مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

درس های یونانی


درس های یونانی داستان شاعرانه ای است جذاب و باشکوه با ساختاری ظریف و دقیق و زبان و بیانی بسیار مناسب از هان کانگ.

داستان بیست و دو فصل دارد که به ترتیب شامل فصل های یک تا بیست و یک و فصل پایانی صفر است. از مجموع فصل ها هشت فصل  علاوه بر شماره اسم هم دارند.

فصل کوتاه یک، که راوی آن خود نویسنده است، وصیت بورخس است برای نوشته ی روی سنگ قبرش:« او شمشیر را گرفت و تیغه ی برهنه را میان آنها نهاد.»این نوشته بر گرفته از حماسه ای اسکاندیناویایی است. در نخستین و آخرین شبی که یک زن و مرد با هم گذراندند شمشیری تا سپیده دمان میان آنها نهاده شده بود. هان کانگ در تفسیرش بر یادداشت سنگ قبر بورخس معتقد است اشاره ی آن شمشیر به نابینایی بورخس است؛ چیزی که او را دنیا جدا می کرد. این فصل کارکردی نمادین دارد که می تواند به فهم کلی داستان و به ویژه پایان آن کمک کند.

شخصیت اصلی بدون نام داستان زن جوانی است که در شروع فصل دو که اسمش سکوت است دستهایش را جلوی سینه به هم چسبانده و با اخم به تخته سیاه نگاه می کند. در سطر بعد شخصیت مقابل زن معرفی می شود؛ مردی او هم بدون اسم با عینکی ته استکانی که از زن می خواهد نوشته ی روی تخته را بخواند.

در همان فصل دو معلوم می شود زن شش ماه قبل مادرش را از دست داده، قبل از آن از همسرش جدا شده، و سرانجام حضانت پسر هشت ساله اش را از دست داده و از همه مهمتر پس  از دور شدن فرزند، قدرت تکلمش را از دست داده است. زن مدتی به روان درمانی پرداخته که جز سوء تفاهم با پزشک معالجش حاصلی نداشته است. او تصمیم گرفته به عنوان راه حل در کلاس درس یونانی باستان شرکت کند که زبانی است مرده و تنها به کار خواندن کلاسیک های یونانی می آید.

زن پیش از این یک بار دیگر در شانزده سالگی توان سخن گفتن را از دست داده بود. آن بار پس از مدتها معالجه ی بی ثمر کلمه ای از زبان بیگانه ی فرانسوی تکلم را به او بازگردانده بود.  این بار او زبان بیگانه تری را برای خود تجویز کرده، شاید به این دلیل که بیماریش را عمیق تر و جدی تر از پیش ارزیابی کرده است. اگر برای زن امکان می داشت زبان های بیگانه تری با خطی نا آشنا تر مثل برمه ای یا سانسکریت را انتخاب می کرد اما به آموزش چنین زبان هایی دسترسی نداشته است. دوره ی آموزش یونانی در دانشگاهی خصوصی برگزار می شود و مدرس آن همان مرد با عینک ته استکانی است.

فصل سوم و تعداد دیگری از فصل ها به مرد عینکی اختصاص دارد و بر خلاف فصل های دوم و دیگر فصل هایی مربوط به زن که توسط دانای کل روایت می شود ، توسط خود او روایت می شود. انتخاب  راوی دانای کل برای شخصیتی که قدرت تکلم ندارد انتخاب به جایی است و اساساً نوع راوی ها و شیوه ی روایت از امتیازات این داستان است.

مرد هم مثل زن مشکلی دارد. مشکل او کم بینایی پیش رونده است که از نوجوانی به آن پی برده است. در زمان روایت او حتی با عینک ته استکانی هم دید کامل ندارد و می داند که تا چندی بعد همین مقدار بینایی را نیز از دست خواهد داد.

ترکیب زنی فاقد تکلم و مردی در آستانه ی نابینایی ترکیبی بسیار جالب توجه است که بعید است با هیچ ترتیب و ترکیب دیگری برای خلق داستانی چنین تاثیر گزار  قابل جایگزینی باشد.

