مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.
مدادسیاه

مدادسیاه

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است.

منم کلودیوس


تاریخ حدود ۱۲۰۰ ساله‌ی رم، در حدود سال۷۵۰ پیش از میلاد مسیح  با رمولوس پایه گذار افسانه ای شهر رم آغاز و( شاخه‌ی اصلی آن، رم غربی) با رمولوسی دیگر، رمولوس آگوستوس، در سال ۴۷۶ میلادی خاتمه میابد.

تاریخ رم را از نظر شیوه حکومت به سه دوره‌ی پادشاهی (از تاسیس تا ۵۱۰ پیش از میلاد)، جمهوری (از ۵۱۰  تا ۲۷ پیش از میلاد) و امپراطوری (از۲۷ پیش از میلاد تا انقراض) تقسیم بندی می‌کنند. سال ۲۷ پیش از میلاد که سر آغاز عصر امپراتوری است زمانی است که سنای رم لقب الهی آگوست را به اکتاویا، فرزند خوانده ژول سزار اعطا نمود و با تمدید اختیارات موقت تفویض شده به وی در دوره جنگ‌های داخلی، راه را برای امپراطور شدن او هموار نمود و با این کار عملاَ به جمهوریت پایان داد.

سال‌های پایان جمهوری و آغاز امپراطوری، دوران اوج عظمت و شکوه رم است و حوادث همین دوره‌ی زمانی است که رابرت گریوز دست مایه‌ی نوشتن منم کلودیوس قرار داده است. منم کلودیوس که به عنوان رمانی تاریخی شناخته شده ـ و به همین اعتبار نیز به فهرست صد رمان برتر انگلیسی زبان قرن بیستم راه یافته است ـ در واقع نه یک رمان، بلکه  اثری تاریخی و شبه داستانی است که به سبک اتوبیوگرافی نوشته شده است. راوی منم کلودیوس، چهارمین امپراتور رم ، جانشین کالیگولای مقتول، تیبریوس کلودیوس سزار آگوستوس ژرمانیکوس، ملقب به «کلودیوس ابله» است.

ویل دورانت در تاریخ تمدن در مورد کلودیوس می‌گوید:« بلند و فربه بود و مویی سفید و چهره‌ای دوست داشتنی داشت، اما فلج اطفال و سایر امراض قالب او را تضعیف کرده بود. ساق پایش به طور خطرناکی لاغر بود و راه رفتن او را نامتعادل ساخته بود. سرش هنگام راه رفتن پس و پیش می‌رفت، غذای مقوی و شراب خوب را دوست می‌داشت و از نقرس در عذاب بود، اندکی لکنت داشت... خویشاوندان او را به صورت بیماری ضعیف العقل می‌دیدند. مادرش... هر وقت می‌خواست بر کند ذهنی کسی تاکید کند، او را «احمق تر از کلودیوس خودم» می‌نامید ... در تاریکی و ناشناسی دور از خطر زندگی می‌کرد و در قمار و کتاب و مشروب غرقه بود. عالم فقه اللغه و عتیقه شناس شد. هنر مذهب، علوم، فلسفه و حقوق باستان را آموخت. تواریخ اتروریا و کارتاژ و رم، رسائلی در باره ی تاس بازی و الفبا، نمایشنامه‌های کمدی به یونانی و یک جلد زندگی نامه ی شخصی تألیف کرد.»

تعریف ویل دورانت از کلودیوس همان تصویری است که رابرت گریوز از او به دست می‌دهد. کلودیوسِ رابرت گریوز به علاوه گرایشات جمهوری خواهانه دارد و از آنجایی که راوی کتاب است، محاسنش بیشتر، و نقائصش کمتر به چشم می‌آید.

