
«دوگار تنها ادیب روزگار خود است که می توان او را از اخلاف تولستوی دانست اما در عین حال شاید تنها ادیبی باشد که مبشر ادبیات امروز است و مسائلی را بر دوش ادبیات امروز می نهد که آن را خرد می کنند و در عین حال به پاره ای از امیدهای آن نیز راه می دهند.»
آلبر کامو، ضمیمه ی خانواده تیبو
خانواده تیبو، که برخی آن را بزرگترین رمان قرن بیستم دانسته اند رمانی است بسیار حجیم* که در فاصله سال های1922 تا 1940 نوشته و منتشر شده و نقشی قاطع در اعطای جایزه ی نوبل به خالقش، روژه مارتن دوگار داشته است.
این رمان عظیم که از نظر سبک و موضوع با اثر جاودانه ی تولستوی، جنگ و صلح قابل قیاس است در طرح اولیه می بایستی شامل سی جلد می شد، لیکن در شکل نهایی تبدیل به هشت کتاب(در11 جلد) شد که عبارتند از: دفترچه ی خاکستری، ندامتگاه، فصل گرم، طبابت، سورلینا، مرگ پدر، تابستان 1914 و سرانجام. دوگار کتاب ششم، مرگ پدر، را در 1929 مننتشر کرد. سپس وقفه ای هفت ساله در روند انتشار پدید آمد که در آن او کتاب هفتم که اسمش تجهیز بود و دو سال روی آن کار کرده بود را از بین برد و بر اساس طرح جدید، تابستان 1914 با حجمی در حدود نیمی از کل کتاب را نوشت که در تابستان 1936 منتشر شد. تابستان 1914 زمان آغاز جنگ اول جهانی است و علت این تغییر و تحول، خطر بروز جنگی دیگر پس از جنگ جهانی اول بود که نویسنده و هم نسلان او تجربه ی اسفناک آن را از سر گذرانده بودند. جنگی که رکورد تلفات تمام جنگ های پیش از خود را شکست، در آن برای اولین بار از سلاح های شیمیایی استفاده شد و شهرها و مردم غیر نظامی برای نخستین بار به نحوی سیستماتیک به عنوان بخشی از عملیات نظامی مورد حمله قرار گرفتند.
خانواده تیبو داستان خانواده ی مردانه ی فرانسوی شامل یک پدر و دو فرزند پسر در سال های منتهی به جنگ جهانی اول است. پدر، که به نسبت فرزندانش نقش کمتری در داستان ایفا می کند، اسکار تیبو نام دارد. او کاتولیکی متعصب و پایبند سنت، ثروتمند و عضو فرهنگستان است. پسر بزرگ، آنتوان، پزشکی عقل گرا، پیرو فلسفه ی روشنگری، منضبط و محافظه کار است و پسر کوچک، ژاک، جوانی سودایی ، شاعر مسلک، عصیانگر و آرمانگراست. برخی منتقدین معتقدند آنتوان و ژاک هر کدام بخشی از ویژگی های نویسنده را نمایندگی می کنند.
داستان در دوران نوجوانی ژاک و با فرار او از خانه به همراه دوست یک دل و یک جانش دانیل شروع می شود. دانیل فرزند خانواده ای پرتستان است و همین کافی است تا مناسبات او و ژاک از نظر اسکار تیبو امری نادرست و نابخشودنی تلقی شود. دفترچه ی خاکستری که عنوان کتاب اول است اسم دفترچه ی یادداشت های ژاک است که محتویاتش به خصوص یادداشت های خطاب به دانیل برای او دردسر ساز می شود و باعث می شود تا از مرکز بازپروری که پدرش پایه گذار و حامی اصلی آن است سر در بیاورد.
خانواده تیبو اثری غیر یکدست است. داستان که تا پیش از تابستان 1914 بیشتر تخیلی و درون گرایانه است، از آن پس به کاری عمدتاً مستند و تاریخی با دقتی وسواس آمیز و باورنکردنی در ذکر حوادث تاثیر گذار بر روند تحولات منتهی به آغاز جنگ تبدیل می شود**.
