مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

قرن روشنفکری

قرن روشنفکری که پیش از این با همین ترجمه با عنوان انفجار در کلیسای جامع به فارسی منتشر شده بود رمانی است از نویسنده ی رد گم، آلخو کارپانتیه.

قرن روشنفکری رمانی شبه تاریخی است. زمان داستان حد فاصل پیروزی انقلاب کبیر فرانسه(1789) تا قیام خونین مادرید علیه اشغالگران فرانسوی(دوم ماه مه 1808) است. کتاب یک مقدمه، یک موخره و چهل و هفت بخش در هفت فصل دارد که بیشتر آنها با اسم یکی از آثار خالق تابلوهای دوم و سوم ماه مه 1808، فرانسیسکو گویا شروع می شود*.

شخصیت اصلیِ برگرفته از تاریخ داستان، مرد جوانی است به اسم ویکتور هوگ. داستان در کنار او دو شخصیت محوری جوان تر دارد؛ دختری به اسم سوفیا و پسر عموی او استبان. این دو در شروع داستان به اتفاق برادر سوفیا، کارلوس در خانه ی پدری سوفیا و کارلوس در کوبا زندگی می کنند. آغاز داستان مقارن سالگرد درگذشت پدر خانواده است. در این زمان سه جوان که همگی گرایشات ترقی خواهانه دارند، در وضعیتی بی ترتیب و آشفته تحت سرپرستی وصی پدر زندگی می کنند. راوی داستان به جز مقدمه ی آن که توسط استبان(بدون ذکر نام) روایت می شود** دانای کل است.

ورود ویکتور هوگ به داستان به تناسب شخصیت و رفتار او طوفانی و اسرار آمیز است. او در صبحی بارانی با مشت درهای متعدد خانه ی سوفیا را یکی پس از دیگری می کوبد و چون دری بر رویش گشوده نمی شود این کار را دوباره و سه باره از سر می گیرد و در پایان کارتی از خود جای می گذارد و می رود تا کمی دیگر باز گردد.

هوگ که مردی پرشور و انقلابی است به مجرد ملاقات با بچه ها آنان را مجذوب شخصیت، دانش و رفتار خود می کند. او به کمک دوست پزشکی از همفکران خود استبان که از حساسیتی مرگبار در عذاب است را نجات می دهد و دل و ذهن سوفیا را تصاحب می کند. ویکتور هوگ فردی قدرت طلب و خودکامه است. او به همراه استبان در فرانسه به انقلاب می پیوندد و در زمان اقتدار روبسپیر به جزایر آنتیل مامور می شود. صحنه ی برپا شدن گیوتین که در مقدمه آمده مربوط به جایی در میانه های داستان است که ویکتور هوگ با کشتی های تحت امر خود به یکی از جزایر مستعمره ی فرانسه در دریای کارائیب پا می گذرد.

قرن روشنفکری در واقع داستان انقلاب کبیر فرانسه و پیامد های آن است. نگاه کارپانتیه نسبت به آن انقلاب و تبعات آن پرسش گرانه و انتقادی است. از همین روست که داستان با جمله ی« دیشب دیدم که گیوتین باز برپا شد.» شروع می شود و با ماجرای ناپدید شدن دو تن از اشخاص محوری در ماجرای شورش مادرید که از آن یاد شد خاتمه میابد.

کارپانتیه همچون در رد گم ـ و به رغم تفاوت های فاحش فضای دو اثر ـ در این داستان هم فردی عاشق طبیعت، یا به تعبیر بهتر، عاشق توصیف طبیعت دیده می شود. او در جای جای متن، حتی در کشاکش یک ماجرای دلهره آور، داستان را به حالت تعلیق در می آورد تا با فراغ بال به توصیف انعکاس نور بر سطح آب، اشکال خیال انگیز ابرها و صخره ها ، جزئیات دنیای شگفت انگیز زیر آب و نظایر اینها بپردازد.

