
رمان پرمایه و پر آوازه ی وقت سکوت، نخستین اثری است که از نویسنده ی طبیب و روانشناس اسپانیایی، لوییس مارتین سانتوس به فارسی منتشر شده است.
وقت سکوت داستانی واقع گرایانه، روشنفکرانه و اجتماعی است. شخصیت اصلی اثر، پدرو، پزشک جوان محققی است که رویای تبدیل شدن به رامون کاخال ثانی و دریافت جایزه ی نوبل را در سر می پروراند. کار او تحقیق بر روی گونه ای موش واراداتی از آمریکاست. موش ها اما در آزمایشگاه زاد و ولد نکرده اند و ذخیره شان در حال اتمام است و همین موضوع است که پدرو و داستان را به حرکت در می آورد.
پدرو که از گذشته و خانواده ی او چیزی نمی دانیم ساکن پانسیونی نسبتا ارزان قیمت است که توسط سه زن از سه نسل پیاپی اداره می شود.او همکاری دارد به اسم آمادو که آدمی پیچیده و حقه باز است. آمادو با مردی به اسم موئه کاس که ساکن بیغوله ای در یکی از حلبی آبادهای مادرید است نسبتی فامیلی دارد. خانواده ی موئه کاس شامل خود او، همسری ظاهرا عقب مانده و دو دختر جوان و نوجوان است که متخصص پرورش موش هایی از همان گونه ای هستند که پدرو روی آنها آزمایش می کند. آمادور پدرو را در سفری که بی شباهت به سفر به دنیای زیرزمینی مردگان نیست نزد موئه کاس می برد و از همین جاست که دردسر های پدرو آغاز می شود.
سانتوس وقت سکوت را در سال های میانی حاکمیت استبدادی فرانکو بر اسپانیا نوشته است و اینجا و آنجا نشانه هایی گذاشته که حاکی از نارضایتی او از اوضاع و احوال زمانه ی خویش است.
وقت سکوت طرحی ساده و شیوه ی روایت و زبانی پیچیده دارد که از علل اصلی تشخص و شهرت آن است. ساختار روایی داستان ترکیبی است از روایت دانای کل و تمامی تکنیک های روایی معمول در داستان نویسی جریان سیال ذهن، شامل دانای کل محدود، حدیث نفس و تک گویی درونی مستقیم و غیر مستقیم . یکی از اشکال حضور دانای کل در داستان که مترجم (از قول منتقدی) از آن با عنوان دانای کل سرمقاله گونه یاد کرده است، شامل تأ ملاتی گوناگون در موضوعات مختلف است. ارتباط مباحث این بخش ها با موضوعاتی که در پی آنها می آید به تدریج بر خواننده روشن می شود.
داستان فاقد هرگونه بخش بندی است و قسمت های مختلف آن تنها با یک سطر فاصله از یک دیگر جدا می شود. پس از شروع هر قسمت تازه، غالبا مدت زمانی طول می کشد تا خواننده دریابد مطلب از ذهن کدام شخصیت روایت می شود یا موضوع چیست. ورود راویان به داستان، بدون اعلام قبلی و از طریق نقل تک گویی درونی آنها صورت می گیرد.
وقت سکوت با تک گویی درونی پدرو، به شکلی خاص( ناشی از بکار بردن افعال به شکل ماضی نقلی) شروع می شود:«تلفن زنگ می زد و صدایش را شنیده ام. گوشی را کج گذاشته ام. گفته ام «آمادور.» با آن لب های کلفتش آمده گوشی را برداشته است...»
زبان داستان بسیار خاص است. برای مثال گاهی یک کلمه ( در اینجا قید بس) در جملاتی پیاپی و گاه تو درتو به دفعات تکرار می شود: شهرهایی هست بس ناقص، بس محروم از جوهره ی تارخی، بس سرگشته ی ظهور و سقوط حاکمان مستبد، بس هوسبازانه ساخته شده در بیابان ها، منزلگاه ادامه دهندگان بس قلیل نسل خاندان های بومی در گذشته، بس دور از دریایی یا رودخانه ای، بس متظاهر در به نمایش گذاشتن فقر نکبت بارشان، ...
این بخش بیش از یک و نیم صفحه به همین ترتیب ادامه میابد و چنان که مترجم توجه داده است در آن بیست و هفت نهاد، تنها به یک گزاره ی ساده ی:« که کلیسای جامع ندارد»ختم می شود.
از دیگر ویژگی های بارز زبانی وقت سکوت آن است که نویسنده در آن هر کجا که لازم دیده برای بیان مقصود کلمات یا عباراتی را از زبان های دیگر وام گرفته یا با ترکیب کلمات یا اجزایی از کلمات در زبان های مختلف دست به واژه سازی زده است.