ژاک که پس از پشت سر گذاشتن تجربیاتی دشوار در ابتدای کتاب تابستان 1914 به جوانی متعهد و اهل قلم تبدیل شده، ابتدا بدون هرگونه تعلق حزبی تلاش می کند تا در همفکری و همراهی با احزاب سوسیالیست اروپایی به هر طریق ممکن مانع بروز جنگ شود و سپس با جدی تر شدن تهدید وقوع جنگ به یکی از این احزاب می پیوندد و درست در همین زمان که خطر ملی گراهای افراطی و پلیس، مخالفین جنگ از جمله او که مخفیانه از سوئیس به فرانسه آمده است را تهدید می کند، به ژنی خواهر دوست قدیمی اش دانیل ابراز عشق می کند. او در این زمان بیش از همیشه نیاز دارد باور کند که هر اتفاقی از جمله انقلابی گسترده، سراسری و همزمان در بخش اعظم اروپا رخ خواهد داد اما جنگ نخواهد شد.
حوادث اما به وقوع جنگ اول جهانی می انجامند و هر دو برادر درگیر جنگ می شوند؛ ژاک با اقدامی جنون آمیز برای متوقف کردن آن و آنتوان به عنوان افسر وظیفه در جبهه ی کشورش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ترجمه ی فارسی خانواده تیبو بیش از دوهزار و سیصد صفحه است.
** دوگار دانش آموخته ی رشته ی اسناد تاریخی است.
مشخصات کتاب: خانواده تیبو، روژه مارتن دوگار، ترجمه ی ابوالحسن نجفی، چاپ انتشارات نیلوفر.

فورد مادوکس فورد، سر دبیر، منتقد ادبی، شاعر و نویسنده ی آلمانی تبار انگلیسی که از جمله به کشف و حمایت از نویسندگان جوان مستعد و همکاری با برخی از چهره های شاخص داستان نویسی از جمله توماس هاردی، جوزف کنراد، جیمز جویس و ارنست همینگوی شهرت یافته است، رمان برجسته ای دارد به اسم سرباز خوب که به نظر جمعی از نویسندگان و منتقدان یکی از بیست رمان برتر قرن بیستم و به انتخاب کتابخانه ی مدرن یکی از صد رمان برتر انگلیسی زبان است.
سرباز خوب که بر اساس گفته ی مادوکس فورد بر اثر یک شوخی این نام بر آن گذاشته شده، رمانی است تراژیک و طعنه آمیز* که توسط راوی شخصیتِ نویسنده و مداخله گری از نوع راوی نامطمئن، به شکلی غیر خطی و بسیار در هم ریخته روایت می شود.
شخصیت اصلی داستان، ادوارد اش برنهام، همان سرباز خوب است. همسر ادوارد، لئونورا، راوی، و همسر او فلورانس سه شخصیت محوری داستان اند. ارتباط راوی و همسرش که آمریکایی هستند با ادوارد و همسر او که اهل انگلستان اند به حدود نه سال پیش از زمان روایت و هنگامی باز می گردد که آنها برای استفاده ی ادوارد و فلورانس از چشمه های شفابخش منطقه ی نوهایم در آلمان، به آ نجا سفر کرده بودند. دو زوج از آن پس هر سال یکدیگر را در نوهایم ملاقات کرده اند.
سرباز خوب از همان شروع نشان می دهد که بناست شرح برداشت های شخصی وغیر مطمئن راوی از زندگی اشخاص داستان باشد و نه بازنمایی(یا بازآفرینی) آن: « این غم انگیز ترین داستانی است که به عمرم شناخته ام. نه فصل از فصول نوهایم بود که ما خانواده ی اش برنهام را می شناختیم و با آن بسیار نزدیک بودیم... چندان که دستکش با دست نزدیک و آشنا است و به آنها نزدیک بودیم، و در عین حال راحت، زنم و من سروان اش برنهام و خانم اش برنهام را تا آنجا که برای یک انسان مقدور و میسر است می شناختیم ، و در عین حال و به عبارت دیگر چیزی از آن ها نمی دانستیم.»
مناسبات راوی و همسرش مناسباتی عادی نیست. آنها با یکدیگر روابط زناشویی ندارند و علت این امر بیماری قلبی خطرناکی است که ظاهراً فلورانس به آن مبتلاست. راوی در ابتدای زندگی مشترک طرز رفتار با همسرش را از مرد جوانی به اسم جیمی می آموزد که از آشنایان سابق فلورانس و یک جورهایی شریک زندگی کنونی آنهاست:«... از رفتار این مردک این طور دریافتم که چیزی که فلورانس بیشتر به آن نیاز دارد خواب و خلوت است. من، هیچوقت نباید در نزده و بی اجازه به اتاقش وارد می شدم، چون ممکن بود ناراحتی قلبی به او دست دهد، واز بین برود... سبحان الله، در نظرم وارد شدن بی اجازه به اتاقش به منزله ی دستبرد زدن به کلیسا بود. من حاضر بودم چنین جنایتی بکنم و سرزده به اتاقش نروم.»117
از سوی دیگر مناسبات ادوارد با همسرش نیز به دلایلی متفاوت غیر عادی است. علت مناسبات غیر عادی این دو روابطی است که ادوارد جسته و گریخته با دیگر زنان به هم می رساند و همسرش لئونورا که زنی کاتولیک و سنتی است از آن اطلاع دارد. یا شاید به عکس، علت روابط ادوارد با دیگر زنان مناسبات غیر معمول او و همسرش باشد.
