رمان مهمترین و فراگیرترین گونه ی ادبی است و این کمابیش همه ی چیزی است که می توان در تعریف آن گفت.
بنیان گذاران این گونه ی ادبی، حتی آنانی که همچون ساموئل ریچاردسون و هنری فیلدینگ خود را مبتکر آن دانسته اند، در مورد ویژگی های ممیز آثار خود توضیحی نداده اند. آنان حتی اسمی برای آن برنگزیدند. وضع از روزگار آنان تا کنون کمابیش به همان منوال است جز آن که از اواخر سده ی هجدهم به این سو رمان به آثاری داستانی و غیر منظوم اطلاق می شود که تعداد کلماتشان از حدودی کمتر نیست.
علت دشواری و بلکه ناممکن بودن تعریف رمان چیست؟ میخائیل باختین متفکر و نظریه پرداز برجسته ی روس معتقد است علت جوانی بیش از اندازه ی آن است. او معتقد است به همین علت رمان را نباید گونه ای ادبی در میان سایر گونه ها دانست، چرا که گونه های دیگر از قبیل شعر و حماسه بدلیل قدمتشان شکل کامل خود را پیدا کرده اند و تمام امکاناتشان بروز و ظهور یافته در حالی که رمان یگانه گونه ی ادبی در حال رشد (و به تعبیری ناتمام) و تنها گونه ی متعلق به دوران جدید است*.
رمان، جوان و بدین لحاظ فاقد هرگونه سنت دیرپا و متصلب است. به بیانی دیگر ویژگی خاص رمان آن است که هنوز نمی توان هیچ شکل معین و بنابراین هیچ محدودیتی برای آن قائل شد.
بدین ترتیب می توان گفت فقدان هرگونه محدودیت، مهمترین ویژگی رمان است. این ویژگی برای مثال در قلمرو زبان این امکان را به رمان داده تا انواع گوناگونی از خاطره نویسی، زندگی نامه نویسی و نامه نگاری، تا روزنامه نگاری، تاریخ نگاری و مستند نویسی و ... را در خود جذب و هضم نماید و فراتر از آن، همچون در آثار جویس، ساختار زبان موجود و قواعد آن را از بین برده و از نو و به میل خود به آنها شکل دهد یا اگر لازم باشد چنان که در وقت سکوت، اثر مارتین سانتوس شاهدیم از خود واژگانی تازه ابداع کند. این ویژگی ممیز و ممتاز، کلید درک چرایی توفیق رمان در تطبیق خود با نیازهای دائما در حال تغییر و گسترش انسان مدرن و ارتقای آن به پر مخاطب ترین گونه ی ادبی است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: این یادداشت در مقدمه ی سالنامه رمان سال 1397منتشر شده است.
* تخیل مکالمه ای، جستارهایی در باره ی رمان، میخائیل باختین،ترجمه ی رویا پور آذر، نشر نی، چاپ اول.
از راه رسیدن و بازگشت نام سومین رمان از سه گانه ی آرتور کوستلر؛ گلادیاتور، ظلمت در نیمروز و همین اثر است.
راوی داستان دانای کل و زمان آن سال های جنگ دوم جهانی است. اسامی مکان ها همه خیالی اند اما به سهولت اسامی واقعی را به یاد می آورند.
شخصیت اصلی داستان جوان مبارز انقلابی چپ گرایی به اسم پتر است که سرگذشتش بی شباهت به سرگذشت خود کوستلر نیست. او که اهل کشوری در اروپای شرقی است پس از آزادی از زندان، از کشور خویش گریخته تا داوطلبانه به ارتش انگلستان ملحق شود و سهمی در مبارزه با نازیسم داشته باشد. پتر در شروع داستان از یک کشتی که به صورت قاچاقی در آن سفر می کرده با گفتن « برو که رفتیم»ـ که جمله ی آغاز داستان هم هست ـ به دریا می پرد و شنا کنان خود را به جزیره ای می رساند که بناست در آنجا به سفارت انگلستان مراجعه کند و برای پیوستن به ارتش آن کشور درخواست بدهد.
