
یک مرد در موقعیتی سوررئال، برهنه و تنها با یک روانداز، روی یک تخت در اتاقی در مکانی نامعلوم دراز کشیده است. اتاق یک پنجره دارد و یک در. تنها ارتباط مرد با دنیای بیرون دستی است که یک بار در روز کاسه ی سوپی را روی میز چرخدار کنار در می گذارد و لگن قضای حاجت او را بیرون می برد. مرد به دلایلی که نمی دانیم قادر به پایین آمدن از تخت نیست. او عصایی در اختیار دارد با سر قلاب مانند، که با آن میز چرخدار را به سمت خود می کشد و به جای خود بر می گرداند. اسم مرد مالون است و راوی داستان اوست. مالون نمی داند چه وقت، چرا، و چگونه به این مکان آورده شده است.
مالون داستان را باخبر مرگ قریب الوقوع خود شروع می کند: «عاقبت با همه ی حرفها من به زودی خواهم مرد. شاید ماه دیگر. آن وقت یا آوریل خواهد بود یا مه. چون هنوز اول های سال است، من این را از هزاران نشانه ی کوچک می فهمم. شاید اشتباه می کنم...» او تصمیم می گیرد مدت زمان باقیمانده تا مرگش را صرف گفتن چند داستان برای خود(و نه برای ما که خواننده ایم) کند. داستان های او شباهتی به داستان های دیگر نخواهند داشت. نه زشت خواهند بود و نه زیبا؛ افت و خیزی نخواهند داشت، و عاری از هرگونه حیات خواهند بود(مالون در اینجا می گوید: «درست مثل خود داستان گو»). طرح مالون شامل چهار داستان است؛ یکی در مورد یک مرد، دیگری در باره ی یک زن، سومی در باره ی یک شیئ وچهارمی در مورد یک حیوان (احتمالأ یک پرنده). یک کار دیگر هم هست که مالون می خواهد پیش از مرگ، و دقیقأ پیش از مرگ انجام دهد و آن تهیه فهرست دارائیهایی است که از خود باقی خواهد گذاشت. این که مالون اصرار دارد تهیه فهرست ماترک خود را به آخرین دم حیات موکول کند به این دلیل است که فکر می کند چنین فهرستی باید کاملأ دقیق و منطبق با واقعیت باشد و طبعأ احتمال می دهد دارائی هایش که یکی از مهمترین آنها یک مداد دو سر تراشیده است از جمله به دلیل مصرف آنها تغییر کند*.
مالون در بازنگری طرح خود احتمال می دهد داستان مرد و زن را با یکدیگر ادغام کند چرا که فکر می کند این دو(حد اقل در داستان او) چندان تفاوتی ندارند. به این ترتیب برنامه او برای بقیه عمر می شود گفتن سه داستان در باره ی یک مرد و زن، یک حیوان و یک شیئ ( احتمالأ یک سنگ) وتهیه فهرست دارائی ها .
تا پیش از این او عادت نداشته مقصد زندگی خود را بداند اما بدیهی می دانسته که جاده ی طولانی و بن بست آن به هر حال جایی به پایان می رسد. در زندگی برنامه ریزی شده ی پیش رو، که او بر آن نام بازی گذاشته، مالون مسیر خود را به دقت ترسیم نموده، اما نمی داند چه اندازه فرصت خواهد داشت و تا کجای مسیرش را خواهد پیمود.
مالون بازی اش را با داستان کودکی و نوجوانی مردی به اسم ساپوسکات شروع می کند و ...
سبک مالون می میرد جریان سیال ذهن و شیوه ی روایت آن یک سره تک گویی درونی است. در واقع مالون می میمیرد یکی از مشهورترین داستان های این سبک و این شیوه ی روایت است و اکثر قریب به اتفاق ویژگی هایی که معرف این داستانهاست، شامل مواردی که فهرست وار به آنها اشاره خواهم کرد را داراست:
ــ زبان آن در مرحله ی پیش از گفتار و طبعأ فاقد عقلانیت و نظم و ترتیب زبان گفتاری است.