مرد، آدمی گذشته گراست و این امر برای کسی که آینده ای تاریک در انتظار اوست امری معقول است. او در بخش های خود بدون رعایت نظم و ترتیب زمانی به گذشته ی خود می پردازد. مرد از نوجوانی به همراه خانواده مقیم آلمان بوده اما در بزرگسالی به دلایلی که نوعاً مهاجران را آزار می دهد تنهایی به کشور خود کره و شهر سئول که محل رخدادهای داستان است باز گشته است. او در نوجوانی عشقی را تجربه کرده که هنوز خاطره ی آن را گرامی می دارد:« در واقع آن شب ها مملو از شیرینی بود که می دانم هرگز دوباره تجربه نخواهم کرد. آن موقع بود که برای اولین بار فهمیدم عاشق شدن مثل جن زدگی می ماند. صبح حتی قبل از این که چشم هایم را بازکنم زیر پلک هایم بودی. وقتی چشمانم را می گشودم بلافاصله روی سقف، جالباسی، شیشه ی پنجره، خیابان، دوردست های آسمان ضاهر می شدی و مثل نور رنگارنگ می درخشیدی. تو مرا تسخیر کردی...»

مرد به دلیل وضعیت بینای اش فردی گوشه گیر است و تمایلی به جلب توجه دیگران ندارد و این یکی از وجوه مشترک او با زن است که به نحوی پیچیده تر در تنهایی خود غرق شده است:« این سکوت ربطی به تارهای صوتی و ظرفیت ریه نداشت، فقط دوست نداشت فضا را اشغال کند. هرکس بر مبنای توده ی بدنی اش مقدار مشخصی از فضای فیزیکی را اشغال می کند، اما صدا فراتر می رود. او تمایلی به انتشار خودش نداشت.»

مرد در شروع دوره از عدم توانایی تکلم زن بی اطلاع است و چنان که معمول معلمین است گاهی از او سئوالی می پرسد امّا هیچ واکنشی از او نمی بیند. در مرحله ی بعد وقتی متوجه مشکل او می شود فکر می کند او فردی کر و لال است.

 در جریان کلاس ها بر اثر فضولی یک همکلاسی مرد متوجه می شود که زن اشعاری به یونانی می نویسد. او از زن می خواهد تا شعرش را نشان دهد. زن با نگاهی او را میخکوب می کند و از کلاس خارج می شود. مرد از پی او می دود، بازویش را می گیرد و با زبان اشاره ی آلمانی از او عذرخواهی می کند. و البته که زن از زبان اشاره ی آلمانی چیزی نمی داند.

برخورد بعدی جدی این دو امّا از نوعی دیگر و در زمانی رخ می دهد که که پرنده ای سرگردان و وحشت زده با حضور نمادین خود در راه پله ی دانشکده در ساعتی خالی از جمعیت آن را رقم می زند. حدود یک سوم پایانی که اوج شاعرانه و باشکوه داستان در آن اتفاق می افتد به کمتر از نصف روزِ پس از این ماجرا اختصاص دارد.

درس های یونانی داستانی پر از نماد پردازی و قرینه سازی است. ماجرای وصیت بورخس در پایان داستان قرینه ای دارد و مقدمه ی آن نوشتن حروف با نوک انگشت توسط زن بر کف دست مرد به منظور بیان مطلب است. جمله ی آغاز فصل دو نیز در شروع فصل پایانی صفر که شعری هشت بندی است با اندکی تفاوت تکرار شده است؛ تفاوتی که مربوط به ضمیر انتخابی برای زن است و کلیدی است برای فهم، یا بهتر است گفته شود شکل گیری تصوری برای پایان داستان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: درس های یونانی، هان کانگ، ترجمه ی فریبا عرب زاده، نشر لگا.

 

یخبندان


یخبندان نخستین و یکی از طولانی ترین رمان های توماس برنهارد است.

راوی بدون نام داستان انترن جوانی است که از سوی استادش، اشتراخ، که دستیار جراحی است مأموریت پیدا می کند تا به روستای دورافتاده ی ونگ در دامنه ی آلپ برود تا برادر او را که نقاشی منزویست و مدتهاست در آنجا در مسافرخانه ای محقر در قعر یک دره مقیم است زیر نظر بگیرد و یافته هایش را با ذکر تمام جزئیات برایش گزارش کند.

