مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

ببیت


سینکلر لوئیس نخستین نویسنده ی نوبلیست آمریکایی است و ببیت، تنها اثر ترجمه شده به فارسی از او، رمانی بسیار مشهور است که در فهرست های متعددی از آثار برتر ادبی جهان حضور دارد.

ببیت به طور خلاصه رمانی واقع گرایانه، اجتماعی و هجو آمیز در مورد شیوه ی زندگی آمریکایی است. جورج اف. ببیت شخصیت اصلی داستان، نمونه ی فردی از طبقه ی متوسط آمریکاست و شهر محل اقامت وی زنیط نمونه ای از یک شهر متوسط صنعتی در غرب میانه ی آمریکاست.

زمان داستان خطی است و دو سال از زندگی ببیت (از1920) را در برمی گیرد. داستان توسط دانای کل روایت می شود و در تناسب با ماجراهای کم اهمیت آن، طرحی بسیار کمرنگ دارد.  

ببیت یک بنگاه دار میانسال (چهل و شش ساله) نسبتاً موفق معاملات ملکی است. او متأهل و دارای سه فرزند است. نام همسر ببیت میرا ست. آنها یک دختر بیست و چند ساله ی دارای عقاید سیاسی مشکوک متمایل به هپروت دارند به اسم ورونا، یک پسر شیطان سر به هوا و درس نخوان در سنین اواخر دبیرستان و اوایل دانشگاه به نام تد، و یک دختر عزیزِ بابای ده ساله به اسم تینکا.

ببیت عضو همان باشگاههایی است که هم طبقه های او در آن ها عضوند، همان عقاید مذهبی را دارد که کشیش های پرسبیتر به همگان آموزش می دهند، همان عقاید سیاسی را دارد که سناتورهای جمهوری خواه تعیین می کنند، در خانه ای زندگی می کند همانند دیگر خانه های محله و از همان وسایل و لوازمی استفاده می کند که دم و دستگاههای تبلیغاتی تعیین می کنند.

او در شروع داستان دچار بحران میانسالی است که در نتیجه ی آن احساس می کند با وجود سپری شدن بخش بیشتر عمر، زندگی اش نتایج قابل ملاحظه ای نداشته است. او نسبت به همسر و شغلش احساس ملال می کند و مایل است به هر ترتیب تغییری در زندگی خود ایجاد کند. در ابتدا دروغ های کوچک بی ضرری برای همسرش سر هم می کند تا بتواند قدری با صمیمی ترین دوستش، پل، خوش بگذراند. اما این کار دردش را دوا نمی کند.

قدری بعد اتفاقی ناگوار برای پل می افتد که ضربه ی قطعی را به روحیه ببیت وارد می کند. این ضربه درست هنگامی به او وارد می شود که به نظر می رسد با انتخاب شدن به سمت نایب رئیس باشگاه پیشبران به بزرگترین موفقیت تمام عمرش دست یافته است. ماجرای پل تبدیل به نقطه ی عطفی در زندگی ببیت می شود.او از آن پس سعی می کند دوستان تازه، تفریحات تازه، عقاید تازه و خلاصه زندگی تازه ای برای خود دست و پا کند؛ اما نمی تواند خیلی دور بپرد و همان مقدار اندکی هم که با همدلی نشان دادن نسبت به یک دوست چپ گرا و کارگران اعتصابی از باورهای رسمی طبقه اش فاصله می گیرد، برایش دردسرساز می شود.

ببیت را منوچهر بدیعی به فارسی برگردانده و نشر چشمه و نیلوفر مشترکاً به چاپ رسانده اند. چاپ های اول و دوم کتاب در سال1367 صورت گرفته و نسخه ی چاپی آن سال هاست که نایاب است. این اثر چاپ نایاب دیگری هم در ایران دارد که ترجمه ی فضل‌الله نیک‌آیین و چاپ نشر نو است.

                                                              

پنین


کم تعدادند نویسندگانی که به زبانی به جز زبان مادری شان شاهکار خلق کرده باشند. ولادیمیر ناباکف بی شک یکی از این نویسندگان است و پنین دومین اثر به زبان انگلیسی و نخستین شاهکار اوست.

شخصیت اصلی جالب و فراموش نشدنی داستان تیموفی پنین است. او همانند خود نویسنده یک مهاجر روس مقیم آمریکاست که به دلیل بروز انقلاب اکتبر از کشورش گریخته و مثل  ناباکوف در دانشگاهی نه چندان مشهور در بخش زبان های خارجی، زبان روسی تدریس می کند. او آدمی گیج، ساده لوح و بسیار خوش قلب است.