ــ فاقد مخاطب مشخصی در خارج از ذهن راوی است.
ــ حوادث آن به صورت بریده بریده و پراکنده نقل می شود و دارای ابهامات فراوان است.
ــ زمان آن شدیدأ غیر خطی و آشفته است.
ــ فاقد طرحی مشخص است و بر اساس زنجیره ای از تداعی ها ی عمدتأ معنایی (و نه لفظی) شکل می گیرد.
مالون می میرد کتاب دوم از سه گانه ی مشهور بکت، شامل همین کتاب، مولی، و نام ناپذیر است. سه گانه بکت در فهرست صد کتاب برتر همه ی زمان ها به انتخاب گاردین، صد رمان برتر دنیا به انتخاب دانیل برت و هزار و یک کتابی که باید پیش از مردن خواند حضور دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* مالون تعریف جالبی از مالکیت دارد:« فقط چیز هایی مال من است که خوب جا و مکان آنها را می دانم، به طوری که در صورت لزوم بتوانم به آنها دست بیابم، این تعریفی است که برای مشخص کردن چیزهایم انتخاب کرده ام. چون در غیر این صورت به آخر نمی رسد.»۱۳۶
مشخصات کتاب: مالون می میرد، ساموئل بکت، ترجمه ی محمود کیانوش، انتشارات نیل، ۱۳۴۷.

مدرک دومین کتاب از سه گانه ی دوقلوهای آگوتا کریستوف و ادامه ی کتاب اول (دفتر بزرگ) است. در پایان کتاب اول، دو قلوهای نوجوان پدرشان را به کشتن می دهند و یکی از آنها با استفاده از فرصتی که مرگ پدر فراهم نموده از مرز می گذرد. در شروع مدرک، برادر مانده در سرزمین مادری (مجارستان دوره ی کمونیستی بدون ذکر نام) به خانه بر می گردد و بلافاصله توسط نظامیانی که جنازه ی پدرش را یافته اند مورد باز جویی قرار می گیرد. او کمی بعد مادر و فرزندی را تحت حمایت خود می گیرد و...
مدرک در برگیرنده پانزده سال از زندگی برادر باقی مانده در وطن، پیش و پس از انقلاب ناکام ۱۹۵۶ مجارستان است و ویژگی های آن در قیاس با دفتر بزرگ چنین است:
۱. نثر کماکان ساده و مینیمال
به رغم تغییر راوی، نثر مدرک همچون دفتر بزرگ بسیار ساده، خیلی مینیمال و شدیدأ روایی است.
۲. راوی دانای کل
دفتر بزرگ توسط راوی جمعی (دوقلوها) روایت می شد اماراوی مدرک دانای کل و از آن نوعی است که به دانای کل محدود شهرت یافته است.*
۳. آدم های با اسم
بر خلاف دفتر بزرگ که همه چیز و از جمله آدم هایش بدون اسم بودند، آدمها ی مدرک که تعداد زیادی از آنها همان اشخاص دفتر بزرگ اند اسم دارند. در مدرک از جمله معلوم می شود اسم برادران دوقلو لوکاس و کلاوس است.
۴. زمان حال:
زمان روایت در مدرک همچون دفتر بزرگ زمان حال است و پرش های تقویمی آن نوعأ نشانه گذاری نشده است .
۵. کودک نابغه:
در پایان دفتر بزرگ، دو قلوهای نابغه ی شخصیت اصلی، دوران کودکی را پشت سر گذاشته اند. کریستوف که علاقه ی ویژه ای به کودکان نابغه دارد، در مدرک کودک نابغه ی دیگری را وارد داستان می کند. نام این کودک که لوکاس از او و مادرش نگهداری و حمایت می کند ماتیاس است. ماتیاس بر خلاف دوقلو های زیبا و دوست داشتنی، پسر بچه ای زشت و ناقص الخلقه است.