قرن روشنفکری ترجمه ی سروش حبیبی است و توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است. 


                                                              شهریور1396

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* مترجم در مقدمه ی خود بر کتاب عبارات شروع فصل ها را نقل قول از گویا فرض کرده است در حالی که چنین نیست. 

خاکستر گرم


خاکستر گرم اثر شاندور مارای داستان یک ژنرال بازنشسته ی ارتش امپراطوری اتریش ـ مجارستان است که در خانه ای قصر مانند و موروثی در تنهایی و انزوا روزگار می گذراند. همچون دیگر اثر ترجمه شده به فارسی از نویسنده، میراث استر، داستان از جایی شروع می شود که نامه ای از شخصی مربوط به گذشته ای دور می رسد. ژنرال چهل و یک سال و چهل و سه روز است که منتظر ملاقات با نویسنده ی نامه است تا از او سؤالی بپرسد.

از شباهت های دیگر دو داستان، دایه ـ مستخدم پیری است که در زندگی شخصیت اصلی نقشی مؤثر ایفا می کند. دایه ی آن داستان نو نو و این یکی نی نی است. ژنرال پس از دریافت نامه، نی نی را احضار می کند و از او می خواهد سالن پذیرایی خانه را که سالهاست مورد استفاده قرار نگرفته، برای پذیرایی از نویسنده ی نامه آماده کند.

داستان به نحوی جذاب بین گذشته و حال در نوسان است. زمان روایت دوـ سه ساعت و زمان داستان حدود هشت دهه پیش و پس از جنگ جهانی اول و  برچیده شدن بساط امپرای اتریش ـ مجارستان است.

خاکستر گرم هجده فصل دارد. ملاقات دو دوست در فصل دهم اتفاق می افتد. پیش از آن ضمن زمینه سازی لازم برای برخورد ژنرال و میهمانش، کنجکاوی خواننده برای ادامه ی داستان به اندازه ی کافی برانگیخته شده است. میهمان مردی هم سن و سال ژنرال به اسم کانراد است که پیش از خروج فرارگونه از ارتش و کشور، با او دوستان یک دل و یک جان بوده اند.

سؤال ژنرال مربوط به اتفاقی است که در آخرین مراسم شکار بین کانراد و او افتاده ( یا به عبارت دقیق تر قرار بوده بیفتد اما نیافتاده) و او احتمال می دهد که با رابطه ی کانراد با همسر مرحومش مربوط بوده است. او سئوالش را به نحوی مبسوط در بیش از صد صفحه می پرسد و این در حالی است که کل حرف هایی که کانراد در طول ملاقات می زند به زحمت به یک صفحه می رسد.

خاکستر گرم اثری تحلیلی و موشکافانه با توصیفاتی مؤثر و جاندار است که نخستین بار در سال 1942 در سرزمین مادری مارای، مجارستان به چاپ رسید، اما شهرتش را مرهون استقبال از ترجمه و انتشار آن به زبان انگلیسی است.

                                                                                      مرداد 1396

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: خاکستر گرم، شاندور مارای، ترجمه ی مینو مشیری، نشر ثالث.

مارش رادتسکی


مارش رادتسکی، شاهکار یوزف روت، رمانی واقع گرایانه، اجتماعی و شبه تاریخی است که وضعیت شش دهه ی پایانی امپراطوری اتریش ـ مجارستان (منتهی به جنگ جهانی اول) را از خلال سرنوشت سه نسل پیاپی از مردان خانواده ای  با عنوان اشرافی فون تروتا بازگو می کند.

زمان داستان منطبق با سال های حکومت قیصر فرانتس جوزف اول است. فون تروتای پدر بزرگ، یوزف، که اصالتاً اسلونیایی است عنوان فون را در آغاز داستان پس از آن به دست می آورد که در نبرد معروف سولفرینو، که از قضا سر آغازی بر زوال امپراطوری است، جان قیصر جوان را با پایین کشیدن او از اسب نجات می دهد.