وقت سکوت ترجمه ی ونداد جلیلی و چاپ نشر چشمه است. کتاب دارای مقدمه ای کوتاه و موخره ای مفصل و ارزشمند در باره ی زندگی و آثار مارتین سانتوس و ویژگی های سبکی و ساختاری داستان است.

آنچه در مورد آثار گونتر گراس عمومیت دارد این است که هیچکدام ساده و سردستی نیستند و آنچه به خصوص در مورد کفچه ماهی می توان گفت این است که حتی در قیاس با آثار گراس هم کار خاصی است.
این اثر نسبتاً حجیم به طور خلاصه داستان چگونگی شکل گیری تاریخ و تمدن بشری و ادعا نامه ای است علیه شکل کنونی آن.
زمان داستان شامل گذشته ی تاریخی و هنگام روایت است که به خصوص در بخش تاریخی به شدت غیر خطی (از نوع رفت و برگشتی با بازگشت های متعدد به رخدادی واحد) است. مکان رخدادهای تاریخی عمدتاً زادگاه نویسنده، دانتزیک و محل حوادث دوره ی روایت، کشور آلمان است.
کفچه ماهی شروعی غیر معمول دارد* که مصادف می شود با بارداری ایلزه بیل، همسر راوی. تعداد فصل های کتاب که هر کدام به چندین بخش با نام تقسیم شده با عدد ماههای بارداری ایلزه بیل برابر است و راوی در هر کدام از آنها، داستان فصلی از تاریخ بشر ـ حداقل انسان اروپایی ـ را با نگاهی انتقادی و زبانی طنز آمیز برای همسرش تعریف می کند.
راوی که علاقه مند به آشپزی است در وجود خود نه زن آشپز دارد که هرکدام فصلی از تاریخ را نمایندگی می کند. نخستین زن آوا است؛ بزرگ مادر عصر حجر. در این زمان بشر به تازگی آتش را کشف کرده ( به تعبیر اسطوره ای آوا آن را از آسمان آورده) و مردان هنوز هیچ کاره اند. زنان این دوران پس از شیر دادن به اطفال خردسال، شیرشان را در اختیار مردان بزرگسال می گذارند « که آنها از جنب و جوش بیفتند و دیگر نظراتی تثبیت شده عنوان نکنند و ساکت چرت بزنند.»27
ویژگی بارز این عصر آن است که مردان هنوز نمی دانند در تولید مثل نقشی دارند و در نتیجه حقوق پدری وجود ندارد. در همین زمان است که کفچه ماهی سخن گو و همه چیز دان ـ که از یکی از داستان های برادران گریم وام گرفته شده ـ خود را به سبد نخستین مرد می اندازد. کفچه ماهی به مرد قول می دهد تا در صورتی که او را آزاد کند، هر زمان که صدایش زد نزد او برود و اطلاعاتی را که از سراسر جهان گرد آورده در اختیارش بگذارد.
باری کفچه ماهی نسل از پی نسل و فصل از پی فصل این بازی را با مردان تکرار می کند و بشر به کمک او از اعصار حجر، برنز، آهن، اوان مسیحیت ، گوتیک، رفرماسیون، باروک، روشنگری و از سوسیالیسم و کاپیتالیسم و انقلابها و ضد انقلابها عبور می کند تا می رسد به قرن بیستم و آستانه ی بحران نفتی اوایل دهه ی هفتاد.
او که در این زمان دیگر حوصله اش از مردان و آنچه بر سر جهان آورده اند سر رفته و اعتقاد پیدا کرده که« آقایان ورشکسته اند. سوء استفاده از قدرت ، توانایی آنها را کاسته است.» و «از هیچ محرکی دیگر کاری ساخته نیست.»71 این بار خود را به قلاب ماهیگیری یک زن بند می کند به این امید که با کمک به زنان آنان را به قدرت برساند و از این طریق جهان را نجات دهد.
زنان اما وقتی متوجه نقش کفچه ماهی در به قدرت رسیدن مردان می شوند دادگاهی بین المللی راه می اندارند و او را با رعایت تمام تشریفات به محاکمه می کشند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*« ایلزه بیل متعاقبا نمک زد. اوایل اکتبر بود، بنابر این غذا، کتف گوسفند با لوبیا سبز و گلابی.»
مشخصات کتاب: کفچه ماهی، گونتر گراس، ترجمه ی عبدالرحمن صدریه، نشر فردوس.