سفر راوی در زمستان انجام می شود و بیست و هفت روز به طول می انجامد  که هر روز آن یک فصل داستان است. راوی در همان مهمانسرای محل اقامت اشتراخ نقاش ساکن می شود و خود را دانشجوی وکالت معرفی می کند. او بلافاصله پس از حضور در مهمانسرا با اشتراخ طرح دوستی می ریزد و در قدم زدن های روزانه همراه او می شود. نقاش به رغم آن که با محیط کاملا آشناست و قاعدتاً باید همراه یا جلوتر از راوی حرکت کند از همان ابتدا از او می خواهد که جلوتر حرکت کند و خود با چوبدستی که همیشه به همراه دارد از پی او حرکت می کند.   

یخبندان همانند داستان های بعدی برنهارد اثری بدون طرح، امّا بر خلاف بقیه، چنان که گفته شد، دارای فصل بندی است. علاوه بر بیست و هفت فصلی که هرکدام مربوط به یک روز است، فصلِ جداگانه ی ماقبل آخر حاوی نامه های راوی به استادش است.

 متن داستان ترکیبی است از روایت اول شخص و تعدادی کثیر و غیر قابل شمارش از نقل قول های مستقیم و غیر مستقیم از انواع عادی و آزاد عمدتاً از اشتراخ نقاش که به نحوی جالب توجه در یکدیگر ادغام شده اند و بافتی سرگیجه آور و دلهره آمیز ایجاد کرده اند. اشتراخ فردی نهیلیست، خود بیمارانگار و مالیخولیایی است. ترکیب وجودی او به قول خودش یک چهارم آموزش، یک چهارم انزجار، یک چهارم ضعف و سستی و یک چهارم باقی مانده «دیگر نه و هنوز نه» است.

او مرتباً در حال سخن گفتن درمورد هرچیز و همه چیز است، اما به شکلی که راوی نمی داند چطور باید آن را ثبت و ضبط کند. سخن گفتن او به قول راوی مثل ریزش سنگ است که بر سر او آوار می شود « فریاد سهمگین مضحکه ای است که برای خودش و جهان ابداع کرده است». زبان او « زبان عضله ی قلب است، زبانی پلید و شرارت بار ... تحقیر نفسی است موزون زیر ستون های شنوایی» زبان او «قعر کاذب زبان است، بهشت و جهنم زبان، طغیان رودخانه هاست، منافذ کلامی بخار آلود مغزهایی که در در نا امیدی بی شرمانه ای غوطه ورند».

 داستان علاوه بر نقاش و راوی، شخصیت های مؤثر دیگری هم دارد که عمده ترین آنها زن مهمانخانه دار، فاسق او ،سلاخ، و مهندس مسئول احداث نیروگاهی آبی در مسیر رودخانه در اعماق دره است. از نکات جالب توجه یخبندان پس زمینه ی سرد و برفی آن است. داستان پر از صحنه های مرگ انسان  و سلاخی حیوانات است. لکه های خون بر روی برف سفید که می تواند جایگزین نقاشی های ناموجود اشتراخ تلقی شود یکی از موتیف های پرتکرار داستان است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: یخبندان، توماس برنهارد، ترجمه ی زینب آرمند، نشر بیدگل. 

لحظه ی زوال


لحظه ی زوال  ناداستان عجیب و بحث بر انگیزی است از نویسنده ی پست مدرن و تجربی آمریکایی دیوید مارکسون.

لحظه ی زوال فاقد  سه وحدت معروف ارسطویی زمان و مکان و موضوع است وهیچکدام از عناصر اصلی یک داستان را ندارد؛ تنها چیزی که دارد نویسنده ای است که گهگاه خودی نشان می دهد و چیزهایی از خود و کتابش می گوید از جمله این که چگونه بالاخره دست به کار شده است تا یادداشت های سرسری و نامفهومی را که طی سالیان بر روی کاغذهای هفت در دوازده سانتیمتری نوشته و در دو جعبه ی کفش به هم چسبانده نگاه داشته تبدیل به کتابی کند که در دست خواننده است.

