
زاویه دید در داستان پس از تاریکی، اثر هاروکی موراکامی، زاویه دید دوربین است؛ یک دوربین خود کارو سخن گو! و طبعاً بی طرف و غیر مداخله گر.
پس از تاریکی در واقع دو داستان مجزا درمورد دو خواهر؛ ماری و اری آسایی است که تنها در پایان با یکدیگر تلاقی می کنند. گرچه اسامی ماری و اری ـ به تأکید نویسنده ـ تنها در هجای اول با هم فرق می کند، اما آنها دو شخصیت کاملا متفاوت اند .
ماری آسایی دختری نوزده ساله و نه چندان زیبا است که بنا بر تصمیم والدین نقش دختر باهوش و سخت کوش را ایفا می کند . در مقابل برای اری، خواهر بزرگتر، که دختری بسیار زیبا است، نقش سفید برفی در نظر گرفته شده است. جای او در مجلات مد و صفحه تلویزیون است که در آنجا لبخند زنان جوایز مسابقات را رو به دوربین می گیرد.
نویسنده به تناسب تفاوت دو خواهر، دو شیوه مختلف را برای بیان داستان هر یک برگزیده است. داستان ماری ماجرایی رئال است که از ساعت 11:56 شب در یک رستوران شروع می شود و در ساعت 6:52 بامداد روز بعد در اتاق خواهر بزرگتر و در کنار او به اتمام می رسد. در مقابل داستان اری چه در شکل و چه در محتوا کاملا سوررئال است. او از دو ماه قبل به طور ارادی به خواب رفته است. ماجرای اری به رویا یا کابوسی شبیه است که در خواب دیده می شود و در این رویا، تلویزیون اتاق او نقشی اساسی دارد.
دو خواهر با آن که زیر یک سقف، در خانه پدری زندگی می کنند اما هیچ یک نمی داند دیگری روزش را چکونه می گذراند، به چه چیز هایی فکر می کند، یا چه کسانی را می بیند. در یک کلام آن دو با یکدیگر بیگانه اند.
ماری که در مقایسه با خواهر بزرگ تر همیشه خود را طرف دست پائین فرض می کرده و علت سردی روابط اری با خود را شهرت و محبوبیت او می دانسته، در گفتگوی تصادفی با تاکاهاشی، دوست سابق اری، در می یابد موضوع از دید خواهر، درست عکس آن است که او تصور می کرده است :
«...خب، پس اری همه رازهایش را بهت گفت.»
«آره. یا شاید بهتر است بگویم چیزهای خصوصی را بهم گفت.»
...«مثلا»
...«مثلا گفت آرزو دارد به تو نزدیک تر شود.»
«نزدیک تر به من؟»
«احساس می کرد تو عمدا بین دوتاتان یک جوری فاصله گذاشتی. البته از وقتی به سن معینی رسیدی.»
...« دلم می خواهد می توانستم به اری نزدیک تر باشم. بخصوص در اوایل جوانی دلم می خواست بهترین دوستش باشم. البته تا حدی ستایشش می کردم: این قسمتی از دوستی بود. اما حتی آن وقت ها هم سرش دیوانه وار گرم بود. مدل شدن برای روی جلد مجلات دخترانه، هزار جور درس و آن همه آدم توی دست و پایش . دیگر جایی برای من باقی نمی ماند. به عبارت دیگر وقتی بیشتر از همیشه به او احتیاج داشتم، کمترین فراغت را برای جواب دادن به نیازم داشت.»
...« وقتی با اری صحبت می کردم، یک هو ... به نظرم رسید هر وقت صحبت تو به میان می آید، یک جور مبهمی دستخوش عقده می شود.»
« عقده؟ اری نسبت به من؟»
« اوهون»
« نه بر عکس؟»
« نه . نه بر عکس.»
« چی تو را به این فکر می اندازد؟»
« خب ببین تو خواهر کوچکی، اما همیشه از آنچه برای خوت می خواستی تصویر دقیق و روشنی داشتی. هر وقت دلت می خواست نه می گفتی و همه چیز را به میل خودت انجام می دادی. اما اری نمی توانست. از زمان بچگی کارش بازی کردن نقشی بود که برایش تعیین شده...»
