مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

نان سال های جوانی


نان سال های جوانی رمان کوتاه  و خواندنی هاینریش بل به طور خیلی خلاصه داستان عشق در نگاه اول و گرسنگی است. عشق پیشزمینه ی داستان و گرسنگی پسزمینه ی آن است.

در نان سال های جوانی همان طور که در اکثر کارهای بل دیده ایم، زمان وقوع ماجراهای پیشزمینه کوتاه(در اینجا یک صبح تا شب) و زمان ماجراهای پسزمینه طولانی و درحد چندین سال است. وجود پسزمینه ی تاریخی در آثار بل مسئله ای کلیدی و ناشی از این باور اوست که درک کنش آدم ها مستلزم شناخت پیشینه ی آنهاست، و چنین شناختی تنها در بستر تحولات اجتماعی و تاریخی است که دست یافتنی است.

پسزمینه ی نان سال های جوانی سالهای گرسنگی پس از جنگ دوم جهانی در آلمان است و  پیشزمینه ی آن یک روز استثنایی در زندگی شخصیت اصلی داستان، والتر فندریش، در دوران آغاز رونق اقتصادی پس از سال های گرسنگی است.

 داستان از زاویه دید ثابت فندریش روایت می شود. او هفت سال پیش از زمان روایت در شانزده سالگی درس و مدرسه  را رها کرده و به شهری بزرگ آمده است تا نان خود را در آورد. فندریش در زمان روایت تعمیر کار ماشین لباسشوی است. او در کار خود آدم موفقی است، دستش به دهانش می رسد، و بناست تا با دختر کارفرمای خود ازدواج کند.

فندریش به رغم آن که مثل  کشورش آلمان سالهای گرسنگی را پشت سر گذاشته اما از آن سال ها  ترس از گرسنگی و حرصی سیری ناپذیر برای نان در او باقی مانده است:« فکر نان تازه مرا کاملاً از خود بی‌خود می‌کرد، و من غروب‌ها ساعت‌های متمادی بی‌هدف در شهر پرسه می‌زدم و به هیچ‌چیز دیگر فکر نمی‌کردم به جز نان. چشم هایم می سوخت، زانوهایم از ضعف خم می شد و حس می کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان. من مثل آدم مرفینی ، معتاد به نان بودم... حتی حالا هم اغلب اوقات وقتی حقوقم را می گیرم... در شهر پرسه می زنم و خاطرات ترس  بیش از حد آن روزها سراسر وجودم را فرا می گیرد و من نان تازه ای را که در ویترین نانوایی قرار دارد می خرم؛ دو تا نان را که به نظرم خیلی قشنگ می رسند می خرم  و در نانوایی بعدی یکی دیگر، و نان فانتزی های کوچک برشته ی ترد دیگر؛ آن قدر نان می خرم که مجبور می شوم بعدأ بخشی از آن را برای صاحب خانه ام روی میز آشپزخانه بگذارم ... فکر این که نان ها بیات شوند مثل خوره وجودم را می خورد.» ۱۸

 داستان در صبح یک روز دوشنبه شروع می شود. فندریش در اتاقش در حال خواب و بیداری است که صاحبخانه در راهرو صدا می زند که از خانه برایش نامه رسیده و آن را از زیر در به اتاق می سراند.

نامه از پدر فندریش است و مهر پست راه آهن بر آن خورده که نشان می دهد نامه ای فوری است. پیش از این فندریش فقط دو نامه با چنین مهری دریافت کرده؛ اولی حاوی خبر مرگ مادرش و دومی باخبر تصادف پدرش.

پدر فندریش در نامه خبر داده که هدویگ، دختر دوستش، تا ساعاتی دیگر با قطار وارد می شود و از او خواسته است که به ایستگاه برود و او را به منزلی که فندریش چندی قبل به سفارش پدرش برایش اجاره کرده برساند. هدویگ بیست ساله و مجرد است و به شهر می آید تا معلم شود. فندریش بزرگ به پسرش گوشزد کرده که حتمأ چند شاخه گل هم برای هدویگ بخرد.

