مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

محفل عوضی ها


محفل عوض ها رمان تحسین شده ای است از نویسنده ی معاصر بریتانیایی جاناتان کو.

زمان داستان حدود سی سال منتهی به سال 2003 و مکان رخدادهای اصلی آن شهر بیرمنگام است. داستان با یک درآمد شروع می شود که در آن که سوفی و پاتریک  جوان در برلین یکدیگر را ملاقات می کنند. آنها که تصوری از زندگی بدون اینترنت و شبکه های اجتماعی ندارند به نحوی اجمالی می دانند که پدر پاتریک و مادر سوفی در جوانی با یکدیگر آشنا بوده اند. آن دو شروع به مرور و مبادله ی خاطرات خود از والدینشان می کنند و به این ترتیب وارد داستان اصلی می شویم.

زمان شروع داستان سال 1973 است زمانی که اقتصاد  اروپا و انگلستان به شدت تحت تاثیر بحران نفتی معروف آن دوران قرار داشت. پدر و مادر های نسل بعد در این زمان در سنین دانش آموزی اند. آنها فرزندان والدینی از طبقه ی کارگر تا مدیرانی اند که غالبا در صنعت خود رو سازی مشغول کارند. کارخانه ها به دلیل کمبود سوخت سه روز در هفته فعال اند و قطع برق نه تنها باعث تعطیلی متناوب کارخانه هاست بلکه زندگی روزمره ی مردم را مختل کرده است. کارگران که از اتحادیه ای نسبتا قوی برخوردارند مدام تهدید به اعتصاب می کنند و گاهی نیز تهدیدشان را عملی می نمایند. در مدرسه اما خبری از این حرف ها نیست. آنجا محل دوستی ها، رقابت ها ، حسادت ها و دشمنی های مخصوص به خود است. بچه ها که تعداد زیادی از آنها در داستان حضوری موثر دارند در دو دبیرستان دخترانه و پسرانه ی مجزا و مجاور هم درس می خوانند. آنها گروه های موسیقی، مجلات دانش آموزی، مسابقات ورزشی و دیگر فعالیت های معمول سن و سال خود را دارند.

محفل عوضی ها داستانی شخصیت محور و شامل خرده  روایت هایی متعدد با راوایانی متنوع و پاره هایی مصاحبه، بریده ی جراید، خاطرات روزانه و ... است که به نحوی ماهرانه وکنجکاوی برانگیز از پی یکدیگر آمده اند و در جمع داستانی جذاب و گسترده دامن را در هر دو مقیاس فردی و اجتماعی شکل داده اند.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: محفل عوضی ها، جاناتان کو، ترجمه ی وحید پورجعفری و رضا عابدین زاده، نشر قطره.

چیزها


هربرت مارکوزه، فیلسوف و نظریه پرداز مکتب فرانکفورت، در انتقاد به وضعیت  جهان معاصر گفته است شرایط حاضر انسان را به چیزی تبدیل کرده  که چیزهای دیگر را مصرف می کند. چیزها اثر نویسنده ی فرانسوی، ژرژ پرک، داستانی است با چنین نگرشی به انسان معاصر.

داستان به فراخور اسم به قدر کافی گویایی که دارد به جای معرفی شخص یا اشخاص اصلی با فهرست بلندی از اسامی اشیا یا همان چیزها شروع می شود و بعد از چندین صفحه وقتی به معرفی اشخاص می رسد نخستین جمله در شرح حال آنها این است که آرزو داشتند مالدار شوند، و پیداست که مال را می خواهند تا بتوانند چیزهای مورد نیازشان را بخرند.

«آنها» که گویی فاقد فردیتی مستقل اند و در خلال داستان همانند دوقلویی به هم چسبیده همه جا با هم از ایشان یاد می شود، ژروم و سیلوی، مرد و زن جوانی فارغ التحصیل رشته ی روان شناسی اجتماعی اند. آنها با یکدیگر زندگی می کنند و در مؤسسه ای در بخش انگیزه شناسی مشغول به کارند. کار آنها مصاحبه با افراد و تحلیل داده های حاصله به منظور یافتن پاسخ مسائلی از این قبیل است که چرا جاروبرقی کمتر خریدار دارد؟ یا هنگام مصرف ماست به چه چیز آن توجه می شود؟

یکی از تاریخی ترین روزها ی زندگی ژروم سیلوی هنگامی است که به وجود بازار کهنه فروش ها پی می برند که در آنحا می توانند با درآمد اندک خود چیزهای بیشتری بخرند. آن دو به طبقه ای تعلق دارند که آپارتمانهایی یکسان با اثاثیه ای مشابه زندگی می کنند و آمال و آرزوهایی مشابه دارند.