اری سرگشته و پریشان از شنیدن داستان خواهر بزرگتر، و نگران از طولانی شدن خواب او، در فصل 4:33 که نقطه اوج داستان، که نام آن همانند سایر فصلها، ساعت رخ دادن ماجرای آن فصل است، راز خود را با کوروگی، زن نظافتچی هتل می گوید. پیشنهاد کوروگی برای تغییر وضعیت دو خواهر ساده و در عین حال شگفت انگیز است:
« شاید حالا بهش نزدیک نباشی، اما مطمئنم که زمانی بودی. سعی کن وقتی را به یادت بیاید که بهش نزدیک بودی و فاصله ای بینتان نبود. شاید حالا نتوانی به چیز درستی فکر کنی، اما اگر خیلی سعی کنی یادت می آید. هر چه باشد تو و او از یک خانواده اید. کلی گذشته مشترک با هم دارید. حد اقل باید یک خاطره این جوری گوشه کناری قایم شده باشد.»
«... به نظرم خاطره ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می سوزانند...»
«... پس خیلی سعی کن ماری. سعی کن هر چه توانستی در باره خواهرت یادت بیاید. این سوخت مهمی می شود. برای تو و شاید هم برای خواهرت.»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: پس از تاریکی، هاروکی موراکامی، ترجمه ی مهدی غبرایی، انتشارات نیکو نشر.

بعد از«نفرین ابدی بر خواننده این برگها»؛ ردای یونانی، اثر آملی نوتومب، دومین داستانی است که این اواخر به شیوه متن پیاده شده از روی نوار مکالمات خوانده ام. اگر بخشهای بیدار شدن پس از عمل جراحی (صفحه ۷) و بیدارشدن در خانه در پایان این داستان ـ که جمعا کمتر از دو صفحه هستند ـ را مستثنا کنیم ، ردای یونانی داستانی است بدون راوی!
ردای یونانی اثری علمی تخیلی است که در آن شخصیت اصلی زن داستان، بعد از یک عمل جراحی در سال ۱۹۹۵ ، به سال ۲۵۸۰ برده می شود .
در سال ۲۵۸۰ چنان که املی نوتومب تجسم یا به منظور بیان دیدگاه های خود، طراحی کرده است؛ انرژی، اصلی ترین مسئله جهان است. کشوری وجود ندارد، و تقسیم بندی جغرافیایی، جای خود را به دسته بندی تنها بر اساس یکی از دو موقعیت«لووان» و «لوپونان» داده است. معیار دسته بندی آدمها ضریب هوشی آنها است؛ زیر ۵۰ ها آدم حساب نمی شوند و بنابر این اسم انتزاعی« قیف» بر آنها گذاشته می شود. نام ۵۰ تا ۸۰ ها چغندر است. ۸۰ تا ۱۰۰ ها که ۹۰ درصد جمعیت اند، تنها ۸۰ الی ۱۰۰ نامیده می شوند. ۱۰۰ الی ۱۲۰ ها تو خالی ها هستند. ۱۲۰ الی ۱۳۰ بر گزیدگان کو چک اند. ۱۳۰ الی ۱۵۰ ها پزشک و مهندس اند. ۱۵۰ الی۱۹۰ فیزیک دان و ریاضی دانند. بالای ۱۹۰ ها که سلسیوس، شخصیت مرد طرف مقابل خانم شخصیت اصلی یکی از آن هاست، بزرگان نامیده می شوند.
حکومت در دست شورایی از بزرگان است که در راس آن شخص« فرمانروای مستبد» قرار دارد ـ که باتوجه به قراین، احتمالا معادل « جبار» در دولت شهر باستانی آتن آست. و جالب آن است که ضریب هوشی فرمانروای مستبد،۱۴۰ است.
طبقات پائین، همانند نظام باستانی کاستی هندوستان، نجس ها هستند. زنان نجس نهنگها را می دوشند که منبع اصلی تولید گوشت و شیر اند و به شتر مرغها غذا می دهند که برای تولید تخم مرغ (یا تخم شتر مرغ) پرورش داده می شوند. کارگرها متعلق به طبقه بالاتر و همانند زمان ما مسئول راه اندازی ماشین ها هستند. و کسانی که به درد هیچ کاری نمی خورند در کارخانه جدول کلمات متقاطع کار می کنند.
