مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

مزاح بی پایان

 

 

مزاح بی پایان رمانی عظیم و اعجاب انگیز در هر دو مقیاس میکروسکپی و مایکروسکپی است از نویسنده ی سرشناس و محبوب آمریکایی، دیوید فاستر والاس.

درختواره ی داستان (در ترجمه ی فارسی) شامل یک بدنه ی هزارو چهارصد صفحه ای و سیصد و هشتاد و هشت پی نوشت و اصلاحیه! در بیش از صد صفحه است که بعضاً خود زیرنویس هایی دارند که آنها نیز بخشی از اثرند.

داستان مرتباً بین صحنه ها، اشخاص و زمان های مختلف پرش می کند و یافتن ارتباط بین ماجراها و جایگاه آنها در طرح کلی آن ـ اگر اساساً بتوان گفت طرحی وجود دارد ـ کاری دشوار است.

زمان داستان شامل دو بخش است. بخش اول، سالهای دهه ی هشتاد و نود میلادی که دوران پیشاحمایتی خوانده می شود و بخش دوم که نه سال از دوران حمایتی و به تعبیر خود داستان« سال های دوره ی حمایتیِ در آمدزای سازمان ملی آمریکای شمالی» است. امتیاز اسم گذاری سال های اخیر به مؤسسات تجاری فروخته شده  و اسامی پیدا کرده اند مثل: « بستنی چوبی دوو»، « ظرف شویی بی صدای می تگ»، « مادر بوردِ ـ نمایش کارتریج ـ رزولوشن مانند ـ سیستم های ـ تله پیوتری  ـ اینفرناترون/ اینترلیس ارتقا یافته برای خانه ها، موبایل یا اداره های یوشیتو 2007»... و« لباس زیر بهداشتی بزرگسالان دیپند» که بیشتر رخدادها در آن می گذرد. داستان در آخرین سال حمایتی(گلد) شروع می شود و سپس یک سره فلاش بک آشفته ای است به گذشته.

مکان داستان ایالات متحده ی آمریکاست که در دوره ی پساحمایتی به اتفاق کانادا و مکزیک در سازمان ملی! آمریکای شمالی ادغام شده اند.

مزاح بی  شامل چند خط روایی اصلی درهم تنیده ی است که متفقاً توسط دانای کل، چند راوی شخصیت و چند راوی اول شخص روایت می شود. خطوط یادشده به وسیله ی فیلمی به یکدیگر اتصال میابند که اسمش را به داستان داده است.

فیلم مزاح بی پایان که همزمان گروههای جدایی طلب اهل کبک کانادا و دستگاه های امنیتی آمریکا در پی آنند ساخته ی جیمز ایندکاندزا است. جیمز فیلمساز و مؤسس مدرسه ی تنیس انفیلد است که از مکان های اصلی داستان است. جیمز ملقب به «خود خودش» و« لک لک غمگین» پدر خانواده ی ایندکانزا است. او معتاد به الکل بوده و  با قراردادن سرش درون دستگاه مایکروویو خودکشی کرده است. مادر خانواده، آوریل، ملقب به « مامان اینا» متولد کانادا و بسیار قد بلند است. او زنی وسواسی است که در مناسبات با فرزندانش دائماً در تلاش است تا سلطه جو و مداخله گر به نظر نرسد. جیمز و آوریل سه پسر دارند به اسامی اُرین، ماریو و هَل که به نظر می رسد بر اساس الگوی برادران کارامازوف ساخته شده اند که در چند جای داستان از آن یاد می شود. ارین مثل دیمیتری کارامازوف فرزندی یاغی است. او سالهاست که از خانواده جدا شده و تنها گاه به گاه تلفنی با هل در تماس است. ارین مثل هل تنیسور بوده اما اتفاقاً به فوتبالیست موفقی تبدیل شده است. برادر دوم ماریو است که می تواند معادل ایوان کارامازوف تلقی شود. او پسری ساده دل و خوشخو با ناهنجاری عمده ی جسمی و مشکلات ذهنی است. ماریو به کمک دستگاهی که پدرش ساخته و بازاویه ی چهل و پنج درجه راه می رود و از دم و دستگاه فیلم برداری که به او متصل شده جدا نمی شود. کوچکترین برادر، هل، معادل کوچکترینِ برادران کارامازوف، آلیوشاست. هل که عمده ترین شخصیت داستان است پسری  است حساس و بسیار باهوش. او بخش های زیادی از لغت نامه ی آکسفورد را  حفظ  است و (مثل خود نویسنده) تنیسوری موفق است. هل مناسبات دوستان و حمایتگرانه ای با ماریو دارد که هم اتاق اوست. وظیفه ی تعویض پوشک ماریو تا سالیان متمادی به عهده ی هل و پدرش بوده و مادر خانواده هرگز در این کار مشارکت نداشته است. هل (باز هم مثل خود والاس) تنباکو می جود و مثل تعداد زیادی از دوستانش ماری جوانا می کشد.

