
« از مردی بپرهیزید که با کوشش بسیار در کار آموختن چیزی است، آن چیز را می آموزد، و می بیند از گذشته خردمند تر نشده است. این شخص به شکلی جنایت کارانه از مردمانی بیزار است که جاهل اند اما برای نیل به جهالت خود راه دراز و سختی را طی نکرده اند.»
گهواره ی گربه، فصل ۱۲۴، نقل از اسفار باکونون
گهواره ی گربه که چهارمین رمان کورت ونه گات و حاصل تجربه ی او در شغل تبلیغات چی شرکت جنرال الکتریک است داستانی علمی تخیلی، پست مدرن، و ـ به قول ساندی تلگراف در پشت جلد کتاب ـ همچون هزار و یک شب پوست پیازی و تودرتوست.
کتاب شروعی ملویلی دارد*:« به من بگویید جونا» و بلافاصله ونه گاتی می شود:« پدر و مادرم که جونا می گفتند، یا تقریباً جونا می گفتند. می گفتند جان**.».
جان یا جونا شخصیت اصلی و راوی گهواره ی گربه است. او مردی باکونونیست است. باکونون که ونه گات اسمش را با دستکاری اسم فامیل آنارشیست معروف میخائیل باکونین درست کرده، مصلحی خیالی با کتاب مقدسی در حال نوشته شدن و طبعاً در حال ازدیاد حجم و پیروانی عمدتاً در میان اهالی جزیره ی خیالی سن لورنزو در دریای کارائیب است.
باکونونیست ها معتقدند« که بشریت به دسته های گوناگون تقسیم می شود، و این دسته ها مجریان بی چون و چرای مشیّت خداوندی اند، بی آن که هرگز بدانند یا بفهمند این یا آن کار را به چه دلیل انجام می دهند. با کونون به هر یک از این دسته ها یا تیم ها کاراس نام داده است...»۹اعضای هر کاراس را سببی یا وسیله ای به گروه متصل می کند که با کونونیست ها به آن کان ـ کانی می گویند. کان ـ کانی که راوی را به کاراس اش مرتبط کرده کتابی است که او هرگز نتوانسته تمامش کند و قرار بوده اسمش را بگذارد «روزی که دنیا به آخر رسید.»
روزی که دنیا به آخر رسید قرار بوده کتابی باشد در باره ی کارهایی که آمریکایی های مشهور در روز انفجار بمب اتمی در هیروشیما مشغول انجام دادنشان بوده اند. جونا برای شروع کتاب نامه ای به نیوت هونیکر، فرزند دکتر فلیکس هونیکر مرحوم، فیزیکدان خیالی برنده ی جایزه ی نوبل و سازنده ی بمب اتمی هیروشیما می نویسد و از او می خواهد هر چه را که از آن روز بیاد دارد برایش بنویسد. نیوت که از کاراس جوناست پاسخ می دهد که در آن زمان پسر کوچکی بوده و بیاد می آورد که پدرش در آن روز مشغول نخ بازی ـ که به انگلیسی به آن گهواره ی گربه (cat cradle) می گویندـ بوده است. جونا برای تحقیقات بیشتر عازم محل زندگی دکتر هونیکر می شود. در آنجا او متوجه می شود که دکتر هونیکر در اواخر عمر به سفارش ارتش آمریکا روی پروژه ای به مراتب خطرناک تر از بمب اتمی به اسم یخ نًه کار می کرده که می توانسته کل سیاره ی زمین را تحت تأثیر قرار دهد.
دکتر هونیکر یک دختر و یک پسر بزرگ تر از نیوت هم به اسامی آنجلا و فرانک داشته که همچون برادر کوچک شان عضو کاراس جونا هستند. راوی برای ملاقات با فرانک که از مقامات ارشد سن لورنزوست عازم آنجا می شود. در هواپیما او با سفیر جدید آمریکا در سن لورنزو( که بیان کننده عقاید جدی ونه گات در مورد جنگ است) و همسراو، یک کارخانه دار آمریکایی و همسرش و از همه جالب تر نیوت و آنجلا برخورد می کند.