کلودیوس روایت خود را در سن ۵۹ سالگی و در حالی شروع می‌کند که هشت سال است که به مقام امپراتوری رسیده است. کتاب در برگیرنده ی حوادث دوران سه امپراتور نخست؛ آگوست، تیبریوس و کالیگولا است و درجایی پایان می‌گیرد که اطرافیان کالیگولای مقتول از ترس شورش محافظان پر تعداد آلمانی او به کاخ هجوم می‌آورند، آنجا کلودیوس را میابند و با شعار « نابود باد جمهوری » و« زنده باد امپراتور کلودیوس»  تاج زرین کالیگولا را بر سرش  می‌گذارند.

 

منم کلودیوس اثری جذاب و آموزنده است و به ویژه به کار کسانی می‌آید که تاریخ را دوست دارند اما حوصله ی خواندن آن را در شکل تاریخ ندارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مشخصات کتاب: منم کلودیوس، اثر رابرت گریوز، ترجمه ی فریدون مجلسی، انتشارات ناهید، چاپ دوم،۱۳۹۱. 

جاز


مشهور است که  تونی موریسون همانند فالکنر، و شاید تحت تاثیر او، داستانهایش را از جایی شروع می کند که خواننده از آن بی اطلاع است:

در دلبند:« ۱۲۴ کینه جو بود. پر از زهر کودکی شیرخواره. هم زنهای خانه این را می دانستند و هم بچه ها.»

در یک بخشش: « نترس ... با وجود کاری که انجام داده ام، گفته هایم آسیبی به تو نمی رساند.»

اما جاز شروع و به تبع آن ساختار متفاوتی دارد:

« او را می شناسم. با دسته ای پرنده در خیابان لینوکس زندگی می کرد. شوهرش را هم می شناسم. عاشق دختری هجده ساله شد. عشقش چنان عمیق و جن زده بود که هم غمگینش می کرد و هم شاد، طوری که عاقبت برای حفظ این احساس او را با تیر زد! وقتی همسرش – اسمش ویولت است – به مراسم تشییع جنازه رفت تا دخترک را ببیند و صورت بی جانش را ببرد، پرتش کردند روی زمین و از کلیسا بیرون انداختند. بعد، از میان آن همه برف دوید و وقتی به آپارتمانش رسید، پرنده ها را از قفس درآورد و از پنجره آزاد کرد؛ یا باید یخ می زدند یا پرواز می کردند. بین این پرنده ها طوطی ای هم بود که مدام می گفت: «دوستت دارم.» »

تونی موریسون در همین یک پاراگراف، پیرنگ داستان را به صورت خلاصه لو می دهد و در ادامه در  پنج ـ شش صفحه اول (تا انتهای پاراگراف اول صفحه ی ۱۵)، طرح کامل آن را هم بر ملا می کند.

در فیلم برداری فیلمهای سه بعدی از دوربینی با دو لنز استفاده می‌شود که هر کدام یک صحنه واحد را از زاویه‌ای متفاوت (ونزدیک به هم) فیلمبرداری می‌کند. ساختار روایی جاز چیزی شبیه فیلم برداری سه بعدی است.

جاز رمانی چند صدایی و غیر خطی است. راوی محوری جاز که از نوع راوی نامطمئن* است، همان است که داستان را شروع را می کند. علاوه بر او داستان چهار راوی شخصیت هم دارد؛ ویولت و جو، زن و شوهری که در پاراگراف اول معرفی می شوند، مقتول (دورکاس) و دوست او فلیس. روایت ها ی راوی های شخصیت از نوع محاوره ای اند و همانند عبارات نقل قولی تماماَ در داخل گیومه آمده اند.

موضوع اصلی و مرکزی جاز همان است که در پاراگراف اول آن خلاصه شده است. هر یک از راوی ها  از زاویه دید خاص خود و مستقل از دیگران  همان موضوع  را  تعریف می کند و حاصل کار داستانی چند بعدی ـ یا به قول صالح حسینی در مقدمه ی لردجیم، دارای حجم ـ  و بسیار جذاب و خواندنی است.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: جاز را دوست خوبم میله ی بدون پرچم به من توصیه کرد. از او بسیار ممنونم و خواندن نوشته ی بسیار قوی و خواندنی اش در باره آن را در این پست جداَ توصیه می کنم.