یوزف که در آن زمان ستوان پیاده نظام بود در آن ماجرا از ناحیه ی شانه مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و پس از بهبودی به درجه ی سروانی ارتقای مقام میابد. ماجرای نجات قیصر توسط یوزف به شکلی تحریف شده و حماسی از کتاب های درسی مدارس سر در می آورد. یوزف که مطلب یادشده را به طور تصادفی در کتاب فرزندش میابد با مراجعه به مقامات مربوطه و شخص قیصر مصرانه درخواست می کند که آن را از کتاب ها حذف کنند. مقامات مذکور با درخواست او موافقت می کنند اما او همچنان در اذهان قهرمان سولفرینو باقی می ماند. یوزف چندی بعد از خدمت نظام کناره می گیرد و به شغل مورد علاقه اش، زمین داری روی می آورد.

فون تروتای پسر، فرانتس، که نقش دوم را در داستان به عهده دارد غیر نظامی است. در هجدهمین کریسمس عمرش پدر به او می گوید:« از امسال دیگر سه گولدن نمی گیری! می توانی در ازای رسید نه تا از داخل صندوق برداری. مراقب دخترها باش!...» و سپس تصمیمش را برای آینده ی فرزندش به او ابلاغ می کند. بر اساس این تصمیم او حقوق می خواند و سپس بخشدار منطقه ای نسبتاً پرت می شود.

 آقای بخشدار آدمی بسیار خشک و رسمی با عاداتی به دقت رخدادهای نجومی است. او تنها فرزند پسرش، کارل یوزف، که شخصیت اصلی داستان است را از کودکی به مدرسه نظام می فرستد. کارل یوزف که چندان علاقه ای به نظامی گری ندارد با درجه ی ستوانی فارغ التحصیل می شود. او ابتدا در سواره نظام به خدمت مشغول می شود اما پس از درگیر شدن در ماجرایی که به مرگ نزدیک ترین دوستش می انجامد، بنا به میل خود به پیاده نظام منتقل می شود و خدمتش را در منطقه ای دور افتاده در مرز روسیه ( دراوکراین) پی می گیرد.

نام کتاب، مارش رادتسکی، برگرفته از قطعه ی بسیار معروف به همین نام است که یوهان اشتراوس پدر به افتخار ژنرالِ برجسته ی ارتش امپراطوری، ژوزف رادتسکی ساخته است. این مارش که در جای جای داستان مترنم می شود، به طور مرتب زیر بالکن خانه ی آقای بخشدار نواخته می شود و از همانجا به یکی از ماندگارترین خاطرات کارل یوزف تبدیل می شود. عنصر دیگری که در خاطرات کارل یوزف حضوری پررنگ دارد پرتره ای از پدر بزرگ او، قهرمان سولفرینو است.

چنان که در آغاز اشاره شد، اتفاقات زندگی  اشخاص اصلی داستان بر سرگذشت امپراطوری منطبق اند.  نقطه اوج داستان، یا حداقل نقطه ی عطف زندگی کارل یوزف، که در آن تصمیم می گیرد از نظامی گری استعفا دهد، جایی است که در حین مراسم جشن یکصدمین سالگرد تأسیس هنگ محل خدمت او، پس از وقوع طوفانی سهمگین، خبر قتل ولیعهد، فرانتس فردیناند در سارایوو که بهانه ی آغاز جنگ اول جهانی اول شد منتشر می شود. در این هنگام اتحاد اقوام مختلفی که امپراطوری را تشکیل می دهند چنان به سستی گراییده که خبر موجب شادمانی افسران بلند پایه ی مجار حاضر در میهمانی می شود.

