نوکتورن در سیاه و طلایی ؛ سقوط فشفشه، ویسلر،۱۸۷۴
جیمز ابوت مکنیل ویسلر(۱۹۰۳ـ۱۸۳۴) نقاش برجسته و جنجالی آمریکایی و خالق تابلوی مشهور آرایش در سیاه و خاکستری: مادر نقاش؛ تابلوی بحث برانگیزی دارد به نام نوکتورن در سیاه و طلایی؛ سقوط فشفشه. موضوع این تابلو که ویسلر با خلق آن گامی موثر به سوی هدف غایی خود یعنی خلق اثری مستقل و قائم به ذات برداشته ـ و سرآغازی بر نقاشی آبستره دانسته می شود ـ آتشبازی در یکی از بوستانهای چلسی لندن است.
در سال۱۸۷۷ویسلر این اثر عجیب و ساختار شکنانه را به همراه تعدادی دیگر از مناظر و صحنه های شبانه به سبک نقاشیهای ژاپنی، که عنوان مشترک همه آنها نوکتورن (به معنی شبانه) بود، در لندن به نمایش گذاشت و قیمت هر تابلو را ۲۰۰ گینی تعیین کرد. نمایش این مجموعه با انتقاد و مخالفت شدید جان راسکین(۱۹۰۰ـ ۱۸۱۹) که بانفوذ ترین هنرمند، نظریه پرداز و منتقد هنری آن روزگار انگلستان بود مواجه شد. راسکین در نامه ای نوشت « توقع نداشتیم که ابلهی برای پاشیدن قوطی رنگی به روی مردم دویست گینی مطالبه کند.»
انتقاد فرد متنفذ و سرشناسی مثل راسکین چیزی نبود که ویسلر بتواند آن را نادیده بگیرد. او از راسکین به اتهام اهانت شکایت کرد. در جریان دادرسی دیدگاه های دو طرف در مورد ارزش آثار هنری مورد بحث قرار گرفت.
راسکین به تبع عقاید اقتصادی را یج ناشی از نظریات اقتصاد دانان کلاسیک، آدام اسمیت و ریکاردو، معتقد بود ارزش معامله یا مبادله یک اثر هنری همچون هر کالای دیگر تابع میزان کاری است که در خلق آن صرف شده است.«از نظر ریکاردو نیروی کاری که در تولید کالاهای مختلف صرف می شود یکسان نیست و کالاهای گوناگون به وسیله مقادیر متفاوت و کیفیتهای مختلف نیروی انسانی تولید می شوند. تفاوتهای کیفی موجود در نیروی کاری که برای تولید کالایی معلوم لازم است در نرخهای دستمزدی که در بازار تعیین می شوند منعکس می گردد، ولی طبق نظر ریکاردو دستمزدهای متفاوت تاثیری بر ارزش مبادله کالا نمی گذارند، به عبارت دیگر هر گاه نیروی کار متراکم در یک کالا به طریقی از کیفیت بهتری برخوردار باشد ـ و نتیجتا دستمزد بیشتری نسبت به نیروی کار شاغل در تولید کالای دیگری به وجود آورد ـ نتیجه حاصل از آن دقیقا نظیر حالتی خواهد بود که در تولید آن کالا مقدار بیشتری از نیروی کار مورد استفاده قرار گیرد. بنا بر این در این حالت افزایش مقدار نیروی کار صرف شده در تولید کالاست که ارزش مبادله را تحت تاثیر قرار می دهد.» *
ویسلر در دادگاه اعلام کرد که تابلوی خود را در دو روز کشیده است(که صحت آن مورد تردید است) و وقتی از او خواستند قیمت دو روز کارش را بگوید آن جمله تاریخی و معروف را گفت که قیمتش یک عمر تجربه است.