 بچه ها دایی ناتنی دارند به اسم چارلز تیویس که پس از مرگ جیمز به اتفاق خواهرش مدیریت مدرسه ی تنیس را  به عهده گرفته که محل زندگی خانواده ی ایندکانزا هم هست.

خط روایی عمده ی دیگر مربوط به سازمان جدایی طلبان کبکِ کانادا است. اعضای این سازمان افراد ویلچر نشینی  از میان پسران معدنچیان هستند که در دوره ی کودکی و نوجوانی در مسابقه ی تعیین شجاع ترین فرد که بر روی ریل راه آهن برگزار می شده پای خود را از دست داده اند. آنها گروهی مخوف اند که برای مبارزه با آمریکا در پی یافتن فیلم مزاح بی پایان اند. یکی از دلایل نفرت آنها از آمریکا اجبار کانادا توسط آمریکا به پذیرش سرزمینی در مرز دو کشور به اسم تقعر بزرگ است که محل دفن زباله های سمی و بسیار خطرناک آمریکا است. سازمان یاد شده پس از توسل به روش هایی نه چندان کارآمد در مبارزه با آمریکا از جمله قراردادن آیینه های سیار در بزرگ راههای آن کشور که موجب می شده رانندگان در آخرین لحظات برای اجتناب از برخورد با خودروی روبرویی از جاده منحرف و به این ترتیب کشته شوند، اطلاع پیدا کرده که فیلم مزاح بی پایان چنان سرگرم کننده است که بیننده نمی تواند جز تماشای آن به هیچ کار دیگری، حتی ضروری ترین کارهای روزمره مثل خواب و خوراک خود برسد و چندان به تماشای آن ادامه می دهد که جان خود را در اثر گرسنگی از دست می دهد. کبکی های جدایی طلب می خواهند پس از به دست آوردن فیلم آن را تکثیر و به عنوان سلاحی مؤثر علیه آمریکا به کار گیرند.

سومین خط روایی عمده مربوط به کمپ ترک اعتیادی است که در پای تپه ای قرار دارد که مدرسه ی تنیس انفیلد در بالای آن واقع شده است. عمده ترین شخصیت این خط دان گیتلی است. گیتلی مرد جوان بسیار تنومند با کله ای بسیار بزرگ و مربع شکل است. گیتلی به دلیل سوابق خوب خود سمتی مثل مدیر داخلی کمپ را به دست آورده و در همانجا با زن جوان روبنده پوشی آشنا می شود که با ارین و سپس جیمز ایندکاندزا رابطه داشته و در فیلم شوخی بی نهایت به ایفای نقش پرداخته است.

مزاح بی پایان رمانی دایرة المعارفی با صدها شخصیت و ماجرا و موضوعات متعدد و متنوعی است که اعتیاد، لذت، خانواده، مرگ، رقابت جویی، محیط زیست، ازخود بیگانگی و رسانه  برخی از آنهاست. زبان داستان زبانی خاص با ابداعاتی مثل نوشتن صداها(صدای خوردن نوشابه) یا ساختن صفت مثل «حالِ دارم ـ یه چیزی ـ می خورم  ـ که ـ خدا ـ رو ـ شکر ـ یه چیز ـ دیگه ـ دارم ـ بشوره ـ ببره پیدا کردم» و علامت گذاری های مخصوص به خود است. مجموع این عوامل در کنار شکل خاص روایی،  این اثر بی نظیر را به قول پیشگفتارنویس کتاب، دیو اگرز، تبدیل به چیزی مثل سفینه ای فضایی کرده «که هیچ عنصر آشنا، پرچ[پیچ؟] و مهره، نقطه ی ورودی، یا هیچ راهی ندارد که از هم سوایش کنید. خیلی براق است و هیچ ترکی رویش به چشم نمی خورد. اگر بتوانید یک جوری بکوبیدش و تکه تکه اش کنید، شک نکنید هیچ راهی ندارید دوباره سرهمش کنید.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: مزاح بی پایان، دیوید فاستر والاس، ترجمه ی معین فرخی، نشر برج.