در بازی با زمانی که آملی نوتومب در ردای یونانی انجام می دهد ؛ سه تاریخ کلیدی وجود دارد؛ سال ۷۹ میلادی که شهر رومی پمپی زیر گدازه و خاکستر آتشفشان کوه وزوو دفن شد و زمان گذشته است، سال۱۹۹۵ که زمان حال است و شخصیت اصلی و بدون نام داستان در روز ۸ می آن تن به تیغ جراحی می سپارد و سال ۲۸۵۰ که شخصیت اصلی پس از عمل جراحی از روز ۲۷ می آن سال سر در آورده است.
شخصیت اصلی داستان نویسنده ای است که روز پیش از عمل جراحی، فرضیه ای را مطرح می کند که بر آن اساس نیروهایی از آینده ای نامعلوم آتشفشان وزوو را به منظور دفن نمودن شهر پمپی و حفظ آن برای آینده فعال نموده اند. سلسیوس، همان نابغه ای است که در آینده آن بلا را بر سر پمپی آورده ـ یا درست تر، می آورد. و اوست که برای جلوگیری از بر ملا شدن راز خود، شخصیت اصلی را به قرن بیست و ششم منتقل می نماید .
ردای یونانی را زهرا سدیدی به فارسی برگردانده و انتشارات کتاب روشن منتشر کرده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: ردای یونانی، آملی نوتومب، ترجمه ی زهرا سدیدی، کتاب روشن.

پایان یک ماموریت رمانی است از هاینریش بل.
مترجم پایان یک ماموریت، ناتالی چوبینه، در مقدمه خود این داستان را از جهاتی با دو اثر دیگر نویسنده: «آبروی از دست رفته کاترینا بلوم» و «شبکه امنیتی» مقایسه کرده است. از منظری دیگر اما در میان آثار پر تعداد بل، پایان یک ماموریت بیش از همه به سیمای زنی در میان جمع شبیه است و این شباهت به حدی است که می توان ادعا کرد، او در خلق سیمای زنی در میان جمع، تجربه خود در نوشتن پایان یک ماموریت که اثر بلافاصله پیش از آن است را بسط و گسترش داده است.
چنان که قبلا (در این لینک) نوشته ام؛ راوی سیمای زنی در میان جمع، همانند یک خبرنگار یا یک بازپرس، در جستجوی گذشته شخصیت اصلی آن داستان، لنی فایفر، به سراغ افرادی می رود که به نحوی به او مربوط بوده اند. خواننده از خلال گفتگو های راوی با هریک از آن شهود یا مطلعین، اطلاعات تازه ای در مورد لنی به دست می آورد و به این ترتیب همزمان با پیشرفت داستان، تصویر لنی فایفرـ که نویسنده در ابتدای داستان طرحی کلی و سریع از او به دست داده است ـ در ذهن خواننده کامل تر و دقیق تر می شود.
پایان یک ماموریت، ماجرای محاکمه پدر و پسری است که در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، یک خودرو متعلق به ارتش آلمان را در مراسمی شبه آئینی آتش زده اند. در همان صفحه اول داستان، ما ازحکمی که قاضی پرونده ـ در آخرین قضاوت پیش از بازنشستگی خود ـ در مورد متهمین صادر کرده است مطلع می شویم، و بلا فاصله با یک فلاش بک کوتاه در جریان محاکمه قرار می گیریم. در طول مدت محاکمه که با اصرار زیاد در مدت یک روز ـ ولو تا دقایقی پس از نیمه شب ـ به انجام می رسد؛کارشناسان و شهود، یک یک در جایگاه مخصوص حاضر می شوند و در مورد حادثه و متهمین، گرول پدر و پسر،گواهی می دهند. با هر شهادت یا اظهار نظر کارشناسی، خواننده هر چه بیشتر با گرول ها آشنا می شود و ـ همانند اتفاقی که درمورد لنی فایفر در سیمای زنی در میان جمع می افتد ـ با آنها احساس تفاهم می کند.
شباهت دیگر دو داستان در تنوع شخصیتهای آن ها است. شخصیتهای پایان یک ماموریت همچون سیمای زنی در میان جمع ـ گرچه در تعدادی کمترـ از طیفی وسیع و متنوع و به گونه ای انتخاب شده اند که بتوانند نماینده تمام آلمان باشند.
