.

انجیل سفید

 


انجیل سفید شامل سیزده داستان کوتاه از مجموعه our story begins اثرنویسنده معاصر آمریکایی توبیاس وولف است که توسط اسداله امرایی ترجمه شده است.

توبیاس وولف از نویسندگان جریان ادبی موسوم به dirty realism  است که به فارسی رئالیسم عریان، چرک، یا چنانکه امرایی در مقدمه کتاب آورده است رئالیسم یقه چرکها برگردانده شده است. ریموند کارور، ریچارد فورد و کورمک مک کارتی از دیگر نویسندگان شاخص این جریان ادبی آمریکایی دهه هفتاد به این سو هستند.

نام کتاب و طرح خوب مرکبی روی جلد آن برگرفته از اسم یکی از داستانهای مجموعه، و به گمان من ـ ولابد مترجم که این نام را برگزیده ـ جذاب ترین آنها است.

داستانهای انجیل سفید که بدون استثنا خوش ساخت و خواندنی اند، شبیه فیلم های مستندی هستند که با کمترین برش و مونتاژ تولید شده اند. ویژگی های غالب این داستانها که می تواند  مشخصه  آثار توبیاس وولف؛ و بنا بر تعاریف موجود، در برخی موارد  ویژگی  مشترک آثار رئالیستی عریان شمرده شوند چنین اند:

·   پیرنگ همه آنها کم رنگ و نوعا نامحسوس است.

·  غالباً به نحوی محسوس مینیمال اند.

·  زمان آنها، به جز فلاش بک ها، حتی در قیاس با داستانهای کوتاه هم کوتاه، و گاه مثل " یک گلوله در مغز" یا "ستون درگذشتگان"، در حدود زمان روایت است.

·  شیوه روایت آنها گزارش گونه و بنابراین بی طرفانه وغیر احساسی است.

· و بالاخره نوعاً از سه بخش آغاز، میانه و پایان، فاقد سومین بخش اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انجیل سفید، توبیاس ولف، ترجمه ی اسداله امرایی، نشر ثالث.

شبهای بنگال


شخصیت اصلی و راویِ شبهای بنگال مهندس جوان فرانسوی ای است به نام آلن. محل داستان کلکته و زمان، اواخر دهه سوم قرن بیستم است. هنوز بیست سالی به استقلال هند از انگلستان مانده است و سفید پوستان مقیم هند در نظر خود آنان و مردم بومی، جامعه ای متمایز و ممتاز محسوب می شوند. آلن رئیس بنگالی دارد به نام ناندرا سن؛ « مردی با چشم های قلنبه، دهان گنده، کله گرد و سیاه مثل دیگ آهنی، با پیشانی کوتاه و موهای فرفری به سیاهی کهربا، بدن خپل و شانه های افتاده، شکم ورقلنبیده و پاهای کوتاه.»

ناندراسن دخترجوانی دارد به اسم مئیتری. در اولین برخورد، مئیتری به نظر آلن زشت می آید: «با چشمانی که زیادی درشت و مشکی بودند و لبهای گوشتالود و خمیده و سینه ی برآمده ی یک دوشیزه ی بنگالی که زودتر از سنش رشد کرده است.»

در این دیدار اما چیزی توجه آلن را به خود جلب می کند و آن رنگ پوست بازوی مئیتری است؛ رنگ قهوه ای مات که آمیزه ای است از خاک و موم. هنگامی که آلن سعی می کند رنگ پوست مئیتری را برای دوست خود هارولد توصیف کند، هارولد موضوع را حمل بر عشق آلن به مئیتری می کند. آلن از برخورد هارولد سرخورده می شود؛ اما حدس هارولد درست است و او نادانسته پا در راه عاشقی گذاشته است.

شبهای بنگال شبه خود زندگی نامه میرچا الیاده، دین پژوه و اسطوره شناس معروف رومانیایی است. او در دوره اقامت و تحصیل در هندوستان عاشق دختری بنگال به نام مئیتری دِوی بوده است و کتاب، ماجرای این عشق است. مئیتری دوی که خود از نویسندگان سرشناس هندی است، چهل سال پس از چاپ اول شبهای بنگال، روایت متفاوت و عاری از روابط جنسی خود را از آن ماجرا در کتابی به اسم«It Does Not Die » منتشر کرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: شبهای بنگال، میرچا الیاده، ترجمه ی گلشن اسماعیل پور، نشر اسطوره.

یک زن بدبخت


چه کسی جز ریچارد براتیگان می تواند نویسنده ی سفرنامه ای باشد که اسم آن یک زن بدبخت است و مقدمه آن نامه ای است خطاب به یک دوستِ درگذشته، و با توصیف یک لنگه کفش زنانه وسط چهار راهی در هنولولو شروع می شود؟

یک زن بدبخت آخرین کتاب براتیگان است. کتاب دو سال پیش از مرگ خود خواسته او به اتمام رسیده و شانزده سال پس از آن چاپ شده است. در این داستان ـ سفرنامه با براتیگانی شوخ و شنگ طرفیم که وقتی سر حال و تر دماغ است موضوعی را می گیرد و مثل انار آبلمبو می کند و آنقدر می چلاندش تا مطمئن شود دیگر چیزی از آن در نمی آید، و بعد با خاطر آسوده می رود سراغ موضوعی دیگر. برای نمونه:

« داشتیم شام می خوردیم و من دوست نداشتم خودکشی آن زن به  بخشی از غذای ما مبدل شود. یادم نیست شام چی خوردیم. اما محال بود اجازه بدهم مرگ یک زن به ادویه غذای آن شب تبدیل شود.

