مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

نقشه و قلمرو


نقشه و قلمرو نخستین ( و تاکنون تنها) اثر ترجمه شده به فارسی از نویسنده، ترانه سرا، فیلم نامه نویس، بازیگر و کارگردان مشهور و جنجالی فرانسه، میشل اوئلبک(یا ولبک) است. این رمان روشنفکرانه و چند لایه که جایزه ی گنکور 2010 را به خود اختصاص داده، تاکنون شاخص ترین اثر نویسنده است.

شخصیت اصلی داستان هنرمند چند رسانه ای است به نام ژد مارتن، و داستان، مرور زندگی شخصی و پروژه های هنری اوست؛ پروژه هایی که در وقفه هایی طولانی بین آنها او به کل دست از کار می کشد.

 چنان که گفته شد نقشه و قلمرو اثری چند لایه است. داستان در لایه نخست به کاوش مناسبات هنر و واقعیت می پردازد. پروژه ی اول  ژد عکس برداری از اشیا و ابزارهای مختلف است. این پروژه شامل صدها عکس است و باعث می شود تا او در دانشگاه به عنوان فردی با استعداد شناخته شود. پروژه ی بعدی که باعث آشنایی او با زنی به اسم الگا  و همزمان شهرت او می شود، پروژه ی عکس برداری از نقشه های توریستی از مناطق مختلف فرانسه است که توسط کارخانه ی تولید لاستیک میشلن چاپ می شود. این پروژه به علاوه در آمد مناسبی را برای خالقش به همراه دارد. درسومین پروژه او از عکاسی به نقاشی رو می آورد؛ نقاشی های رنگ و روغن با موضوع مشاغل ساده و رو به زوال مثل قصابی . این پروژه شامل چهل و دو تابلو است و هفت سال زمان می برد. دلیل رو آوردن ژد از عکاسی به نقاشی، سوژه ای است که او برگزیده، یعنی انسان. او در جایی از داستان از این اعتقادش می گوید که پس از اختراع دوربین عکاسی تنها سوژه ای که هنوز ارزش نقاشی دارد آدم است و بقیه ی سوژه ها مثل طبیعت و طبیعت بی جان را می شود به عکاسی سپرد.  پروژه ی چهارم  که شامل بیست و دو تابلوی نقاشی در اندازه ی بزرگ است، عنوانش مجموعه آثار تجاری است و موضوعش مدیران موفق و مشهور است. در شاخص ترین اثر این مجموعه استیو جابز و بیل گییتس در حال بازی شطرنجی به تصویر کشیده شده اند که  منتقدی تفسیری جالب در مورد وضعیت مهره های آن می نویسد. این پروژه هجده ماه زمان می برد و  پای خود نویسنده را به داستان باز می کند؛ آن هم به شکلی جالب و غافلگیر کننده که در آن او نه نویسنده ی داستان بلکه یکی از اشخاص محوری آن است*. اوئلبک قبول می کند که کاتالوگ نمایشگاه پروژه ی چهارم را بنویسد و در ازای آن مبلغی دریافت کند. کاتالوگ بناست پنج صفحه باشد اما پنجاه صفحه می شود و در آخرین لحظات به نمایشگاه می رسد که به دلیل تاخیر او یک بار به تعویق افتاده است. در این فاصله ژد پرتره ای از  نویسنده به عنوان آخرین اثر مجموعه خلق می کند که در اواخر داستان تبدیل به کلید حل معمایی پلیسی می شود.

 آخرین پروژه ی ژد که مقارن پایان زندگی او به پایان می رسد پروژه ای ویدئویی شامل سه هزار کلیپ با میانگین زمانی سه دقیقه است که در آن زوال دست ساخته های بشر و نابودی و هضم و جذب آن در  طبیعت به شیوه ای بدیع و ابتکاری تصویر می شود.

موضوع و ترتیب پروژه های ژد کمابیش با مراحل تمدن بشری منطبق است که با ابزارسازی آغاز می شود و با یک جا نشینی به ایجاد نخستین شهرها و تقسیم کار اجتماعیِ در ابتدا ساده و سپس پیچیده می رسد که مشخصه ی عصر ما است و بیل گیتس و استیو جابز معرف آنند. پروژه ی آخر ژد اثری پیشگویانه و مبتنی بر این نگرانی درحال گسترش است که بشر در حال نابودی خود است و زمین از انسان به دلیل آسیب هایی که به آن وارد آورده انتقام خواهد گرفت.