مشخصات کتاب: جاز، ترجمه ی سهیل سمی، نشر موسسه ی فرهنگی انتشاراتی آفرینه، چاپ اول،۱۳۷۹ .

اتحادیه ی ابلهان


« وقتی نابغه ای حقیقی در دنیا پیدا می شود می توانید اورا از این نشانه بشناسید: تمام ابلهان علیهش متحد می شوند» جاناتان سوئیفت، افتتاحیه ی اتحادیه ابلهان.

 

از میان تعریف های متنوعی که در باره ی اتحادیه ی ابلهان اثر نویسنده آمریکایی جان کندی تول در منابعی مثل ویکی پدیا و آمازون و بعضی مقالات فارسی موجود در وب آمده و آن چه مترجم کتاب، پیمان خاکسار درمقدمه از قول دیگران آورده یا خود گفته، تنها چیزی که با اطمینان می توانم تکرار کنم این گفته ی خاکسار است که اتحادیه ابلهان یکی از بامزه ترین کتاب های تاریخ ادبیات است.

 اتحادیه ابلهان در واقع نه یک داستان واحد، بلکه مجموعه ای از یک داستان اصلی و چند داستان فرعی و مستقل از یکدیگر است که درساختاری شبه سینمایی* در یک یا چند نقطه با یکدیگر و با داستان اصلی تلاقی می کنند. هر کدام از داستانها  اشخاص اصلی و محوری خود، ماجراهای خود و پایان خود را دارد.

زمانِ اتحادیه ابلهان چند روز در اوایل نیمه ی دوم قرن بیستم و مکان آن شهر نیورلئان، زادگاه نویسنده است. شخصیت اصلی داستانِ اصلی ایگنیشس رایلی است؛ همان شخصی که عمدتاَ گفته می شود اتحادیه ابلهان داستان او است. ایگنیشس جوانی سی و چند ساله، بسیار تنومند، فوق لیسانس متخصص قرون وسطی، منزوی و بیکاره است. مهمترین مشغله ی ذهنی ایگنیشس بعد از نگرانی دائمی او از بهم خوردن تنظیم دریچه های بالا و پایین تخلیهِ گاز معده، نجات جهان از ابتلائات دوران مدرن از طریق احیای شیوه ی زندگی و ارزشهای از دست رفته ی قرون وسطی است. 

 کتاب ( و من عمداَ نمی گویم داستان) با ایگنیشس شروع می شود؛ البته نه با خود او بلکه با کلاه شکاری سبز رنگش که از اجزای جدایی ناپذیر او است. ایگنیشس جلوی یک فروشگاه ـ که اکنون مجسمه ی برنزی او در آنجا نصب شده ـ ایستاده و منتظر مادرش، خانم ایرن رایلی است. در حالی که ایگنیشس در انتظار مادر خود مشغول تاملات سیاسی در باب دستگاههای سکه ای بیس بال است، پلیس مخفی ای به اسم مانکوزو به او نزدیک می شود و از او گواهی نامه می خواهد. ایگنشس از این که در شهر نیورلئان که به قول او پایتخت فسق و فجور دنیای متمدن است و به قمار بازها و بدکاره ها و عورت نماها و دجال ها و الکلی ها و کودک نوازها و معتادها و... مشهور است، پلیس همه را ول کرده و مزاحم او شده که بی آزار در یک گوشه منتظر مادرش ایستاده، عصبانی و با مانکوزو درگیر می شود. پیرمردی به اسم کلود روبیشا از شاهدان ماجرا به نفع ایگنشس دخالت می کند و اوضاع به هم می ریزد. مادر ایگنیشس خانم رایلی بعد از حضور در صحنه با استفاده از فرصتی که درگیری پلیس با پیر مرد ایجاد کرده است به اتفاق او از مهلکه به یک کافه شبانه به اسم شب شادی می گریزند.