ژان پل سارتر در جایی گفته مهاجر کسی است که جای واقعی اش را در دنیا گم کرده است. این تعبیر در مورد پنین کاملاً صادق است. او که همانند ناباکوف پیش از ورود به آمریکا چند سالی را چند کشور اروپایی گذرانده و چند زبان می داند، تسلط چندانی به زبان انگلیسی ندارد و نتوانسته جای خود را در سرزمین میزبانش پیدا کند. پنین مرتبأ از این خانه به آن خانه ـ یا بهتر است گفته شود از این اتاق به آن اتاق ـ اجاره ای  نقل مکان می کند و هیچ کجا چندان که باید راحت نیست. زمانی هم که بالاخره تصمیم می گیرد خانه ای برای خود دست و پا کند به دلیلی که خواهد آمد ناگزیر از ترک شغل و شهر محل اقامتش می شود. پنین ازدواجی ناموفق با زنی عجیب و هوسباز داشته که از تبعاتش در امان نیست و عشقی قدیمی داشته که در یکی از رویاهای در بیداریش او و مرگ تأثر انگیزش در اردوگاه بوخنوالد را به خاطر می آورد.

داستان را شخصی روایت می کند که از آشنایان سابق پنین است. موقعیت او نسبت به پنین دانای کل و نسبت به دیگران راوی شخصیت است. او از سال ها پیش از زمان داستان ( اوایل دهه ی پنجاه قرن بیستم) هیچگونه تماس و ارتباطی با پنین نداشته است. در واقع پنین پس از شنیدن خبر واگذاری مسئولیت بخش زبان های خارجی دانشگاه محل تدریسش به راوی و جهت اجتناب از هرگونه ارتباط و تماس با اوست که شهر خود را ترک می کند. زمان داستان نسبت به زمان روایت تمامأ گذشته است و در پایان کتاب معلوم می شود روایت از جایی شروع شده که داستان به انتها رسیده است.

زبان روایت که از نقاط اصلی قوت اثر است، طنز آمیز و توصیفی است و ناباکف در آن در تلفیق گفتمان شخصیت ها در گفتار راوی علاوه بر استفاده فراوان از نقل قول های مستقیم و غیر مستقیمِ به شکل معمول، اینجا و آنجا از روش نقل قول مستقیم آزاد استفاده کرده است. برای نمونه: «... و یکی دو ماه بعد نامه ای از لای در افتاد از دکتر ویند، به زبان آلمانی و حاکی از مراتب مودت و معذرت که به لیبر هر پنین[آقای پنین عزیز] اطمینان می داد که او، دکتر ویند، مایل است با « زنی که از زندگی شما وارد زندگی من شده است» ازدواج کند.»62 و نمونه ای دیگر: « ... هر شب لا به لای شر شر حمام و درق و دروق درها، دو مجسمه ی عظیم الجثه با پایه های ابتدایی سنگی به طرز وحشتناکی پا می کوبیدندـ که اصلأ با قد و قواره ی ظریف همسایه های واقعی طبقه بالا جور در نمی آمد که معلوم شد آقا و خانم استار هستند، از گروه هنرهای زیبا(« من کریستوفرم و این هم لوئیز»).85

پنین هفت فصل دارد. ارتباط این فصل ها با یکدیگر و اساساً طرح داستان چنان ضعیف و نامحسوس است که برخی معتقدند این اثر نه یک رمان بلکه مجموعه داستان هایی است که شخصیت اصلی آن یک نفر است. کتاب را رضا رضایی به فارسی ترجمه و نشر کارنامه در چاپ و منتشر کرده است

ستاره باز اثر رومن گاری داستان دیکتاتوری نیمه بومی و خرافاتی از آمریکای لاتین به اسم ژنرال آلمایو است که تلاش می کند تا به هر طریق ممکن شیطان را ملاقات کند، چرا که بنا به درک خود از تعالیم مسیحیت باور دارد که استعدادها و توانایی ها ی کسب شهرت، قدرت و ثروت نزد شیطان است.

گذشته ی آلمایو و چگونگی دست یابی او به قدرت از طریق دوخط  داستانی برای خواننده روشن می شود. یکی از این خط ها را راوی دانای کل به طور مستقیم پیش می برد و در دیگری، دوست دختر آمریکایی آلمایو در دوره ی اسارت ماجرای ارتباطش با او را برای یک کشیش تعریف می کند. چنان که از تعریف های دختر بر می آید ترسناک ترین تهدید برای آلمایو این است که کسی بگوید برایش دعا خواهد کرد، به خصوص که محل دعا در کلیسا یا از آن هراسناک تر در بهشت باشد.