۶. آدم ها ی در انتظار
دفتر بزرگ داستان جنگ و مصائب آن بود و مدرک را می شود گفت داستان انتظار است. شخصیت اصلی مدرک لو کاس، و دو تن از شخصیت های محوری، ماتایس و کلارا، هر کدام منتظر کسی هستند. لوکاس منتظر برادر به خارج رفته اش کلاوس است؛ ماتیاس بازگشت مادرش، یاسمین را انتظار می کشد، و کلارا چشم انتظار بازگشت شوهر اعدام شده اش، توماس است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب: مدرک، آگوتا کریستوف، ترجمه ی اصغر نوری، انتشارات مروارید، چاپ دوم، خرداد ۱۳۹۲.

دوره گردها اثر نویسنده ی تازه کار و نه چندان جوان آمریکایی پل هاردینگ به طور خیلی خلاصه رمانی است واقع گرایانه، شاعرانه، فلسفی(از نوع وحدت وجودی)، خوشبینانه، و با ساختاری چند زبانی و کُلاژ گونه.
دوره گردها هشت روز پیش از مرگ شخصیت اصلی آن جورج واشنگتن کرازبی شروع و با مرگ او خاتمه میابد و در این فاصله با فلاش بک های متعدد در روایتی تو در تو زندگانی جورج، پدر او هاوارد، و پدر بزرگش را در بر می گیرد. جورج آدمی تحصیل کرده و فنی است که دستش به همه کار می چسبد و علاقه ی ویژه ای به ساعت و ساعت سازی دارد. او مردی مقتصد و صرفه جو است با حسابهای پر و پیمان بانکی و ذخیره های متعدد پول نقد و تعداد زیادی ساعت قدیمی گرانبها. ساعت و زمان از عناصر کلیدی داستان اند. یکی از زبانهایی که هاردینگ در داستان به کار گرفته آموزش نحوه ی کارکرد و تعمیر انواع ساعت است که مستقیمأ و از کتاب ها و جزوات مربوطه در داستان جاسازی شده اند.
شغل هاوارد(پدر جورج)، که شخصیت پردازی او از نقاط قوت اصلی داستان است، دوره گردی و دستفروشی است. او نه فقط خودش آدم جالبی است، ماجراهای جالبی هم دارد. هاوارد مشتری عجیبی دارد که مردی جنگلی است به اسم گیلبرت ریاضت کش. گیلبرت بدون هرگونه سرپناهی به تنهایی در جنگل زندگی می کند و همواره حاله ای از حشره بر گرد سر دارد که از چرک و کثافت او تغذیه می کنند و از اشک چشمان همیشه نمناکش می نوشند. گیلبرت مردی دانشگاه دیده است که زمانی رفیق همکلاسی نویسنده ی معرف، ناتانائیل هاوثورن بوده است. هاوارد سالی یک بار پس از ذوب شدن یخ های زمستان مایحتاج سالانه گیلبرت را به جنگل می برد. او که اساسأ اهل دود و دم نیست چپقی دارد که تنها هنگام معامله با گیلبرت ار آن استفاده می کند. ابتدا آن دو در سکوت چپق دود می کنند. سپس گیلبرت قطعاتی را ناشیانه که از چوب تراشیده به همراه پوست حیواناتی که با مهارت کنده شده است را بر زمین علف پوش بین خود و هاوارد می گذارد و در مقابل مایحتاج خود را از هاوارد دریافت می کند و پی کار خود می رود.
هرچه دیدگاههای جورج ( همانند شیئ مورد علاقه اش ساعت) مکانیکی و خشک است، پدرش هاوارد شاعر مسلک و همچون پدر خود، فلسفی است. پدر هاوارد کشیشی است با اعتقادات عرفانی که جهان را مجموعه ای از عناصر همگی لازم می داند که شر و بدی در آن راه ندارد.