خفگی


خفگی دیوانه بازی داستانی دیگری است از خالق باشگاه مشت زنی، چاک پالانیک.

شخصیت اصلی و راوی داستان مرد جوان ناهنجاری است به اسم ویکتور مانچینی. ویکتور مادری در یک مرکز نگهداری سالمندان دارد و دو راه کسب درآمد برای تامین زندگی خود و هزینه ی نگهداری از مادرش.

دومین منبع در آمد او بازی کردن نقش در یک شهر توریستی مستعمراتی است که در آن شیوه ی زندگی قرن هجدهم آمریکا را بازسازی می کنند و همانجاست که با یکی از اشخاص دوست داشتنی داستان، دنی آشنا می شویم؛ مردی که خود پالانیک در موردش گفته تنها شخصیت داستان هایش است که واقعاً او را دوست دارد.

ویکتور و دنی هر دو دچار اعتیاد اخلاقی و در حال گذراندن مرحله ی چهارم از برنامه ی ترک اعتیادی دوازده مرحله ای اند. در این مرحله فرد بیمار باید فهرستی از همه ی گند و کثافت کاری های زندگی خود تهیه کند تا همه ی گذشته ای را که قصد ترکش را دارد یک جا پیش چشم خود داشته باشد. خفگی در واقع فهرست زندگی پر از انحراف و حقه بازی ویکتور است و اسم آن به منبع درآمد اول او مربوط است.

ویکتور مادری دارد از خودش عجیب تر و برای تکمیل شدن فهرست عجایب داستان نباید دکتر پیج مارشال را در مرکز نگهداری مادر ویکتور از قلم انداخت.

راوی در شروع داستان به خواننده هشدار می دهد که بهتر است از خیر خواندن داستان بگذرد چرا که «این داستان در باره ی فرد شجاع ، مهربان و فداکار نیست. اصلاً همچو آدمی وجود ندارد که بعد ها عاشقش بشوید.»

خفگی داستانی غیر خطی است که مرتباً بین زمان حال و کودکی ویکتور رفت و آمد می کند. در کودکی ویکتور به دلیل وضعیت خاص مادرش تحت قیمومیت خانواده های مختلف زندگی می کند و گه گاه توسط مادرش که برای خود فیلسوفی بدبین و مصمم برای تغییر جهان است ربوده می شود تا چند روزی را باهم بگذرانند.

خفگی اثری تعمداً چندش آور و پر از اسامی امراض و اصطلاحات پزشکی است. در شروع داستان از عکسی مستهجن و مضحک یاد می شود که قرینه اش را در پایان داستان میابیم. نظر ویکتور در مورد آن عکس کذایی این است که آدم اگر بتواند خود را در بدترین و مضحک ترین وضعیت به نمایش بگذارد دیگر چیزی برای خجالت کشیدن باقی نمی ماند.

داستان 49 فصل دارد که اکثراً شروعی گیج و گنگ دارند و به تدریج کشف رمز می شوند. کتاب ترجمه ی رضا اسکندری آذر است و توسط نشر هیرمند به چاپ رسیده است. 

تاریکی


آدم ها قاعدتاً در یک خانواده و یک فرهنگ متولد می شوند و این دو درست همان چیزهایی هستند که جان مک گاهرن در رمان شاخصش، تاریکی با آنها درافتاده و تاوانش را هم با تحریم و ممنوعیت چاپ آن در کشورش ایرلند پرداخته است. این اثر به علاوه باعث اخراج او از شغل معلمی در مدرسه ای تحت کنترل کلیسای کاتولیک ایرلند شد که ماجرایش در اثر دیگر او، وداع آمده است.

شخصیت اصلی داستان پسر نوجوانی است به اسم ماهونی، فرزند خانواده ای فقیر و کشاورز؛ خانواده ای که علاوه بر او که پسر بزرگ است شامل تعداد نامعلومی بچه ی دیگر است. مادر خانواده فوت کرده و پدر به تنهایی عهده دار نگهداری از بچه ها است.

روایت داستان ترکیبی است از دانای کل محدود و تک گویی های درونی شخصیت اصلی.

ماهونی پسری با هوش و حساس است. در مقابل، پدرش آدمی خشن، بد زبان و سرکوبگر است. داستان با تنبیه تحقیر آمیز ماهونی شروع می شود. او ندانسته کلمه ای رکیک به زبان آورده و پدر او را مجبور می کند در حضور خواهرش شلوار خود  را در آورد و با کمربند، شلاق زدن او را به نحوی ترسناک شبیه سازی می کند. ماهونی از ترس، کنترل ادرار خود را از دست می دهد و در پایان وحشت زده و تحقیر شده اتاق را ترک می کند.