 پلیس پیرمرد را دستگیر می کند و به پاسگاه می برد. در پاسگاه پیر مرد به مرد جوان سیاه پوستی به اسم جونز بر می خورد که به جرم ولگردی دستگیر شده و شخصیت اصلیِ یکی از داستان های فرعی است.

در بازگشت از کافه به خانه، خانم رایلی مست و پاتیل پشت فرمان می نشیند و ماشین را به یک ساختمان می کوبد. بالکن ساختمان در اثر برخورد ماشین با ستون نگهدارنده آن( که در ترجمه یا شاید هم در اصل گفته شده تیرنگهدارنده) فرو می ریزد. صاحب خانه علیه خانم رایلی طرح دعوا و ادعای خسارت می کند و خانم رایلی برای تامین مبلغ خسارت، شاه پسر فیلسوف مشرب و انزوا طلب خود را همچون حسن کچل قصه ی معروف خودمان در پی کار راهی خیابان می کند.

خارج شدن ایگنیشس (که به قول خودش یک نابهنگامی، و خطایی تاریخی است) از خانه، اتفاقاتی را رقم می زند که به درد ساخت یک فیلم کمدی سفر با ماشین زمان به آینده می خورد. ایگنیشس در جستجوی کار از بخش اداری یک کارخانه تولید شلوار سر در می آورد که مالک آن آقای لوی شخصیت اصلی یکی دیگر از داستانهای فرعی است.

سه داستانی که گفتم  نه همه ی داستانهای اتحادیه ابلهان بلکه با اهمیت ترین آنها هستند. کتاب داستانهای فرعی دیگری هم دارد که کم حجم ترین آنها داستان دکتر تاک، استاد سابق ایگنیشس در دانشگاه است.

 همه ی داستانهای اتحادیه ابلهان در اواخر کتاب (در پایان فصل دوازدهم) در اثر یک اتفاق  که سوژه ی جراید می شود، یا به تبع آن اتفاق به یکدیگر مرتبط می شوند. اتفاق مورد نظر نقطه عطف همه ی داستانها و از قضا نقطه ی آغاز افول کتاب است که مهم ترین نقطه ی ضعفش پایان غیر منتظره و سرهم بندی شده آن است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: اتحادیه ابلهان، جان کندی تول، ترجمه ی پیمان خاکسار،نشر چشمه.


نام من سرخ


توماس مان در جایی گفته است شاعران و نویسندگان در اصل چیز دیگری هستند. آنها  نقاشان، طراحان، مجسمه سازان، معماران و خدا می داند چه چیزهای دیگر رانده شده اند. او می افزاید تا جایی که به خودش مربوط است، اصلش موسیقیدان است.

 اورهان پاموک نویسنده سر شناس و نوبلیست ترک اصلش نقاش است و شاهکار او نام من سرخ علاوه بر جذابیتهای ساختاری و روایی فراوانی که دارد، یکی از نقاشانه ترین رمانها، و شاید نقاشانه ترینِ همه ی آنها است.

نام من سرخ داستان نگارگری(مینیاتور)عثمانی است در آغاز دوران افول آن (به دلیل گسترش شیوه های نو پدید نقاشی غربی) در اواخر قرن دهم هجری قمری. از آنجایی که نگارگری عثمانی زیرمجموعه ی بلافصل نگارگری ایرانی است، نام من سرخ پر است از اسامی استادان مکتبهای مختلف نگارگری ایرانی از هرات و تبریز تا قزوین و شیراز و اصفهان و در راس همه ی آنها کمال الدین بهزاد استاد مسلم نگارگری از مکتب هرات.