دادگاه، به نفع ویسلر رای داد و راسکین به طور نمادین به پرداخت یک ربع پنی غرامت محکوم شد. ویسلر گرچه دادرسی را برد اما هزینه سنگین آن باعث ورشکستگی او شد و از طرف دیگر دعوای با راسکین تاثیر سوئی بر شهرت او باقی گذاشت که تا پایان عمر از آن رهایی نیافت. « طنز قضیه در اینجاست که حریفان این دعوای تاسف انگیز تا حد زیادی اشتراک نظر داشتند. هردو عمیقا از زشتی و فلاکت باری محیط اطرافشان سخت ناخرسند بودند. راسکین به عنوان حریف مسن تر، امیدوار بود که بتواند با توسل به وجدان اخلاقی هموطنان خود، شناخت زیبایی شناسانه شان را اعتلا بخشد، حال آنکه ویسلر به یکی از چهره های برجسته و فعال آن چه جنبش هنر برای هنر نام گرفت، تبدیل شد. آرمان این جنبش پیشبرد این دیدگاه بود که درک زیبایی شناختی، تنها چیزی است که در زندگی به جدی گرفتنش می ارزد. هر دو نگرش به مرور در اواخر قرن نوزدهم حایز اهمیت فزاینده ای شدند. » **
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* تاریخ عقاید اقتصادی از افلاطون تا دوره معاصر،دکتر فریدون تفضلی، نشر نی.
** تاریخ هنر، ارنست گامبریچ، ترجمه علی رامین، نشر نی.

امتحان نهایی اثر خولیو کورتاسار(ترجمه مصطفی مفیدی) داستان بیست و چها ساعت از زندگی پنج دوست جوان ویک شخصیت مالیخولیایی مبهم و در سایه، در بوئنوس آیرسِ نیمه قرن پیش است: « خوان و [همسر او]کلارا قرار است امتحانات نهایی دانشگاهی شان را بگذرانند: ... آن دو بیش از حد آماده و در حالتی عصبی هستند، از این رو تصمیم می گیرند سراسر شب را به شب زنده داری و گشت زدن در بوئنوس آیرس، همراه با سه تن از دوستانشان بگذرانند؛ یک زوج: آندره، روشنفکری عزلت گزیده ... و دوست دختر نه چندان باهوشش استلا؛ و یک گزارشگر روزنامه که با عنوان ساده «وقایع نگار» از او نامبرده می شود.»13
امتحان نهایی به ترتیب صعودی اثری است؛ سوررئال، دشوار، شاعرانه وعاشقانه.
. سوررئال است؛ چرا که داستان آن در محیطی مه آلود وآکنده از ذرات غبار و کرک و دود شکل می گیرد.
. دشوار است؛ به این علت که دهها و بلکه صدها ارجاع به خارج از خود دارد.
. شاعرانه است؛ چرا که خوان ـ که بخشهای قابل توجهی از داستان به گفته های او اختصاص دارد ـ شاعر است. و دیگران نیز در بسیاری مواقع با شعر می اندیشند و شاعرانه سخن می گویند؛ و دلیل همه اینها شاعر بودن خولیو کورتاسار است.
. و بالاخره عاشقانه است چرا که خوان، آندره و آن مرد مالیخولیایی در سایه، آبل ـ که در تمام مدت داستان در تعقیب آن پنج نفر دیگراست ـ همگی عاشق کلارا بوده یا هستند:
« کلارا با صدایی که برای آندره طنین روزگار دیگری را داشت، صدایی که در حرف زدن با او هیچ وقت از آن استفاده نمی کرد، به نجوا گفت: «بیهوده است و برای تو فایده ای ندارد. ولی می خواهم بدانی چقدر افسوس می خورم.»
آندره گفت:«کلارا.»
« تو خیلی خوب می دانی که چقدر[خوآن را] دوستش دارم. متاسف نیستم که کارم به عشق و ازدواج با او انجامید. درواقع آنچه آزارم می دهد این است که تو و او یک مرد نیستید یا من نمی توانم دو زن باشم.»
آندره گفت:« خواهش می کنم. همه چیز همین طور که هست خوب است. دیگر یک کلمه هم نگو.»
کلارا گفت:« نه، وضع آنطور که هست تعریفی ندارد. اصلا خوب نیست. فقط همان طوری است که همیشه بوده است.»
آندره گفت:«افسوس نخور.»
« این جوری هم نیست. یعنی دقیقا این جور نیست. آنچه مرا واقعا آزار می دهد این است که یقین دارم کار درستی کرده ام؛ ودرست همان وقت که این احساس را دارم، ناگهان دلزدگی از"کار درست"، در آن حال که می دانیم کار درستی وجود ندارد؛ وقتی بیش از دو نفر درگیرند.» 310
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب:امتحان نهایی، خولیو کورتاسار، ترجمه ی مصطفی مفیدی، انتشارات نیلوفر

اینجا زندگی می کرده است
نام ونام خانوادگی
تاریخ تولد
تاریخ تبعید
محل ـ وگاه ـ تاریخ مرگ
این موزائیکها در واقع نشانه های یادبود یا سنگ مزار افرادی است که از خانه هایی در همان نزدیکی به اردو گاههای مرگ اعزام شده اند. این علائم یاد آور چیزی هستند که مهمترین مسئله زندگی و ادبیات آلمان پس از جنگ دانسته می شود؛ مسئولیت و تقصیر جمعی در قبال اتفاقات دوران سیاه حاکمیت نازی ها.