شاعر مسلکی هاوارد تنها عامل شاعرانه شدن داستان نیست. دوره گردها بخش های مستقلی دارد به اسامی که در پسوند آپا، یا آپایی( به معنی شمال مانند عالم آپایی یا انسان آپا) مشترک اند و همچون بخش های مربوط به تعمیرات ساعت در کادری کم عرض تر تایپ شده اند. این بخش ها شاعرانه و طبیعت گرایانه اند و گاه توسط راوی جمع(ما) روایت می شوند:«... دریای سبز به رنگ خاکستری در می آمد و سطحش مثل پوست گیاهان تاب می خورد. برای جستن صدف که شیرجه می زدیم تنش را دریا بی هیچ مقاومتی برای ما می گشود و انگشتان رو به بالای پای مان که رد می شد، تن اش را دوباره می بست.»۱۹۵
دوره گردها نخستین رمان هاردینگ است. این رمان اولین بار در سال ۲۰۰۹منتشر شده و چند جایزه، از جمله پولیتزر سال ۲۰۱۰ را نصیب نویسنده اش کرده است. دوره گردها را مجتبی ویسی به فارسی برگردانده و انتشارات مروارید به چاپ رسانده است.

ویژگی منحصر به فرد رمان به عنوان گونهای ادبی، ناپایداری آن است. رمان هر گونه تعریف و تحدیدی را نقض میکند و از پذیرش هر گونه زبانی به عنوان زبان مرجّح میگریزد. همین ویژگی است که به قول میخائیل باختین، نظریه پردازی در بارهی رمان را به کاری فوق العاده دشوار تبدیل میکند و همین ویژگی است که به آن این امکان را میدهد تا همهی زبانهای معمول از خاطره نویسی، زندگی نامه نویسی و نامه نگاری، تا روزنامه نگاری، تاریخ نگاری و مستند نویسی را در خود جذب و هضم کند.*
سه گانهی ینگه دنیا (یو.اس.ای.) شاهکار سترگ جان دوس پاسوس یکی از نقاط عطف در به کارگیری و ادغام زبانهای مختلف در تاریخ رمان است.
ینگه دنیا شامل سه کتاب مدار۴۲(۱۹۳۰)، ۱۹۱۹(۱۹۳۲) و پول کلان(۱۹۳۶) است**و موضوع آن چنان که از اسمش بر میآید آمریکاست؛ آمریکایی که دوس پاسوس در پیش درآمدی که چند سال پس از چاپ نخست مدار۴۲ بر آن افزوده اینگونه تعریف و توصیفش کرده است: « یو.اس.ای. برشی از یک قاره است. یو.اس.ای. گروهی از شرکتهای سهامدار[سهامی؟] است، مجموعهی اتحادیههای کارگری، طوماری از قوانین که با چرم صحافی شده است، شبکهی رادیو، زنجیرهی سینماها، ستونی از ارقام سهامها که مأمور شرکت تلگراف روی تخته سیاه مینویسد و پاک میکند، کتابخانهی عمومیبزرگی انباشته از روزنامههای کهنه و کتابهای تاریخ که گوشهی صفحاتشان تا شده و با مداد در حاشیهشان ایراد نوشتهاند... یو.اس.ای. مشتی صاحب منصب حراف است که حسابهای بانکی بی شمار دارند. یو.اس.ای. مردان بسیاری است که در گورستان آرلینگتون دفن شدهاند. یو.اس.ای. حرفی است که در انتهای نشانی نامهها مینویسند. اما یو.اس.ای. بیش از هرچیز گفتار مردم است.»
توجه به دو نکتهی کلیدی برای شناخت ارزشهای ینگه دنیا ضروری است:
نخست: موضوع این اثر، آمریکا، موضوعی غیر معمول و بیش از اندازه وسیع برای یک رمان است.