نگارگری ایرانی در طول تاریخ سیصد ساله ی آن(از قرن هشتم تا یازدهم هجری) عمدتاَ در خدمت تصویر سازی کتاب و بیش از همه مصور سازی شاهکارهای ادبی منظوم بوده است و به همین دلیل نام من سرخ در کنار نامهای نگارگران ایرانی پر است از اسامی شاعران ایرانی و شاهکارهای آنها، و عمدتاَ شاهنامه، خمسه، خسرو شیرین، لیلی و مجنون و بوستان.

 در این دوره ی زمانی کار تولید کتاب های مصور چه در ایران و چه در عثمانی غالباَ در کارگاههای تحت حمایت شاهان و امیران و به صورت جمعی انجام می شده و علاوه بر نگار گری شامل تذهیب، خطاطی و جلد سازی بوده است.

حوادث نام من سرخ در طی چند روز در آخرین سال قرن دهم هجری در استانبول اتفاق می افتند. پادشاه عثمانی سفارش یک کتاب را برای اهدا کردن به دوک ونیز به مناسبت آغاز سال ۱۰۰۰ هجری به هنرمند و هنرشناسی ملقب به شوهرعمه می دهد. شوهرعمه از جمع هنرمندان نقاشخانه ی دربار سه تن بهترین نقاشان ملقب به زیتون، پروانه و لک لک و بهترین تذهیب کار(ظریف افندی) را به خدمت می گیرد تا تصاویر کتاب را تهیه  کنند.

 کتاب سفارش داده شد از دو جهت استثنایی است؛ اول آن که قرار نیست در نقاشخانه ی دربار که تحت سرپرستی استاد عثمان (ملقب به نقاش عثمان، برجسته ترین چهره ی نگارگری عثمانی) است تهیه شود. و دوم؛ سبک کار قرار نیست شیوه ی رسمی و رایج نگارگری باشد. پادشاه عثمانی می خواهد به دوک ونیز ثابت کند نقاشان دربار او می توانند به خوبیِ بهترین اساتید غربی، به سبک آنان نقاشی کنند.

تفاوت نگارگری ایرانی ـ عثمانی و نقاشی معاصر آن در غرب ( یعنی مکتب رنسانس ) در چیست؟ در خلاصه ترین تعریف نگار گری ایرانی ـ عثمانی کمال گرا است، در حالی که نقاشی رنسانس طبیعت گرا است. روش نگارگری ایرانی ـ عثمانی مبتنی بر چکیده نگاری، و معطوف به نمونه آفرینی آرمانی است. در مقابل نقاشی رنسانس  در پی انطباق هر چه بیشتر با واقعیت از طریق کاربست پرسپکتیو، سایه روشن و نمایش حداکثری جزئیات است.

نقاشی غربی در عثمانی در بین دو گروهِ نقاشان و متدینین با مخالفت جدی روبرواست. مخالفان، نقاشی غربی را زننده و کفر آمیز می دانند و همین مخالفت ها است که حوادث نام من سرخ را رقم می زند. اولین حادثه ی نام من سرخ قتل یکی از هنرمندانی است که روی کتاب سفارشی شاه کار می کنند.

نام من سرخ رمانی محاوره ای است که مستقماَ برای خواننده روایت می شود. بعضی از ویژگی های نوعاَ پست مدرن و گاه استثناییِ رواییِ نام من سرخ اینها هستند:

۱. تعداد بسیار زیاد راوی؛ نام من سرخ اگر درست شمرده باشم بیست راوی دارد که  گاه تنها یک فصل و غالباَ بیش از یک فصل را روایت می کنند. من به یاد ندارم تا به حال داستانی با این تعداد راوی خوانده باشم.

۲. تنوع استثنایی راوی ها؛ نام من سرخ همه نوع راوی ای دارد؛ آدمهای زنده و مرده، جانوران، اشیا، مقولاتی مثل مرگ، و ازهمه جالب تر رنگ، رنگ سرخ، که نام کتاب بر گرفته از آن است.