 فندریش به ایستگاه می رود، هدویگ را که خاطرات اندکی از کودکی او به شکل دختری نحیف و رنگ پریده با موهای بور دارد با ظاهری متفاوت نشسته بر چمدان می بینید، در همان نگاه اول به او دل می بازد و زندگی اش به مسیر دیگری می افتد:« او موهایی تیره داشت و بارانی اش  به سبزی چمن بود ... بارانی اش چنان سبز بود که فکر می کردم باید بوی چمن بدهد؛ موهایش به سیاهی سفال های سقفی بعد از ریزش باران می مانست، صورتش تقریبأ سفید روشن بود، به سفیدی رنگ نقاشی تازه... این صورت در من تأثیری عمیق گذاشت، مانند وزنه ی ماشین ضرب آهنی بود که به عوض شمش نقره بر موم فرود آید، تأثیر این سیما در من به حدی بود که گویی وجودم را مثل مته سوراخ می کند، بدون این که قطره ای خون بریزد...»۳۹

 نان سال های جوانی چند ترجمه ی فارسی به اسم های مختلف دارد. کتاب من ترجمه ی محمد اسماعیل زاده و چاپ نشر چشمه است.

منظر پریده رنگ تپه ها


منظر پریده رنگ تپه ها که نخستین رمان نویسنده ی ژاپنی تبار انگلیسی کازوئو ایشی گورو است، داستان زنی ژاپنی است به اسم اتسوکو متولد ژاپن و مقیم انگلستان با دو فرزند از دو همسر به ترتیب ژاپنی و انگلیسی که به تازگی دختر بزرگ خود(کیکو) از همسر اولش را به دلیل خودکشی او از دست داده است.

داستان تمامأ توسط شخصیت اصلی با لحنی کاملأ غیر احساسی و خنثی روایت می شود و به شکلی متداخل در دو زمان گذشته ی نزدیک و دور می گذرد که با گسل چند دهه از یکدیگر جدا شده اند. در آن چند دهه اتسوکو(خارج از داستان) با همسر دومش ازدواج کرده و به انگلستان مهاجرت کرده است.

درگذشته ی نزدیک که کتاب با آن شروع می شود، اتسوکو چند ماهی پس از مرگ دختر بزرگش، میزبان دختر دیگرش نیکی است. در گذشته ی دور او زنی جوانی است که  به اتفاق همسرش جیرو در ناگازاکیِ چند سال پس از جنگ دوم جهانی زندگی می کند و فرزند اولش کیکو را حامله است. اتسوکو در ناگازاکی با زنی به اسم ساچیکو دوست است که در تلاش است تا به کمک یک مرد آمریکایی به آمریکا مهاجرت کند. ساچیکو دختری عجیب دارد به اسم ماریکو و این دو از اشخاص محوری داستان اند. از اشخاص دیگر محوری، پدر همسر اتسوکو، اوگاتا است که در شروع داستان میهمان اتسوکو و جیرو است. اوگاتا فرهنگی بازنشسته و نماینده ی شیوه ی زندگی سنتی ژاپنی پیش از شکست آن کشور در جنگ و پذیرش اجباری برخی روش های زندگی غربی و به ویژه دموکراسی توسط ژاپنی هاست. اوگاتا برای مثال قادر به فهم و هضم این موضوع نیست که چطور می شود زنی با شوهرش بر سر این که در انتخابات به کدام یک از دو حزب رقیب رأی بدهند مشاجره و دعوا کند؛ یا چطور می شود مردی تحصیل کرده نظام آموزشی (سابق) که خود در آن تربیت یافته را زیر سئوال ببرد.

  علاوه بر تقابل سنت و تجدد که شخصیت اوگاتا و شاگرد سابق او، شیگئوماتسودا و به درجاتی کمتر اتسوکو و دختر کوچک او آن را به نمایش می گذارند، آنچه در منظر پریده رنگ تپه ها بسیار جلب توجه می کند سایه ی گسترده ای است که مرگ بر سراسر داستان انداخته است. اتسوکو علاوه بر دختر جوانش کیکو، تمام اعضای خانواده اش را در کودکی در بمباران از دست داده است. همسر اوگاتا فوت کرده است. شوهر ساچیکو در خدمت نظام کشته شده است. خانم فوجی وارا، از آشنایان اتسوکو، پسر جوانش را باز هم در خدمت نظام از دست داده است و...

 منظر پریده رنگ تپه ها را امیر امجد به زیبایی به فارسی برگردانده و انتشارات نیلا به خوبی به چاپ رسانده است.

مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد


مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد، نام رمان سبک،  خوش خوان و بسیار سرگرم کننده ای است از نویسنده ی سوئدی یوناس یوناسن  که فرزانه طاهری به فارسی برگردانده است.