سن لورنزو کشوری است بسیار فقیر و از جهاتی عجیب با فرهنگ و کیش و عادات و آدابی بسیار پست مدرن. سن لورنزویی ها چنان که گفتم باکونونیست اند اما رئیس جمهورشان پاپا مونزانو که از قضا یار غار سابق باکونون هم بوده باکونونیسم را غیر قانونی اعلام کرده و اصرار دارد که دین رسمی جزیره مسیحیت است. مجازات مرگ در سن لورنزو، که از جمله قرار است در مورد بجای آورندگان مناسک باکونونیستی اعمال شود، با آویزان کردن آدم ها از ناحیه ی شکم از یک چنگک غول آسای قصابی اجرا می شود و در آنجا عمیق ترین نوع ارتباط آدم ها چسباندن کف پاهای برهنه شان در حالت نشسته به یکدیگر است.
هنگام فرود هواپیمای جونا و همراهان رئیس جمهور سن لورنزو شخصأ به استقبال مسافرین می آید. در سن لورنزو فضای داستان فانتزی تر می شود و روند حوادث به سوی سرنوشتی که آخرین کشف یا اختراع دکتر هونیکر آن را رقم خواهد زد شتاب می گیرد.
گهواره ی گربه اثری بسیار جذاب و خواندنی است که دانشگاه شیکاگو آن را به جای پایان نامه ی فوق لیسانس انسان شناسی از ونه گات پذیرفته است. کتاب را علی اصغر بهرامی به فارسی ترجمه و نشر افق منتشر کرده است.
اردیبهشت ۱۳۹۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* شاهکار هرمان ملویل موبی دیک با این جمله شروع می شود: « اسماعیل خطابم کنید.»
** در انگلیسی هم به یحیای تعمید دهنده و هم به یوحنای حواری می گویند جان(john) و یونس را می گویند Jonah .

دروغ سوم آخرین کتاب از سه گانه ی دوقلوها شامل دفتر بزرگ، مدرک و همین کتاب اثر آگوتا کریستوف است که پیش از این در باره ی دو کتاب دیگر آن نوشته ام.
در پایان کتاب دوم کلاوس، یکی از دوقلوها که در پایان کتاب اول از کشور سوسیالیستی خود در اروپای شرقی به غرب گریخته و در پایان کتاب دوم، پس از تغییر نظام سیاسی به کشور زادگاه خود بازگشته، در شهر کودکی اش بازداشت و راهی زندان می شود. در صورتجلسه ای که پس از دستگیری کلاوس توسط مقامات شهرداری تهیه و به سفارت کشور متبوع او ارسال شده آمده است وی(که در زمان دستگیری پنجاه ساله و تبعه ی کشوری در اروپای غربی است) مدعی است دست نوشته هایی که همراه داشته است به جز بخش هشت آن نوشته های قدیمی ی برادرش لوکاس است. مقامات یاد شده افزوده اند که به نظرشان کل متن با دستخط و لحنی یکسان نوشته شده و حداکثر در مدت زمان شش ماه نوشته شده و اثری از کهنگی در آن ها وجود ندارد.
از صورتجلسه ی آخر کتاب دوم و اسم کتاب سوم می شود انتظار داشت که در این کتاب با روایتی متفاوت نسبت به دو کتاب قبل مواجه شویم. چنین هم می شود. دروغ سوم را به ترتیب کلاوس، دانای کل، مجددأ کلاوس، و برادرش لوکاس روایت می کنند. روایت آغازین کلاوس از دوران کودکی اش چنان با دانسته های قبلی مان در تعارض است که بدون تأیید ماجرا توسط دانای کل ( که طبعأ انتظار داریم بی طرف و راستگو باشد) به دشواری بتوان آن را پذیرفت.
کتاب چنان که گفتم با روایت لوکاس اتمام می رسد که شاعر است و اسم هنری او ترکیب اسم هر دو برادر ( همان راوی "ما" ی کتاب اول) است؛ کلاوس لوکاس.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: دروغ سوم، آگوتا کریستوف، اصغر نوری، انتشارات مروارید.

توماس مان معروف است که ایده هایش را مقتصدانه خرج می کند و از اتفاقات کوچک داستان های بزرگ می آفریند. مرگ در ونیز که ماریو بارگاس یوسا آن را با مرگ ایوان ایلیچ و مسخ، شاهکارهای تولستوی و کافکا مقایسه کرده* داستانی است بر اساس اتفاقی واقعی، و می توان گفت کم اهمیت، که در تابستان ۱۹۱۱ برای توماس مان افتاده است.