یادداشت ها شامل موارد متعدد و متنوعی عمدتاً در مورد هنر و هنرمندان و به ویژه نقاشان و موسیقی دانان است که در اثر دیگر او، معشوقه ی ویتگنشتاین نیز حضوری پر رنگ دارند. یادداشت هایی از این قبیل که  تابلویی از ماتیس نقاش یک ماه و نیم در موزه ی هنر مدرن نیویورک سر و ته آویزان شده بود بدون آن که کسی بفهمد، پدر لئوناردو داوینچی چهار زن داشته، هنری فیلدینگ منتقدان را انگل های شنیع می نامید، دلا کروا مدل یکی از چهره های کلک مدوسای ژریکو بود، عمر خیام یعنی عمر خیمه ساز، دوناتلو هنگام مرگ فلج بود و ...

یادداشت ها بدون ترتیب معینی که برای خواننده معنایی داشته باشد از پی هم آمده اند و گاه چند در میان ادامه ی یادداشت یا یادداشت های پیشین اند.

چنان که گفته شد در میان یادداشت ها تکه پاره هایی جاسازی شده است که در آنها نویسنده از خودش و کتابش می گوید. از سر هم کردن چندین یادداشت که لا به لای دیگر یادداشت ها بر خورده اند معلوم می شود که او اثرش را مونتاژی غیر خطی و ناپیوسته و کولاژ مانند می داند که بی هدف و به این امید سر هم شده اند که سر از جایی در بیاورند که خود او را هم غافلگیر کند.

در آمد کتاب از ویلم دکونیگ نقاش است و سر نخ خوبی است برای فهمیدن نوع غافلگیری مورد انتظار نویسنده: « هر نقاش باید هر از گاهی هنر نقاشی را نابود کند. سزان نابود کرد. پیکاسو هم با کوبیسم نابود کرد. پولاک هم. او تصورمان از نقاشی را یک جا به آتش کشید.»

اسم کتاب در زبان انگلیسی که زبان اصلی اثر است vanishing point  است. vanishing point در نقاشی اصطلاحی بسیار رایج به معنای نقطه ی گریز است و به نقطه ای واقع در صفحه ی تصویر یا خارج از آن اطلاق می شود که کلیه ی خطوط پرسپکتیو در آن با یکدیگر تلاقی می کنند. به نظرم نقطه ی گریز از جهات مختلف انتخاب بهتری برای عنوان کتاب در فارسی است. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: لحظه ی زوال، دیوید مارکسون، ترجمه ی مهتا سید جوادی، نشر خوب.

روز و شب


روز و شب رمان کوتاهی است از نویسنده ی نوبلیست نروژی یون فوسه.

شخصیت اصلی داستان مرد ماهیگیری است به اسم یوهانس. داستان به قرینه ی اسم دو بخشی آن دو فصل دارد. فصل نخست که کوتاه تر است به لحظه ی تولد یوهانس اختصاص دارد و دقایقی پس از آن پایان میابد. پدر یوهانس که پس از دو فرزند دختر آرزوی داشتن فرزند پسری را داشته نام پدر خود را بر او می گذارد.

فصل دوم امّا از جایی آغاز می شود که یوهانس پیرمردی بازنشسته و تنهاست. همسر او ارنا چندی پیش درگذشته  و بچه ها هر یک به راه خود رفته اند. از بین فرزندان، دختر کوچک او سینگه به اتفاق همسر و فرزندش در همان شهر کوچک بندری محل سکونت یوهانس ساکن است. سینگه از دور و نزدیک عهده دار مراقبت از پدر است.

یوهانس در آغاز فصل دوم با بدنی کوفته از خواب بر می خیزد و از آنجایی که تحمل خانه ی خالی برایش دشوار است تصمیم می گیرد تا به بندر برود و هوایی بخورد. در گردش کوتاه مدتش در خانه، به نظرش می رسد در این بین چیزی هرچند کوچک تغییر کرده است. با این وجود خانه را ترک می کند و عازم بندرگاه می شود، جایی که تغییرات بزرگتری در راه است.