پتر که موقتا در منزل زن روانشناسی از دوستان سابق خانوادگی به اسم سونیا اقامت دارد، در انتظار دریافت پاسخ سفارت انگلستان دچار بیماری جسمانی می شود که ظاهرا ناشی از شکنجه هایی است که در دوران زندان متحمل شده، اما در اصل منشا روانی دارد.
کوستلر که دانش آموخته روان شناسی است به نحوی وسیع دانش خود را در ساختن شخصیت پتر و روند کند و ظریف معالجه ی او به دست سونیا به کار گرفته است. پتر ظرف چند هفته معالجه می شود اما در پایان کار چنان که باید انتظار داشت دیگر آن آدم سابق با آن باورها و آن انگیزه ها نیست. او اکنون دو راه پیش پای خود می بیند؛ یکی پیگیری کاری که مقصود سفر او بوده یعنی حضور در جنگ با همه ی مخاطرات آن و دیگری رفتن به آمریکا و پیوستن به زنی که دلبسته ی اوست و زندگی در امن و آرامش.
تصمیم پتر چیست؟ داستان پیش در آمدی دارد که جملاتی از قول قهرمان نمایشنامه سیرانو دو برژاک اثر ادمون روستان است. تصمیم پتر را با رجوع به این پیش درآمد که حاوی جوهره ی داستان نیز هست می توان حدس زد:
« چه می گویید؟... بی فایده است؟ خود می دانم.
اما انسان نه به امید پیروزی پیکار می کند.
نه، نه، پیکاری که بی اثر باشد خوش تر است...»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: از راه رسیدن و بازگشت، آرتور کوستلر، ترجمه ی مهرداد نبیلی، انتشارات امیرکبیر.

مائوی دوم دهمین و یکی از مطرح ترین رمان های دان دلیلوست.
راوی داستان دانای کل و زمان آن سال های پایانی دهه ی هشتاد قرن بیستم است. نام داستان برگرفته از پرتره ی مائو اثر اندی وارهول است که نسخه ای از آن اوایل امسال در یک حراجی به مبلغ بیش از دوازده میلیون دلار به فروش رسید.
داستان شامل یک پیش درآمد، یک موخره و دوبخش در 14 فصل است. پیش در آمد به مراسم ازدواج دسته جمعی 6500 زوج از پیروان فرقه ای مذهبی به رهبری پیشوایی اهل کره در مراسمی در یک ورزشگاه در آمریکا اختصاص یافته است. یکی از شرکت کنندگان در مراسم ، دختر جوانی به اسم کارن است که در آینده ی داستان نقشی محوری ایفا خواهد کرد. جمله پایانی پیش درآمد حاوی اندیشه ی محوری داستان است: « آینده متعلق است به جمعیت ها».
شخصیت اصلی داستان، بیل گری، داستان نویس مشهوری است که به اتفاق دستیارش، اسکات و معشوقه اش کارن، در انزوای کامل خبری در خانه ای بزرگ و دور افتاده زندگی می کند که محل آن با دقت هرچه تمام تر مخفی نگاه داشته می شود. در شروع داستان اسکات به دستور بیل نزد بریتا که به عکاسی از اهالی ادبیات شهرت دارد می رود و از او می خواهد که برای عکس گرفتن از بیل به خانه او برود. سفر طوری برنامه ریزی می شود که بریتا نتواند آدرس خانه را شناسایی کند.