دلایل راوی برای بیان، یا بهتر است گفته شود نوشتن داستان چندان روشن نیست**و شیوه ی بیان او تریسترام شندی وار و به قول خودش بسیار پرت و پریشان است216. هرچه هست او در پایان داستان (و نه پایان روایت، بلکه به عکس پیش از آغاز آن) و از خلال گفتگو با ادوارد و لئونورا به حقایقی در مورد همسرش و ادوارد پی می برد بسیار متفاوت با آن چه تا آن زمان حقیقت می پنداشته است. او اما نمی تواند بین حقایق سابق و فعلی دست به انتخاب بزند و بنا بر این هر دو را از پی یکدیگر نقل می کند. دلیل راوی برای این شیوه ی بیان حقایق در نوع خود جالب توجه است:« اگر نه سال آزگار سیبی در اختیار داشته ام که درونش فاسد بوده، و تنها نه سال و شش ماه و چهار روز کم دریافته ام که درونش فاسد است، آیا درست نیست بگویم که به مدت نه سال سیبی سالم در اختیار داشته ام؟»30
سرباز خوب ساختاری بسیار حساب شده و پیچیده دارد که کشف ظرایف آن نیازمند دوباره و چند باره خوانی و یادداشت برداری های مفصل است. کتاب را ابراهیم یونسی به فارسی ترجمه کرده و انتشارات معین به چاپ رسانده است. سرباز خوب ترجمه ی دیگری با عنوان « یک سرباز خوب» هم دارد که اخیراً به بازار آمده است. ترجمه ی اخیر کار زهرا نصر اللهی است.
مرداد 1394
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* طعنه آمیز را به عنوان معادل برای آیرونی آورده ام که به همین شکل(آیرونی) نیز در فارسی کاربرد دارد. توضیح آیرونی را می توانید در فرهنگ اصطلاحات ادبی، تاً لیف سیما داد بیابید. برای شرح مفصل تر می توانید به کتاب آیرونی از مجموعه ی مکتب ها، سبک ها و اصطلاحات ادبی، چاپ نشر مرکز رجوع کنید.
** « شاید بپرسید این چیزها را چرا می نویسم؟ ـ برای این کار علل و موجبات بسیار دارم. برای مردمی که غارت و انهدام یک شهر را دیده اند یا شاهد نابودی جامعه ای بوده اند غیر عادی نیست که خواسته باشند دیده هاشان را برای استفاده ی نسل های بسیار دور خود به روی کاغذ بیاورند. یا نه ... تنها به این منظور که آن مناظر را از خاطرشان دور کنند.»27

سینکلر لوئیس نخستین نویسنده ی نوبلیست آمریکایی است و ببیت، تنها اثر ترجمه شده به فارسی از او، رمانی بسیار مشهور است که در فهرست های متعددی از آثار برتر ادبی جهان حضور دارد.
ببیت به طور خلاصه رمانی واقع گرایانه، اجتماعی و هجو آمیز در مورد شیوه ی زندگی آمریکایی است. جورج اف. ببیت شخصیت اصلی داستان، نمونه ی فردی از طبقه ی متوسط آمریکاست و شهر محل اقامت وی زنیط نمونه ای از یک شهر متوسط صنعتی در غرب میانه ی آمریکاست.
زمان داستان خطی است و دو سال از زندگی ببیت (از1920) را در برمی گیرد. داستان توسط دانای کل روایت می شود و در تناسب با ماجراهای کم اهمیت آن، طرحی بسیار کمرنگ دارد.
ببیت یک بنگاه دار میانسال (چهل و شش ساله) نسبتاً موفق معاملات ملکی است. او متأهل و دارای سه فرزند است. نام همسر ببیت میرا ست. آنها یک دختر بیست و چند ساله ی دارای عقاید سیاسی مشکوک متمایل به هپروت دارند به اسم ورونا، یک پسر شیطان سر به هوا و درس نخوان در سنین اواخر دبیرستان و اوایل دانشگاه به نام تد، و یک دختر عزیزِ بابای ده ساله به اسم تینکا.