ماهونی به مدرسه ی کلیسا می رود و قصد دارد کشیش شود. او که می داند خانواده قادر به تامین هزینه ی ادامه ی تحصیلش نیست ناگزیر سخت تلاش می کند تا بتواند بورسیه ی تحصیلی رفتن به دبیرستان را که به تعداد بسیار معدودی از دانش آموزان تعلق می گیرد به دست بیاورد. او در این زمان اندک اندک نسبت به تمایل و توانایی خود برای کشیش شدن دچار تردید می شود چرا که قادر نیست از گناه های معمول سن خود دست بردارد و رویای زندگی زناشویی سعادتمند و توام با عشق را از سر بیرون کند. آنچه ماهونی را از این برزخ تردید می رهاند  یک شب اقامت در منزل کشیشی از بستگان نسبی اوست. به این ترتیب او دو راه بیشتر ندارد؛ یا چنان که پدر مایل است دست از ادامه ی تحصیل بشوید و در مزرعه وردست او شود یا تلاش کند تا با به دست آوردن بورسیه ی تحصیلی دانشگاه، از جهنم خانه بگریزد و زندگی دیگری برای خود بسازد.

تاریکی اثری اگزیستانسیالیستی از نوع سارتری است. این را، هم می شود چنان که معمول این سبک داستان ها است از پایان کار ماهونی دانست و هم از اوایل داستان، آنجایی که در پاسخ به کشیشی که از او می پرسد دوست دارد چه کاره شود می گوید:« نمی دونم پدر. فکر کنم هر چیزی اجازه دارم که بشم.»

این داستان، اثر انتقادی جذاب و تأمل برانگیز و چنان که در پشت جلد کتاب آمده دل انگیز و پرشور، با شخصیت اصلی دوست داشتنی و به یاد ماندنی است. کتاب ترجمه ی شبنم اقبال زاده است و توسط انتشارات نوای مکتوب (با طرح روی جلدی نامربوط) به چاپ رسیده است. 

چوب برها


چوب برها رمان مطرحی است از توماس برنهارد.

داستان توسط راوی شخصیتی روایت می شود که می تواند خود نویسنده یا شخصیت موازی او باشد. مکان داستان، یا بهتر است گفته شود روایت، خانه ی زن و شوهری از دوستان قدیمی راوی، آرسبرگرها، و زمان آن از یک سر شب تا بامداد روز بعد است.

مناسبت حضور راوی در خانه ی آرسبرگرها میهمانی شامی هنری است که میهمان اصلی آن هنرپیشه ی تئاتری است که از او با عنوان آقای بازیگر یاد می شود.

راوی که پس از سالها دوری از وطن به تازگی به وین بازگشته  پس از بیست سا ل در خیابان به آرسبرگرها برخورد می کند و به میهمانی آنها برای همان شب دعوت می شود. او پیش از ملاقات با آنها خبر خودکشی دوست مشترکشان جوانا را دریافت کرده است. جوانا (همانند اشخاص اصلی داستان های دیگر برنهارد؛ بازنده و تصحیح) با طناب دار به زندگی خود خاتمه داده است. راوی و آرسبرگرها صبح روز میهمانی در تشییع جوانا در شهرستانی در نزدیکی وین شرکت می کنند. راوی فکر می کند اگر در همان روز خبر مرگ جوانا را نشنیده بود و در نتیجه در وضعیت روحی نامساعدی نمی بود دعوت آرسبرگرها را نمی پذیرفت.

در شروع داستان، راوی در میهمانی در کنجی دور از جمع در مبلی راحتی خزیده و به قول خودش در کمال بی وجدانی مشغول واکاوی دیگران و مرور خاطرات خویش است. او از وطن خود و به ویژه جامعه ی هنری آن که میهمانان بخشی از آنند  بیزار است و به همین دلیل هم سالها از وطن خویش دوری گزیده است. چوب برها علاوه بر اشخاصی که از آنان نام برده شد شخصیت محوری دیگری هم دارد. او خانم نویسنده ای به اسم جینی است که خود را ویرجینیا وولف اتریش می داند.