شخصیت اصلی داستان هنرمندی آلمانی به اسم گوستاو آشنباخ« یا آن گونه که او را در جشن پنجاهمین سال تولدش رسمأ نامیدند، فن آشنباخ» است که در آستانه ی پیری تصمیم به خارج شدن از مدار زندگی روزمره و کار ادبی (که حرفه ی اوست) و تغییر آب و هوا می گیرد. او عازم سفر به جزیره ای در دریای کارائیب می شود. هوای گرفته و بارانی جزیره به آشنباخ نمی سازد. او به برنامه ی کشتی ها نظری می اندازد « و ناگاه به گونه ای نامنتظر و در عین حال بدیهی مقصد را پیش روی خود» میابد. « اگر انسان می خواست شبانه راهی شهری بی مانند، نامعمول و افسانه ای شود، به کدام دیار سفر می کرد؟»۶۴ این که واضح است، ونیز!
اشنباخ که در شروع داستان در اتفاقی سمبولیک، که پس زمینه آن نمازخانه ای بیزانسی با کتیبه ای با نقوش و نوشته هایی یاد آور مرگ و معاد است، با مردی ناشناس و مرموز برخورد کرده، در اتفاق سمبولیکی دیگر، در کشتی بخاری که با آن عازم ونیز است به پیر مردی بر می خورد که به نحوی ناشایست و زننده ادای جوانان را در می آورد و با آنان حشر و نشر می کند. پیرمرد جوان نما که در طول سفر فکر اشنباخ را به خود مشغول کرده در صحنه ی خروج او از کشتی« زبانش را به دور دهانش می مالد، و ریش ریش رنگ آمیزی شده زیر لب پیرانه اش رو به بالا سیخ می شود، و[خطاب به او] با زبان الکن می گوید: بهترین تعارفات برای عزیزک، عزیزک دلبند وزیبا ... و ناگاه دندان عاریه ای[اش] از فک بالا بر فک پایین می افتد.»۷۲
آشنباخ درهتل محل اقامت خود در ونیز به نحوی دور از انتظار، هم برای خود او و هم برای خواننده، تحت تأثیر پسر نوجوان لهستانی سیزده ساله ای به اسم تاچیو قرار می گیرد. او خواه از ترس آبرو یا به دلیل آزردگی از هوای بویناک تابستانی ونیز آن شهر را ترک می کند اما دست تقدیر به آنجا که کمی بعد معلوم می شود دچار بیماری همه گیر وباست بازش می گرداند و...
مرگ در ونیز که در ردیف تونیو کروگر، کوه جادو و بودنبروک ها، شاهکارهای توماس مان از آن یاد می شود اثری است بسیار سمبولیک که همچون کوه جادو حاوی تأملات عمیق و اساسی نویسنده است در باره ی مرگ و علاوه بر آن در باره ی هنر و عشق. توماس مان در مرگ در ونیز تحت تأثیر اساطیر یونانی و دو رساله ی ضیافت و فدروس(یا به قول مترجم فائیدروس) افلاطون است.
بارگاس یوسا در نوشته ای که در ابتدا به آن اشاره شد مرگ در ونیز را اثری خوانده است که« با برخورداری از ترکیبی عالی و داستانی جذاب و نیز تداعی و تاباندن نور آگاهی به درونی ترین احساسات انسان ، پژواک هایی تأثیرگذاری را در روح و جان خواننده برجای می گذارد.»
مرگ در ونیز را حسن نکو روح به فارسی برگردانده و با مقدمه ای مفصل و خواندنی به چاپ سپرده است.
خرداد ۱۳۹۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: مرگ در ونیز، توماس مان، حسن نکوروح، انتشارات نگاه.