انسان دوستی و اخلاق گرایی واغراق دراماتیک در خدمت این دو، که ویژگی مشترک آثار هاینریش بل است؛ در پایان یک ماموریت نیز وضوح به چشم می خورند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان یک ماموریت، هاینریش بل، ترجمه ی ناتالی چوبینه، ناشران: سپیده سحر و پیام امروز.
دو چیز بر شیوه هنری ونسان ون گوک تاثیر قاطع گذاشته است؛ آثارنقاش فرانسوی، ژان فرانسوا میه و امپرسیونیسم. ون گوک در نیمه اول زندگی کوتاه ده ساله هنری خود، موضوع آثار عمدتا طراحی اش را به تبعیت از میه، از میان صحنه های زندگی روستایی بر می گزید و در نیمه دوم؛ تابلو های خود را همچون امپرسیونیستها رنگ آمیزی می کرد.
تاثیر ون گوک از میه از همان نخستین طرح هایش چنان آشکار است که بعضی گفته اند که او در اثر دیدن آثار میه، تصمیم گرفته است که به صورت حرفه ای به نقاشی بپردازد. من نمی دانم این گفته چه میزان معتبر است اما آن چه مستند به نامه ای از او به برادرش تئو می توان گفت، آن است که ون گوک میه را مرشد و معلم همه نقاشان جوان و از جمله خود می دانسته و چنان نسبت به این استاد پیشکسوت احساس ارادت توام با صمیمیت داشته که از او با عنوان «بابا میه» یاد می کرده است.
میه از نقاشان مکتب باربیزون است که پل بین رمانتیسیسم و رئالیسم ـ و به نظر برخی، پایه گذاران مکتب رئالیسم در نقاشی ـ محسوب می شوند. آن چه آثار میه و سایر نقاشان باربیزون را از پیشینیان آنان جدا می کند نه شیوه متفاوت کار، بلکه موضوع متفاوتی است که آنها برای آثار خویش برگزیدند؛ یعنی طبیعت و زندگی دهقانان. در تاریخ نقاشی تا پیش از میه هرگز موضوعات دهقانی از آن اهمیتی برخوردار نبوده است که میه به آن بخشید و صحنه های کار روزانه روستایی مثل دروی محصول، چراندن دام، چیدن میوه و بذر افشانی هرگز با چنان شکوهی به تصویر در نیامده بود که در آثار میه می توان دید.
میه تابلوی مشهوری دارد به نام بذر افشان(sower). در این تابلوی مربوط به سال 1850 (سه سال پیش از تولد ون گوک)، مردی را می بینیم که بر زمینی شیب دار و شخم خورده ، با گامهای بلند رو به پائین در حال حرکت است. مرد کلاه بر سر دارد، توبره بذر را بر شانه چپ خود حمایل کرده و با دست راست گشوده خود مشغول پاشیدن بذر است. خورشید همانند بسیاری دیگر از آثار میه در ساعت پایان کار روزانه در افق در حال غروب کردن است و در پس زمینه در وضعیتی کاملا ضد نور، مردی گاوآهنی را با دو گاو رو به بالا می راند. شیوه قلم زنی بذر افشان، ایمپاستو یا همان رنگ گذاری ضخیم است که امکان نمایش جزئیات را به نقاش نمی دهد.

ژان فرانسوا میه، بذر افشان،۱۸۵۰
ون گوک کار جدی طراحی را از سال ۱۸۸۱ آغاز کرد. از نخستین آثار او، طرحی مدادی است که ون گوک آن را در آوریل آن سال از روی تصویر چاپی بذر افشان میه کشیده و اکنون در موزه ای به نام او در آمستردام نگهداری می شود.
این اولین بذر افشان ون گوک، طرحی نسبتا وفادارانه است. بعضی از جزئیاتی را که در تصاویر موجود از تابلوی میه نمی توان به دقت دریافت ـ ازجمله مرد و دو گاو در پس زمینه ـ در طرح ون گوک دیده می شوند. از نکات جالب توجه این طرح، شیوه سایه زدن زمین و آسمان است که بی شباهت به روش قلم زنی نیست که ون گوک بعد ها در تابلو های رنگ و روغن خود به کار برد و بیش از هر چیز دیگر به مشخصه آثار او تبدیلشد.