داستان شامل دو بخشِ به ترتیب بلند و کوتاه و یک فرجام گفتار است. در آغاز بخش دوم ژروم و سیلوی عازم تونس می شوند تا از طریق شغل آموزگاری تنوع و ثباتی به زندگی خود ببخشند. اما پس از هشت ماهِ کسالت بار که تنها با در آمد آموزگاری سیلوی روزگار می گذرانند به فرانسه باز می گردند. داستان در فرجام گفتار پس از مرور شکل احتمالی زندگی دراز مدت آن دو در تونس با پیشگویی داستان بازگشت آنها به فرانسه و با این جمله از کارل مارکس به پایان می رسد: «وسیله همچون نتیجه جزء حقیقت است. جست و جوی حقیقت باید خود نیز حقیقی باشد. جست و جوی حقیقی همان حقیقت گسترش یافته است که اجزای پراکنده اش در خود نتیجه به هم می رسند.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: چیزها، ژرژ پرک، ترجمه احمد سمیعی، انتشارات علمی و فرهنگی.

اومون را


اومون را نخستین اثر ترجمه شده به فارسی از نویسنده ی معاصر روسی، ویکتور پلوین است.

زمان داستان دوره ی حاکمیت شوروی و سال های پس از فرود آمدن آپولو بر سطح ماه است. شوروی که پیش از آمریکا فضانورد به فضا فرستاده بود برای آن که در رقابت فضایی از آمریکا عقب نماند برنامه ای را برای فرود یک سفینه ی با سرنشین در قطب جنوب ماه تدارک می بیند.

شخصیت اصلی داستان، اومون را کریوومازوف که از کودکی عاشق فضانوردی است به اتفاق دوست خود میتوک در مدرسه ی هوانوردی ثبت نام می کنند و پس طی دوره های آموزشی مختلف به عضویت تیم پروژه ی ماهنورد مزبور در می آیند.

در ابتدا همه چیز عادی به نظر می رسد امّا  کم کم این تردید ایجاد می شود که انگار یک جای کار می لنگد. در حقیقت جان کلام نویسنده این است که در حاکمیت توتالیتر هر چیزی می تواند غیر از آن چیزی باشد که به نظر می رسد.

توجیه کردن تیم پروژه و امون را که در آن عهده دار نقش نهایی است، در این مورد که بنا نیست کارها چنان که از ابتدا به آنان گفته شده پیش برود کار ساده ای نیست. اعضای تیم برای پذیرش موضوع باید تحت آموزشهای ویژه از جمله آموزش ایدئولوژیکی قرار بگیرند که مربی آن سرهنگی ویلچر نشین به اسم اورچاگین است و هم اوست که کلام آخر را در مورد حقیقت و دروغ تحت حکومتی که وی کارگزار آن است به زبان می آورد: «ما کمونیست ها فرصت پیدا نکردیم تا اعتبار ایده هامون رو به اثبات برسونیم ـ جنگ انرژی زیادی ازمون گرفت و همین طور مبارزه با باقی مونده های گذشته و دشمنان داخلی. به خاطر تمام این ها نتونستیم غرب رو در زمینه ی تکنولوژی شکست بدیم. ولی جبهه ی جنگ عقاید، میدان نبردیه که حتا برای کسر ثانیه هم نباید ازش غافل شد. پارادوکس ـ جزء دیگه ی دیالکتیک ـ اینه که ما حقیقت رو با دروغ اثبات می کنیم، چون مارکسیسم با خودش حقیقت مطلق و بی چون و چرا رو به همراه داره...»

اومون را در مجموع اثر ضد ایدئولوژیکی  تخیلی، انتقادی و آیرونیک با تعلیق ها یی نفس گیر و غافل گیری های متعدد و تو در توست. ترجمه ی کتاب کار پیمان خاکسار است و نشر چشمه آن را به چاپ رسانده است.

کامچاتکا


« یک تن مرده زندگی را درون زمین تکثیر می کند، تا میوه ها روی زمین برویند... داستان هیچ موجودی پایان نمی یابد، تغییر می یابد. وقتی می میریم ژانر داستان ما تغییر می کند. ما رمان جنایی نیستیم، و نیز داستان کمدی یا حماسی. ما یک کتاب جغرافیا ـ یک کتاب زیست شناسی ـ یک کتاب تاریخ هستیم»

                                                                                                                                                             کامچاتکا

 

جنگ کثیف اصطلاحی است که به اقدامات دولت کودتایی آرژانتین در فاصله ی سال های 1976 تا 1983 اطلاق می شود که طی آن  هزاران تن عمدتاً از چپ گرا ها و پرونیست ها ربوده، شکنجه و احتمالاً کشته شدند. کامچاتکا اثر نویسنده ی آرژانتینی مارسلو فیگراس داستانی است در باره ی دربدری یک خانواده ی چپ گرا در آغاز جنگ کثیف.

شخصیت اصلی داستان پسری است ده ساله و راوی آن همان پسر در سنین بزرگسالی است و در نتیجه داستان ترکیبی جذاب از دیدگاههای مردی جافتاده و آگاه و پسری نوجوان است که در زمان رخ دادن ماجراها تقریباً هیچ چیز در مورد دلایل آنها نمی داند.