در خلال پروژه ی چهارم با پدر ژد آشنا می شنویم. او معمار موفقی بازنشسته و ساکن خانه ی سالمندان است. ژد که تنها فرزند خانواده است و مادرش را در کودکی از دست داده، گهگاه به دیدن پدر می رود و شب های کریسمس را با او می گذراند. حضور پدر ژد لایه ای دیگر به داستان می افزاید که در آن مناسبات پدر و فرزندی در کشورهای توسعه یافته به شکلی  جالب توجه و به دور از احساساتی گری ( شاید به جز صحنه ی پایانی حضور ژد در مؤسسه ی دیگنیتاس در سوئیس) طرح می شود. حضور پدر ژد  که معماری موفق است به علاوه لایه ای دیگر به داستان می افزاید که در آن  به مرور انتقادی تاریخ معماری مدرن ـ به ویژه آرای لوکوربوزیه ـ پرداخته می شود؛ موضوعی که با حضور توأم اوئلبک و دانش او در مورد نقاشی، به تاریخ نقاشی مدرن و در مجموع تاریخ هنر این دوره گسترش میابد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: نقشه و قلمرو، میشل اوئلبک، ترجمه ی ابولنضل الله دادی،نشر نو.

*حضور این چنینی نویسنده در یک رمان  چندان معمول نیست و پیش از این در معدود مواردی دیده شده که فرشته ی ظلمت اثر ارنستو ساباتو یکی از شاخص ترین آنهاست.

موج ها


ویرجینیا وولف در هریک از شاهکارهای چهار گانه اش؛ خانم دلوی، به سوی فانوس دریایی، اورلاندو و موج ها دست به تجربه ای نو در داستان نویسی زده است. حاصل جسورانه ترین تجربه ی او در این زمینه، سخت خوان ترین اثرش، موج هاست.

موج ها اثری فاقد طرح، بدون داستان و کمابیش بدون راوی است. داستان به جز در شروع فصل ها که با حروف ایتالیک آمده وکارکردی عمدتاً نمادین دارد و به استثنای مواردی بسیار نادر که به نظر می رسد گفتگویی در آنها شکل گرفته، تک گویی درونی درونی شش تن از اشخاص اصلی است که شامل سه زن به اسامی سوزان جینی و رودا و سه مرد: برنارد، لوئیس و نویل است. نقل قول ها از پی یکدیگرآمده اند و تنها با عبارت مقدمه ی نقل قولِ« فلان کس گفت:» از یکدیگر جدا شده اند. لازم به یادآوری مجدد است که به رغم عبارت مقدمه ی نقل قول، آنچه از پی می آید نه ازجنس گفتگو بلکه به جز همان استثنائات نادر، تک گویی درونی است.

علاوه بر شش فرد مذکور، داستان شخصیت محوری دیگری به اسم پرسیوال هم دارد که دوست مشترک آنهاست و در تک گویی ها حضور ندارد. پرسیوال نقشی پیچیده و نمادین به عهده دارد و مرگ او در عنفوان جوانی به نوعی نقطه ی اوج داستان است.

اشخاص یادشده تک گویی هایشان را از سیزده سالگی شروع می کنند و با پرش هایی در هرفصل تا میانسالی و پیری پی می گیرند. نثر اثر چنان و چندان شاعرانه است که در بسیاری اوقات تمیز دادن آن از شعر امکان پذیر نیست و از جمله به همین علت است که وولف مایل بود اثرش را شعر نمایش بخواند. موج ها به علاوه اشارات و ارجاعات فراوانی به دیگر آثار ادبی و اسامی مکانهایی دارد که فهم آنها مستلزم مراجعات مکرر به یادداشت های پایان کتاب است. 