۳. هرکدام از راوی ها ی نام من سرخ  لحن و دیگر ویژگی های کلامی مخصوص به خود را دارند.

۴. از تمهیدات ویژه روایی نام من سرخ این است که در آن راوی ها نوعاَ می دانند جز روایت آنها روایتهای دیگری هم درکار است و از جمع  روایتها  داستانی در حال پدید آمدن است.

۵. در مواردی جالب یک راوی ممکن است بداند که مای خواننده پیش از او از کدام راوی دیگر چه چیز شنیده ایم: «... راستش امروز یه کم بفهمی نفهمی به استر مشکوک شدم، نکنه نامه هایی رو که به کارا می نویسم اول می بره پیش حسن؟... می دونم که شما می دونین استر این کار رو می کنه یا نه، حالا نمی شه راستش رو به من هم بگین؟»۲۴۳

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: اورهان پاموک اطلاعات وسیعی در مورد نقاشی دارد و در جایی گفته است تا پیش از دانشگاه رویای او نقاش شدن بوده است. 

مشخصات کتاب من: نام من سرخ، ترجمه ی عین اله غریب، نشر چشمه، چاپ سوم،۱۳۹۰.

پوست


پوست اثر نویسنده و روزنامه نگار شهیر ایتالیایی کورتزیو مالاپارته رمانی است  تاریخی و مستند در باره ی ایتالیای درگیر در جنگ دوم جهانی، با نگاهی متفاوت و گاه در تضاد با دیدگاههای رایج  در باره ی جنگ و برندگان و بازندگان آن.

مالاپارته که خود راوی داستان است در جریان جنگ سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ در خاک ایتالیا، که با ورود متفقین به ناپل آغاز شد و نهایتا به سقوط و اعدام موسیلینی در میلان انجامید، رابط پارتیزانهای بومی مخالف حکومت فاشیستی و نیروهای آمریکایی بوده است. او کتاب را در اقدامی حساسیت برانگیز به رفقای نظامی خود در آن سالها، سرهنگ هنری کومینگ و همه ی سربازان خوب و شجاع و نجیب آمریکایی،  تقدیم کرده است که بیهوده برای آزادی اروپا مردند.

داستان در ناپل که به تازگی به تصرف متفقین درآمده و در حال دست و پنجه نرم کردن با طاعون است شروع می شود و مالاپارته از همان نخستین صفحات با اظهاراتی عجیب که به طنز پهلو می زند نشان می دهد که نگاه خاص خود را به جنگ دارد. او می گوید باختن یک جنگ دشوار تر از بردن آن است. همه می توانند یک جنگ را ببرند اما همه قادر به باختنش نیستند و می پرسد آیا متفقین می توانند مدعی باشند که مردم ناپل را از اسارت حکومت فاشیستی موسیلینی آزاد کرده اند و در عین حال آنان را در جنگ شکست داده و مغلوب کرده اند؟ و از این مقدمات نتیجه می گیرد نباید مردم ناپل را مقصر دانست که با رفتن موسیلینی و آلمانیها ی حامی او و آمدن نیروهای عمدتاَ آمریکایی متفقین خود را نه آزاد شده احساس می کنند و نه مغلوب.

مالاپارته مصرانه تلاش می کند به ما بفهماند مناسبات واقعی فاتح و شکست خورده در جنگ همیشه آن چیزی نیست که در نگاه اول به نظر می رسد. او برای مثال نشان می دهد که گاه این فاتحان اند که به اسارت در می آیند و همچون بردگان خرید و فروش می شوند و نه شکست خوردگان :

« سیاه[منظور سرباز سیاه پوست آمریکایی است] متوجه نبود پسر بچه ای[اهل ناپل] که دستش را گرفته... هرچند یک بار عوض می شد. ( وقتی پسر بچه ای black خود را به دیگری می فروخت دست سیاه را در دست خریدار می گذاشت و در میان جمعیت گم می شد). قیمت سیاه ... به دست و دل بازی و راحت خرج کردن و اشتهایش در خوردن و آشامیدن و طرز لبخند و سیگار روشن کردن و به زن نگاه کردنش بستگی داشت...

