
خانواده موسکات که ترجمه ی فارسی آن اخیرا روی پیشخوان کتاب فروشی ها قرار گرفته یکی از آثار شاخص آیزاک باشویس سینگر است.
مکان داستان لهستان (عمدتاً ورشو)، محیط اجتماعی آن کاملا یهودی و زمان آن کمابیش فاصله ی جنگ های جهانی اول و دوم است. داستان ده بخش، تعداد زیادی فصل و تعداد پرشماری زیر فصل دارد و راوی آن به جز معدود قسمت هایی که به طور مستقیم از دفتر خاطرات یا نامه های برخی از اشخاص نقل شده، دانای کل است.
داستان با اسم مشولام موسکات شروع می شود که بزرگ خانواده ای یهودی و ثروتمند در گتوی یهودیان ورشو است. مشولام موسکات در شروع داستان برای سومین بار ازدواج کرده و به همراه همسر جدیدش و دختر او از کارلسباد که برای استفاده از چشمه های آب گرم معدنی به آنجا سفر کرده بود، به ورشو باز می گردد. او مردی مقتدر است که کمابیش اداره ی تمامی امور خانواده ی بزرگ خود از امور اقتصادی تا ازدواج و طلاق فرزندان و نوه ها را به عهده دارد.
خانواده موسکات رمانی پر شخصیت است. داستان در کنار شخصیت اصلی، چندین شخصیت محوری و تعداد زیادی اشخاص پیرامونی دارد که همانطور که اشاره شد اکثر قریب به اتفاق آنها یهودی اند.
شخصیت اصلی اثر، آسا هشل، مرد جوان نابغه ای سردرگم و افسرده حال از خانواده ای روحانی است که از او انتظار می رود تا اسپینوزای ثانی باشد. او که از جهاتی بی شباهت به شخصیت اصلی رمان دیگر سینگر، دشمنان نیست*، با یک توصیه نامه و نسخه ای از اخلاق اسپینوزا به زبان عبری در جیب، از روستای محل تولد خود پا به ورشو می گذارد تا در آن شهر فلسفه بخواند. آسا هشل در بدو ورود به آن شهر به طور کاملا اتفاقی با آبرام شاپیرو، یکی از دامادهای موسکات که از اشخاص محوری و یکی جالب ترین تیپ های داستان است آشنا می شود و به واسطه ی او به خانواده موسکات راه میابد.
خانواده موسکات اثری واقع گرایانه و اجتماعی از نوع تلخ و بد بینانه است. داستان در واقع شرح زوال خاندان موسکات، و در نمایی دورتر، زوال فرهنگ دیرپای یهودیان اروپا در اثر توفان های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که آن قاره را در آن سالها درنوردیده است. این اثر حجیم و پرکاراکتر از نظر داستانسرایی ـ که به عقیده ی ای. ام. فورستر مهمترین جنبه رمان است ـ اثری بسیار غنی است. داستان علاوه بر این، ضرباهنگ تغییر یابنده ی مناسب و برش ها و پرش های زمانی به جا و به اندازه ای دارد که در مجموع باعث شده به رغم حجم زیاد، کشش خود را تا آخرین صفحات و واپسین کلمات حفظ کند.
کتاب در کنار جذابیت های فراوان داستانی، گونه ای دائرة المعارف فرهنگ یهودی است و از این نظر فرصتی کم نظیر برای آشنایی با عادات و آداب فراوان این قوم باستانی از اعیاد و عبادات آنها تا ساده ترین کارهایشان نظیر نحوه ی خوابیدن، دست و رو شستن ودوشیدن شیر است.
مهر1396
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*هر دو شخصیت آدم هایی بدبین و بلاتکلیف اند و در زندگی هر دو در یک زمان یک همسر سابق، یک همسر کنونی و یک زن تازه حضور پیدا می کنند.
مشخصات کتاب: خانواده موسکات، آیزاک باشوییس سینگر، ترجمه ی فریبا ارجمند، انتشارات روزنه.