در ادبیات آلمان، زندگی تحت سلطه فاشیستها و جنگ، نه تنها مسئله نویسندگان نسل هاینریش بل و گونترگراس که شخصا درگیر آن بوده اند ؛ بلکه مسئله نسل پس از آنان نیز هست که اووه تیم نویسنده مثلا برادرم ، یکی از آنها است. تنها تفاوت بین نویسندگان نسل قبل آلمان با امروزی ها این است که آنها سهم خود را در استقرار فاشیسم و مصائب ناشی از آن به پرسش می گرفتند و اینها سهم پدرانشان را.
«این فقط پدرم نبود که باخته بود. همراه او نظام ارزشی جمعی باخته بود و او خود، مثل خیلی های دیگر ـ مثل تقریبا همه، به استثنای آن گروه اندکی که مقاومت کرده بود ـ در روند تخریب این ارزشها شرکت داشت. عکس العملی که[پس از جنگ] نشان می دادند یا لجبازی بود یا سرکوب روانی.» ۱۱۷
اووه تیم متولد ۱۹۴۰ است. برادر بزرگ او کارل هاینتس که عضو یکی از واحدهای رزمی اس. اس. بوده، در سال ۱۹۴۳ طی نبردی در اوکراین کشته شده است. تنها خاطره اووه تیم از برادرخود، تصویری جزئی و مربوط به سه سالگی اوست:
«... بالای گنجه دیده می شود: یک دسته موی بور. باید کسی آن پشت قایم شده باشد. می آید بیرون، برادرم، به هوا بلندم می کند. از صورتش چیزی یادم نیست، از لباس هایش هم چیزی یادم نیست، شاید یونیفورم پوشیده بود. اما آن صحنه کاملا واضح است: همه دارند نگاهم می کنند، آن موهای بور پشت گنجه را کشف کرده ام، بعد هم این احساس، به هوا بلند می شوم ـ شناورم. این تنها خاطره از برادر شانزده سال بزرگ ترم است...»
هم زمان با اعلام خبر کشته شدن کارل هاینتس ، لوازم او را نیز تحویل خانواده می دهند:
«سرکار خانم تیم!
اشیای زیر متعلق به پسر شما، جمعی یگان حمله اس.اس.، کارل ـ هاینتس تیم که در ۱۶/۱۰/۱۹۴۲ در جبهه کشته شده، واصل شده است:
۱۰ عکس برقی
۱ شانه
۱ تیوب خمیر دندان
۱ بسته توتون
۱ دفتر یادداشت
۱ مدال مجروحین جنگ
...
چندین نامه و کاغذ نامه نگاری
...
این اشیا به پیوست برای شما ارسال می شود.
هایل هیتلر!
امضا[ناخوانا]
فرمانده یگان اس.اس.»۴۱
اووه تیم که نهایتاً وسایل برادر را به ارث می برد، در کتاب خود با استفاده از نامه ها و یادداشتهای پراکنده وگاه تلگرافی و نامفهوم او ـ و به کمک خاطرات خود ـ در طرحی سریع، فشرده و تاثیر گذار، گذشته او، خانواده خود و نهایتا جامعه آلمانی تحت سلطه نازی ها را مورد کاوش و پرسش قرار می دهد، و در پایان چاره ای نمی یابد جز این که بر آنچه گذشته بگرید:
« انگار که باید تمام آن اشکهای فروداده را بیرون بریزم. انگار باید گریه گنم برای ندانستنِ، برای نخواستن به دانستنِ مادرم، پدرم،برادرم. گریه کنم برای آن چه می توانستند بدانند ـ باید می دانستند. دانستن در همان معنی زبان آلمانی باستان، از ریشه: دیدن، پی بردن. آنها نمی دانستند، چون نمی خواستند ببینند، چون نگاه بر می گرداندند. برای همین هم ادعای مکررشان محق جلوه می کند: ما اصلا نمی دانستیم. نمی خواستند ببینند، نگاه برگردانده بودند.»۱۵۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: مثلا برادرم، اووه تیم، ترجمه ی محمود حسینی زاد، نشر افق.