* http://www.raminmolaei.blogfa.com/post-125.aspx

زندگی ادبی ولادیمیر ناباکوف شامل هجده رمان، هشت مجموعه داستان کوتاه، هفت مجموعه شعر و نه نمایش نامه که در زمان حیات او منتشر شده اند به لحاظ زبانی به دو نیمه ی روسی و انگلیسی تقسیم می شود. زندگی واقعی سباستین نایت که او آن را در اواخر ۱۹۳۸ و اوایل ۱۹۳۹ در پاریس نوشته و در۱۹۴۱منتشر کرده است، نخستین اثر به زبان انگلیسی و یکی از آثار مشهور وی است.
زندگی واقعی سباستین نایت ماجرای مرد جوان بدون نام روس تباری است که تصمیم دارد زندگی نامه ی واقعی (و موکداً واقعیِ) برادر ناتنی بزرگ تر خود (از پدری مشترک)را بنویسد. راوی داستان مرد جوان است؛ سباستین اسم برادر راوی است و نایت اسم فامیل مادری اوست. تاریخ و محل تولد سباستین همانند ناباکوف ۱۸۹۹ و روسیه است و او همچون ناباکوف با فرارسیدن انقلاب ۱۹۱۷ به همراه خانواده خود از روسیه گریخته است. سباستین که نویسنده ی نسبتاً سرشناسی بوده نیمه ی دوم عمرش را عمدتاً در انگلستان زیسته و آثارش را به انگلیسی نوشته است. او در۱۹۳۶درگذشته و راوی تنها وارث وی است.
راوی تلاش برای کشف واقعیات زندگی برادرش را از جستجو در خاطرات خود آغاز می کند اما چیز زیادی نصیبش نمی شود، چرا که آن دو در دوازده سالگی راوی از یکدیگر جدا شده اند و از آن پس نیز ندرتاً یکدیگر را دیده اند: «من تلاش کرده ام تصویر روشنی از آن چه از برادر ناتنی ام در آن سال های کودکی دیده ام ... نقش کنم. ولی انجام این کار از من گریزان است. تصویر سباستین به عنوان قسمتی از بچگی من ظاهر نمی شود... از طرف دیگر، به شکل توالی خیال های آشنا نیز به من رو نمی کند، بلکه همچون تعداد کمی لکه ی روشن بر من ظاهر می شود، گویی او عضو دائمی خانواده ی ما نبود، بلکه مهمانی غریبه بود که در عرض اتاقی نورانی گذر کرده و پس از مدتی طولانی در شب محو شده است.»۳۹
تنوعِ در عین محدودیت و پراکندگی منابع در دسترس راوی، شامل داستان های منتشر شده ی سباستین، مقالات موجود درباره ی او و آثارش، دایه ی پیری که در یک آسایشگاه سالمندان در سوییس زندگی می کند، معدود دوستان و آشنایان وی که هر کدام در یک کشور زندگی می کنند و نوعاً با یکدیگر بی ارتباط اند و... کتاب را به اثری معمایی تبدیل کرده است. نقطه ی اوج داستان تلاش راوی برای حل معمای رابطه ی عاشقانه ی سباستین با زنی روس تبار است که هیچ اطلاعی از هویت او وجود ندارد.
راوی برای یافتن معشوقه ی سباستین از یک کاراگاه خصوصی مرموز و دوست داشتنی کمک می گیرد. اطلاعاتی که کارگاه به دست می آورد راوی را به زنی می رساند که ابتدا گمان می شود دوست نزدیک شخص مورد نظر است اما بعد به طور جدی این احتمال مطرح می شود که او نه دوست وی بلکه خود اوست. جابجایی دوست معشوقه ی سباستین با خود او مقدمه ای است بر یک جابجایی اساسی دیگر که ناباکوف داستان را با آن به پایان می رساند:« و آن گاه مهمانی با لباس های مبدل به پایان می رسد. نور صحنه که به آرامی ضعیف می شود، متن رسان کچل کوچک اندام دفترش را می بندد. پایان. پایان. همگی آن ها به زندگی روزمره شان باز می گردند ... ولی قهرمان می ماند، چون با تمام کوششم نمی توانم نقش خودم را رها کنم: نقاب سباستین به چهره ام چسبیده، تشابه را نمی توان فروشست. من سباستین هستم یا سباستین من است، یا شاید هر دوی ما کسی باشیم که هیچ یک از ما نمی شناسدش.»