نکته ی حائز اهمیت دیگر در مورد موج ها نقشی است که در آن به عهده ی برنارد گذاشته شده. او که در فصل پایانی تنهاست، علاوه بر آن که سعی می کند به آگاهی های پراکنده ی خواننده در پایان داستان نظمی بدهد، سخن گوی نویسنده در خصوص سبک بسیار غیر متعارف اثر هم هست: 

«می دانید که تا دلتان بخواهد داستان هست: داستان های کودکی، داستان های مدرسه، عشق، ازدواج، مرگ و از این جورداستان ها؛ هیچ کدامشان هم حقیقی نیست. با این حال مثل بچه ها برای هم داستان تعریف می کنیم و برای شاخ و برگ دادن به آنها این عبارت های مسخره پرطمطراق و زیبا را سرهم می کنیم. چه قدر از داستان ها خسته ام، چه قدر از عبارت هایی که چهار دست و پا و زیبا به زمین می آیند خسته ام! و چه بسا که به طرح های شسته رفته تمیز زندگی که روی یک تکه کاغذ یادداشت می کشند بدگمانم. دلم هوای زبان موجز عاشقان را دارد، کلمات نصفه نیمه، کلمات نامشخص، مانند لخ لخ کفش روی پیاده رو. در روزی توفانی دراز کشیدن در گودالی، وقتی که باران می بارد و پس از آن ابرها در آسمان رژه می روند، ابرهای پاره پاره، باریکه های ابر. آنگاه آنچه شادم می کند، پریشانی، اوج گیری، بی اعتنایی و خشم است. ابرهای عظیم پیوسته دگرگون شونده و پرتحرک دودسرشت و شوم، میان پر، سرگردان سر به فلک کشیده، پاره پاره، محو شونده؛ و من دمی در گودال از یاد رفته ام. پس نه از داستان نشانی می بینم و نه از طرح.»

__________________

مشخصات کتاب:موج ها،ویرجینیاوولف، ترجمه ی مهدی غبرایی، نشر افق.

زوال فرشته ـ یوکیو می شیما


زوال فرشته آخرین کتاب از مجموعه ی دریای حاصلخیزی  است.

داستان با توصیفی طولانی و زیبا از بندرگاهی آغاز می شود که محل کار و زندگی شخصیت اصلی است. او پسری شانزده ساله به اسم تورو است که در ایستگاه دیده بانی بندر کار می کند.

 زمان داستان نسبت به پایان کتاب قبل حدود شانزده سال جلوتر آمده و به دهه ی هشتاد قرن بیستم رسیده است. هوندا که شخصیت محوری هر چهار کتاب مجموعه  است در این زمان مردی هفتاد و شش ساله، بازنشسته و بدون فرزند است که چند سالی است همسرش را از دست داده است.

تورو پسری منزوی است که خود را آدمی برگزیده ی سرنوشت می داند که به این دنیا تعلق ندارد. تنها دوست و همدم او دختری مجنون و زشت رو به اسم کینوئه است که فکر می کند بسیار زیبا و از همین رو در خطر آزار و اذیت از سوی مردان متجاوز است. تنها مردی که او به وی اعتماد دارد تورو است. او هر از چند گاهی به دیدار تورو می آید و هدایایی کوچک برای او می آورد.

در زوال فرشته که نامش برگرفته از داستانی بودایی در مورد سی وسه فرشته  و پنج نشانه ی زوال آنهاست.کی کو  که در کتاب پیشین هم نقشی به عهده داشت، پس از مرگ همسر هوندا، همدم و هم سفر او  است. آن دو  در سفر به شهر بندری محل زندگی تورو از محل کار او سر در می آورند و کنجکاو برای تماشای بندر به داخل ساختمان می روند.

تورو که چند لحظه پیش دوست دختر مجنونش او را ترک کرده، تنهاست با گلِ هدیه ی دختر در پشت گوش و  پیراهنی که به لیل گرمای هوا دکمه های آن را باز گذاشته است.  هوندا  و کی کو مدتی در اتاق کار تورو توقف می کنند و در آن بین سه خال با موقعیت خاص در قسمت زیر  بغل و سینه ی چپ تورو  توجه هوندا را به خود جلب می کند.

او که طی این سالها معلوماتش در مورد تناسخ به کمال رسیده، احتمال می دهد که  تورو به واسطه ی شاهزاده خانم تایلندیِ کتاب سوم، تناسخ یافته ی دوست محبوب روزگاران پیشین او، کیو آکی باشد.

  هوندا دفتری کاراگاهی را به خدمت می گیرد تا تورو  را زیر نظر بگیرند و در مورد گذشته اش تحقیق کنند. خلاصه ی نتیجه تحقیق این است که او پسری بسیار باهوش  با ضریب هوشی صد و پنجاه و نه و با اعتماد به نفس بالاست که در کودکی والدین خود را از دست داده و مجبور به ترک تحصیل شده است. او سرگرمی خاصی ندارد، اوقات فراغتش را در کتابخانه و سینما می گذراند و هیچ گونه علائق سیاسی ندارد. خانواده ی او بودایی بوده اند لیکن او علاقه ی جندانی به مذهب ندارد. به علاوه معلوم می شود که در خانواده ی آنها تا سه نسل هیچکس به بیماری روانی مبتلا نبوده است.