ضیافت اثر افلاطون، داستان میهمانی ای با حضور سقراط به مناسبت اعطای جایزه ای در شاعری به یکی از دوستان او است. در نوشته های افلاطون هر کجا سقراط هست باید انتظار داشت که در آنجا گفتگویی شکل بگیرد و در ضیافت نیز چنین می شود؛ موضوع گفتگو در ضیافت عشق است.
ابتدای مجلس یکی از حاضرین می پرسد آیا عجیب نیست که در ستایش خدایان این همه شعر و غزل ساخته شده اما هیچ شاعری در وصف خدای عشق، اروس، چیزی نسروده است؟ او پیشنهاد می کند که هر یک از آنان چیزی در مدح عشق بگوید. حضارهریک به ترتیب مقرر به وصف و مدح عشق می پردازند تا نوبت به سقراط می رسد. سقراط چنان که رسم اوست ابتدا روش دیگران را مورد انتقاد قرار می دهد. او می گوید اگر هدف از توصیف چیزی بیان حقیقت آن باشد، کاری که دیگران کرده اند توصیف عشق نبوده است؛ آنان همه ی خوبی هایی را که به ذهنشان خطور کرده به عشق نسبت داده اند بدون این که در بند صدق گفتار خویش باشند.
سقراط در ادامه می گوید نمی تواند همچون دیگران سخن بگوید؛ اما اگر مایل باشند می تواند حقیقت را بر ایشان آشکار کند. حقیقت عشق در نظر سقراط چنین است:
اول: عشق یعنی عشق به چیزی؛ همان گونه که برادری یعنی برادر بودن با کسی.
دوم: تعلق عشق به زیبایی است. عشق، طلب نمودن زیبایی است و نه ـ چنان که برخی پیش از اوگفته اند ـ زیبایی.
سوم: و جان کلام سقراط؛ هدف و غایت عشق جاودانگی است؛ همان که مولانا حیات باقی و عمر خوش مکررخوانده است.*
سقراط از قول کاهنه با فضیلت و صاحب کرامتی به نام دیوتیما در تمثیلی زیبا می گوید عشق از جنس پریان است و مقام او در حد فاصل خدایان نامیرا و جاودانی و آدمیان میرا وفانی است. عشق فضای خالی میان جاودانگی و مرگ را با حضور خود پر نموده و به وساطت اوست که موجودات میرا امکان ترفیع به مقام جاودانان را می یابند. « و چون از دیوتیما، نام پدر و مادر عشق را پرسیدم، جواب داد که این داستانی دراز دارد، اما باری به اختصار بیان خواهم کرد. چون آفرودیت تولد یافت ... در پایان جشن پنیا (خدای تهی دستی) هم آمد و بر در[گاه] ایستاد، به امید این که بهره ای از این سفره و جشن و سرور نصیب او شود. پوروس (خدای چاره جویی) که از نکتار، باده آسمانی سرخوش بود ـ چون در آن روزگاران هنوز شراب وجود نداشت ـ به باغ زئوس رفت و چون بسیار خسته و سنگین بود، به خوابی گران فرو رفت. پنیا (خدای تهی دستی) حیله ای اندیشید تا از پوروس (خدای چاره جویی) کودکی پیدا کند و با این هدف در کنار پوروس آرمید و اروس را بارور شد. بدین گونه نطفه عشق بسته شد.عشق از پدر و مادر خود ارث می برد میراث او از مادر این است که همیشه تهیدست بماند... اما از طرف دیگر همانند پدرش شکارگر زبر دستی است که با کمال دلیری و نشاط در جستجوی خوبی و زیبایی است. هر لحظه چاره تازه ای می اندیشد و هر روز از راه دیگری وارد می شود ... »
ضیافت که به قول محمد علی فروغی از عجایب کتب است؛ رساله ای است با اهمیتی تاریخی در باره عشق که قرابت برخی اندیشه های نغز آن با تعاریف وتعالیم عشق در عرفان ایرانی، خواننده فارسی زبان را شگفت زده می کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی// گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم
مولانا، دیوان شمس تبریزی، غزل ۱۴۰۲

از جمله اقدامات مناقشه برانگیز متفقین در جنگ جهانی دوم، بمباران شهر زیبا و تاریخی درسدن آلمان است. در حالی که جنگ به روزهای پایانی خود نزدیک شده بود و پیروزی متفقین قطعی به نظر می رسید در روز های سیزدهم تا پانزدهم فوریه سال 1945 تعداد800 بمب افکن آمریکایی و انگلیسی در سه نوبت هزاران تن بمب از انواع مختلف و عمدتا آتشزا بر روی درسدن ریختند. نتیجه نابودی تقریباکامل بخش مرکزی شهر و کشته شدن تعداد زیادی مردم غیر نظامی بود که تعداد آنها بر اساس آخرین بر آوردها 150000 تا 250000 نفر تخمین زده شده است.* سلاخ خانه شماره پنج حاصل حضور ونه گات در جنگ دوم جهانی دوم و اسارت او در درسدن در هنگام بمباران آن شهر است.