و دوم: دوس پاسوس به تمایز بین مستند نگاری و داستان نویسی قائل نیست و علاوه بر آن رمان را به عنوان شیوهای ادبی برای تاریخ نگاری ـ و البته به شکلی که تنها از عهدهی رمان بر میآید ـ به کار میگیرد. او در این باره میگوید: «هدف اساسی من در مقام رمان نویس آن بوده است که پیش از هر چیز شخصیتهای قائم به ذات پرورش دهم و سپس آنها را در تنداب حوادث زمانه بیفکنم، چنان که ماحصل کار گزارش دقیق و دیرپایی از یک مرحله از تاریخ باشد.»
ینگه دنیا گزارشی بسیار جذاب و خواندنی از تاریخِ دهههای پایانی قرن نوزدهم و دهههای آغازین قرن بیستم آمریکا، با محوریت جنگ اول جهانی استو به تناسب موضوع غیر معمولش ساختاری ویژه دارد که امتیاز عمده، و دلیل شهرت آن است.
ساختار این اثر که دوس پاسوس آن را برای خلق ینگه دنیا ابداع نموده و یکی از نمونههای درخشان تناسب فرم و موضوع در تاریخ رمان است، شامل چهار خط رواییِ مجزا به سه سبک مختلف، به همراه یک خط تصویری شامل دهها طرح خطیِ مرکبی کوچک اندازه از صحنههای مختلف داستان است.
خط روایی اول، درمدار۴۲ که موضوع این نوشته است، خود شامل پنج خط مستقل است که هر کدام به شرح حال یک نفر از پنج شخصیت محوری خیالیداستان ـ همگی از خانوادههای ضعیف و متوسط ـ از اوان کودکی تا بزرگسالی آنها اختصاص دارد. این پنج خط در جاهای مختلف، از نخستین صفحات تا اواخر کتاب آغاز میشوند و نوعاَ در یک سوم پایانی در نقاطی نه چندان مورد تأکید با یکدیگر تلاقی میکنند. اسامیفصلهای کتاب، اسامیشخصیتهای محوری است که به ترتیب حضور در داستان عبارتند از: مک، جینی، جی.واردمورهاوس، النور استادارد و چارلی اندرسون. شیوه روایت خط اول، نقل قول غیر مستقیم آزاد است.
خط دوم که خود از ابتکارات جالب دوس پاسوس است، خط خبری است. این خط شامل ۱۹ بخش و حاوی انواع و اقسام آگهیهای تجاری، سرتیتر خبرهای روز، سخنرانیها، ترانههای عامیانه و دیگر مطالب است که هر کدام گاه در چند قسمت و به صورت پراکنده در یک بخش آمدهاند. عملکرد اصلی این خط ، مستند نمودن داستان است.
اسم خط سوم دوربین عکاسی است. دوس پاسوس میگوید به دلیل نقش تعیین کنندهی سیاست در تلاطمات وسیع اجتماعی قادر نبوده آن را در کارش نادیده بگیرد. و در عین حال به این نکته واقف بوده که بازی با سیاست در رمان کاری خطرناک است که میتواند اثرش را به کاری تبلیغاتی تبدیل کند. او چارهی کار را در این دیده که همچون هنری فیلدینگ و گوستاو فلوبر از موضوع کارش فاصله بگیرد. دوس پاسوس به همین منظور دوربین عکاسی را ابداع کرده و شور و احساسش را برای دور نگه داشتن از داستان در آن ریخته است. راوی دوربین عکاسی اول شخص مفرد است. سبک این خط جریان سیال ذهن است و تاثیر جویس و به خصوص چهرهی مرد هنرمند در جوانی بر آن آشکار است. دوربین عکاسی همچون شاهکار جویس، در کودکیِ راوی (که خودِ دوس پاسوس است) شروع میشود و لحن آن، همچون چهرهی مرد هنرمند در جوانی، متناسب با سن راوی تغییر میکند:« وقتی که در خیابان راه میروی باید خیلی به دقت روی سنگفرش پا بگذاری تا تیغههای براق و مشتاق علف را له نکنی آسانتر است که دست مادرت را بچسبی چون آن وقت میتوانی پایت را از روی زمین بلند کنی ...». دوربینهای عکاسی عمدتاَ بدون نشانه گذاری نوشته شدهاند و جمعاَ ۲۷ بخش اند.