تنها چیزی که در این میان  محل تردید  است این است که مشخص نیست زمان تولد تورو با فاصله ی زمانی لازم برای تناسخ پس از فوت شاهزاده خانم  تطابق دارد یا خیر.

هوندا که از نتیجه ی تحقیقات راضی است، در اقدامی سرنوشت ساز و  با کمک رئیس تورو  او را به صورت رسمی و قانونی به عنوان فرزند خوانده  و وارث خود می پذیرد. او  پسر نوجوان را  را به خانه ی خود می آورد  و  برای تعلیم و تربیتش معلمینی استخدام می کند.

 تورو از پیچیده ترین اشخاص  دریای حاصلخیزی است. او هوندا را تنها واسطه ای می بیند که آنچه را کائنات برایش مقرر و مقدر داشته در اختیارش بگذارد. او در ابتدا به شکلی پنهانی و اندک اندک به صورت آشکار  همچون فرزندی ناخلف با پدر خوانده اش از در مخالفت در می آید  و در این راه تا آنجا پیش می رود که قصد می کند به طریقی او را از زندگی خود حذف و اموال و داریایی هایش را تصرف کند؛ غافل از این که اگر حدس هوندا در مورد تناسخ او درست باشد او  باید در بیست سالگی به طریقی بمیرد تا روحش در چرخه ی تناسخ بعدی قرارگیرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: زوال فرشته، یوکیو می شیما، ترجمه ی غلامحسین سالمی، انتشارات نگاه.

معبد سپیده دم ـ یوکیو می شیما


معبد سپیده دم سومین کتاب ِ دریای حاصلخیزی است.

زمان شروع داستان، سال 1941، حدود هفت سال پس از پایان تراژیک اسب های لگام گسیخته است. شیکه گونی هوندا که در کتاب قبل شغل قضاوت  را رها کرده و به عنوان وکیل ، دفاع از شخصیت اصلی آن داستان، ایسائو  را به عهده گرفته بود در آغاز معبد سپیده دم به عنوان وکیل شرکتی ژاپنی به طور موقت در بانکوک حضور دارد. او در اوقات فراغت پیگیرانه به دیدن معابد بودایی می رود که نام داستان برگرفته از یکی از آنهاست. هوندا که در کتاب اول به واسطه ی دوستش کیو آکی با دو شاهزاده ی تایلندی آشنا شده بود ابراز علاقه می کند که در صورت امکان با آنان دیداری داشته باشد. دو شاهزاده به اتفاق دیگر اعضای خانواده ی سلطنتی به سوئیس رفته اند و تنها عضو بازمانده از ایشان دختری خردسال است که مشهور است کودکی سودایی و عقب مانده است. یکی از نشانه های اختلال مشاعر او این است که ادعا می کند نه شاهزاده ای تایلندی بلکه همزاد دوباره متولد شده ی یک ژاپنی است. هوندا که دفترچه ی خاطرات کیوآکی را از خود جدا نمی کند، شبِ شنیدنِ احوال کودک به سراغ آن می رود و جملاتی در مورد یکی از رویاهای دوست مرحومش میابد که آن را حمل بر احتمال تناسخ بعدی او بعنوان شاهزاده ای تایلندی می کند. به این ترتیب کنجکاوی وعلاقه او  نسبت به شاهزاده خانم برانگیخته می شود.

 راهنمای محلی ترتیب ملاقات را می دهد و هوندا طی تشریفاتی خاص به دیدار شاهزاده خانم می رود که نامش یینگ چان به معنای مهتاب است.صحنه ی ملاقات نخست هوندا و یینگ چان صحنه ای سوررئال است که این گمان را در هوندا ایجاد می کند که یینگ چان به واسطه ی ایسائو تناسخ یافته ی دوستش کیو آکی است. این گمان در ملاقات بعدی که هوندا چشمش به سه خال بر بالاتنه ی برهنه ی  شاهزاده خانم می افتد به یقین مبدل می شود.