مارش رادتسکی رمانی نسبتاً حجیم شامل سه فصل، جمعاً در بیست و یک بخش و یک پیگفتار است. داستان به زبانی بسیار شیرین و آیرونیک که نشانگر توانایی فوق العاده ی نویسنده در قصه گویی است، تماماً توسط دانای کل روایت می شود.

کتاب را محمد همتی به فارسی ترجمه کرده و نشر نو به چاپ رسانده است.

                                                            مرداد 1396

رؤیای آمریکایی


پس از برهنه ها و مرده ها، رؤیای آمریکایی دومین رمانی است که از نورمن میلر به فارسی منتشر شده است.

شخصیت اصلی و راوی داستان، استیفن روجک مردی در آستانه ی چهل و چهار سالگی، قهرمان جنگ، عضو سابق کنگره، استاد روانشناسی اگزیستانسالیستی و مجری برنامه ای مشهور در تلویزیون است. او مؤلف کتابی به اسم روان شناسی دژخیم است که در آن به بررسی روان شناسانه ی سبک های مختلف اعدام پرداخته است.

روجک روایتش را با جریان آشنا شدنش با همسرش دبورا شروع می کند .در زمان شروع روایت که مدت آن به جز فصل پایانی چیزی در حدود دو شبانه روز است، او و دبورا از یکدیگر جدا زندگی می کنند و یک سال گذشته را درگیر تشریفات جدا شدن از یکدیگر بوده اند. دبورا که روجک او را همانند یک هیولا و با عباراتی مثل سلیطه توصیف می کند زنی زیبا و عجیب از خانواده ای سرشناس و بسیار ثروتمند است.

روجک آدمی الکلی ومتوهم است که حس می کند ماه با او حرف می زند. او بنا به گفته ی خودش به دلیل دشواری های زندگی مشترک، خلق و خویی جنایتکارانه پیدا کرده که پس از جدایی از همسرش جایش را به میل به خود کشی داده است.

او در شروع داستان روی ایوان آپارتمان دوستش به ماه که از او می خواهد از ایوان به پایین بپرد پاسخ منفی می دهد و به فاصله ای اندک در آپاتمان دبورا، پس از مشاجره ای تند او را به قتل می رساند و پس از همبستر شدن با مستخدمش، برای آن که موضوع را خودکشی جلوه دهد جسد او را از ایوان به خیابان پرتاب می کند.

به رغم ظاهر سازی خوب، پلیس ها سناریوی خودکشی را نمی پذیرند و تلاش می کنند تا روجک  را وادار به اعتراف به قتل کنند. او اما به نحوی معجزه آسا با اعمال نفوذ فرد یا افرادی ناشناس آزاد می شود و این تازه آغاز ماجراهای اوست که در فاصله ی تنها چند ساعت پس از ارتکاب قتل، به زن عجیب دیگری دل بسته است.

زمان رؤیای آمریکایی غیر خطی و از نوع رفت و برگشتی و زبان آن تلخ، شاعرانه، هذیانی، پیشگویانه و تله پاتیک* است. داستان شامل نه فصل با نام است که اولین آنها «آرزوهای واهی» و آخرینشان «حرف آخر: بازهم آرزوهای واهی» است.


                                                      مرداد 1396

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*در حدی از مستی، مغز روجک به تعبیر خودش به کارخانه ی تولید ذرات روانی تبدیل می شود. او این ذرات را به سوی دیگران پرتاب می کند و عکس العمل آنها را زیر نظر می گیرد.

مشخصات کتاب: رؤیای آمریکایی، نورمن میلر، ترجمه سهیل سمّی، انتشارات قوقنوس،چاپ اول:1395.

پسرها و عاشق ها


پسرها و عاشق ها(پسران و عشاق) یکی از شاهکارهای دی. اچ. لارنس، یکی از بهترین داستان های به زبان انگلیسی و یکی از بهترین رمان های همه ی ادوار است.