نازارین نخستین رمان ترجمه شده به فارسی از نویسنده ی سرشناس اسپانیایی قرن نوزده و اوایل بیست، بنیتو پرث کالدوس است که در کارنامه ی ادبی پربار خود هفتاد و هفت رمان، بیست و یک نمایش نامه، یک زندگی نامه، تعدادی داستان کوتاه و مقالات متعددی در موضوعات مختلف دارد و به گفته ی مترجم کتاب، کاوه میرعباسی، در اسپانیا همان منزلتی را دارد که بالزاک در فرانسه، دیکنز در انگلستان و داستایفسکی در روسیه از آن برخوردارند.
نازارین که بخشی از شهرت دیرهنگامش را مدیون فیلم سینمایی ساخته شده بر اساس آن توسط لوئیس بونوئل است، داستان کشیش عرب تبارِ قدیس مآبی به همین نام است که گالدوس او را آشکارا تحت تأثیر دن کیشوت خلق کرده است.
هرکجا صحبت از دن کیشوت باشد باید دنبال یار و همراه او سانچوپانزا هم بود که سروانتس در مقدمه ی شاهکار خود در باره ی او گفته است اگر نخواهد از بابت معرفی اربابش، آن پهلوان شریف و محترم به عالم بر کسی منت بگذارد، معهذا باید از این که او را به ما شناسانده از وی ممنون باشیم. آری نازارین هم سانچوپانزای خود را دارد؛ آن هم نه یکی، بلکه دوتا و از نوع مؤنث که یکی از ایشان سرمنشأ مشکلات او و سرآغاز استحاله اش از کشیشی پاک دل و بی چیز به یک قدیس است.
نازارین (همچون سلف خود، دن کیشوت) با راوی اول شخصی شروع می شود که در تغییر و تبدیلی عمدی ـ در پایان بخش اول ـ جایش را به دانای کل می دهد. راوی در شروع داستان به اتفاق دوست خبرنگارش(رپرتر) به محله ای فقیر و بدنام می رود و در آنجا نخستین بار در حالی با نازارین برخورد می کند که او به خانم صاحب خانه اش، چانفاینا که پدیده ای به یادماندنی است، اعلام می کند کسی تمام اموال مختصرش را به سرقت برده است و پس از آن که سرزنش های ناجور و آب نکشیده ی چانفاینا را می شنود، آرزو می کند خدا پشت و پناه سارق اموالش باشد که بتواند آنچه را از او سرقت کرده در راه صواب! استفاده کند.
گرفتاری نازارین از آنجا آغاز می شود که او شبی ناگزیر به زنی بدکاره و مجروح پناه می دهد. زن که آندرا نام دارد در نزاعی با زنی مثل خودش او را با چاقو زده و متواری شده است. نازارین آندرا را پناه می دهد و مداوا می کند. آندرا پس از بهبودی با این نیت خیر که کشیش لو نرود، خانه ی او را آتش می زند و متواری می شود. شعله های آتش به خانه های همجوار سرایت می کند و غوغایی به پا می شود که آن سرش ناپیدا.
نازارین که سرپناه خود را از دست داده چندی به این و آن پناه می برد و چیزی برای خوردن گدایی می کند. شرایط دشوارش او را به یاد رنج های سرورش عیسی میسیح می اندازد. او به شهر (مادرید) و آدم های آن پشت می کند و در پی تزکیه نفس با پای برهنه و لباسی ژنده همچون قدیسان سر به بیابان می گذارد. آندرا و زنی دیگر به اسم بئاتریث در راه به او می پیوندند و شریک زندگانی پر درد و رنج و پر خطری می شوند که او آگاهانه برای خویش رقم می زند.
نازارین به رغم شخصیت اصلی غریب آن، اثری واقع گرایانه، اجتماعی و انتقادی است. زبان کتاب طنز آمیز و شیرین و داستان آن بسیار غنی و جذاب است.