اندکی پس از این دیدارها ، مأموریت هوندا در تایلند تمام می شود و موکلش به منظور قدردانی از زحمات او  و بنا به میل خودش، ترتیب سفر او به هندوستان را می دهد. سفر هندوستان که تفصیل آن در فصل های هفتم تا دهم آمده فرصتی حدود پنجاه صفحه ای در اختیار می شیما قرار می دهد تا با دستی باز به هندوئیسم به عنوان نیای بودیسم و مقایسه ی بین دو دین و شباهت ها و تفاوت های باور به تناسخ در آنها بپردازد. هوندا در بازگشت از هندوستان توقف کوتاهی در بانکوک دارد که در آن به دیدار یینگ چان می رود تا با او وداع کند و به ژاپن بازگردد. فردای بازگشت هوندا به کشورش، ژاپن با حمله به بندر پرل هاربر  پای آمریکا را به جنگ دوم جهانی باز می کند. در فصل های پس از این ماجرا تا پایان بخش اول اشاراتی گذرا امّا موثر به ویرانی ژاپن در جنگ می شود.

زمان داستان در بخش دوّم  حدود ده سال جلوتر آمده است. در این زمان که آمریکایی های حضور چشمگیری در ژاپن مغلوب دارند، هوندا مردی جاافتاده و ثروتمند است. در این بخش دست تقدیر دوباره شاهزاده خانم تایلندی را که اکنون زنی جوانی زیبا، سرکش و پیش بینی ناپذیر است دوباره سر راه هوندا قرار می دهد. بانوی جوان تمام فکر هوندا را اشغال می کند. او برای برقراری دوستی با شاهزاده به هر ترفندی متوسل می شود و در این راه از جمله از کمک ماکی کو،( زنی مرموزی که برای نجات شخصیت اصلی کتاب دوم تلاش می کرد) بهره می گیرد. در پایان این کتاب در ویلای هوندا که یینگ چان هم در آنجا حضور دارد صحنه ای هولناک رخ می دهد و اندکی پس از آن شاهزاده خانم به کشورش باز می گردد. در فصل پایانی این کتاب که زمان آن پانزده سال، پس از مراجعت شاهزاده خانم به تایلند است، هوندا از سرنوشت او مطلع می شود.

معبد سپیده دم اسرار آمیزترین و سوررئال ترین کتاب دریای حاصلخیزی است و مبحث تناسخ که در دو کتاب قبلی هم مطرح بود چنان که آمد در این کتاب به نحوی تخصصی و موشکافانه  که نشانگر وسعت معلومات نویسنده در این زمینه است، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: معبد سپیده دم ، یوکیو می شیما، ترجمه ی غلامحسین سالمی، انتشارات نگاه.

اسب های لگام گسیخته ـ یوکیو می شیما


دوّمین کتابِ مجموعه ی دریای حاصلخیزی، اسب های لگام گسیخته است. شیکه کونی هوندا که در برف بهاری با او آشنا شده ایم در شروع این کتاب سی و هشت ساله و قاضیِ دستیار رئیس دادگاه است. در اوایل داستان او به جای رئیس خود عازم سفری به منظور حضور در مراسم سالانه ی شمشیر بازی در معبدی مقدس و دوردست می شود. شمشیر بازی به جای شمشیر، با نی انجام می شود، چرا که حمل و استفاده از شمشیر از دوران اصلاحات می جی ممنوع شده است. در مسابقه، جوانی نوزده ساله به اسم ایسائو که دارای عنوان سوّم کشوری است با درخششی فوق العاده در چند نبرد به پیروزی می رسد. او که شخصیت اصلی اسب های لگام گسیخته است، تنها فرزند اینوما، معلم سر خانه ی سابق شخصیت اصلی برف های بهاری است.

شمشیر بازان پس از اتمام مراسم در مسیری کوهستانی عازم آبشاری مقدس می شوند تا در مراسمی مذهبی خود را تطهیر کنند. هوندا نیز با آنان راهی می شود و هنگامی که تلاش می کند تا با راهنمایی ایسائو فشار آب آبشار را بر سر و بدن خود تحمل کند، توجهش به  سه خال بر پهلوی چپ او مشابه آن چه سالها پیش بر بدن دوست خود کیو آکی دیده بود، جلب می شود.

بر اساس باورهای بودایی که هوندا با آن آشناست، انتقال روح در فرایند تناسخ، بین هفت تا هفتاد و هفت روز پس از مرگ فرد اتفاق می افتد. مقایسه ی بین زمان فوت کیو آکی و تولد ایسائو، هوندا را به این باور می رساند که ایسائو تناسخ یافته ی دوست از دست رفته ی اوست.