شخصیت اصلی اثر مرد جوان هنرمند(نقاش) حساسی است به اسم پال مورل. داستان که پانزده فصل دارد و تماماً توسط دانای کل روایت می شود، با توصیف منطقه و محله ی مسکونی معدن چی ها شروع می شود که پدر پال ـ همچون پدر خود لارنس ـ یکی از آنهاست.

در شروع داستان مادر پال، گرترود مورل ـ زنی شبیه به مادر لارنس که از او به عنوان زنی مغرور و تسلیم نشدنی از خانواده ای متوسط یاد می شود ـ او را باردار است. گرترود در این زمان پسری هفت ساله به اسم ویلیام و دختری پنج ساله به اسم آنی دارد*. او هشت سال پیش در ازدواجی دون شأن خود به همسری مورل در آمده که مردی کم سواد، عامی و علاقه مند به میگساری است. آنها زندگی فقیرانه ای دارند و به همین دلیل گرترود از بارداری سومش پشیمان است.

لارنس در پسرها و عاشق ها به شدت تحت تأثیر نظریات فروید است. عنوان فصل سوم کتاب «کنار رفتن مورل ـ روی کار آمدن ویلیام» است. در این فصل گرترود که در فصل قبل تتمه ی علاقه اش به مورل را از دست داده، قاطعانه تصمیم می گیرد همه ی عشق و علاقه اش را نثار ویلیام کند. او با خواست شوهرش برای آن که ویلیام در معدن مشغول کار شود اکیداً مخالفت می کند، چرا که رویای تبدیل شدن پسر دلبندش به آدمی مهم را در سر خود و او پرورانده است.

ویلیام همانی می شود که مادرش آرزویش را داشت. امّا در عنفوان جوانی در اثر ابتلا به بیماری می میرد. گرترود در اثر این ضربه برای مدتی طولانی در اندوهی عمیق فرومی رود که قادر نیست از آن خارج شود. چندی بعد پال که اکنون شانزده ساله است دچار بیماری می شود و در آستانه ی مرگ قرار می گیرد. ضربه ی جدید گرترود را به خود می آورد و او را به صرافت می اندازد که باید به جای تأسف بر مرده ها مراقب زنده ها باشد. پال بهبود پیدا می کند، جای خالی ویلیام را در قلب مادر پر می کند و از آغاز فصل هفتم به شخصیت اصلی داستان تبدیل می شود.

رابطه ی گرترود و پسر دومش رابطه ای دو سویه است. دلبستگی پال به مادر، کمتر از دلبستگی مادر به او نیست. بهترین چیزی که می تواند مناسبات خاص پال با مادرش را توصیف کند نظریه ی عقده ی اودیپ است که لارنس به خوبی با آن آشنا بوده است**: « محکم ترین پیوند او[پال] در زندگی اش با مادرش بود... حسی مبهم و خیالی در او وجود داشت که محکم و برپا بود و در خیال و اوهام از هم فروپاشیده نمی شد: همان جایی که مادرش بود... گویی که محور و تیرک زندگی اش مادرش بود، که هیچ راه فراری از آن نداشت.»349

باری تا پایان داستان دو زن دیگر (میریام و کلارا) در ماجراهایی پر فراز و فرود که لارنس با دقتی مثال زدنی و وسواس گونه تشریح و توصیفشان می کند وارد زندگی پال می شوند، اما تا مادر زنده است هیچیک نمی توانند جای او را در زندگی اش بگیرند.

                                                      تیر1396

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* گرترود فرزند چهارمی به اسم آرتور هم دارد که پس از پال به دنیا می آید و همچون خواهرش آنی در داستان نقش چندانی ندارد.

** همسر لارنس گفته است آنها در شروع آشنایی بیست دقیقه در مورد عقده ی اودیپ حرف زده اند.

مشخصات کتاب: پسرها و عاشق ها، ترجمه ی ناهید و افسانه قادری،نشر متیس، چاپ اول:1395.