راوی که بعدتر به ضرورت تغییر نام همه ی اعضای خانواده، اسم هری را برمی گزیند برادری پنج ساله دارد ملقب به جغله. مادر بچه ها استاد دانشگاه و پدرشان وکیل است. داستان که پنج بخش و هشتاد و یک فصل دارد، با خداحافظی والدین با فرزندانشان شروع می شود و سپس فلاش بکی یک تکه است به ماجرای ماههای منتهی به صحنه ی آغاز. کامچاتکا کلمه ای است که پدر در هنگام وداع در گوش راوی می گوید. هری پسر بچه ای باهوش، درس خوان، حساس و مثل بیشتر هم سن و سالهایش رویا پرداز است. ویژگی دیگر او تنگنا دوستی است ـ لغتی که راوی در مقابل تنگنا گریزی جعل کرده ـ و از همین روست که نام هری هودینی معروف را که استاد قرارگرفتن ارادی در تنگناهای باور نکردنی و گریز از آنهاست را برای خود برگزیده است.

ماجراهای اصلی داستان که اسامی بخش هایش زنگ دروس مختلف است از جایی شروع می شود که مادر در ساعت درس به مدرسه می آید و اجازه می گیرد تا هری را با خود ببرد. خانواده به دلیل شرایط پیش آمده در کشور ناگزیر از ترک خانه و شهر خود و گریز به منطقه ای نسبتاً دور افتاده اند. فرار چنان با عجله انجام می شود که آنها امکان پیدا نمی کنند هیچ یک از وسایل شخصی و ضروری را بردارند. در نتیجه هری از کتاب ها و بازی مورد علاقه اش محروم می شود و جغله از از الاغ پارچه ای محبوبش که بدون آن خوابش نمی برد. خانواده در خانه ای ویلایی جمع و جور با اثاثیه ای اندک ساکن می شوند و در آنجاست که هری کتاب زندگی نامه ی هری هودینی را که احتمالاً پسر بچه ای از ساکنین قبلی ویلا آن را جاگذاشته میابد.

بازی مورد علاقه هری با یک صفحه ی مصور با تصویر جغرافیای جهان، تاس و مهره هایی با دو رنگ انجام می شود که نقش سربازان طرفین را ایفا می کنند. نام داستان آخرین جایی است که برای هری در بازی که با پدر خود انجام می دهد و در ابتدا در آن به فتوحات درخشانی دست پیدا می کند، پس از شکست های پیاپی برایش باقی می ماند. به تعبیری کامچاتکا آخرین پناهگاه است.

داستان در کنار ماجراهای پرکشش و جذاب خانواده که حضور موقتی پسری جوان آن را جذاب تر هم می کند حاوی دیدگاههای فلسفی نویسنده در مورد جهان هستی به طور عام و انسان به طور خاص است؛ دیدگاههایی که نمونه ی آن در ابتدای این یادداشت آمده و بدون ایجاد اختلال در روند داستان به آن عمق عاطفی و معنایی بیشتری می دهد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: کامچاتکا، مارسلو فیگراس، ترجمه ی بیوک بداغی، نشر آگه.

بتن


بِتن یکی از شاخص ترین رمان های توماس برنهارد است.

شخصیت اصلی و راوی غیر قابل اطمینان داستان مرد میانسالی مجرد است که ده سال است در حال تلاش برای نوشتن کتابی در مورد آهنگساز مورد علاقه اش مندلسون بارتولدی است و هنوز موفق نشده است جمله ی اول آن را بر روی کاغذ بیاورد. او که فردی اجتماع گریز است در خانه ی پدری در روستا ساکن است و آنقدر از ارث خانوادگی سهم برده که نیازی به تلاش برای کسب در آمد و معاش ندارد.

راوی خواهری به زعم خود سلطه جو دارد که ساکن وین است. او بر اساس وصیت نامه ی پدر می تواند هر زمان که مایل باشد بدون نیاز به اطلاع قبلی به روستا بیاید و برای هر مدت که مایل باشد در خانه ی پدری اقامت کند.

در زمان شروع روایت، خواهر به تازگی خانه را ترک کرده و راوی مطمئن است با رفع مزاحمت او آماده ی نوشتن کتاب است. تنها مشکل او یافتن اولین جمله است. او با دقتی وسواس گونه میز کار و مدارک مربوطه را آماده کرده، خانه را هوا داده تا بوی خواهر را از خانه بزداید و منتظر الهام اولین جمله است.

مرگ و خودکشی در آثار برنهارد حضوری چشمگیر دارد. در بتن علاوه بر یاد آوری خودکشی یکی از اشخاص داستان چوب برها، از خودکشی دیگری هم یاد می شود که نام داستان به آن مربوط می شود و راوی در آخرین سفری که به اسپانیا داشته تصادفاً از طریق یک زن در جریان آن قرار گرفته است.

راوی که همانند خود نویسنده مبتلا به بیماری حاد ریوی است با این تصور که مشکل اش در یافتن نخستین جمله مربوط به هوای زمستانیِ سرد محل اقامت اوست اندک زمانی پس از رفتن خواهرش به طور ناگهانی تصمیم می گیرد به همان شهر در اسپانیا سفر کند و این همان سفری است که داستان بتن برای شرح اتفاق عمده ی آن نوشته شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: بتن، توماس برنهارد، ترجمه ی عبدالله جمنی، انتشارات نوای مکتوب.