بیل چند سالی است که کاری چاپ نکرده. او دو سال است که آخرین رمانش را به پایان رسانده اما با وسواسی بی ثمر مشغول باز نویسی و اصلاح آن است: «حالا دیگر برای بقا می نویسم. برای آن که قلبم بزند.» 74
اسکات قویا باور دارد بهتر است این رمان هرگز چاپ نشود چرا که چاپ آن باعث خواهد شد هاله ای که در اطراف بیل ایجاد شده از بین برود: « بیل همین حالا هم در اوج شهرت است. دلیلش را از من بپرس! چون سال های سال است که اثری از او به چاپ نرسیده ... بیل هرچه از صحنه ی ادبیات دورتر باشد بزرگ و بزرگ تر می شود.»80
بریتا حلقه ی ارتباط مجدد بیل با دوست و ناشر آثارش، چارلی می شود. چارلی رئیس کمیته ی عالی در زمینه ی آزادی بیان است. او به بیل اطلاع می دهد که شاعری جوان و گمنام، اهل سوئیس در جریان جنگ داخلی لبنان توسط یک گروه چریکی مائوئیست لبنانی به اسارت گرفته شده است و از او می خواهد با حضور در یک مصاحبه ی مطبوعاتی در لندن به آزادی گروگان کمک کند. بیل که پیش از این با پذیرش عکس گرفتن از خود قصد خروج از انزوا را داشته با شنیدن ماجرای شاعر سوئیسی خود را با تمام قوا درگیر آن می کند.
مائوی دوم ـ همچون دیگر داستان های دلیلوـ اثری است به لحاظ ساختاری پیچیده و از جهات نظری روشنفکرانه و نظریه پردازانه. همپای نظریه ی تعلق آینده به جمعیت ها، موقعیت تروریست ها در جهان حاضر از دلمشغولی های دلیلو در این داستان است:
«رمان نویس ها و تروریست ها از یک جهت پیوندی غریب با هم دارند... سال ها پیش، پیش خودم خیال می کردم که رمان نویس توان آن را دارد که حیات درونی فرهنگ را تغییر بدهد. حالا می بینم که بمب سازها و اسلحه به دستان آن قلمرو را به تصرف خود درآورده اند. آنها آگاهی انسان را هدف قرار داده اند و به آن حمله ور شده اند.» 64
«آن چه را تروریست ها به دست می آورند، رمان نویس ها از دست می دهند. تاثیر آنان بر خودآگاه جمعی بشر در جایی اوج می گیرد که نقطه ی افول ما رمان نویس ها در مقام شکل دهندگان به احساس و تفکر انسان ها به حساب می آید. خطری که آنان به نمایش می گذارند در تقابل با عجز ما در زمینه ی خطرناک بودن قرار می گیرد.»218
مائوی دوم ترجمه ی مجتبی ویسی است و انتشارات بوتیمار آن را به چاپ رسانده است.
آبان1396

دژ، اثر پزشک و نویسنده ی انگلیسی ای. جی. کرونین یکی از نخستین و معروفترین رمان ها با موضوع اخلاق پزشکی است.
داستان شروعی دارد که بی شباهت به شروع شاهکار داستایفسکی، ابله نیست: «در واپیسن ساعات بعد از ظهر یک روز پاییزی اکتبر 1921، مرد جوان ژنده ای از پنجره ی کوپه ی درجه سه ترنی تقریباً خالی، که از سوانسی به سمت بالای دره پن ول راه می پیمود، با کنجکاوی به بیرون خیره شده بود.»
مرد جوان ژنده پوش، شخصیت اصلی داستان آندرو مانسون است؛ پزشک جوان، بی چیز و آرمان گرایی که پس از فراغت از تحصیل می رود تا حرفه ی طبابت را به عنوان دستیار پزشک در شهرکی معدنی به اسم بلن لی به عنوان دستیار پزشکی قدیمی شروع کند.
مانسون در بلن لی با دونفر آشنا می شود که در زندگی او نقشی اسای ایفا خواهند کرد. اولین نفر پزشکی شورشگر، الکلی و بی اعتقاد به روش های مرسوم طبابت به اسم فیلیپ دنی است و دیگری خانم معلم جوانی به اسم کریستین بارلو. مانسون در اولین شغل خود کوشا و موفق ظاهر می شود، با این وجود به دلیل سر پرشور و زبان تندی که دارد دچار دردسرهایی می شود.