آلمایو استعدادیابی را به خدمت گرفته که سرتاسر عالم را برای یافتن آدم های خارق العاده زیر پا می گذارد. هدف او از این کار یافتن راههای ارتباط با شیطان از طریق آن ها است. در شروع داستان تعدادی از این آدم ها، از جمله دلقکی که وارونه روی سر خود می ایستد و قطعه ای از باخ را با ویولون می نوازد، یک عروسک گردان، شخصی که می تواند با نه گوی تردستی کند، به همراه  کشیشی آمریکایی که سخنرانی های بسیار مشهوری در مورد شیطان دارد و ممکن است بتواند سر نخ هایی در مورد شیطان به آلمایو بدهد، دوست دختر آمریکایی دیکتاتور و تعدادی دیگر از جمله مادر پیر آلمایو در ماشین های تشریفاتی به عنوان میهمانان ویژه ی دیکتاتور از فرودگاه عازم پایتخت اند. در مسیر یک دسته ی نظامی کاروان ماشین ها را متوقف می کند. سروان فرمانده ی دسته برای تعیین تکلیف با دفتر دیکتاتور تماس می گیرد و در کمال تعجب  دستور تیرباران همه ی  سرنشینان  از جمله مادر او را  از یکی از نزدیکان آلمایو دریافت می کند. سروان از شنیدن دستور بهت زده می شود و ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: ستاره باز، رومن گاری، ترجمه ی مهدی نسرین، نشر مرکز، چاپ اول،۱۳۹۴.

ستاره باز


ستاره باز اثر رومن گاری داستان دیکتاتوری نیمه بومی و خرافاتی از آمریکای لاتین به اسم ژنرال آلمایو است که تلاش می کند تا به هر طریق ممکن شیطان را ملاقات کند، چرا که بنا به درک خود از تعالیم مسیحیت باور دارد که استعدادها و توانایی ها ی کسب شهرت، قدرت و ثروت نزد شیطان است.

گذشته ی آلمایو و چگونگی دست یابی او به قدرت از طریق دوخط  داستانی برای خواننده روشن می شود. یکی از این خط ها را راوی دانای کل به طور مستقیم پیش می برد و در دیگری، دوست دختر آمریکایی آلمایو در دوره ی اسارت ماجرای ارتباطش با او را برای یک کشیش تعریف می کند. چنان که از تعریف های دختر بر می آید ترسناک ترین تهدید برای آلمایو این است که کسی بگوید برایش دعا خواهد کرد، به خصوص که محل دعا در کلیسا یا از آن هراسناک تر در بهشت باشد.

آلمایو استعدادیابی را به خدمت گرفته که سرتاسر عالم را برای یافتن آدم های خارق العاده زیر پا می گذارد. هدف او از این کار یافتن راههای ارتباط با شیطان از طریق آن ها است. در شروع داستان تعدادی از این آدم ها، از جمله دلقکی که وارونه روی سر خود می ایستد و قطعه ای از باخ را با ویولون می نوازد، یک عروسک گردان، شخصی که می تواند با نه گوی تردستی کند، به همراه  کشیشی آمریکایی که سخنرانی های بسیار مشهوری در مورد شیطان دارد و ممکن است بتواند سر نخ هایی در مورد شیطان به آلمایو بدهد، دوست دختر آمریکایی دیکتاتور و تعدادی دیگر از جمله مادر پیر آلمایو در ماشین های تشریفاتی به عنوان میهمانان ویژه ی دیکتاتور از فرودگاه عازم پایتخت اند. در مسیر یک دسته ی نظامی کاروان ماشین ها را متوقف می کند. سروان فرمانده ی دسته برای تعیین تکلیف با دفتر دیکتاتور تماس می گیرد و در کمال تعجب  دستور تیرباران همه ی  سرنشینان  از جمله مادر او را  از یکی از نزدیکان آلمایو دریافت می کند. سروان از شنیدن دستور بهت زده می شود و برای اطمینان می خواهد فرمان را از زبان خود دیکتاتور بشنود. دیکتاتور فرمان را تأیید می کند و خواستار اجرای فوری آن می شود.

سروان که کشورش کودتاهای فراوانی را به خود دیده ترجیح می دهد قدری تأمل کند تا ببیند جریان امور به کدام سمت و سو می رود، به خصوص که برای او باور کردنی نیست که بشود آمریکایی های موجود در میان میهمانان را بدون تحمل عقوبت آن به قتل رساند.