ونه گات داستان خود را پیش از آغاز چنین معرفی می کند:
«سلاخ خانه شماره پنج یا جنگ صلیبی کودکان، رقص اجباری با مرگ.
کورت ونه گات جونیور آمریکایی است، چهارمین نسل یک مهاجر آلمانی در کیپ کاد خوش و خرم زندگی می کند. [و یک عالمه سیگار می کشد] در جنگ دوم جهانی دیده بان پیاده نظام ارتش آمریکا بود، و از صحنه نبرد خارج شد و در بند اسارت ، سالها قبل در آلمان، شاهد بمباران درسدن با بمب های آتشزا بود.
درسدن، فلورانس رود الب.
جان سالم به در برد تا داستان آن را بازگوید، با یک سبک تلگرافی و شیزوفرنیک، همان سبک داستانهای ترالفا مادور، که بشقاب پرنده های آن صلح به ارمغان می آورند.»
سبک شیزوفرنیک داستان ناشی از وضعیت خاص شخصیت اصلی آن، بیلی پیل گریم است که در واقع تجربه حضور نویسنده در جنگ دوم جهانی را بازسازی می کند :
« گوش کنید:
بیل پیل گریم، در بعد زمان ، چند پاره شده است.
وقتی بیلی به خواب رفت، مرد زن مرده پیری بود و شب عروسی خود بیدار شد. در سال 1955 از میان دری گذشت و در سال 1963 از در دیگری بیرون آمد. از میان همان در عبورکرد و خود را در سال 1963 یافت. می گوید بارها تولد و مرگ خود را دیده است و از سر اتفاق به دیدار حوادث بین مرگ و تولد خود رفته است.»39
بیلی که به طرزی معجزه آسا در بمباران درسدن زنده مانده است، بار دیگر در سال 1968 از حادثه سقوط یک هواپیمای مسافری جان سالم بدر می برد. بیلی که تنها مسافر نجات یافته است، پس از بهبودی ادعا می کند که در سال 1967، سرنشینان یک بشقاب پرنده او را دزدیده و به سیاره ای به نام ترافالمادور برده اند و در آنجا برای تماشای اهالی آن سیاره، در زیر حبابی شیشه ای گذاشته اند.
پیل گریم یعنی زائر، و بیلی مسافری دائمی است. او در لحظه، بین زمین وترافالمادور، و بین سالیان مختلف جابجا می شود و به همین دلیل روایت داستان ـ همانند شخصیت اوـ شیزوفرنیک و تکه پاره است.
از نکات جالب توجه در سلاخ خانه شماره پنج، ترجیع بندی است که نه تغییر راوی ونه تغییر زمان و فضا برآن تاثیری ندارد. این ترجیع بند در واقع تکیه کلامی است که هر کجا موضوع مرگ و میردر میان باشد ـ و تعداد آن در سلاخ خانه شماره پنج سر به جهنم می زند ـ بلافاصله بکار می رود:
« بله، رسم روزگار چنین است.»!
سلاخ خانه شماره پنج داستانی پست مدرن، و ـ به همین مناسبت ـ دارای روایتی از هم گسیخته است. این داستان فاقد سه وحدت ارسطویی یعنی وحدت زمان و مکان و موضوع است؛ با این وجود چیزی دارد که به آن انسجام و یکپارچگی می بخشد وآن، وحدت سبک و لحن است. ترجیع بندِ « بله، رسم روزگار چنین است»، عنصری است که ونه گات به همراه عناصر دیگر، از جمله طنزی نمایان و موثر، به منظور ایجاد لحنی واحد و یکدست در سلاخ خانه شماره پنج مورد استفاده قرار داده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: سلاخ خانه شماره پنج، ترجمه ی علی اصغر بهرامی، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.
*منبع : http://en.wikipedia.org/wiki/Dresden