دژ رمانی خطی، حجیم و شامل چهار کتاب است که تماماً توسط دانای کل روایت می شود. در شروع کتاب دوم مانسون در شهری باز هم معدنی اما بزرگتر به عنوان پزشکی مستقل مشغول خدمت می شود. او در آستانه ی ورود به شهر جدید ازدواج کرده است. مانسون در این بخش نتایج تحقیقاتش بر روی یکی از بیماری های معمول ریوی معدنکاران را منتشر و امتحانات تخصصی لازم برای ارتقای رتبه ی حرفه ای اش را با موفقیت پشت سر می گذارد.
در کتاب سوم مانسون به دعوت اداره ی حفاظت از معادن ذغال سنگ و فلزات در لندن ساکن می شود. شغل تحقیقاتی پیشنهادی از سوی اداره ی مزبور که کاری حاشیه ای و کم دردسر است چنگی به دلش نمی زند. او مجددأ به طبابت رو می آورد و در لندن مطبی برای خودش دایر می کند. حضور و طبابت در لندن به نقطه ی عطف زندگی مانسون تبدیل می شود. در کتاب چهارم که حجیم ترین بخش داستان است او اندک اندک راه های ثروتمند شدن از طریق طبابت را از همکاران پیشکسوت خود می آموزد و به میزانی که در این را پیشرفت می کند از آرمان های خود فاصله می گیرد.
کار مانسون اما با ثروتمند شدن به پایان نمی رسد. حادثه ای لازم است تا او را به خود بیاورد و به مسیری که زمانی آرزوی پیمودنش را داشت باز گرداند. آن حادثه به شکلی قاطع و مؤثر رخ می دهد و زندگی او و اطرافیانش را به کلی دگرگون می کند.
آبان 1396
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: دژ، ای.جِی کرونین، ترجمه ی فریدون مجلسی، انتشارات نیلوفر.

جورج الیوت پیش از آن که به تشویق شریک زندگی اش جورج هنری لوئیس به داستان نویسی رو آورد، روشنفکری با اشتغالات جدی فلسفی بود که تجربه ی سردبیری یک نشریه معتبر و ترجمه ی چند اثر فلسفی، از جمله سرشت مسیحیت اثر فوئرباخ را در کارنامه ی خود داشت. او که با نخستین داستان های دنباله دارش به نام صحنه هایی از زندگی کشیشان به شهرت رسیده بود، با اولین رمانش ادام بید، به قول نشریه ی تایمز، بلافاصله در زمره ی استادان فن قرار گرفت.
ادام بید داستانی با محوریت مرد جوانی به همین نام در منطقه ای روستایی در انگلستان اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم است.
ادام بید نجاری ماهر، ساده دل و خوش طینت است که در طول داستان به دوزن دل می بندد. عشق نخست او به دختری زیبارو و از این جهت مثال زدنی به اسم هتی، با دخالت ارثر دانیتورن، ارباب جوانی از دوستان ادام بی نتیجه می ماند. عشق دوم او به دختری به اسم دایاناست که همچون دورتا بروک در شاهکار نویسنده، میدل مارچ، نقشی مهم در زندگی دیگر اشخاص داستان ایفا می کند. دایانا واعظ متدیست است. او به زبان انجیل سخن می گوید و به این ترتیب این امکان را به الیوت می دهد تا دانش وسیعش از مسیحیت را جای جای داستان بکار گیرد.
ادام بید رمانی نسبتا حجیم در شش بخش و پنجاه و پنج فصل با نام است. فصل های داستان به تناوب به اشخاص محوری و ماجراهای ایشان اختصاص یافته است.
یکی از ویژگی های جالب توجه ادام بید این است که الیوت در آن در خلال داستان و در یک فصل مجزا که عنوان آن «وقفه ای در داستان» است به تفصیل دیدگاه هاش را در مورد انسان، هنر به طور عام و ادبیات به طور خاص بیان می کند.