ببیت عضو همان باشگاههایی است که هم طبقه های او در آن ها عضوند، همان عقاید مذهبی را دارد که کشیش های پرسبیتر به همگان آموزش می دهند، همان عقاید سیاسی را دارد که سناتورهای جمهوری خواه تعیین می کنند، در خانه ای زندگی می کند همانند دیگر خانه های محله و از همان وسایل و لوازمی استفاده می کند که دم و دستگاههای تبلیغاتی تعیین می کنند.
او در شروع داستان دچار بحران میانسالی است که در نتیجه ی آن احساس می کند با وجود سپری شدن بخش بیشتر عمر، زندگی اش نتایج قابل ملاحظه ای نداشته است. او نسبت به همسر و شغلش احساس ملال می کند و مایل است به هر ترتیب تغییری در زندگی خود ایجاد کند. در ابتدا دروغ های کوچک بی ضرری برای همسرش سر هم می کند تا بتواند قدری با صمیمی ترین دوستش، پل، خوش بگذراند. اما این کار دردش را دوا نمی کند.
قدری بعد اتفاقی ناگوار برای پل می افتد که ضربه ی قطعی را به روحیه ببیت وارد می کند. این ضربه درست هنگامی به او وارد می شود که به نظر می رسد با انتخاب شدن به سمت نایب رئیس باشگاه پیشبران به بزرگترین موفقیت تمام عمرش دست یافته است. ماجرای پل تبدیل به نقطه ی عطفی در زندگی ببیت می شود.او از آن پس سعی می کند دوستان تازه، تفریحات تازه، عقاید تازه و خلاصه زندگی تازه ای برای خود دست و پا کند؛ اما نمی تواند خیلی دور بپرد و همان مقدار اندکی هم که با همدلی نشان دادن نسبت به یک دوست چپ گرا و کارگران اعتصابی از باورهای رسمی طبقه اش فاصله می گیرد، برایش دردسرساز می شود.
ببیت را منوچهر بدیعی به فارسی برگردانده و نشر چشمه و نیلوفر مشترکاً به چاپ رسانده اند. چاپ های اول و دوم کتاب در سال1367 صورت گرفته و نسخه ی چاپی آن سال هاست که نایاب است. این اثر چاپ نایاب دیگری هم در ایران دارد که ترجمه ی فضلالله نیکآیین و چاپ نشر نو است.

کم تعدادند نویسندگانی که به زبانی به جز زبان مادری شان شاهکار خلق کرده باشند. ولادیمیر ناباکف بی شک یکی از این نویسندگان است و پنین دومین اثر به زبان انگلیسی و نخستین شاهکار اوست.
شخصیت اصلی جالب و فراموش نشدنی داستان تیموفی پنین است. او همانند خود نویسنده یک مهاجر روس مقیم آمریکاست که به دلیل بروز انقلاب اکتبر از کشورش گریخته و مثل ناباکوف در دانشگاهی نه چندان مشهور در بخش زبان های خارجی، زبان روسی تدریس می کند. او آدمی گیج، ساده لوح و بسیار خوش قلب است.
ژان پل سارتر در جایی گفته مهاجر کسی است که جای واقعی اش را در دنیا گم کرده است. این تعبیر در مورد پنین کاملاً صادق است. او که همانند ناباکوف پیش از ورود به آمریکا چند سالی را چند کشور اروپایی گذرانده و چند زبان می داند، تسلط چندانی به زبان انگلیسی ندارد و نتوانسته جای خود را در سرزمین میزبانش پیدا کند. پنین مرتبأ از این خانه به آن خانه ـ یا بهتر است گفته شود از این اتاق به آن اتاق ـ اجاره ای نقل مکان می کند و هیچ کجا چندان که باید راحت نیست. زمانی هم که بالاخره تصمیم می گیرد خانه ای برای خود دست و پا کند به دلیلی که خواهد آمد ناگزیر از ترک شغل و شهر محل اقامتش می شود. پنین ازدواجی ناموفق با زنی عجیب و هوسباز داشته که از تبعاتش در امان نیست و عشقی قدیمی داشته که در یکی از رویاهای در بیداریش او و مرگ تأثر انگیزش در اردوگاه بوخنوالد را به خاطر می آورد.
داستان را شخصی روایت می کند که از آشنایان سابق پنین است. موقعیت او نسبت به پنین دانای کل و نسبت به دیگران راوی شخصیت است. او از سال ها پیش از زمان داستان ( اوایل دهه ی پنجاه قرن بیستم) هیچگونه تماس و ارتباطی با پنین نداشته است. در واقع پنین پس از شنیدن خبر واگذاری مسئولیت بخش زبان های خارجی دانشگاه محل تدریسش به راوی و جهت اجتناب از هرگونه ارتباط و تماس با اوست که شهر خود را ترک می کند. زمان داستان نسبت به زمان روایت تمامأ گذشته است و در پایان کتاب معلوم می شود روایت از جایی شروع شده که داستان به انتها رسیده است.