داستان چنان که از اسمش پیداست ماجرای مردی صد ساله است که از پنجره ای (پنجره ی آسایشگاه سالمندانی که در آن ساکن است) فرار می کند. این اتفاق که داستان با آن شروع می شود و خاتمه می یابد در روز تولد صد سالگی مرد که اسمش آلن کارلسن است می افتد. راوی کتاب دانای کل است و داستان در دو زمان گذشته ی دور و نزدیک در فصل های مجزا می گذرد. ماجراهای گذشته ی نزدیک با فرار کارکسن در ماه مه سال۲۰۰۵ شروع می شود و کمی بیش از یک ماه به طول می انجامد. گذشته ی دور در بر دارنده ی زندگی نامه ی کارلسن از تولد او در۱۹۰۵ تا فرارش از آسایشگاه است. کتاب علاوه بر دوبخشی که یاد شد یک مؤخره ی کوتاه هم دارد که پس پیوستن گذشته های دور و نزدیک به یکدیگر، داستان را تمام می کند.

آلن کارلسن چنان که خودش را به نماینده ی دولت اندونزی معرفی می کند، می تواند دو کار را بهتر از بیشتر آدم ها انجام بدهد؛ درست کردن نوشیدنی مورد علاقه اش ودکا از شیر بز، و ساختن بمب اتم!

 کارلسن البته بمب سازی را با چیزهای ساده تر مثل دینامیت شروع کرده، و همین هنر است که باعث شده در جوانی سر و کارش  به آسایشگاه روانی  بیفتد و آنجا با این باور که عقب مانده ی ذهنی است عقیمش کنند.

کارلسن که آدمی دم غنیمتی و بیزار از سیاست است دور دنیا را گشته و در مهمترین تحولات قرن بیستم ایفای نقش کرده است. او در اسپانیا ابتدا در جبهه ی جمهوری مسئول تخریب است و سپس تصادفأ با نجات جان فرانکو به جبهه ی مقابل ملحق می شود. کارلسن کمی بعد به آمریکا می رود و تصادفأ سر از پروژه ی ساختن بمب اتم در می آورد و با هری ترومن معاون رئیس جمهور روزولت و رئیس جمهور بعدی آمریکا تکیلا می نوشد و دوستی پایداری با او به هم می رساند. او سپس  در چینِ دوره ی جنگ های داخلی بین کومین تانگ و کمونیست ها، مطابق معمول در هر دو جبهه خدمت می کند و همسر مائو را نجات می دهد. او در بازگشت از چین و پس ازعبور از همالیا به همراه تعدادی کمونیست ایرانی، در تهران گرفتار و زندانی می شود. کارلسن در بازگشت به سوئد برای پیوستن به پروژه ی اتمی روسیه به مسکو برده می شود، در آنجا خشم استالین را برمی انگیزد، سر و کارش به گولاک می افتد و...

 در گذشته ی نزدیک کارلسن پس از فرار از آسایشگاه به پست یک مجرم خطرناک می خورد و ناخواسته با باند او درگیر می شود. او در مسیر تعقیب و گریز با اشخاص محوری داستان بر خورد می کند و به اتفاق آن ها در گیر ماجرایی بسیار پیچیده و پلیسی می شود.

یوناسن کتاب را به پدر بزرگ قصه گویش تقدیم کرده که پس از پایان قصه هایش در پاسخ  نوه های حیرت زده اش که می پرسیده اند  آیا همه ی حرف هایش راست است؟ می گفته « اونایی که فقط حرف راست می زنند لایق نیستند که آدم به حرفشان گوش دهد.»

  از نخستین ماجراهای داستان می توان دریافت که مرد صد ساله... ساختی همچون قصه های بابا بزرگ نویسنده اش دارد و در آن تاریخ و تخیل، و راست و دروغ به نحوی بسیار جالب و مطبوع به هم  آمیخته اند.

 علاوه بر داستانسرایی که به قول ای. ام. فورستر مهمترین جنبه ی رمان است، مرد صد ساله در شخصیت پردازی و تیپ سازی کارلسن و شخصیت های محوری داستان که تعدادشان هم زیاد است بسیار موفق است.

 بنا به نوشته ی پشت جلد کتاب مرد صد ساله... که نخستین رمان یوناسن است در جهان با توفیقی چشمگیر روبرو شده و با انتشار ترجمه هایش در ۲۵ کشور بیش از هشت میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. چاپ فارسی کتاب در فروردین امسال توسط نشر نیلوفر انجام شده است.