از زندگی واقعی سباستین نایت دوترجمه ی فارسی وجود دارد که توسط امید نیک فرجام و بهمن خسروی انجام شده است. کتاب من دومی است که توسط نسل نو اندیش منتشر شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: اسم فامیل سباستین (Knight) اسم انگلیسی مهره ی اسب شطرنج است. به علاوه در داستان چند جا از شطرنج اسم برده شده است.

« جنگ به راستی که که چیز لعنتی بیهوده ای است. سرطانی فراگیر که از دروغ ها و شرارت های موجودات بدنهادی تغذیه می شود که خود به هیچ روی کار جنگیدن را انجام نمی دهند.»
جان دوس پاسوس، موخره ی سه سرباز
سه سرباز که دومین کتاب منتشر شده از جان دوس پاسوس و نخستین اثر شاخص اوست، رمانی است ضد جنگ و ضد نظامی گری که حاصل تجربه ی حضور نویسنده به عنوان راننده ی آمبولانس در جنگ اول جهانی است.
سه سرباز چنان که از اسمش بر می آید سه شخصیت محوری سرباز دارد؛ جان اندروزِ روشنفکر موسیقی دان مسلط به زبان فانسوی که به نسبت دو شخصیت دیگر حجم بیشتری از داستان را به خود اختصاص داده است، کریس کریسفیلدِ کشاورزِ سردرگم و بشدت زود خشم و دان فوزلیِ فرصت طلب عشق نظام که سرگذشت شان در چند صحنه محدود و نه چندان مورد تأکید با یکدیگر تلاقی می کند.
داستان در یک پادگان در آمریکا شروع می شود و در فرانسه ی اواخر جنگ و پس از تسلیم آلمان ادامه پیدا می کند و بیش از آن که در جبهه و جنگ بگذرد در پادگان و پشت جبهه و شهر می گذرد.
راوی سه سرباز دانای کل است، شیوه ی روایت آن ساده و خطی با پرش هایی بین سه شخصیت محوری است و داستان به رغم تم جنگی آن بسیار توصیفی و به خصوص پر از رنگ و نور است:
«بوی قهوه و مه کیفورش کرده بود. نور حنایی ملایم خورشید، به میز کافه و لایه ی خیس نازکی که آسفالت پیاده رو را پوشانده بود می تابید. در بلوار، دور از ایستگاه، خانه های خاکستری تیره که در سایه سبز و در آفتاب بنفش بودند در مه رقیق دور دست محو می شدند. نوشته های طلایی رنگ و رو رفته ی روی بالکن سیاه برق می زدند. »۲۷۷
«از باغ های بی برگ تویلری در یک سو و حیاط های داخلی پهناور لوور با شیروانی های چهار ترک ارغوانی و دودکش های بلندش در سوی دیگر گذشتند و پیش از آن که در خیابان های تنگ قهوه یی ـ خاکستری محله های قدیمی گم شوند برای یک دم رود را دیدند، سبز زمردی تیره، یا درخت های چنار کناره ی رود و تنه های لکه لکه کرم و قهوه ای آن ها.»۲۸۵
سه سرباز به شش بخش تقسیم شده است که اسامی آنها طرحی کلی از داستان به دست می دهد. در بخش اول که اسمش «قالب» است، در پادگان آدم ها را در قالب مقررات نظامی می ریزند تا از آنها سرباز بسازند؛ سربازانی یک شکل، مطیع و آماده ی آدم کشی. آنها پس از شکل گرفتن به جبهه اعزام می شوند، به عنوان اجزای یک ماشین جنگی نقش خود را ایفا می کنند، دچار آسیب های روحی و جسمی می شوند و در نهایت در بخش آخر که اسمش زیر چرخ هاست کسانی از ایشان که در تلاش برای بازیابی و بازسازی هویت فردی شان از ارتش می گریزند، زیر چرخ های ماشین غول آسای ارتش و ملحقاتش خرد و نابود می شوند.
سه سرباز از آثار مطرح ادبیات ضد جنگ است. کتاب را علی کهربایی به خوبی به فارسی برگردانده و مؤسسه ی کتاب نشر نیکا چاپ و منتشر کرده است. از نکات جالب ترجمه ی فارسی سه سرباز ارجاعاتی است که در پانویس ها به صفحات وب داده است.