زبان روایت که از نقاط اصلی قوت اثر است، طنز آمیز و توصیفی است و ناباکف در آن در تلفیق گفتمان شخصیت ها در گفتار راوی علاوه بر استفاده فراوان از نقل قول های مستقیم و غیر مستقیمِ به شکل معمول، اینجا و آنجا از روش نقل قول مستقیم آزاد استفاده کرده است. برای نمونه: «... و یکی دو ماه بعد نامه ای از لای در افتاد از دکتر ویند، به زبان آلمانی و حاکی از مراتب مودت و معذرت که به لیبر هر پنین[آقای پنین عزیز] اطمینان می داد که او، دکتر ویند، مایل است با « زنی که از زندگی شما وارد زندگی من شده است» ازدواج کند.»62 و نمونه ای دیگر: « ... هر شب لا به لای شر شر حمام و درق و دروق درها، دو مجسمه ی عظیم الجثه با پایه های ابتدایی سنگی به طرز وحشتناکی پا می کوبیدندـ که اصلأ با قد و قواره ی ظریف همسایه های واقعی طبقه بالا جور در نمی آمد که معلوم شد آقا و خانم استار هستند، از گروه هنرهای زیبا(« من کریستوفرم و این هم لوئیز»).85
پنین هفت فصل دارد. ارتباط این فصل ها با یکدیگر و اساساً طرح داستان چنان ضعیف و نامحسوس است که برخی معتقدند این اثر نه یک رمان بلکه مجموعه داستان هایی است که شخصیت اصلی آن یک نفر است. کتاب را رضا رضایی به فارسی ترجمه و نشر کارنامه در چاپ و منتشر کرده است
ستاره باز اثر رومن گاری داستان دیکتاتوری نیمه بومی و خرافاتی از آمریکای لاتین به اسم ژنرال آلمایو است که تلاش می کند تا به هر طریق ممکن شیطان را ملاقات کند، چرا که بنا به درک خود از تعالیم مسیحیت باور دارد که استعدادها و توانایی ها ی کسب شهرت، قدرت و ثروت نزد شیطان است.
گذشته ی آلمایو و چگونگی دست یابی او به قدرت از طریق دوخط داستانی برای خواننده روشن می شود. یکی از این خط ها را راوی دانای کل به طور مستقیم پیش می برد و در دیگری، دوست دختر آمریکایی آلمایو در دوره ی اسارت ماجرای ارتباطش با او را برای یک کشیش تعریف می کند. چنان که از تعریف های دختر بر می آید ترسناک ترین تهدید برای آلمایو این است که کسی بگوید برایش دعا خواهد کرد، به خصوص که محل دعا در کلیسا یا از آن هراسناک تر در بهشت باشد.
آلمایو استعدادیابی را به خدمت گرفته که سرتاسر عالم را برای یافتن آدم های خارق العاده زیر پا می گذارد. هدف او از این کار یافتن راههای ارتباط با شیطان از طریق آن ها است. در شروع داستان تعدادی از این آدم ها، از جمله دلقکی که وارونه روی سر خود می ایستد و قطعه ای از باخ را با ویولون می نوازد، یک عروسک گردان، شخصی که می تواند با نه گوی تردستی کند، به همراه کشیشی آمریکایی که سخنرانی های بسیار مشهوری در مورد شیطان دارد و ممکن است بتواند سر نخ هایی در مورد شیطان به آلمایو بدهد، دوست دختر آمریکایی دیکتاتور و تعدادی دیگر از جمله مادر پیر آلمایو در ماشین های تشریفاتی به عنوان میهمانان ویژه ی دیکتاتور از فرودگاه عازم پایتخت اند. در مسیر یک دسته ی نظامی کاروان ماشین ها را متوقف می کند. سروان فرمانده ی دسته برای تعیین تکلیف با دفتر دیکتاتور تماس می گیرد و در کمال تعجب دستور تیرباران همه ی سرنشینان از جمله مادر او را از یکی از نزدیکان آلمایو دریافت می کند. سروان از شنیدن دستور بهت زده می شود و ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: ستاره باز، رومن گاری، ترجمه ی مهدی نسرین، نشر مرکز، چاپ اول،۱۳۹۴.