وقتی آدم به سوپر مارکت می رود دوست ندارد در قسمت ادویه ها در میان خردل و زردچوبه و سیر و فلفل چشمش بیفتد به ظرفی که روی آن نوشته اند خود را حلق آویز کردن و مردن و انواع مواد پر کننده با پیامدهای وحشتناک را هم  به آن اضافه کرده باشند جوری که هر غذایی حتماً  و بدون هیچ تردیدی از دهن بیندازد.

آدم دلش نمی خواهد ادویه ی «خود را حلق آویز کردن و مردن» را به غذایی که می پزد بزند و آدم دوست ندارد وقتی شام جایی دعوت است و غذا را که خیلی منحصر به فرد و خوشمزه است توی ظرفش می کشند، و او در همان حال از عطر غذا تعریف می کند، صاحبخانه و آشپز در کمال خونسردی بگوید: «بله، این یک ادویه تازه است که به غذا زدم. خوب شده حالا؟»

«عجیبه. نمی دونم مزه ی چی می ده. اسم این ادویه چیه؟»

«خود را حلق آویز کردن و مردن.» »17

 موضوعات یک زن بدبخت لزوما به سفرهای براتیگان مربوط نمی شوند و نوعاً نیز ارتباطی با یکدیگر ندارند. آنچه در سراسر داستان به تناوب به آن گریز زده می شود، موضوع خودکشی زنی است که براتیگان مدتی در اطاقی که او در آن انتحار کرده اقامت داشته است.

براتیگان در اواخر یک زن بدبخت می گوید که کتاب را فقط یک بار خوانده است آن هم به این دلیل که به علت پر چانگی و آسمان ریسمان کردن یادش رفته است که چه می خواسته بگوید. من که حرف براتیگان را باور نکردم و فکر می کنم این هم بخشی از بازیگوشی اوست. اگر شما کتاب را نخوانده اید بخوانید و ببینید می توانید باور کنید چنین اثری را می شود بدون خواندن چندین باره و باز نویسی های فراوان نوشت یا خیر؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: یک زن بدبخت، ریچارد براتیگان، ترجمه ی حسین نوش آذر، انتشارات مروارید، چاپ دوم.

زندگی پی


یکی روبهی دید بی دست و پای // فرو ماند در لطف و صنع خدای
بدین دست و پای  از کجا می خورد // که چون زندگانی به سر می برد
در این بود درویش شوریده رنگ // که شیری در آمد شغالی به چنگ
شغال نگون بخت را شیر خورد // بماند آنچه روبه از آن سیر خورد
...* 
در یکی از داستانهای ادگار آلن پو، در ماجرای غرق شدن یک کشتی، بازماندگان سانحه پس از چند روز سرگردانی در دریا و تحمل گرسنگی، یکی از همراهان خود را به قتل می رسانند و می خورند. اسم فرد خورده شده در داستان آلن پو، ریچارد پارکر است.** 
زندگی پی اثر یان مارتل داستان پسر شانزده ساله ای به نام پی پاتل است که در یک  سانحه دریایی در اقیانوس آرام به درون یک قایق نجات پرتاب می شود. سرنشینان دیگر قایق عبارت اند از یک گورخر پا شکسته، یک کفتار، یک میمون و بالاخره یک ببر بنگال عظیم الجثه است. ببر داستان یان مارتل هم اسم مرد مقتول داستان آلن پو است؛ ریچارد پارکر.
 این که چگونه حیوانات از قفسهای در بسته خود در درون کشتی در حال غرق خارج می شوند تا بتوانند سر از درون قایق نجات در آورند، پرسشی است که تا پایان داستان بی پاسخ می ماند. هرچه هست اندکی پس از حضور پسرک و حیوانات، هر یک قلمرو خود را پیدا می کنند و یک اکوسیستم موقت در قایق شکل می گیرد؛ کفتار گورخر و میمون را به طرزی مشمئز کننده و رقت انگیز می خورد، و سپس خود خوراک ببر می شود. باقی می مانند پسر و ببر. اکوسیستم بعدی که در قایق حاکم می شود  عبارت از این است که پسر هرچه می تواند از دریا صید کند و شکم ببر را سیر کند تا به خوراک او تبدیل نشود و خود نیز از گرسنگی تلف نشود تا بلکه به طریقی نجات یابد.
 ماجراهای اکوسیستمی ای که گفتم مربوط به نیمه دوم داستان است. نیمه اول زندگی پی، آمیزه غریبی است از زیست شناسی و علم الادیان. در این نیمه نویسنده علاوه بر طرح موضوعات متعدد و متنوع در زمینه زیست شناسی و به خصوص حیات وحش، از خلال ماجرای ایمان آوردن همزمان پی پاتل به سه دین هندوئیزم (که دین خانوادگی او است)، مسیحیت و اسلام، دیدگاههای خود را در مورد مشترکات ادیان مطرح می کند. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: زندگی پی، یان مارتل، ترجمه ی گیتا گرکانی، انتشارات علم.

* بخشی از حکایت درویش با روباه، باب دوم، بوستان، سعدی 
** مقدمه زندگی پی