آلبر کامو مطلبی به این مضمون دارد که بدون درک صحیح مرگ امکان فهم صحیح زندگی وجود ندارد. به تعبیری دیگر نگاه ما به زندگی تا حدود بسیاری تابع شیوه ی نگرش مان به مرگ است. نگرش حاکم بر داستان به موضوع زندگی و مرگ این است که ما به دنیا می آییم، می میریم و با مرگ پا در راهی تازه می گذاریم.

طرح داستانی روز و شب شبیه طرح فیلم تشریفات ساده اثر جوزپه تورناتوره است. در آنجا اتفاقی افتاده و با آن اتفاق در وضعیت شخصیت اصلی تغییری حاصل شده که بناست به کمک بازیگر نقش مقابل در پایان فیلم از آن مطلع شود.  

بازیگر نقش مقابل یوهانس در داستان دوست قدیمی او، پیتر است. پیتر چند سال پیش از آغاز فصل دوم درگذشته است و حضورش در داستان خواننده را به این صرافت می اندازد که اوضاع چنان که به نظر می رسید نیست و اتفاقی برای یوهانس افتاده است.

کارکرد مرگ از دیدگاه نویسنده صرفاً انتقال از وضعیتی به وضعیتی دیگر است. از سویی دیگر و با وضوحی کمتر به نظر می رسد فوسه با این نگرش موافق است که گذشته ی ما چیزی است که با هر اتفاق جدید تغییر می کند و شکل قطعی آن تنها در لحظه ی مرگ است که مشخص می شود و شاید از همین روست که او این لحظه را به عنوان نقطه ی ورود خوانند به گذشته ی یوهانس و گذار او به آینده ی خویش برگزیده است.

روز وشب داستانی بی زمان با زبانی ساده، مینیمال و شاعرانه با مضامین مرگ، زندگی و تنهایی است. مترجم کتاب اردشیر اسفندیاری است و انتشارات وال آن را به چاپ رسانده است.

 

گذشته ی راز آمیز


گذشته ی راز آمیز رمان حجیم خوش ساختی معمایی در ژانر دانشگاهی است از نویسنده ی معاصر مطرح آمریکایی دانا تارت.

داستان شامل یک مقدمه و دو کتاب در هشت فصل متوالی و یک فیناله یا فصل خاتمه است. راوی و شخصیت اصلی داستان پسر جوانی کالیفرنیایی است به اسم ریچارد پاپن که برای تحصیل در دانشگاه و توأماً گریز از خانه و خانواده در دانشگاه همپتدن در ورمونت نام نویسی می کند.

ریچارد در مقدمه به نحوی غیر منتظره از قتلی می گوید که توسط گروهی چهار نفره شامل خود او در حوالی دانشگاه انجام شده است. پس از آن، داستان  در فصل نخست به قبل از جنایت و چگونگی ثبت نام ریچارد در دانشگاه همپتن باز می گردد.

ریچارد که پیش از این در کالجی محلی دو سال زبان یونانی خوانده در دانشگاه همپتن تصمیم می گیرد زبان یونانی را ادامه بدهد. برای این رشته تنها یک استاد به اسم جولین مارو وجود دارد و او تنها معدودی دانشجو به انتخاب خود می پذیرد. کلاس های زبان یونانی در اتاق استاد و به دور از کلاس های دیگر دانشگاه برگزار می شود و پیش از پذیرش ریچارد تنها پنج دانشجو شامل یک دختر به اسم کامیلا و چهار پسر به اسامی چارلز، بانیریا، فرانسیس و هنری دارد. چارلز برادر دوقلوی کامیلا است.

ریچارد جوجه اردک زشت و به تعبیر دیگر وصله ی ناجور جمع است. پنج دانشجوی دیگر به لحاظ   اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به طبقات متوسط و بالا تعلق دارند در حالی که ریچارد فرزند خانواده ای از همه نظر ضعیف است. او فردی افسرده مزاج و گوشه گیر و راوی غیر قابل اعتماد است.