شخصیت اصلی دفترچه یادداشت کانگورو، در موقعیتی که یادآور موقعیت سامسا گرگوار در داستان مسخ است، یک روز صبح که قرار است مثل بقیه ی صبح ها باشد، حین خوردن صبحانه دچار خارش در ناحیه ی ساق پای خود می شود. او حین خاراندن آن ناحیه متوجه چیز عجیبی می شود. روز بعد همان موضع را معاینه می کند و در کمال تعجب می بیند روی پوستش جوانه های گیاهی به صورت انبوه در حال رشد است که در بررسی دقیق تر معلوم می شود ترب سفید برگ شبدری است.
او که مردی جوان و بدون نام است به یک درمانگاه بیماری های پوستی و مقاربتی مراجعه می کند. پس از معاینه او را به اتاق عمل راهنمایی می کنند. در آنجا روی تختی با تجهیزاتی پیچیده دراز می کشد که تصور می کند تخت عمل جراحی است. تخت اما یک وسیله نقلیه است؛ وسیله ای که به اراده خود یا راکب آن به حرکت در می آید.
تخت مرد را به سفری دور و دراز به جاهای مختلف ـ از جمله به یک مرکز آبدرمانی که پزشک معالج تجویز کرده ـ می برد. در طول سفر اتفاقات عجیبی برای او می افتد که همگی از اساس فاقد هرگونه معنا و مفهومی هستند.
دفترچه یادداشت کانگورو در کنار شخصیت اصلی چند شخصیت محوری دارد. یکی از آنها پرستاری است که به دراکولا شهرت یافته و علاقه ی ویژه ای به گرفتن نمونه خون از آدم ها دارد و دیگری مرد آمریکایی گردن کلفتی است که کارش تحقیق بر روی انواع مرگ است.
داستان هفت فصل و پایانی عجیب و غیر منتظره دارد که بخشی از خبر صفحه حوادث یک روزنامه است. مرد شخصیت اصلی، کارمند یک موسسه ی تولید لوازم التحریر است و اسم اثر برگرفته از ایده ای است که او برای تولید دفترچه ای جیب دار داده است.
چنان که مشخص است دفترچه یادداشت کانگورو اثری سوررئالیستی است. آن چه می توان به این مطلب افزود این است که همانند اثر شاخص دیگر کوبو آبه، زن در ریگ روان، پوچ گرایانه هم هست. آبه نوع نگرش خود به زندگی و معنی آن ـ که مسئله ی اصلی در پوچ گرایی است ـ را در اواخر داستان و پس از مشارکت شخصیت اصلی در قتل فردی که سر و صدایش مزاحم خوابیدن دیگران بوده و در بحث او با عامل اصلی قتل، چنین بیان می کند:
« نقل زندگی آدمیزاد چیه؟
ما زنده ایم چون زنده ایم. هیچ نقلی هم توش نیست.
آخه نمی تونه فقط همین باشه. باید پای یه معنا و مفهومی وسط باشه.
حتی اگر معنا و مفهومی وجود نداشته باشه، آدم ها به اختیار و روی خوش میرن بیمه ی عمر می خرن و هر ماه هی پول از حساب شون کم می شه. ماها زنده ایم صرفاً به این خاطر که خوش نداریم تن به مرگ بدیم.»222
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: دفترچه یادداشت کانگورو، کوبو آبه، ترجمه ی سلماز بهگام، نشر ترانه.
رمان مهمترین و فراگیرترین گونه ی ادبی است و این کمابیش همه ی چیزی است که می توان در تعریف آن گفت.
بنیان گذاران این گونه ی ادبی، حتی آنانی که همچون ساموئل ریچاردسون و هنری فیلدینگ خود را مبتکر آن دانسته اند، در مورد ویژگی های ممیز آثار خود توضیحی نداده اند. آنان حتی اسمی برای آن برنگزیدند. وضع از روزگار آنان تا کنون کمابیش به همان منوال است جز آن که از اواخر سده ی هجدهم به این سو رمان به آثاری داستانی و غیر منظوم اطلاق می شود که تعداد کلماتشان از حدودی کمتر نیست.
علت دشواری و بلکه ناممکن بودن تعریف رمان چیست؟ میخائیل باختین متفکر و نظریه پرداز برجسته ی روس معتقد است علت جوانی بیش از اندازه ی آن است. او معتقد است به همین علت رمان را نباید گونه ای ادبی در میان سایر گونه ها دانست، چرا که گونه های دیگر از قبیل شعر و حماسه بدلیل قدمتشان شکل کامل خود را پیدا کرده اند و تمام امکاناتشان بروز و ظهور یافته در حالی که رمان یگانه گونه ی ادبی در حال رشد (و به تعبیری ناتمام) و تنها گونه ی متعلق به دوران جدید است*.