آخرین خط روایی خط تاریخی است. این بخش در بردارندهی زندگی نامهی فشردهی شخصیتهای واقعی مشهور(و از نظر دوس پاسوس مثبتِ) آمریکایی، شامل سیاسیون و مخترعان و ... است. این خط نقش تعیین کنندهای در تاریخی شدن داستان به عهده دارد.
ابداعات روایی و زبانی که دوس پاسوس در خلق ینگه دنیا بکار بسته چنان جسورانه و شگفت انگیز و چندان مؤثر و موفق اند که ژان پل سارتر در بارهاش گفته است: « من نویسندهای را نمیشناسم که هنرش فخیمتر و پوشیدهتر از هنر دوس پاسوس باشد. هیچ رمانی را سراغ ندارم که ارزندهتر و ملموستر و به ما نزدیکتر باشد. دلیلش آن است که دوس پاسوس مواد و مصالح خود را از جهان ما گرفته است. در عین حال، جهانی بیگانهتر و دورتر از جهان او نمیتوان یافت. جهان دوس پاسوس، مانند جهان فاکنر و کافکا و استاندال، ناممکن است چون متناقض است، اما زیباییاش در همین جاست، چون زیبایی همانا تناقضی است پوشیده... دوس پاسوس فقط یک چیز اختراع کرده است و بس، و آن هنر تازهای در قصه گویی است. اما همین کافی است... من دوس پاسوس را بزرگترین نویسنده عصر حاضر میدانم.»***
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* نگاه کنید به فصل "حماسه و رمان" در "تخیل مکالمهای" اثر میخائیل باختین. و فصل اول "فراداستان" اثر پاتریشیا وو.
** از سه کتاب ینگه دنیا دو کتاب اول، مدار۴۲ و۱۹۱۹هر دو با ترجمه سعید باستانی به فارسی منتشر شدهاند.
***از مقدمهی کتاب.
مشخصات کتاب: ینگه دنیا/مدار۴۲، جان دوس پاسوس، ترجمهی سعید باستانی، انتشاراتهاشمی، چاپ اول،۱۳۸۵.
پی نوشت: ای. ال. دکتروف در خلق شاهکارش رگتایم کاملأ تحت تأثیر ینگه دنیا بوده است.
این یادداشت در مجله ادبیات ما منتشر شده است.

آشفتگی های تُرلِس جوان نخستین و یکی ازشناخته شده ترین آثار نویسنده مشهور اتریشی روبرت موزیل(۱۹۴۲-۱۸۸۰) است. این رمان نه چندان طولانی اثری است آموزشی و عمیقاَ درون گرایانه که چنانچه از اسمش پیداست به تلاطمات فکری و روحی مرد جوانی به اسم ترلس می پردازد.
ترلس که مقیم یک آموزشگاه نظامی شبانه روزی است، به اتفاق دو دوست خود رایتینگ و باینبرگ کشف میکنند که یکی از هم دورهای هایشان به اسم راسینی، اقدام به دزدی مبلغی پول از صندوق باینبرگ کرده است. ترلس معتقد است اقدام باسینی نابخشودنی است و میبایستی به اطلاع مسئولین آموزشگاه رسانده شود تا او را اخراج کنند. او موضوع را بدون هرگونه اظهار نظر، طی نامه ای به اطلاع والدین خود میرساند. پدر و مادر ترلس در پاسخ میگویند بهترین راه حل این است که به باسینی فرصت داده شود تا خود را اصلاح کند و میافزایند روا نیست به خاطر خطایی کوچک سر نوشت یک انسان را خراب کنند. ترلس که همیشه به صحت داوری والدین خود ایمان داشته، این بار در آن تردید میکند و برای نخستین بار نامهی آنها را ریز ریز میکند و میسوزاند.