شهریور1396
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: نازارین، بنیتو پرث کالدوس، ترجمه ی کاوه میر عباسی، نشر مرکز،چاپ دوم، 1395.

قرن روشنفکری که پیش از این با همین ترجمه با عنوان انفجار در کلیسای جامع به فارسی منتشر شده بود رمانی است از نویسنده ی رد گم، آلخو کارپانتیه.
قرن روشنفکری رمانی شبه تاریخی است. زمان داستان حد فاصل پیروزی انقلاب کبیر فرانسه(1789) تا قیام خونین مادرید علیه اشغالگران فرانسوی(دوم ماه مه 1808) است. کتاب یک مقدمه، یک موخره و چهل و هفت بخش در هفت فصل دارد که بیشتر آنها با اسم یکی از آثار خالق تابلوهای دوم و سوم ماه مه 1808، فرانسیسکو گویا شروع می شود*.
شخصیت اصلیِ برگرفته از تاریخ داستان، مرد جوانی است به اسم ویکتور هوگ. داستان در کنار او دو شخصیت محوری جوان تر دارد؛ دختری به اسم سوفیا و پسر عموی او استبان. این دو در شروع داستان به اتفاق برادر سوفیا، کارلوس در خانه ی پدری سوفیا و کارلوس در کوبا زندگی می کنند. آغاز داستان مقارن سالگرد درگذشت پدر خانواده است. در این زمان سه جوان که همگی گرایشات ترقی خواهانه دارند، در وضعیتی بی ترتیب و آشفته تحت سرپرستی وصی پدر زندگی می کنند. راوی داستان به جز مقدمه ی آن که توسط استبان(بدون ذکر نام) روایت می شود** دانای کل است.
ورود ویکتور هوگ به داستان به تناسب شخصیت و رفتار او طوفانی و اسرار آمیز است. او در صبحی بارانی با مشت درهای متعدد خانه ی سوفیا را یکی پس از دیگری می کوبد و چون دری بر رویش گشوده نمی شود این کار را دوباره و سه باره از سر می گیرد و در پایان کارتی از خود جای می گذارد و می رود تا کمی دیگر باز گردد.
هوگ که مردی پرشور و انقلابی است به مجرد ملاقات با بچه ها آنان را مجذوب شخصیت، دانش و رفتار خود می کند. او به کمک دوست پزشکی از همفکران خود استبان که از حساسیتی مرگبار در عذاب است را نجات می دهد و دل و ذهن سوفیا را تصاحب می کند. ویکتور هوگ فردی قدرت طلب و خودکامه است. او به همراه استبان در فرانسه به انقلاب می پیوندد و در زمان اقتدار روبسپیر به جزایر آنتیل مامور می شود. صحنه ی برپا شدن گیوتین که در مقدمه آمده مربوط به جایی در میانه های داستان است که ویکتور هوگ با کشتی های تحت امر خود به یکی از جزایر مستعمره ی فرانسه در دریای کارائیب پا می گذرد.
قرن روشنفکری در واقع داستان انقلاب کبیر فرانسه و پیامد های آن است. نگاه کارپانتیه نسبت به آن انقلاب و تبعات آن پرسش گرانه و انتقادی است. از همین روست که داستان با جمله ی« دیشب دیدم که گیوتین باز برپا شد.» شروع می شود و با ماجرای ناپدید شدن دو تن از اشخاص محوری در ماجرای شورش مادرید که از آن یاد شد خاتمه میابد.
کارپانتیه همچون در رد گم ـ و به رغم تفاوت های فاحش فضای دو اثر ـ در این داستان هم فردی عاشق طبیعت، یا به تعبیر بهتر، عاشق توصیف طبیعت دیده می شود. او در جای جای متن، حتی در کشاکش یک ماجرای دلهره آور، داستان را به حالت تعلیق در می آورد تا با فراغ بال به توصیف انعکاس نور بر سطح آب، اشکال خیال انگیز ابرها و صخره ها ، جزئیات دنیای شگفت انگیز زیر آب و نظایر اینها بپردازد.