رمان، جوان و بدین لحاظ فاقد هرگونه سنت دیرپا و متصلب است. به بیانی دیگر ویژگی خاص رمان آن است که هنوز نمی توان هیچ شکل معین و بنابراین هیچ محدودیتی برای آن قائل شد.
بدین ترتیب می توان گفت فقدان هرگونه محدودیت، مهمترین ویژگی رمان است. این ویژگی برای مثال در قلمرو زبان این امکان را به رمان داده تا انواع گوناگونی از خاطره نویسی، زندگی نامه نویسی و نامه نگاری، تا روزنامه نگاری، تاریخ نگاری و مستند نویسی و ... را در خود جذب و هضم نماید و فراتر از آن، همچون در آثار جویس، ساختار زبان موجود و قواعد آن را از بین برده و از نو و به میل خود به آنها شکل دهد یا اگر لازم باشد چنان که در وقت سکوت، اثر مارتین سانتوس شاهدیم از خود واژگانی تازه ابداع کند. این ویژگی ممیز و ممتاز، کلید درک چرایی توفیق رمان در تطبیق خود با نیازهای دائما در حال تغییر و گسترش انسان مدرن و ارتقای آن به پر مخاطب ترین گونه ی ادبی است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: این یادداشت در مقدمه ی سالنامه رمان سال 1397منتشر شده است.
* تخیل مکالمه ای، جستارهایی در باره ی رمان، میخائیل باختین،ترجمه ی رویا پور آذر، نشر نی، چاپ اول.
از راه رسیدن و بازگشت نام سومین رمان از سه گانه ی آرتور کوستلر؛ گلادیاتور، ظلمت در نیمروز و همین اثر است.
راوی داستان دانای کل و زمان آن سال های جنگ دوم جهانی است. اسامی مکان ها همه خیالی اند اما به سهولت اسامی واقعی را به یاد می آورند.
شخصیت اصلی داستان جوان مبارز انقلابی چپ گرایی به اسم پتر است که سرگذشتش بی شباهت به سرگذشت خود کوستلر نیست. او که اهل کشوری در اروپای شرقی است پس از آزادی از زندان، از کشور خویش گریخته تا داوطلبانه به ارتش انگلستان ملحق شود و سهمی در مبارزه با نازیسم داشته باشد. پتر در شروع داستان از یک کشتی که به صورت قاچاقی در آن سفر می کرده با گفتن « برو که رفتیم»ـ که جمله ی آغاز داستان هم هست ـ به دریا می پرد و شنا کنان خود را به جزیره ای می رساند که بناست در آنجا به سفارت انگلستان مراجعه کند و برای پیوستن به ارتش آن کشور درخواست بدهد.
پتر که موقتا در منزل زن روانشناسی از دوستان سابق خانوادگی به اسم سونیا اقامت دارد، در انتظار دریافت پاسخ سفارت انگلستان دچار بیماری جسمانی می شود که ظاهرا ناشی از شکنجه هایی است که در دوران زندان متحمل شده، اما در اصل منشا روانی دارد.
کوستلر که دانش آموخته روان شناسی است به نحوی وسیع دانش خود را در ساختن شخصیت پتر و روند کند و ظریف معالجه ی او به دست سونیا به کار گرفته است. پتر ظرف چند هفته معالجه می شود اما در پایان کار چنان که باید انتظار داشت دیگر آن آدم سابق با آن باورها و آن انگیزه ها نیست. او اکنون دو راه پیش پای خود می بیند؛ یکی پیگیری کاری که مقصود سفر او بوده یعنی حضور در جنگ با همه ی مخاطرات آن و دیگری رفتن به آمریکا و پیوستن به زنی که دلبسته ی اوست و زندگی در امن و آرامش.
تصمیم پتر چیست؟ داستان پیش در آمدی دارد که جملاتی از قول قهرمان نمایشنامه سیرانو دو برژاک اثر ادمون روستان است. تصمیم پتر را با رجوع به این پیش درآمد که حاوی جوهره ی داستان نیز هست می توان حدس زد:
« چه می گویید؟... بی فایده است؟ خود می دانم.
اما انسان نه به امید پیروزی پیکار می کند.
نه، نه، پیکاری که بی اثر باشد خوش تر است...»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: از راه رسیدن و بازگشت، آرتور کوستلر، ترجمه ی مهرداد نبیلی، انتشارات امیرکبیر.