داشتن و نداشتن


داشتن و نداشتن اثر ارنست همینگوی که به همراه چهار کتاب دیگر او؛ زنگ ها برای که به صدا در می آید، وداع با اسلحه، پیر مرد و دریا، و خورشید همچنان می دمد در فهرست ۱۰۰۱ کتابی که باید پیش از مردن خواند حضور دارد، رمانی است نه در حد و اندازه های آن چهار اثر دیگر، اما جالب و خواندنی با بیشتر ویژگی های که داستان های همینگوی به آنها شناخته می شود.

 داستان از چند زاویه ی دید روایت می شود که شامل چند راوی شخصیت از جمله شخصیت اصلی، که سهم بیشتری از روایت را عهده دار است و دانای کل است. علاوه بر این در شروع برخی فصل ها به شیوه ای که کمتر در داستان نویسی مرسوم است به خواننده اطلاع داده می شود که چه کسی صحبت می کند یا کدام شخص در حال فکر کردن است.

 کتاب به ترتیب سه بخش متوسط ، کوتاه و بلند دارد که اسم آنها مرکب از اسم شخصیت اصلی داستان، هری مورگان، و سه فصل بهار، پاییز و زمستان است که در پرانتز آمده اند. اسامی بخش ها در انطباق با تغییر وضعیت شخصیت اصلی انتخاب شده است و در آنها هری مورگان که مالک و کاپیتان یک کشتی کوچک است در سه موقعیت متفاوت بهاری، پاییزی و زمستانی به نمایش در آمده است.

در شروع داستان که بهار هری مورگان ـ یا چنان که اسم این بخش است هری مورگان(بهار) ـ است و توسط خود وی روایت می شود، او که در یک کافه در هاوانا نشسته، با سرسختی و غرور پیشنهاد یک گروه تبهکار را برای حمل محموله ای قاچاق بین کوبا و آمریکا رد می کند.

 در آغاز بخش بعد که پاییز است وی که به دلیل قاچاق مشروبات الکلی ـ که کار چندان خلافی هم محسوب نمی شود ـ خارج از جریان داستان مورد حمله ی گارد ساحلی قرار گرفته، با دستی گلوله خورده و به شدت صدمه دیده تلاش می کند تا کشتی آسیب دیده اش را در جایی پنهان کند و آثار جرم را از بین ببرد.

و بالاخره در ابتدای بخش زمستان که بیش از نیمی از حجم کتاب را به خود اختصاص داده است، او به دلیل مصدومیت بخش قبل یک دستش را از دست داده و کشتی اش که تنها وسیله ی کسب در آمد اوست باز هم خارج از جریان داستان توسط گارد ساحلی توقیف شده است. هری مورگان در این بخش ناگزیر پیشنهاد خلاف بسیار خطرناکی را با آگاهی از عواقب احتمالی آن می پذیرد و سرنوشتی ناگوار را برای خود و چند تن دیگر رقم می زند.

از جمله نکات جالب داشتن و نداشتن نظری است که همینگوی در آن در باره ی خودکشی و به خصوص خودکشی با اسلحه که به احتمال زیاد شکل مرگ خود اوست ابراز کرده است: « بعضی از پنجره های بلند آپارتمان یا ادارات خود را پرتاب می کردند، برخی نحو ساکت و آرام را ترجیح می دادند و در گاراژ خود در اتومبیل روشن می نشستند، و گروهی دیگر سنت دیرین را به کار می بستند و به هفت تیر کلت یا اسمیت یا وسن پناه می بردند: آلات خوش ساختی که بی خوابی را پایان می دهند، پشیمانی را تمام می کنند، سرطان را شفا می دهند، از ورشکستگی گریز می دهند، و با اندک فشار انگشت مفری برای اوضاع غیر قابل تحمل پیدا می کنند. این آلات ممتاز آمریکایی که به این آسانی حمل می شوند، این قدر تأثیرشان حتمی است، و این قدر خوب ساخته شده اند که به رؤیای آمریکایی، آنگاه که کابوس شده است خاتمه دهند، و تنها مایه ی عدم رضایت از آن، کثافتی است که باقی می ماند و خویشاوندان باید تمیز کنند.»