چخوف در جایی گفته است، اگر در پردهی اول یک نمایش تپانچهای در بالای شومینه به چشم بخورد، در پردهی دوم میبایست شلیک شود. و به عکس، اگر قرار است در پردهی دوم تپانچهای شلیک شود، در پردهی اول میبایستی جایی در معرض دید تماشاچی قرار گرفته باشد.
موزیل در چیدمان حوادث داستان، روش توصیه شدهی چخوف را به کار بسته است. او پیش از ماجرای باسینی، بذر تردید در بارهی پدر و مادر را در صحنهی حضور ترلس و باینبرگ در کافهای بد نام در دل ترلس میکارد. در آن صحنه، طی تداعیهایی پیچیده این فکر از ذهن ترلس میگذرد که احتمالأ از دنیای پدر و مادرش، که تا آن هنگام آن را دنیایی پاک و تعرض ناپذیر می پنداشته، دری رو به پستوی در نظر او کثیف روابط صرفأ جنسی، و نه عاشقانه باز میشود.علاوه بر آن در همان صحنه برای نخستین بار از باسینی اسم برده می شود.
رایتینگ و باینبرگ، نه بنابر توصیهی ترلس موضوع را به اطلاع مسئولین آموزشگاه میرسانند، و نه به باسینی فرصت اصلاح می دهند. آنها تصمیم میگیرند او را شخصأ تنبیه کنند؛ و ترلس نیز که قدرت جهت یابیاش را برای پیدا کردن مسیر درست از دست داده، با تزلزل و تردید به آن دو میپیوندد.
در اثنای ماجرای باسینی درس ریاضی به مبحث اعداد موهوم یا گنگ میرسد. ترلس که با تعریف اعداد گنگ مشکل دارد به معلم ریاضیاش مراجعه میکند. معلم تصدیق میکند که مبحث این اعداد مبحث پیچیدهای است و میگوید تا رسیدن هنگامی که دانش ریاضیاش به حد درک چنین مفاهیمی برسد چارهی کار تنها اعتقاد به صحت چیزهایی است که در این زمینه به او آموزش داده میشود: «غیر از این چارهیی نیست ترلس عزیز. ریاضیات برای خودش یک دنیایی است و تو باید به کفایت در این دنیا گشته باشی، تا همهی براهین آن را درک کنی.»
آشکار است که ترلس نه در عرصهی ریاضیات و نه در عرصهی زندگی، از دانش و تجربهی کافی برخوردار نیست. او که در اتاق معلم ریاضی تصادفاَ به کتاب کانت( نقد عقل محض؟) بر خورده است، به نحوی شهودی یقین پیدا میکند چارهی همهی تردیدهایش را در فلسفهی کانت خواهد یافت. ترلس همهی سیاه مشقهای شاعرانهاش را پاره میکند و در آتش میاندازد و به کانت رو می آورد. اما اندکی بعد از دشواری آن سرخورده میشود. نه شعر، نه ریاضیات، نه فلسفه و نه عقاید شبه عرفانی دوستش باینبرگ،*هیچکدام چارهی کار ترلس نیستند. او نیازمند فرصتی برای آموختن از طریق تجربه کردن است و این فرصت را درگیری او درماجرای باسینی در اختیارش میگذارد.
آشفتگیهای ترلس جوان در سال ۱۹۰۶ منتشر شده است و حاصل تجربیات شخصی موزیل است. کتاب را محمود حدادی مستقیماَ از زبان آلمانی به فارسی برگردانده و نشر بازتاب نگار در سال ۱۳۸۱ منتشر کرده است. آشفتگیهای ترلس جوان به همراه اثر بسیار مشهور دیگر موزیل، مرد بدون خاصیت، در فهرست هزار و یک کتابی که باید پیش از مردن خواند حضور دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* برخی معتقدند موزیل در این کتاب ظهور فاشیسم را پیشگویی کرده است که دلیلش می تواند رگه های فاشیستی عقاید راین برگ باشد.