_F_830_JH_1.jpg)
ون گوک، بذر افشان، آوریل۱۸۸۱
ون گوک پس از آوریل ۱۸۸۱ و تا آخرین ماههای زندگی خود سی اثر طراحی و نقاشی دیگر با موضوع بذر افشان خلق کرد که تاثیر میه در اکثر آنها قابل ردیابی است. از این سی اثر او به ترتیب نه اثر دیگر را در سال ۱۸۸۱، سه اثر را در۱۸۸۲، سه اثررا در ۱۸۸۳، دو اثررا در ۱۸۸۴، یازده اثر را در ۱۸۸۸، و دو اثر آخر را در اکتبر و نوامبر ۱۸۸۹، یعنی تنها چند ماه پیش از خود کشی منجر به مرگ در ژوئیه ۱۸۹۰ پدید آورده است و جالب آن که ازاین میان، او دو بذر افشان آخر خود را همانند اولین آنها از روی تصویرچاپی تابلوی میه کشیده است.
آخرین بذر افشانهای ون گوک دو تابلوی رنگ و روغن اند که هر دو مربوط به دوره اقامت او در آسایشگاه روانی سنت رمی اند و شیوه قلم زنی خاص ون گوک به خصوص در اولی به وضوح قابل مشاهده است.
ون گوک، بذر افشان، اکتبر۱۸۸۹

ون گوک، بذر افشان، نوامبر۱۸۸۹
ون گوک که در طول عمر کوتاه هنری خود با شوری زاید الوصف بیش از۱۱۰۰ طرح و بالغ بر ۹۰۰ تابلوی نقاشی آفرید، مقارن دوره خلق دو بذر افشان آخر خود در نامه ای ازآسایشگاه سنت رمی چنین نوشته است:
« اگر کسی قطعه ای از بتهوون را بنوازد، این کار را بر اساس برداشت شخصی خود انجام می دهد. در موسیقی، و به خصوص در آواز، این برداشت شخصی را حتما باید به حساب آورد... در هر حال به خصوص اکنون که من بیمارم، تلاش می کنم تا چیزی بیافرینم که به من آرامش دهد. من تصویر سیاه و سفیدی از دلاکروا یا میه را پیش رویم می گذارم تا از آن به عنوان موضوع کارم استفاده کنم بعد رنگها را بداهه سازی می کنم... اینها [در حقیقت] برداشت های شخصی من از آن آثارند »

از ر.ک.نارایان، نویسنده برجسته هندی، به همت مهدی غبرایی دو اثر به فارسی ترجمه شده است؛ «راهنما» و «کارشناش»، یا چنان چه نام کامل این داستان است، «کارشناس مالی».
ویژگی مشترک هر دو اثرـ و چنانچه از نقد و نظرات موجود بر می آید تمامی آثار داستانی نارایان ـ به کار گیری نثری روان و طنزی شیرین، در بیان دیدگاه های عمیقا عر فانی نویسنده است .
در داستان راهنما، شاهد دگردیسی یک مجرم به یک قدیس هستیم ـ و چرا نه؟ مگر به قول هرمان هسه؛ دزد در بودا همان قدر حضور ندارد که بودا در دزد! ـ و در کارشناس، نارایان این آموزه عرفانی، که قناعت پیشگی لازمه داشتن آرامش است را دست مایه خلق داستان خود قرارداده است.
نام شخصیت اصلی کارشناس؛ مارگایا است. مارگایا در شهرخیالی مالگودی، در سایه یک درخت انجیرهندی که روبروی یک بانک رهنی قرار دارد، در مقابل دریافت مبلغ ناچیزی که روستائیان به او می پردازند به آنها کمک کند تا با عبور از موانع اداری از آن بانک وام بگیرند. ابزار کار مارگایا، شامل یک دوات، یک قلم، یک کاغذ خشک کن، یک دفترچه و چند برگه درخواست وام است که در یک صندوقچه حلبی با خود حمل می کند.
رئیس بانک مارگایا را تهدید می کند که علیه او به به پلیس متوسل خواهد شد. مارگایا خسته از شغل کم در آمد و بی ثبات خود، در آرزوی ثروتمند شدن از کاهنی کمک می خواهد و ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: کارشناس، ر.ک.نارایان، مهدی غبرایی، کتاب سرای نیک.