قرن روشنفکری ترجمه ی سروش حبیبی است و توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.
شهریور1396
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* مترجم در مقدمه ی خود بر کتاب عبارات شروع فصل ها را نقل قول از گویا فرض کرده است در حالی که چنین نیست.

خاکستر گرم اثر شاندور مارای داستان یک ژنرال بازنشسته ی ارتش امپراطوری اتریش ـ مجارستان است که در خانه ای قصر مانند و موروثی در تنهایی و انزوا روزگار می گذراند. همچون دیگر اثر ترجمه شده به فارسی از نویسنده، میراث استر، داستان از جایی شروع می شود که نامه ای از شخصی مربوط به گذشته ای دور می رسد. ژنرال چهل و یک سال و چهل و سه روز است که منتظر ملاقات با نویسنده ی نامه است تا از او سؤالی بپرسد.
از شباهت های دیگر دو داستان، دایه ـ مستخدم پیری است که در زندگی شخصیت اصلی نقشی مؤثر ایفا می کند. دایه ی آن داستان نو نو و این یکی نی نی است. ژنرال پس از دریافت نامه، نی نی را احضار می کند و از او می خواهد سالن پذیرایی خانه را که سالهاست مورد استفاده قرار نگرفته، برای پذیرایی از نویسنده ی نامه آماده کند.
داستان به نحوی جذاب بین گذشته و حال در نوسان است. زمان روایت دوـ سه ساعت و زمان داستان حدود هشت دهه پیش و پس از جنگ جهانی اول و برچیده شدن بساط امپرای اتریش ـ مجارستان است.
خاکستر گرم هجده فصل دارد. ملاقات دو دوست در فصل دهم اتفاق می افتد. پیش از آن ضمن زمینه سازی لازم برای برخورد ژنرال و میهمانش، کنجکاوی خواننده برای ادامه ی داستان به اندازه ی کافی برانگیخته شده است. میهمان مردی هم سن و سال ژنرال به اسم کانراد است که پیش از خروج فرارگونه از ارتش و کشور، با او دوستان یک دل و یک جان بوده اند.
سؤال ژنرال مربوط به اتفاقی است که در آخرین مراسم شکار بین کانراد و او افتاده ( یا به عبارت دقیق تر قرار بوده بیفتد اما نیافتاده) و او احتمال می دهد که با رابطه ی کانراد با همسر مرحومش مربوط بوده است. او سئوالش را به نحوی مبسوط در بیش از صد صفحه می پرسد و این در حالی است که کل حرف هایی که کانراد در طول ملاقات می زند به زحمت به یک صفحه می رسد.
خاکستر گرم اثری تحلیلی و موشکافانه با توصیفاتی مؤثر و جاندار است که نخستین بار در سال 1942 در سرزمین مادری مارای، مجارستان به چاپ رسید، اما شهرتش را مرهون استقبال از ترجمه و انتشار آن به زبان انگلیسی است.
مرداد 1396
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: خاکستر گرم، شاندور مارای، ترجمه ی مینو مشیری، نشر ثالث.

مارش رادتسکی، شاهکار یوزف روت، رمانی واقع گرایانه، اجتماعی و شبه تاریخی است که وضعیت شش دهه ی پایانی امپراطوری اتریش ـ مجارستان (منتهی به جنگ جهانی اول) را از خلال سرنوشت سه نسل پیاپی از مردان خانواده ای با عنوان اشرافی فون تروتا بازگو می کند.
زمان داستان منطبق با سال های حکومت قیصر فرانتس جوزف اول است. فون تروتای پدر بزرگ، یوزف، که اصالتاً اسلونیایی است عنوان فون را در آغاز داستان پس از آن به دست می آورد که در نبرد معروف سولفرینو، که از قضا سر آغازی بر زوال امپراطوری است، جان قیصر جوان را با پایین کشیدن او از اسب نجات می دهد.