هوندا که مایل به آشنایی بیشتر با ایسائو است ترتیب ملاقات دیگری را با او می دهد و در آن ملاقات، ایسائو جزوه ای با عنوان مجمع توفان آسمانی را به هوندا امانت می دهد. جزوه ی مزبور حاوی داستان پرشوری است که عیناً در بیش از هفتاد صفحه ی کتاب نقل می شود. داستان مجمع توفان بر اساس ماجرایی واقعی است که در سال 1873، سال ششم دوران می جی آغاز می شود و بسیار شبیه به ماجرای فیلم آخرین سامورایی است. اجمال داستان از این قرار است که گروهی از مردان پرشور و میهن پرست که با مدرن سازی کشور و ارتش به سبک غربی مخالفند در مجمعی به نام توفان آسمانی (کامی کازه) گرد هم می آیند و تصمیم می گیرند با شمشیر که حمل آن به تازگی ممنوع شده به چند واحد نظامی که به سلاح های آتشین مجهزند حمله ور شوند. آنها که قرار گذاشته اند از هیچگونه سلاح آتشین استفاده نکنند پس از طی مقدماتی، نقشه ی خود را به اجرا می گذارند و در ابتدا موفق می شوند در صحنه هایی حماسی چند وا حد نظامی را منهدم کنند، امّا با حضور واحد های بیشتر شکست می خورند. برخی از اعضای مجمع در صحنه ی نبرد کشته می شوند و برخی دیگر که موفق به فرار می شوند با حضور شاهد یا به تنهایی در صحنه هایی متعدد که با دقت و جزئیات هر چه تمام تر توصیف و تشریح شده، دست به هاراگیری می زنند. شباهت اقدام و سرنوشت اعضای مجمع به سرنوشت می شیما از عمده دلایلی است که سبب شده دریای  حاصلخیزی را وصیت نامه ی او قلمداد کنند.

هوندا پس از خواندن جزوه، طی نامه ای نظر نامساعدش را در مورد اقدام اعضای مجمع توفان آسمانی برای ایسائو می نویسد، غافل از آن که او خود در صدد پایه گزاری تشکیلاتی مشابه با همان اهداف است.

اسب های لگام گسیخته حماسی ترین و در عین حال تاریخی ترین کتاب دریای حاصلخیزی است. دهه ی سی قرن بیستم دهه ای پرتنش در تاریخ ژاپن معاصر است. در سال 1931 ارتش ژاپن بدون هماهنگی با دولت، منچوری را به اشغال خود در می آورد. متعاقب آن در پانزدهم مه 1932 نخست وزیر در کودتایی نظامی کشته می شود. کودتا شکست می خورد اما کودتا چیان با حمایت افکار عمومی از مجازات رهایی میابند و نظامی گری همچنان تقویت می شود. در طی این سال ها اقتصاد ژاپن در اثر بحران بزرگ  جهانی آسیب دیده و به علاوه واردات محصولات ارزان قیمت کشاورزی از منچوری خسارات فراوانی به کشاورزان ژاپنی زده است که امکان رقابت با محصولات ارزان وارداتی را ندارند.

اینوما و دوستانش که همفکرانی در میان نظامیان (از جمله شاهزاده ی خواستگار ساتوکو در کتاب اول) نیز دارند، برخی سیاست مداران و سرمایه داران را مسبب وضعیت نابسامان کشور می دانند. آنان به تقلید از مجمع توفان آسمانی گروهی به اسم توفان آسمانی شووا تاسیس می کنند تا مقصرین را از میان بردارند.

گروه اخیر در ماجرایی عجیب گرفتار می شوند و هوندا که مصمّم است به هر قیمت ممکن دوست تناسخ یافته اش را نجات دهد، از شغل قضاوت انصراف می دهد تا وکالت آنان را به عهده بگیرد.

علاوه بر هوندا افراد دیگری هم هستند که مایلند ایسائو را نجات دهند. یکی از مهم ترین آنان، زن مرموزی به اسم ماکی کو است که در کتاب های بعدی دریای حاصلخیزی نیز به ایفای نقش خواهد پرداخت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: اسب های لگام گسیخته، یوکیو می شیما، ترجمه ی غلامحسین سالمی، انتشارات نگاه.