او که فصل قبل را با گفتگوی کشیش منطقه، آقای اروین با ارثر دانیتورن به پایان رسانده، در آغاز این فصل از قول یکی از خوانندگان فرضی داستان، خطاب به خود می گوید:« بسیار آموزنده تر می بود اگر کاری می کردی که جناب کشیش با چند کلمه حرف حساب در عالم دین و مذهب به ارثر دانیتورن پند و اندرزی می داد. می توانستی قشنگ ترین حرف ها را در دهانش بگذاری... حرف هایی به خوبی وعظ و خطابه.» و چنین پاسخ می دهد:« ای منتقد منصف من، مسلما می توانستم همین کار را بکنم، به شرط این که رمان نویس زیرک تری می بودم و مجبور تمی شدم وفادارانه و چهار دست و پا از طبیعت و واقعیت تبعیت کنم. بلکه قدرت می داشتم همه چیز را طوری نمایش بدهم که هرگز نه بوده اند و نه خواهند بود. بله، در این صورت، شخصیت های داستانم یکسره در اختیار خودم می بودند و می توانستم بی عیب و ایرادترین نوع کشیش را انتخاب کنم ... اما لابد تا این جا متوجه شده ای که من چنین رسالت والایی را به عهده نگرفته ام و دلم می خواهد فقط شرح آدم ها و چیزها ارائه بدهم، آن طور که در آینه ی ذهنم انعکاس میابد... انگار که در جایگاه شهود نشسته ام و با سوگندی که یاد کرده ام دیده ها و شنیده هایم را بازگو می کنم. » و می افزاید« من اگر حق انتخاب می داشتم، حاضر نمی بودم که بشوم آن رمان نویس زیرک که می تواند دنیایی بسازد و بپردازد بهتر از این دنیایی که در آن من و تو صبح ها از خواب بیدار می شویم تا به کار روزانه مان بپردازیم... به این ترتیب، من خرسندم از بازگویی داستان ساده ام، و نمی کوشم قضایا را بهتر از آنچه هست جلوه بدهم. من نگران هیچ چیز نیستم جز کذب و تحریف... گفتن کذب بسیار آسان است، گفتن حقیقت بسیار دشوار.قلم راحتی سرخوشانه ای دارد هنگامی که شیردالی ترسیم می کند... هرچه پنجه ها بلندتر و بال ها بزرگ تر باشند چه بهتر. اما آن راحتی شگفت آوری که ما آن را با استعداد یا نبوغ اشتباه می گیریم، ممکن است ما را تنها بگذارد هنگامی که می خواهیم شیر واقعی بی بال و پر را نقاشی کنیم.*»
پیش از این در جایی از دین هاولز نقل کرده ام که هنری جیمز و جورج الیوت شبیه ترین نویسندگان در تحلیل انگیزش های شخصیت های داستان و دقت نظر در باره ی تغییرات ناگهانی آنها چه قبل و چه بعد از بروز حقایق داستانند؛ با این تفاوت که برای جیمز هدف هنری و برای الیوت هدف اخلاقی مهم تر است.
هدف اخلاقی الیوت از نوشتن به شیوه ای که خود در فصل یادشده به تفصیل از آن سخن گفته چیست؟ هدف او در یک کلام جلب حس هم دردی در آدم ها نسبت به یکدیگر است. ادام در عشق اولش شکست می خورد. احساس نخست او در مواجهه با این مسئله درد توام با نفرت از دوست دیرنه اش ارثر دانیتورن است. او در کوره ی این درد و نفرت گداخته می شود تا به بلوغ ذهنی و عاطفی برسد. پس از ماجرای هتی او دیگر آن آدم خوش خیال سابق نیست. ادام با خود فکر می کند:«[ارثر دانیتورن] دیگر برای من آن آدم قبلی نیست و من نمی توانم احساس سابق را به او داشته باشم. خدا به دادم برسد! نمی دانم که احساس سابق را به هیچ کس دیگر هم دارم یا نه. انگار کارم را از جای اشتباه اندازه می گرفتم و حالا باید همه چیز را دوباره اندازه بگیرم»*. اما او در این مرحله نمی ماند و از درد به همدردی گذر می کند که به قول الیوت «برترین نگرش و برترین عشق ما را درخود جای می دهد.»666
مهر1396
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*صفحه 440
مشخصات کتاب: ادام بید، جورج الیوت، ترجمه ی رضا رضایی، نشر نی.