__________________________________

مشخصات کتاب: داشتن و نداشتن، ارنست همینگوی، ترجمه ی پرویز داریوش،انتشارات امیر کبیر.

 پی نوشت: ناصر تقوایی فیلم ناخدا خورشید را بر اساس داشتن و نداشتن ساخته است.

آمستردام


آمستردام  اثر نویسنده ی انگلیسی ایان مک یوون داستان چهار مرد شامل شوهر و سه معشوق سابق یک زن است. اسم زن مالی لین است. شوهر او مرد مسن پول داری است به اسم جورج لین و سه معشوق سابقش عبارتند از کلایو لاینلی آهنگ ساز سرشناس، ورنون هالیدی روزنامه نگاری معروف و وزیر خارجه (انگلستان) جولیان گارمونی. اشخاص محوری داستان لاینلی و هالیدی اند که سابقه ی دوستی طولانی مدتی با یکدیگر دارند .

 کتاب که تمامأ توسط دانای کل  روایت می شود و ریتمی گاه کند و گاه تند دارد، با مراسم سوزاندن جسد مالی و با حضور دوستان و آشنایان و از جمله  سه معشوق سابق او شروع می شود. مالی در اواخر عمر به بیماری فراموشی و زوال عقل مبتلا بوده و ارتباطش با دنیای بیرون از خانه و دوستان بنا به اصرار همسرش جورج قطع بوده است. در حاشیه مراسم، بگو مگویی بین لاینلی و گارمونی در می گیرد که علت ظاهری اش اختلاف عقاید سیاسی آن دو، اما در حقیقت ناشی از حسادت آنها به یکدیگر است.

در زمان شروع داستان (که جمعأ در دو سه هفته می گذرد) هر کدام از سه معشوق سابق در مهم ترین نقطه ی عطف زندگی شغلی خویش است. لاینلی سفارش ساخت سمفونی هزاره را گرفته است که بناست او را جاودانه کند؛ هالیدی سردبیری روزنامه ای در حال ورشکستگی را پذیرفته و در تلاش است تا آن را احیا کند؛ و گارمونی کاندید حزب محافظه کار(انگلستان) برای نخست وزیری است.

جورج که دل خوشی از معشوق های سابق همسرش ندارد، پس از مراسم خاکسپاری در میان وسایل مالی عکس هایی از گارمونی پیدا می کند که در تعارض جدی با عقاید و موقعیت سیاسی اوست. او عکس ها را در اختیار هالیدی می گذارد و پیشنهاد چاپ آنها را در روزنامه ی تحت سردبیری وی می دهد که خود از سهامداران آن است و با این کار هر سه معشوق سابق را دچار دردسر می کند.

 ای. ام. فورستر در سخنرانی که کتاب معروف «جنبه های رمان» حاصل آن است، در مبحث «طرح» و در مخالفت با نظر ارسطو که گفته است:« اشخاص داستان خصوصیات و خصال را عرضه می دارند لیکن شادی و ناشادی در عمل (یا آکسیون) یعنی در آن چیزی است که انجام می دهیم» می گوید:« در رمان، تمام سعادت و شوربختی آدمی صورت آکسیون به خود نمی گیرد و برای بیان خویش وسایل و راه هایی جز طرح می جوید، و نباید آن را به زور در مجرای معینی افکند.» و می افزاید:« در این کشمکش ناموفقی که طرح با اشخاص داستان دارد اشخاص اغلب به جبران شکست، ناجوانمردانه انتقام می کشند: پایان تمام رمان ها ضعیف است، و علت امر این است که طرح طلب می کند سر و ته موضوع به هر ترتیب به هم آید ... و[رمان نویس] وقتی که بدین کار می پردازد اشخاص داستان می میرند.»

اگر گفته ی فورستر را بپذیریم که پایان همه ی رمان ها ضعیف است، آمستردام داستانی است با پایانی خیلی ضعیف که در آن لاینلی و هالیدی بنا به اراده ی نویسنده  سرنوشتی غیر قابل باور و مرگبار را برای یکدیگر رقم می زنند.

خالق آمستردام ایان مک یوون نوسنده ای آشنا به موسیقی و صاحب قریحه است که به دفعات در فهرست نهایی بوکر حضور داشته و این جایزه را در سال ۱۹۹۸ برای نوشتن آمستردام از آن خود کرده است. کتاب را میلاد زکریا به فارسی برگردانده و نشر افق چاپ و منتشر کرده است.