مدادسیاه

1394/08/22 ساعت 16:05

ابشالوم، ابشالوم


ابشالوم، ابشالوم شاهکار ویلیام فالکنر بی تردید یکی از برجسته ترین رمان های مدرن و یکی از بهترین رمان های همه ی زمانهاست.

این اثر نسبتاً حجیم به طور خیلی خلاصه داستان برآمدن و برافتادن خانواده ی ساتپن است. ساتپن، در شروع داستان مردی است با گذشته ای کاملا ناشناخته و راز آلود که یک روز به همراه چند برده ی نیمه برهنه ی سیاهپوست و یک معمار فرانسوی پا به شهر جفرسون می سی سی پی در جنوب آمریکا(محل وقوع داستان های فالکنر) می گذارد. او با حقه بازی صد هکتار زمین را از چنگ سرخپوستان بومی در می آورد و در آنجا مشغول ساختن خانه ی رویا هایش می شود. ساتپن سپس دختری به اسم الن از خانواده ای نسبتا سر شناس را به همسری می گیرد تا  دودمانی از خود به جا بگذارد. او و الن صاحب دو فرزند؛ یک دختر به اسم جودیت و یک پسر  به اسم هنری می شوند. هنری در بزرگسالی به دانشگاه می رود و در آنجا با مرد جوانی بزرگتر از خود به اسم چارلز بون دوست می شود. بون با حمایت هنری و تایید غیر رسمی الن تصمیم به ازدواج با جودیت می گیرد. ساتپن به دلایلی که دیگران از آن بی اطلاع اند سرسختانه با این ازدواج مخالفت می کند و ماجرایی بد فرجام را برای دودمانش رقم می زند که گویی اسیر نفرینی قهارند.

ابشالوم که فالکنر نام او را  بی دلیل بر کتاب خود نگذاشته، ذکرش در کتاب دوم سموئیل در عهد عتیق آمده است. او پسر سوم داود از همسرش معکه، دختر پادشاه جشور است. از ابشالوم با دو ماجرا یاد می شود؛ نخست قتل برادر ناتنی خود امنون که به زور خواهر تنی او تامار را مورد هتک حرمت قرار داده بود و دیگر قیام او علیه پدر به منظور جانشینی او به عنوان پادشاه یهودا. داود گناه نخست را بر ابشالوم می بخشد لیکن قیام او را به شدت سرکوب می کند. ابشالوم که گیسوان بسیار بلندی داشته در حین جنگ و گریز در حالی که سوار بر قاطری بوده موهای سرش به شاخه ی یک درخت بلوط  تناور گیر می کند و قاطر از زیرش می گریزد. او در هوا آویزان می ماند تا به وسیله یکی از مشاورین معتمد داود به قتل می رسد. داود پس از شنیدن خبر مرگ فرزند با تکرار اسم او زار می گرید.

شیوه روایت ابشالوم، ابشالوم  شدیدا غیر خطی  و از نوع رفت و برگشتی است. داستان به دفعات به نقطه ی آغاز باز می گردد و در اثنای  هر رفت و برگشت جزئیات بیشتری بر خواننده روشن می شود. زمان داستان سال های قبل و پس از جنگ داخلی آمریکاست و شروع آن نسبت به زمان روایت چهل سال فاصله دارد. ابشالوم، ابشالوم  ساختار روایی خاص و پیچیده ای با یک راوی دانای کل و سه سخنگوی اصلی دارد که عبارتند از خانم کولدفیلد (خواهر الن)، آقای کامپسون، پدر کونتین و کونتین که دو نفر اخیر در شاهکار دیگر فالکنر، خشم و هیاهو هم حضور دارد. خانم کولدفیلد و آقای کامپسون داستان اسرار آمیز و معمایی ساتپن را برای کونتین تعریف می کنند. کونتین شنیده ها، خاطرات و گمان هایش را برای دوست هم دانشکده ای و هم خوابگاهی اش شریو تعریف می کند، و شریو نیز متقابلاً برداشت های خود از داستان را با کونتین به بحث می گذارد.

ابشالوم، ابشالوم که از جمله به جملات بسیار طولانی گاه تا چند صفحه ای آن شهرت دارد، اثری بسیار پیچیده و دشوار، و از این جهات مثال زدنی است. برخی علل دشواری این اثر بحث برانگیز که فراوان مورد نقد و بررسی قرار گرفته چنین اند:

ـ زمان آن به شدت غیر خطی و آشفته است.

ـ هرکدام از اشخاصی که داستان از زبان ایشان نقل می شود، اطلاعات غیر قطعی و پراکنده ای از موضوع دارند و از زاویه دید محدود، خاص، و گاه جانبدارانه ی خود به آن می پردازند.