داستان را که همانند دیگر آثار نویسنده تنها دریک پاراگراف نوشته شده، (چنان که در مقدمه ی کتاب نیز آمده) می توان به دو بخشِ پیش و پس از حضور آقای بازیگر در میهمانی تقسیم کرد. آقای بازیگر آخرین میهمان مجلس است چرا که آن شب، شب افتتاحیه ی نمایش مرغابی وحشی اثر هنریک ایبسن است که وی در آن  نقش یکی از اشخاص اصلی را بازی می کند.

پس از حضور آقای بازیگر، او یک سره مجلس را به دست می گیرد و به گمان راوی مشغول یاوه گویی های معمول در جامعه ی هنری وین می شود که مهمترین کارش سوق دادن هنرمندهای واقعی به خودکشی است. در حین میهمانی راوی برای لحظاتی به خواب می رود. در آن حین بین جینی و آقای بازیگر سخنانی رد و بدل شده که راوی آن را از دست داده است. جینی که نمی تواند شخص دیگری جز خود را ستاره ی مجلس ببیند مدام با طرح سئوالاتی از آقای بازیگر او را تحریک می کند تا نهایتاً او به خشم می آید و در اثر این خشم  به قول راوی از یک گوریل به یک فیلسوف و از یک شخصیت نمایشی منزجر کننده به یک شخص حقیقی مبدل می شود. اسم داستان بر گرفته از جملات آقای بازیگر در لحظات کوتاهی است که به فیلسوف استحاله یافته است: «رفتن به درون جنگل، به اعماق جنگل... جنگل بکر، زندگیِ یک چوب بر ـ این همیشه ایده آل من بوده است».

در پایان داستان که از معدود جاهایی است که برنهارد چیزی مثبت در مورد کشور و هموطنانش گفته است، راوی با شتاب در حال رفتن به اقامتگاه خویش است تا هرچه سریعتر داستان آن شب را بنویسد.

چوب برها، چنان که در یادداشت نقل شده از واشنگتن پست در پشت جلد کتاب آمده می تواند به عنوان مقدمه ای بر مجموعه ی آثار و دیدگاههای برنهارد ( و می توان افزود شناخت سبک نوشتاری خاص او) خوانده شود. کتاب ترجمه ی عبداله جمنی است که مترجم چند اثر دیگر از برنهارد نیز هست و انتشارات نوای مکتوب آن را به چاپ رسانده است.

 

آزادی


« همه چی حول یک مشکل می چرخه، آزادی فردی. آدم ها به این کشور می آن یا برای پول یا آزادی. اگه پول نداشته باشی، با خشم هرچه تمام تر می چسبی به حق آزادی.»

                    آزادی، جاناتان فرنزن

 

در فلسفه سیاسی مدرن به طور اعم و در لیبرالیسم  به طور اخص، آزادی از مهمترین امور است. بی جهت نیست که در شعار معروف انقلاب کبیر فرانسه، «آزادی، برابری و برادری» جایگاه نخست به آن اختصاص یافته و در قانون اساسی آمریکا، حق آزادی پس از حق حیات و پیش از حق تلاش برای کسب خوشبختی قرار گرفته است.

نویسنده ی سر شناس آمریکایی، جاناتان فرنزن که پیش از این در دیگر اثر شاخصش اصلاحات نیز به زندگی آمریکایی در برخی از وجوهش پرداخته بود، در یکی از آخرین آثارش، آزادی، به معنی و حدود شمول این مقوله در سطوح مختلف حیات اجتماعی کشورش در روزگارِ به تعبیری پست مدرن اخیر پرداخته است.

به نظر می رسد برای  فرنزن خانواده میکروکاسمی نمایانگر کل اجتماع باشد و شاید به همین سبب است که در آزادی نیز هم چون اصلاحات، در کانون داستان یک خانواده قرار دارد؛ خانواده ای به اسم برگلاند شامل والدین؛ پتی و والتر و دو فرزند دختر و پسر به اسامی جسیکا و جویی. داستان در کنار خانواده ی برگلاند شخصیت محوری دیگری دارد به اسم ریچارد که می تواند نماینده ی عقل سلیم دانسته شود. ریچارد که بی شباهت به معمر قذافی نیست دوست دوره ی دانشگاه والتر و گیتاریست است. او آهنگ سازی جذاب و شورشی است که به تناوب به شهرت می رسد و فراموش می شود و در دوره ی ترک آهنگ سازی کارش ساختن بالکن چوبی برای منازل ویلایی است.