واضح است که برای سربازان سیاه پوست آمریکایی که جنگ را فتح کرده و بعنوان فاتح در ناپل پیاده شده بودند شرافتمندانه نبود که چون بردگان بیچاره ای خرید و فروش شوند. ولی هزار سال است که در ناپل این چیزها رخ می دهد. همان چیزی است که به سر نورمان ها و آنژوها و آراگون ها و شارل هشتم پادشاه فرانسه و حتی گاریبالدی و حتی موسولینی آمده است.»۳۳

از دیگر دیدگاههای جالب مالاپارته که بی ارتباط با نام کتاب هم نیست (و من در پایان در باره اش خواهم گفت) تفاوتی است که او بین جنگ برای نمردن و جنگ برای زنده ماندن قائل است. او می گوید ملل اروپا در زمان اشغال و قبل از آزاد شدن با سربلندی ای شکوهمند رنج می برد. با سربلندی برای نمردن می جنگید و انسان وقتی برای نمردن می جنگد در واقع برای نجات روح خود می جنگد و به همین سبب به شریف ترین و پاک ترین جوهر زندگی و به شرافت و آزادی وجدان چنگ می زند. ولی پس از آزاد شدن آدمها مجبورند برای زنده ماندن بجنگند یعنی برای نجات جسم خود. در چنین جنگی انسان به هر پستی و ذلتی، حتی خود فروشی، تن می دهد.۵۵ 

سبک و ساختار

پوست ساختاری اپیزودیک دارد و فاقد پیرنگ است. داستان شامل دوازده فصل با نام و مستقل از یکدیگر است. زبان کتاب در سراسر آن زبانی بسیار احساسی و پرشور و از این جهت کم نظیر و مثال زدنی است. با آن که پوست رمانی روایی و مکالمه ای است اما در جای جای آن توصیفاتی قوی، ناب و شاعرانه به خصوص از محیط جغرافیایی و طبیعت کارسازی شده که حال و هوای داستان را تغییر می دهد و خشونت ناشی از روایت جنگ و مصایب آن را تعدیل می کند.

پوست علاوه بر اینها اثری روشنفکرانه و سخت خوان است. کثرت و تنوع  گفتگوها و مجادلادتی که به هر مناسبت و در هر موقعیتی بین مالاپارته و دوستان و همراهان او در می گیرد، به سبب دامنه وسیع معلومات آنها، کتاب را به اثری دایرة المعارفی و دشوار تبدیل کرده است*.

ترس جان یا پوست

پوست نخستین بار( و تا جایی که می دانم همان یک بار) در سال ۱۳۴۳ با نام ترس جان به فارسی چاپ شده است. ترجمه ی کتاب از زبان ایتالیایی کار نقاش و مجسمه ساز مشهور، بهمن محصص است.

نام پوست که محصص آن را بنا به توصیه ی جلال آل احمد تغییر داده است بر گرفته از یکی از اساسی ترین مباحث داستان است. مالاپارته در آن بحث، پوست را به معنای تن و در مقابل روح و جان به کار برده است. او معتقد است آن چه وی و هم نسلان اروپایی اش را به قول خودش به مشتی گوشت گندیده بدل کرده این است که آنها به جای تلاش برای نجات روح و جان خود در پی نجات پوست و پیکر خویش اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* مقدار زیادی از گفتگوها در متن به زبان غیر اصلی(و در ترجمه به غیر فارسی) آمده است. با وجود آن که این که  ترجمه ی این گفتگوها در زیر نویس ها آمده،  رجوع  به آنها  در خواندن وقفه ایجاد می کند. به علاوه در کتاب ارجاعات فراوانی به خارج از متن وجود دارد که در ترجمه توضیح داده نشده اند.