ـ خانم کولد فیلد که یکی از منابع اصلی داستان است و کتاب با گفتگوی او با کونتین آغاز می شود گرچه آدمی بی غرض به نظر می رسد اما بیش از آن درگیر ماجراهای خانواده ی ساتپن است که بشود یکسره به حرف های او اطمینان کرد.   

ـ چنان که در گفتگو معمول است، شخص سخنگو آن بخش از مطلب را که می داند مخاطب او از آن مطلع است به زبان نمی آورد و به این ترتیب خواننده با پازلی مواجه می شود که قطعاتی از آن خارج از دسترس اوست.

ـ گاه تشخیص این که داستان از زبان چه کسی در حال نقل است دشوار و بلکه ناممکن است.

                                                                      آبان1394

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: ابشالوم، ابشالوم، ویلیام فالکنر، ترجمه صالح حسینی، انتشارات نیلوفر، چاپ اول:1378.

برچسب‌ها: ویلیام فالکنر
1394/08/07 ساعت 16:10

کمدی انسانی


تاریخ ادبیات دو کمدی انسانی به خود دیده است؛ یکی از بالزاک کبیر و دیگری از نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس ارمنی تبار آمریکایی، ویلیام سارویان. کمدی انسانی بالزاک اثری مستقل و مجزا نیست و این اسمی است که او مجموعه ی آثارش را به آن می نامید و کمدی انسانی سارویان که موضوع این یادداشت است فیلم نامه ای است که به قالب رمانی خوش ساخت و خواندنی در آمده و شهرت فراوانی به دست آورده است.

کمدی انسانی رمانی نه چندان حجیم با سی و نه فصل با نام و مصوراست که توسط دانای کل و به زبانی ساده و شیوا و گاه شورانگیز و شاعرانه روایت می شود. شخصیت های محوری داستان دو برادر چهارده و چهار ساله به اسامی هومر و یولیسس مکالی اند. برادران مکالی عضو خانواده ای پنج نفری از طبقه ی متوسط پایین آمریکایی اند که علاوه بر آنها شامل مادر، یک خواهر بزرگتر به اسم بس و یک برادر بزرگتر به اسم لوکاس است. پدر خوانواده چندی پس از تولد یولیسس درگذشته و لوکاس که نامزدی در همسایگی خانواده دارد عازم خدمت نظام شده است.

زمان داستان سالهای درگیری آمریکا در جنگ دوم جهانی است و مکان آن شهری کوچک به اسم ایثاکا ( هم اسم زادگاه اولیس یا همان یولیسس در اودیسه ی هومر)در کالیفرنیاست. در شروع داستان هومر که هنوز به سن قانونی کار نرسیده برای کمک خرج خانواده کاری برای خودش در تلگراف خانه دست و پا کرده است. وظیفه ی او رساندن تلگراف ها به مقصد با استفاده از دوچرخه ی شخصی است. او شغلش را بسیار دوست دارد و آن را بسیار جدی می گیرد اما این شغل مثل هر شغل دیگری گرفتاری های خاص خودش را دارد. مشکل ترین بخش کار هومر رساندن تلگراف هایی است که در آن ها وزارت جنگ، مرگ سربازی را به اطلاع خانواده ی او می رساند.

کمدی انسانی داستانی واقع گرایانه، انسان دوستانه و بسیار خوشبینانه است. خوشبینی سارویان به دنیا و آدم ها به رغم زندگی دشواری است که از سر گذرانده است. او در دو سالگی پدر خود را از دست داد و سر از یتیم خانه در آورد. در پانزده سالگی مجبور به ترک مدرسه شد و از آن پس تا تبدیل شدن به نویسنده ای حرفه ای برای گذران زندگی دست به هر کاری زد.

 در کمدی انسانی هیچ شخصیت بدی( به جز معلم ورزش مدرسه ی هومر که او هم در تحلیل نهایی آدم بدی نیست) وجود ندارد. داستان مالامال از محبت و هم دردی آدم ها نسبت به یکدیگر است و در آن بدی اتفاق نمی افتد، یا اگر می افتد بنابر الگویی که بنا بر باور سارویان زندگی انسان ها از آن تبعیت می کند، با اتفاق خوب بزرگتری جبران می شود؛ چنان که رنگ تیره ی بدی و خطا همواره در درخشش رنگ روشن خوبی و راستی و درستی محو و گم می شود.*

کمدی انسانی ترجمه ی سیمین دانشور است و در ایران نخستین بار در سال 1335 توسط انتشارات خوارزمی به چاپ رسیده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ابتدای فصل سی و چهار.

برچسب‌ها: ویلیام سارویان