داستان با مروری سریع بر حدود بیست سال اقامت برگلاند ها در سنت پلِ مینه سوتا شروع می شود. جایی که آنان در خانه ای ویکتوریایی زندگی می کنند که ده سال صرف بازسازی آن کرده اند. والتر کارمند و عضو سازمان صلح سبز است و پتی زنی خانه دار است که صبح ها در تدارک کارهای بچه هاست و عصر ها سرگرم گوش کردن به رادیو، خواندن کتاب آشپزی و شستن کهنه ی بچه ها و بتونه و رنگ کردن خانه. پتی که سابقاً بسکتبالایستی نیمه حرفه ای بوده زنی باهوش ، رقابت جو، خونگرم، سرزنده و اجتماعی است که تعریف کردن از دیگران را دوست دارد و از بدگویی بی زار است.

تنها مادر دیگری که در سنت پل ساکن است زن نسبتا فقیری با فرزند دختری به اسم کانی است که یک سال از جویی بزرگتر است. کانی در ساعت غیبت مادرش به خانه ی برگلاندها می آید و همانجاست که روابطی بین او و جویی شکل می گیرد؛ روابطی که در طرح کلاسیک داستان عامل ایجاد گره یا بحران اصلی است.

پتی که شیفته ی جویی است نمی تواند حضور زنی دیگر را در زندگی او تحمل کند به خصوص که جویی در این زمان پانزده سال بیشتر ندارد. فشار خانواده بر جویی اوضاع را بحرانی می کند و او با استفاده از حقی که برای خود قائل است خانه را ترک می کند تا با کانی و در خانه ی آنها زندگی کند. با رفتن جویی پتی دچار افسردگی می شود که گذشت زمان آن را عمیق و عمیق تر می کند. 

زمان داستان دهه ی هفتاد قرن بیستم تا دهه ی اول قرن بیست و یکم و شکل آن به شدت غیر خطی است. بعد از مرور سریع یادشده که حدود سی صفحه را شامل می شود، در ابتکاری جالب فصلی از پی می آید که شامل شرح حال پتی به نقل از خود اوست  و به پیشنهاد روان درمانگرش نوشته شده است. این بخش که گاه به طور مستقیم و اغلب غیر مستقیم از یادداشت ها نقل قول می شود، بخشی کلیدی شامل سه فصل و در حدود صد و هفتاد صفحه است که طبعاً به شرح حال پتی اختصاص دارد. یادداشت هایی که دست مایه ی این فصل است بعدتر بناست نقشی کلیدی در مناسبات آسیب دیده ی پتی و شوهرش ایفا کند.

به جز جویی که عامل افسردگی مادر خویش و به این سبب تغییر مناسبات زناشویی پتی و والتر است، دو نفر دیگر نیز در این تغییر نقشی اساسی به عهد دارند. اولی ریچارد است و دومی دختر جوانی هندی تبار و دستیار والتر در فعالیت های او در سازمانی محیط زیستی به اسم کوه نیلگون است که درصدد کمک به حیات گونه ای پرنده به اسم چکاوک نیلگون است.

داستان کوه نیلگون که در حدود یک سوم اول کتاب آغاز می شود ماجرایی چند وجهی و پیچیده است که پای کارتل های سوخت های فسیلی، رئیس جمهور وقت آمریکا جورج بوش، معاون او چنی، دونالد رامسفلد و سرمایه دارن و سیاستمدارانی را به داستان باز می کند که جنگ آمریکا علیه صدام را راه می اندازند و به انحاء مختلف در منافعی دارند. جویی که در این زمان دانشجوست و شمّ تجاری و جاه طلبی کافی برای پول دار شدن سریع دارد در اقدامات یکی از مؤسسات تأمین کننده ی مایحتاج سربازان آمریکایی در عراق درگیر می شود. منافع فعالیت جویی از قضا عاید همان شرکتی می شود که والتر نیز بر اساس تحلیلی غلط در حال کمک به توسعه ی فعالیت های آن در زمینه ی استخراج ذغال سنگ است.

آزادی رمان پرماجرایی تأمل برانگیز با سه مثلث عشقی است که چنان که در ابتدا آمد موضوع اصلی آن آزادی انسان، حدود و شمول آن و تبعات خواسته و ناخواسته و بازگشت پذیر یا غیر قابل بازگشت استفاده از آن در مقیاس فردی و اجتماعی است. داستان به قرینه ی بخش مرور سریع آغاز آن بخشی مشابه در پایان دارد که در آن به مرور سریع شش سال پایانی زندگی برگلاندها منتهی به سال 2010 می پردازد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: آزادی، جاناتان فرنزن، ترجمه ی شیما بنی علی، انتشارات علمی.