تردید سروان این فرصت را به خواننده می دهد تا یک یک میهمانان را بشناسد و چنان که گفته شد از زبان دختر آمریکایی با گذشته ی دیکتاتور آشنا شود. رومن گاری نیز از این فرصت استفاده می کند تا نشان دهد قرار گرفتن در آستانه ی مرگ شرایطی استثنایی است که در آن آدم ها می توانند بر جدی ترین محدودیت هایشان غلبه کنند و اساسی ترین مرزهایشان را پشت سر بگذارند.                                                           

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: ستاره باز، رومن گاری، ترجمه ی مهدی نسرین، نشر مرکز، چاپ اول،۱۳۹۴.

کنستانسیا


 

مهر کن مرا با چشمانت

ببر به هر کجا که هستی

حفظ کن مرا با چشمانت

مرا ببر مثل تکه ای بازمانده از کاخ اندوه

مرا ببر مثل عروسکی

مثل خشتی از خانه

تا کودکانمان بازگشت را به یاد آرند.

                  «شعر محمود درویش از پیش درآمد کنستانسیا»

کنستانسیا اثر کارلوس فوئنتس داستان بلندِ پیچیده و اسرار آمیزی است با شروعی عجیب که در آن مردی به اسم پلوتنیکوف که بازیگر سابق تئاتر روس و ساکن آمریکا است در روز مرگش به سراغ همسایه اش که دکتر جراحی آمریکایی است می رود تا به او اطلاع دهد که پس از سال ها، او ( یعنی جراح) نیز روز مرگش به سراغ وی خواهد رفت.

جراح که راوی داستان هم هست همسری اسپانیایی و اهل آندلس دارد که اسم کتاب برگرفته از نام اوست و این سه، اشخاص محوری داستان اند. داستان در زمان گذشته روایت می شود و مکان اصلی آن شهر ساوانا در آمریکاست. راوی بلافاصله پس از شروع و بعد از گریزی مختصر به وضعیت شهرسازی و تاریخ ساوانا، از سابقه ی ملاقات هایش با پلوتنیکوف می گوید. ملاقات های پراکنده ای در کنار کیوسک دستگاه عکاسی خود کار، در گورستان و چند مکان دیگر که در هر کدام بحث و گفتگوی مختصری بین راوی و پلوتنیکوف در می گیرد و پلوتنکوف سخنان نغز و تأمل بر انگیزی به زبان می آورد.

در فصل پنجم کتاب، که به رغم حجم کم نوزده فصل دارد، زمان داستان به تاریخی برمی گردد که پلوتنیکوف خبر مرگ خود را به راوی داده است. شب هنگام ناگهان همه ی چراغ های خانه ی پلوتنیکوف با هم روشن می شوند. راوی به همسرش می گوید انگار در خانه ی پلوتنیکوف خبری شده و کنستانسیا با نگاهی ترسناک پاسخ می دهد که خبر نه در خانه ی همسایه بلکه در خانه ی خود آنهاست. او دوان دوان به اتاق خودش می شتابد در آنجا در مقابل محراب خانگی خود زانو می زند و به زمین می افتد. در همین زمان چراغ های خانه ی پلوتنیکوف به یکباره خاموش می شوند. کنستانسیا که ظاهرأ بی هوش شده بود به هوش می آید، اما معلوم می شود که او از هوش نرفته بلکه برای لحظاتی از لحاظ پزشکی مرده است.

راوی و کنستانسیا در زمان داستان چهل سال است که با یکدیگر زندگی می کنند. آنان در اسپانیا با هم آشنا شده اند و ازدواج کرده اند. ماجرای مردن و زنده شدن کنستانسیا و احتمال ارتباط آن با مرگ پلوتنیکوف، حال و هوای داستان را تغییر می دهد و راوی را به صرافت تحقیق در گذ شته ی همسرش می اندازد. او به اسپانیا سفر می کند و در آن جا با کنستانسیایی آشنا می شود که چند سال پیش از ازدواج آن دو، به اتفاق مردی به اسم پلوتنیکوف و فرزند خردسالشان، در اثر یک سوء تفاهم در جنگ داخلی اسپانیا کشته شده اند.

انتخاب شعر محمود درویش که موضوعش آوارگی است به عنوان پیش در آمد کنستانسیا بی مناسبت نیست. کنستانسیا را می شود گفت داستان مهاجرت اجباری و آوارگی است. فوئنتس در جایی از داستان از مردمان آواره و بی پناه تاریخ سخن می گوید؛ پلوتنیکوف یک آواره ی روس است و علاوه بر این ها در پایان غیر منتظره ی داستان راوی در بازگشت از جستجوی گذشته ی کنستانسیا، با مرد و زن و کودک آواره ای روبرو می شود که در زیرزمین خانه اش پناه گرفته اند. کنستانسیا را عبدالله کوثری از یک مجموعه داستان به طور جداگانه به فارسی ترجه کرده و نشر ماهی منتشر نموده است.