ستاره ی این جمع شش نفره و مغز متفکر گروه، هنری است که در مقدمه معلوم می شود نقشه ی ساده ی او در جریان قتل موفقیت آمیز بوده است. هنری پسری خوش تیپ و با فرهنگ از خانواده ای ثروتمند است. هنری عاشق یونانی و لاتین و دائماً در حال خواندن و نوشتن است.

ماجرایی قتل از پی ماجرایی دیگر رخ می دهد که بانی و ریچارد در آن غایب اند. در ماجرای نخست چهار نفر دیگر در پی کسب تجربه ای دیونیسوسی پس ازطی مراحل مختلف ریاضت و درحال خلسه در محوطه ای دورافتاده و جنگلی در موقعیتی عجیب  قرار می گیرند  که یادآور ماجرای پنتئوس، پادشاه تبس، در نمایشنامه ی باکخانت ها اثر ائوریپید است. در آن ماجرا اتفاقی شوم برای پنتئوس که مورد غضب دیونیسوس قرار گرفته می افتد که عامل اصلی آن مادر وی آگاوه است. آگاوه در آن نمایش در زمان اقدام غرق در چنان شور و جذبه ای بوده که فرزند خود را نشناخته است.

تارت پیش از این ماجرا در همان اوایل داستان در یکی از نخستین جلسات درس یونانی  که ریچارد در آن حضور دارد مقدمه چینی لازم را انجام داده است. اشاره ی جولین به دیونیسوسوس و ائوریپید در این بخش آشکار تر از آن است که بتوان نادیده اش گرفت: « یادتان می آید پیش از این چه گفتیم؟ این که چیزهای وحشتناک و مخوف، بعضی اوقات زیباترین اند؟ این ایده ای کاملا یونانی است و بسیار پرمغز. زیبایی همان وحشت است. هرچه را زیبا بنامیم در مقابلش به لرزه در می آییم. برای روح افرادی چون یونانی ها و خود ما چیزی هولناک تر و زیباتر از  ازکف دادن اختیار است؟ رهایی از زنجیرهای وجود برای لحظاتی، در هم کوبیدن خویشتن های فناپذیرمان. ائوریپیدس از ماینادس ها[ زنان پرستنده ی دیونیسوس] می گوید: سرها عقب، گلوها رو به ستارگان « بیشتر شبیه آهو تا تا انسان»، برای آزادی صرف! آواز خواندن، جیغ کشیدن رقصیدن با پای برهنه در بیشه زار در سکوت شب، همچون حیوانات، بی خبر و نا آگاه از فنا پذیری!...اگر ما به حد کافی در روح خود قوی باشیم، می توانیم نقاب را بدریم و صاف به چهره ی برهنه و مخوف زیبایی بنگریم... و از نظر من این همان فریب وحشتناک آیین دیونوسوس است، چیزی که حتی تصورش هم برای ما وحشتناک است.آتش هستی ناب.69»

چهار دوست دیگر ماجرا را از ریچارد و بانی پنهان نگه می دارند. ریچارد پس از آگاهی از موضوع نشانه هایی از آن را به یاد می آورد و تصمیم می گیرد از دوستانش حمایت کند. بانی امّا پس از آن که با خواندن مخفیانه ی یادداشت های هنری از موضوع مطلع می شود آن را به وسیله ای برای فشار آوردن به دوستانش تبدیل می کند و در این راه تا جایی پیش می رود که آنان را در معرض انتخابی عجیب و ترسناک قرار می دهد که باور پذیر کردن آن از جمله نقاط قوت داستان است.

گذشته ی راز آمیز در مجموع اثری جذاب و پرکشش با فضایی افلاطونی ـ دیونیسوسی، طرح و ساختاری خوب، ریتمی مناسب، تعلیق هایی نفس گیر و شخصیت پردازیهایی قوی  است که به احتمال بسیار تحت تأثیر زایش تراژدی نیچه است. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مشخصات کتاب: گذشته ی راز آمیز، ترجمه ی مریم مفتاحی، نشر قطره.