یوزف که در آن زمان ستوان پیاده نظام بود در آن ماجرا از ناحیه ی شانه مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و پس از بهبودی به درجه ی سروانی ارتقای مقام میابد. ماجرای نجات قیصر توسط یوزف به شکلی تحریف شده و حماسی از کتاب های درسی مدارس سر در می آورد. یوزف که مطلب یادشده را به طور تصادفی در کتاب فرزندش میابد با مراجعه به مقامات مربوطه و شخص قیصر مصرانه درخواست می کند که آن را از کتاب ها حذف کنند. مقامات مذکور با درخواست او موافقت می کنند اما او همچنان در اذهان قهرمان سولفرینو باقی می ماند. یوزف چندی بعد از خدمت نظام کناره می گیرد و به شغل مورد علاقه اش، زمین داری روی می آورد.
فون تروتای پسر، فرانتس، که نقش دوم را در داستان به عهده دارد غیر نظامی است. در هجدهمین کریسمس عمرش پدر به او می گوید:« از امسال دیگر سه گولدن نمی گیری! می توانی در ازای رسید نه تا از داخل صندوق برداری. مراقب دخترها باش!...» و سپس تصمیمش را برای آینده ی فرزندش به او ابلاغ می کند. بر اساس این تصمیم او حقوق می خواند و سپس بخشدار منطقه ای نسبتاً پرت می شود.
آقای بخشدار آدمی بسیار خشک و رسمی با عاداتی به دقت رخدادهای نجومی است. او تنها فرزند پسرش، کارل یوزف، که شخصیت اصلی داستان است را از کودکی به مدرسه نظام می فرستد. کارل یوزف که چندان علاقه ای به نظامی گری ندارد با درجه ی ستوانی فارغ التحصیل می شود. او ابتدا در سواره نظام به خدمت مشغول می شود اما پس از درگیر شدن در ماجرایی که به مرگ نزدیک ترین دوستش می انجامد، بنا به میل خود به پیاده نظام منتقل می شود و خدمتش را در منطقه ای دور افتاده در مرز روسیه ( دراوکراین) پی می گیرد.
نام کتاب، مارش رادتسکی، برگرفته از قطعه ی بسیار معروف به همین نام است که یوهان اشتراوس پدر به افتخار ژنرالِ برجسته ی ارتش امپراطوری، ژوزف رادتسکی ساخته است. این مارش که در جای جای داستان مترنم می شود، به طور مرتب زیر بالکن خانه ی آقای بخشدار نواخته می شود و از همانجا به یکی از ماندگارترین خاطرات کارل یوزف تبدیل می شود. عنصر دیگری که در خاطرات کارل یوزف حضوری پررنگ دارد پرتره ای از پدر بزرگ او، قهرمان سولفرینو است.
چنان که در آغاز اشاره شد، اتفاقات زندگی اشخاص اصلی داستان بر سرگذشت امپراطوری منطبق اند. نقطه اوج داستان، یا حداقل نقطه ی عطف زندگی کارل یوزف، که در آن تصمیم می گیرد از نظامی گری استعفا دهد، جایی است که در حین مراسم جشن یکصدمین سالگرد تأسیس هنگ محل خدمت او، پس از وقوع طوفانی سهمگین، خبر قتل ولیعهد، فرانتس فردیناند در سارایوو که بهانه ی آغاز جنگ اول جهانی اول شد منتشر می شود. در این هنگام اتحاد اقوام مختلفی که امپراطوری را تشکیل می دهند چنان به سستی گراییده که خبر موجب شادمانی افسران بلند پایه ی مجار حاضر در میهمانی می شود.
مارش رادتسکی رمانی نسبتاً حجیم شامل سه فصل، جمعاً در بیست و یک بخش و یک پیگفتار است. داستان به زبانی بسیار شیرین و آیرونیک که نشانگر توانایی فوق العاده ی نویسنده در قصه گویی است، تماماً توسط دانای کل روایت می شود.
کتاب را محمد همتی به فارسی ترجمه کرده و نشر نو به چاپ رسانده است.
مرداد 1396